تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1027

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1027

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1027

یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر

در قلعه بی‌خویشی بگریز هلا زوتر

تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی

شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر

گاو سیه شب را قربان سحر کردند

مؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر

آورد برون گردون از زیر لگن شمعی

کز خجلت نور او بر چرخ نماند اختر

خورشید گر از اول بیمارصفت باشد

هم از دل خود گردد در هر نفسی خوشتر

ای چشم که پردردی در سایه او بنشین

زنهار در این حالت در چهره او بنگر

آن واعظ روشن دل کو ذره به رقص آرد

بس نور که بفشاند او از سر این منبر

شاباش زهی نوری بر کوری هر کوری

زان پس که بر آرد سر کور وی نپوشاند

شمس الحق تبریزی در آینه صافت

گر غیر خدا بینم باشم بتر از کافر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۲۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۲۷ مولانا، بیانی شورانگیز از پیروزی نور بر تاریکی و غفلت، و دعوت به بیداری معنوی است. مولانا در این غزل، با استعاره از نبرد “یغمابک ترکستان” و “زنگ”، پیروزی صبح بر شب و نور حقیقت بر تاریکی نفس و جهل را به تصویر می‌کشد. او عاشقان را به گریز از “قلعه بی‌خویشی” و درک عظمت “شاهنشه صبح” فرا می‌خواند. غزل به قدرت دگرگون‌کننده‌ی نور الهی و تأثیر آن بر هستی اشاره دارد و در نهایت، مولانا به تجلی “شمس‌الحق تبریزی” و شرط دیدن او می‌پردازد.


بخش اول: پیروزی نور بر تاریکی و بیزاری از غفلت

پیروزی یغمابک بر زنگ و گریز از بی‌خویشی

مولانا غزل را با تصویری از نبرد نمادین آغاز می‌کند:

یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر در قلعه بی‌خویشی بگریز هلا زوتر

«یغمابک ترکستان (نماد آفتاب یا نور حق که از مشرق طلوع می‌کند و هر چه را در سر راه خود می‌بیند، به یغما می‌برد) بر زنگ (تاریکی شب یا نفس سیاه‌دل) لشکر کشید،» «(پس) در قلعه بی‌خویشی (در حصار بی‌خبری از خود و غفلت) پنهان شو (بگریز)؛ حال، زودتر (از این غفلت رها شو).» این بیت، بیانگر پیروزی نور حقیقت بر تاریکی غفلت و نفس اماره است و دعوتی است به رها شدن سریع از حالت بی‌خبری از خود. “یغمابک ترکستان” اشاره به زیبایی و غارتگری معشوق (خورشید حقیقت) دارد که تاریکی (زنگ) را از بین می‌برد.

آمدن شاهنشه صبح و غلبه بر عقل جزئی

مولانا به فرارسیدن صبح حقیقت اشاره می‌کند:

تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر

«تا کی از شب زنگی (شب تاریک نفسانیت و جهل) بر عقل (عقل جزئی که در تاریکی نفس محدود است) تنگی و محدودیت خواهد بود؟» «(اکنون) شاهنشاه صبح (خورشید حقیقت/نور الهی) آمد و بر سر او (بر سر شب زنگی و عقل محدود) خنجر زد (و آن را از بین برد).» این بیت، نشان‌دهنده‌ی پایان دوران تاریکی جهل و محدودیت عقل جزئی است با طلوع صبح حقیقت و نور الهی.

قربانی کردن شب و عظمت الله

مولانا به شکسته شدن تاریکی شب اشاره می‌کند:

گاو سیه شب را قربان سحر کردند مؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر

«گاو سیاه شب (نماد تاریکی و غفلت) را قربانی سحر (نور صبح) کردند،» «(به همین مناسبت) مؤذن در پی این (واقعه) می‌گوید: “الله اکبر” (خداوند بزرگ‌تر است از هر چیزی که در تاریکی محدود شود).» این بیت، ادامه‌ی تصویرسازی از پیروزی نور بر ظلمت است و ربط دادن آن به اذان صبح، که عظمت و قدرت خداوند را در برابر هر چیز دیگر تأکید می‌کند.

ظهور شمع از زیر لگن و خجلت ستارگان

مولانا به نورافشانی معشوق اشاره می‌کند:

آورد برون گردون از زیر لگن شمعی کز خجلت نور او بر چرخ نماند اختر

«گردون (آسمان/چرخ هستی) از زیر لگن (نماد پنهان و نامرئی بودن) شمعی (نور الهی/معشوق) را بیرون آورد،» «که از شرم نور او، هیچ ستاره‌ای (اختر) بر آسمان باقی نماند (و همه محو شدند).» این بیت، بیانگر ظهور ناگهانی و پر فروغ معشوق یا نور الهی است که چنان درخشان است که همه‌ی ستارگان (نماد زیبایی‌ها یا موجودات دیگر) در برابرش محو می‌شوند.


بخش دوم: زیبایی درونی و نورافشانی واعظ

خورشید درون و زیبایی هر لحظه

مولانا به نور درونی و باطنی اشاره می‌کند:

خورشید گر از اول بیمارصفت باشد هم از دل خود گردد در هر نفسی خوشتر

«حتی اگر خورشید (ظاهری) از ابتدا بیمارصفت (کنایه از نور کمتر یا کم‌فروغی) باشد،» «(باز هم) از دل خود (با نور باطنی) در هر لحظه‌ای خوش‌تر و زیباتر می‌گردد (و بر دیگران پرتو می‌افکند).» این بیت، اشاره به این حقیقت است که نور و زیبایی حقیقی از درون می‌آید و مستقل از نقص‌های ظاهری است.

نشستن در سایه و نگاه به چهره یار

مولانا به جایگاه امن در عشق اشاره می‌کند:

ای چشم که پردردی در سایه او بنشین زنهار در این حالت در چهره او بنگر

«ای چشم (سالک) که پر از درد و رنج هستی، در سایه او (سایه‌ی لطف و رحمت معشوق) بنشین،» «آگاه باش (زنهار) که در این حالت (حالت آرامش و قرار)، در چهره او (معشوق) بنگر (و حقیقت را دریاب).» این بیت، دعوتی است به سالک برای یافتن آرامش در سایه لطف معشوق و در همان حال، توجه کامل و بصیرت به جمال او.

واعظ روشن‌دل و نورافشانی

مولانا به تأثیر واعظ حقیقی اشاره می‌کند:

آن واعظ روشن دل کو ذره به رقص آرد بس نور که بفشاند او از سر این منبر

«آن واعظ روشن‌دل (مرشد/شمس) که حتی ذره را به رقص (وجدان) درمی‌آورد،» «چه بسیار نور (معرفت) که او از بالای این منبر (مقام وعظ و ارشاد) می‌پراکند (بفشاند).» این بیت، ستایش واعظ حقیقی (شمس تبریزی) است که با کلام و حضورش می‌تواند کوچکترین موجودات را نیز به وجد آورد و نور معرفت را بر همگان بپراکند.

شاباش بر نور و کوری نابینایان

مولانا به قدرت نور حقیقت و ناتوانی ظاهربینان اشاره می‌کند:

شاباش زهی نوری بر کوری هر کوری زان پس که بر آرد سر کور وی نپوشاند

«آفرین (شاباش)! خوشا به حال آن نوری (نور حق)! (و) بر کوری هر نابینایی (که آن را نمی‌بیند)،» «زیرا پس از آنکه سر (حقیقت) را آشکار کند، کوری آن (شخص) نمی‌تواند آن را بپوشاند (و مانع تجلی آن شود).» این بیت، بیانگر قدرت نور حقیقت است که بر همه چیز غالب می‌آید و ناتوانی انسان‌های کوردل (که آن را نمی‌بینند) در پنهان کردن یا انکار آن.


بخش سوم: شمس تبریزی و شرط دیدن خدا

شمس تبریزی و آینه صاف

مولانا غزل را با اشاره صریح به شمس تبریزی و شرط معرفت الهی به پایان می‌رساند:

شمس الحق تبریزی در آینه صافت گر غیر خدا بینم باشم بتر از کافر

«ای شمس‌الحق تبریزی! در آینه صاف وجود تو (که تجلی‌گاه حق است)،» «اگر غیر از خدا ببینم، از کافر بدتر خواهم بود.» این بیت، اوج ارادت و اعتقاد مولانا به شمس تبریزی است که او را آینه‌ای تمام‌نما از حقیقت الهی می‌داند. در این نگاه، دیدن شمس، دیدن خداست.


نکات مهم

  • پیروزی نور بر ظلمت: نماد پیروزی حق بر باطل و نور معرفت بر جهل.
  • رهایی از بی‌خویشی: دعوت به بیداری از غفلت و توجه به خود حقیقی.
  • غلبه‌ی صبح حقیقت: نور الهی بر عقل جزئی و نفس غلبه می‌کند.
  • قربانی شدن شب: از بین رفتن تاریکی و عظمت خداوند.
  • ظهور ناگهانی معشوق: تجلی نور الهی که همه‌ی موجودات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
  • نور باطنی: زیبایی و روشنایی حقیقی از درون می‌آید.
  • یافتن آرامش و بصیرت در سایه معشوق: راهی برای درک جمال یار.
  • واعظ روشن‌دل (شمس): منشأ نور و وجد برای همگان.
  • قدرت نور حقیقت: نور حق بر کوری و انکار غالب است.
  • شمس، آینه خدا: شمس تبریزی تجلی‌گاه کامل حقیقت الهی است.
  • دیدن خدا در شمس: رسیدن به مقامی که در وجود شمس، چیزی جز خدا دیده نمی‌شود.

نتیجه‌گیری نهایی

غزل ۱۰۲۷ مولانا، بیانگر نبرد همیشگی نور و ظلمت و دعوت به بیداری درونی است. مولانا با تصویری از “یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر”، نمادی از پیروزی نور حقیقت (آفتاب معنوی) بر تاریکی جهل و نفس را به دست می‌دهد و مخاطب را به “گریز هلا زوتر” از “قلعه بی‌خویشی” فرامی‌خواند. او با بیان “شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر”، به غلبه‌ی نور الهی بر عقل محدود و شب تاریک نفسانیت اشاره می‌کند و این پیروزی را به “الله اکبر” مؤذن پیوند می‌زند که “گاو سیه شب را قربان سحر کردند”.

مولانا به ظهور ناگهانی “شمعی” از “زیر لگن گردون” اشاره می‌کند که نور آن چنان خیره‌کننده است که “بر چرخ نماند اختر”. او بر “نور باطنی” تأکید می‌کند که حتی اگر “خورشید بیمارصفت باشد”، “از دل خود گردد در هر نفسی خوشتر”. مولانا دعوت می‌کند که “ای چشم که پردردی در سایه او بنشین” و “در چهره او بنگر”، تا آرامش و بصیرت حاصل شود. او “آن واعظ روشن دل” (شمس) را می‌ستاید که “ذره به رقص آرد” و “بس نور که بفشاند او از سر این منبر”.

غزل با “شاباش زهی نوری بر کوری هر کوری” ادامه می‌یابد که قدرت غالب نور حقیقت را نشان می‌دهد و بیانگر این است که کوری جاهلان نمی‌تواند مانع تجلی آن شود. در نهایت، مولانا با اوج ارادت و فانی شدن در معشوق، به “شمس‌الحق تبریزی” اشاره می‌کند و می‌گوید که “در آینه صافت / گر غیر خدا بینم باشم بتر از کافر”. این بیت بیانگر این است که شمس تبریزی برای مولانا تجلی کامل و آینه‌ی بی‌عیب خداست و او به مقامی رسیده که در وجود شمس، جز حقیقت الهی چیزی نمی‌بیند. این غزل پیامی از پیروزی نور معرفت، دعوت به بیداری درونی، و جایگاه بی‌نظیر شمس تبریزی به عنوان مظهر تجلی حق را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: