مطالب پیشنهادی![]()
ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
آخر نظری کن به نظربخش فکر بر
ای طالب و ای عاشق بنگر به طلب بخش
بنگر به مؤثر تو چه چفسی به اثر بر
او میکشدت جانب صلح و طرف جنگ
گه صحبت یاران و گهی اوج سفر بر
در تو نگران او و تو را چشم چپ و راست
او با تو سخن گوی و تو را گوش سمر بر
او میزند این سیخ و هش گاو سوی یوغ
عیسیست رفیق و هش خربنده به خر بر
هر گاو و خری سیخ خورد بر کفل و پشت
تو سیخ ندامت خوری بر سینه و بر بر
زان سیخ کباب دل تو گر نشد آگه
پخته کندت مطبخیش نار سقر بر
گه کاسه گرفتی که حلیماب و زفر کو
گه چنگ گرفتی تو به تقریع زفر بر
ز افشارش مرگ آن رخ تو گردد چون زر
زر بازدهی و بنهی سر به حجر بر
بس چند کنی عشوه تو در محفل کوران
بس چند زنی نعره تو بر مسمع کر بر
غزل ۱۰۳۶ مولانا، عتابی پرشور و بوبی به انسانهای غافل و ظاهرنگر است که از حقیقت دور ماندهاند. مولانا در این غزل، مخاطب را به رهایی از امید و ترسهای دنیوی و توجه به معشوق (بخشندهی نظر و فکر) دعوت میکند. او تأکید میکند که باید به “مؤثر” (خداوند/معشوق) توجه کرد نه به “اثر” (جلوههای دنیوی). غزل به بازیهای معشوق (قهر و لطف)، بیتوجهی انسان به پیامهای الهی، و لزوم بیداری و توبه اشاره دارد. در نهایت، به لزوم رهایی از ظاهربینی و توجه به باطن حقیقت تأکید میکند.
مولانا غزل را با دعوتی به بصیرت آغاز میکند:
ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر آخر نظری کن به نظربخش فکر بر
«ای کسی که چهرهات را بر امید (به دنیا) و ترس (از آن) افکندهای (و تمام توجهت به این دو است)،» «بالاخره نظری (توجهی) کن به آن بخشندهی نظر و فکر (خداوند/معشوق).» این بیت، عتابی است به انسانهایی که تمام همّ و غمّشان امیدها و ترسهای دنیوی است و از توجه به منبع حقیقی دید و فکر (یعنی خداوند) غافلند. مولانا آنها را به توجه به باطن و حقیقت دعوت میکند.
مولانا به لزوم توجه به منبع اصلی اشاره میکند:
ای طالب و ای عاشق بنگر به طلب بخش بنگر به مؤثر تو چه چفسی به اثر بر
«ای طالب (حقیقت) و ای عاشق (خدا)! به بخشندهی طلب (خداوند) بنگر (و به او توجه کن)،» «به (منبع اصلی) مؤثر (تأثیرگذار) بنگر! چرا (اینقدر) به اثر (نتیجه/مظاهر دنیوی) چسبیدهای؟» این بیت، بر اهمیت توجه به خداوند (مؤثر حقیقی) تأکید میکند و از انسان میخواهد که از چسبیدن به مظاهر دنیوی (اثر) دست بردارد.
مولانا به بازیهای معشوق و هدف آنها اشاره میکند:
او میکشدت جانب صلح و طرف جنگ گه صحبت یاران و گهی اوج سفر بر
«او (معشوق/حق) تو را هم به سوی صلح و هم به سوی جنگ میکشد (یعنی هم لطف و هم قهر دارد)،» «گاهی (تو را به) همنشینی با دوستان (لطف) و گاهی (به) اوج سفر (قهر/دوری) میکشد.» این بیت، بیانگر این است که معشوق با قهر و لطف، با وصال و فراق، عاشق را تربیت میکند تا او را به کمال برساند.
مولانا به بیتوجهی انسان به پیامهای الهی اشاره میکند:
در تو نگران او و تو را چشم چپ و راست او با تو سخن گوی و تو را گوش سمر بر
«او (معشوق) در تو (و حال تو) نگران است (نگاه میکند)، اما تو چشم چپ و راست داری (نگاهت پریشان و به هر سویی است)،» «او با تو سخن میگوید، اما تو گوشت مشغول داستانهای بیحاصل (سمر: قصه/افسانه) است.» این بیت، بیانگر غفلت انسان از توجهات الهی است. خداوند همواره مراقب انسان است و با او سخن میگوید، اما انسان از روی غفلت، نگاهی پریشان دارد و به سخنان بیحاصل دنیا گوش میسپارد.
مولانا به شیوه تربیت الهی اشاره میکند:
او میزند این سیخ و هش گاو سوی یوغ عیسیست رفیق و هش خربنده به خر بر
«او (معشوق/حق) این سیخ (نیش و تذکر) را میزند (برای تربیت)، و هش گاو (توجه گاو) به سوی یوغ (وسیلهای برای شخمزنی/کار) است (و او را به کار میکشاند)،» «(مانند این است که) عیسی (روحالله) رفیق (تو) است، اما تو توجه خربندهای داری که به خرت (تعلقات دنیوی) است.» این بیت، بیانگر این است که خداوند با نیشها و تذکرات، انسان را به کار و بندگی میکشد. اما انسان (که تشبیه به خربنده شده) با وجود همراهی “عیسی” (که نماد روح الهی و پاکی است)، همچنان به تعلقات مادی خود (خر) مشغول است.
مولانا به عذاب وجدان اشاره میکند:
هر گاو و خری سیخ خورد بر کفل و پشت تو سیخ ندامت خوری بر سینه و بر بر
«هر گاو و خری بر کفل و پشتش سیخ میخورد (برای حرکت)،» «اما تو (انسان) سیخ ندامت (پشیمانی) را بر سینه و دلت (بر) میخوری.» این بیت، نشاندهندهی تفاوت درد انسان با حیوان است. حیوان از بیرون سیخ میخورد، اما انسان از درون، از پشیمانی و ندامت گناهانش، رنج میبرد.
مولانا به عواقب غفلت اشاره میکند:
زان سیخ کباب دل تو گر نشد آگه پخته کندت مطبخیش نار سقر بر
«اگر از آن سیخ (نیش) کباب دلت (که درد ندامت است) آگاه نشوی،» «آشپزخانهی او (مطبخیاش: کنایه از عذاب الهی) تو را بر آتش دوزخ (نار سقر) میپزد.» این بیت، هشدار به عواقب دردناک بیتوجهی به ندامت و تذکرات الهی است. اگر انسان از درد ندامت بیدار نشود، گرفتار عذاب الهی خواهد شد.
مولانا به بیقراری و گلهگذاری انسان اشاره میکند:
گه کاسه گرفتی که حلیماب و زفر کو گه چنگ گرفتی تو به تقریع زفر بر
«گاهی کاسه به دست گرفتی و گفتی: “حلوا و زهر (زفر) کجاست؟” (در طلب همه چیز هستی، هم شیرینی و هم تلخی دنیوی)،» «گاهی نیز چنگ برداشتی و به نکوهش زفر (سرزنش تلخیها) پرداخت.» این بیت، بیانگر بیقراری و تناقض در رفتار انسان است. گاهی همهی چیزها را میخواهد و گاهی از آنها گله میکند.
مولانا به سرانجام کار عاشق اشاره میکند:
ز افشارش مرگ آن رخ تو گردد چون زر زر بازدهی و بنهی سر به حجر بر
«از فشار (افشار) مرگ، آن چهرهی تو (که از عشق) چون طلا (زر) شده است،» «(سرانجام) طلا را باز میدهی (فانی میشوی) و سرت را بر سنگ (قبر) میگذاری.» این بیت، بیانگر این است که حتی اگر از عشق به کمال برسی و چهرهات چون طلا بدرخشد، باز هم مرگ در کمین است و باید فنا را پذیرفت. (این میتواند اشاره به فداکاری نهایی باشد).
مولانا به بیفایدگی بیان حقیقت برای نااهلان اشاره میکند:
بس چند کنی عشوه تو در محفل کوران بس چند زنی نعره تو بر مسمع کر بر
«تا کی در جمع کوران (نادانان) دلبری میکنی؟» «تا کی بر گوش کران (ناشنوایان از حقیقت) فریاد میزنی؟» این بیت، بیانگر ناامیدی و بیحاصلی تلاش برای انتقال حقایق معنوی به کسانی است که چشم بصیرت و گوش جان ندارند.
غزل ۱۰۳۶ مولانا، عتابی آتشین و دعوت به بیداری معنوی است. مولانا با “ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر / آخر نظری کن به نظربخش فکر بر”، آغاز میکند و مخاطب را به رهایی از امید و ترسهای دنیوی و توجه به معشوق (بخشندهی حقیقی بصیرت و فکر) دعوت میکند. او تأکید میکند که باید به “مؤثر” (خداوند/معشوق) توجه کرد، نه به “اثر” (مظاهر فانی دنیا)، چرا که معشوق است که “تو را جانب صلح و طرف جنگ” میکشد و با قهر و لطف خود، عاشق را تربیت میکند.
مولانا به “غفلت انسان” اشاره میکند که با وجود توجه معشوق، “چشم چپ و راست” دارد و با وجود سخن گفتن معشوق، “گوش سمر بر” (به داستانهای بیحاصل) است. او “سیخ زدن” معشوق را برای بیداری انسان بیان میکند، اما هشدار میدهد که انسان (که تشبیه به خربنده شده) همچنان به تعلقات مادی خود مشغول است. مولانا به درد “سیخ ندامت” اشاره میکند که انسان از درون میخورد و هشدار میدهد که اگر از این ندامت بیدار نشود، “مطبیخش نار سقر بر” پخته خواهد شد. او به بیقراری انسان اشاره میکند که “گه کاسه گرفتی که حلیماب و زفر کو / گه چنگ گرفتی تو به تقریع زفر بر”.
در نهایت، مولانا به فناپذیری انسان حتی با وجود کمال (رخ زرگونه) اشاره میکند که در نهایت باید “سر به حجر” بگذارد. او از بیفایدگی “عشوه” و “نعره” بر “کوران” و “کران” (افراد نادان و غافل از حقیقت) سخن میگوید. این غزل پیامی قاطع از لزوم بیداری معنوی، توجه به منبع حقیقی هستی، و پذیرش نقش تربیتکنندهی معشوق را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر