مطالب پیشنهادی![]()
گرچه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
ورچه نه به میدانیم در کر و فریم آخر
گر باده دهی ور نی زان باده دوشینه
از دادن و نادادن بس بیخبریم آخر
ای عشق چه زیبایی چه راوق و گیرایی
گر رفت زر و کیسه در کان زریم آخر
ای طعنه زنان بر ما بگشاده زبان بر ما
باری ز شما خامان ما مستتریم آخر
لولی که زرش نبود مال پدرش نبود
دزدی نکند گوید پس ما چه خوریم آخر
ما لولی و شنگولی بیمکسب و مشغولی
جز مال مسلمانان مال کی بریم آخر
زنبیل اگر بردیم خرماش درآگندیم
وز نیل اگر خوردیم هم نیشکریم آخر
گر شحنه بگیردمان آرد به چه و زندان
بر چاه زنخدانش آبی بچریم آخر
چاهش خوش و زندانش وان ساقی و مستانش
وان گفتن بیسیمان که سیمبریم آخر
میگوید جان با تن کای تن خمش و تن زن
لب بند و بصر بگشا صاحب نظریم آخر
غزل ۱۰۲۶ مولانا، بیانی شورانگیز از استقلال و بینیازی عارف از ظواهر و تعلقات دنیوی است. مولانا در این غزل، با لحنی که گاه طنزآمیز و کنایهآمیز است، خود و همفکرانش را گوهرهایی ناب میداند که اگرچه به ظاهر در دریا نیستند، اما ذاتاً از گوهرهای گرانبها هستند. او بر بیخبری از تعلقات مادی، و غرق بودن در عشق و معنویت تأکید میکند. غزل به انتقاد از ظاهرگرایان و ریاکاران میپردازد و در نهایت، مولانا حال بینیازی از جسم و فنا در نظر معشوق را بیان میکند.
مولانا غزل را با بیان اصالت درونی خود و یارانش آغاز میکند:
گرچه نه به دریاییم دانه گهریم آخر ورچه نه به میدانیم در کر و فریم آخر
«اگرچه (به ظاهر) در دریا (عالم وسیع حقیقت/منبع اصلی) نیستیم، اما ذاتاً دانه و گوهر (گرانبها) هستیم،» «و اگرچه در میدان (جهان آشکار و محل عرض اندام) نیستیم، اما در عظمت و شکوه (کر و فر) هستیم.» این بیت، نشاندهندهی ارزش ذاتی و باطنی عارف است که اگرچه ممکن است در ظاهر جایگاه بلندمرتبهای نداشته باشد، اما از درون سرشار از ارزش و عظمت است.
مولانا به حال بیخبری از تعلقات مادی اشاره میکند:
گر باده دهی ور نی زان باده دوشینه از دادن و نادادن بس بیخبریم آخر
«چه باده (شراب معرفت) بدهی یا ندهی، از آن بادهی دیشب (که به ما رسیده است)،» «ما از دادن و ندادن (مال دنیا) بسیار بیخبر هستیم (و برایمان اهمیتی ندارد).» این بیت، بیانگر بینیازی عارف از عطایای دنیوی و غرق بودن در مستی بادهی معرفت الهی است که دیشب به او رسیده و او را از قید مال و منال رها کرده است.
مولانا به ستایش عشق و غنای باطنی اشاره میکند:
ای عشق چه زیبایی چه راوق و گیرایی گر رفت زر و کیسه در کان زریم آخر
«ای عشق! چه زیبایی، چه صافی (راوق: شراب صاف و زلال) و چه گیرایی (جذبهای) داری!» «اگر (در راه تو) زر و کیسهمان (مال دنیا) رفت، (باکی نیست، زیرا) ما در نهایت خود معدن زر (کان زر) هستیم.» این بیت، بیانگر عظمت و زیبایی عشق است که ارزش وجودی عاشق را آنقدر بالا میبرد که حتی اگر مال دنیا را از دست بدهد، خود به سرچشمهی غنا و ارزش تبدیل میشود.
مولانا به طعنهزنان پاسخ میدهد:
ای طعنه زنان بر ما بگشاده زبان بر ما باری ز شما خامان ما مستتریم آخر
«ای کسانی که بر ما طعنه میزنید و زبان به ما میگشایید،» «به هر حال، ما از شما خامان (نادانان و ناپختگان) در نهایت مستورتر و پوشیدهتریم (از چشم شما پنهانیم و حقیقت ما را نمیفهمید).» این بیت، پاسخ مولانا به منتقدان ظاهرپرست است که حقیقت عارف را درک نمیکنند و او را پوشیدهتر از ادراک آنها میداند.
مولانا با طنزی خاص به بینیازی از دنیا اشاره میکند:
لولی که زرش نبود مال پدرش نبود دزدی نکند گوید پس ما چه خوریم آخر
«لولی (کولی/رند) که زر و مال پدرش هم نبود (یعنی چیزی برای از دست دادن نداشت)،» «(چون چیزی ندارد) دزدی نمیکند (و نمیگوید که) پس ما چه بخوریم آخر؟ (یعنی وقتی تعلق به دنیا نیست، دغدغهی آن هم نیست).» این بیت، با طنزی تلخ و شیرین، بینیازی از تعلقات دنیوی را بیان میکند. کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، به دنبال کسب آن از راه نامشروع هم نیست.
مولانا خود و یارانش را با این ویژگیها توصیف میکند:
ما لولی و شنگولی بیمکسب و مشغولی جز مال مسلمانان مال کی بریم آخر
«ما لولی (کولی/رند) و شنگول (شاد و پرشور) هستیم و بدون کسب و مشغله (دنیوی)،» «جز مال مسلمانان (کنایه از جان و دل مؤمنان/سالکان)، مال چه کسی را میبریم آخر؟ (یعنی ما مال دنیا را نمیبریم، بلکه دلها را به سوی حق میکشانیم).» این بیت، بیانگر بیتوجهی عرفا به کسب دنیوی و تمرکزشان بر کسب دلها و ارواح است.
مولانا به ذات پاک و تأثیرات آن اشاره میکند:
زنبیل اگر بردیم خرماش درآگندیم وز نیل اگر خوردیم هم نیشکریم آخر
«اگر زنبیل (برای جمعآوری) بردیم، خرما (میوهی شیرین) در آن قرار دادیم،» «و اگر (حتی) از نیل (رود نیل که گلآلود است) خوردیم، (باز هم) ما نیشکر (شیرین) هستیم (و ذاتاً پاک و شیرین میمانیم).» این بیت، بیانگر این است که عارف در هر محیطی و با هر چیزی که در تماس باشد، ذاتاً پاک و مؤثر باقی میماند و نتیجهی کارش شیرین است.
مولانا به استقبال از سختیها در راه عشق اشاره میکند:
گر شحنه بگیردمان آرد به چه و زندان بر چاه زنخدانش آبی بچریم آخر
«اگر داروغه (شحنه) ما را بگیرد و به چاه (زندان) و زندان بیاورد،» «(باز هم) بر چاه زنخدانش (چاه چانهی معشوق، که نماد زیبایی و جذابیت است) آبی (نظری/نعمتی) میچریم (بهره میبریم).» این بیت، نشاندهندهی استقبال عاشق از سختیها و زندان دنیا است، چرا که در هر حال، معشوق در کنار اوست و از او بهره میبرد.
مولانا به زیباییهای باطنی زندان عشق اشاره میکند:
چاهش خوش و زندانش وان ساقی و مستانش وان گفتن بیسیمان که سیمبریم آخر
«چاه (زندان دنیا/زندان تن) او (معشوق) خوشایند است و زندانش (خوش است)، و آن ساقی و مستانش،» «و آن گفتن بیحد و حصر (بیسیمان: بیحد/بیشمار) (عاشقان) که ما سیمبر (لطیف و دلربا) هستیم (زیرا در عشق تو غرقیم).» این بیت، بیانگر این است که سختیهای راه عشق نیز در حضور معشوق و با مستی، خوشایند میشود و عاشقان نیز خود را از زیبایی او بهرهمند و لطیف میدانند.
مولانا غزل را با نجوای جان به تن به پایان میرساند:
میگوید جان با تن کای تن خمش و تن زن لب بند و بصر بگشا صاحب نظریم آخر
«جان با تن میگوید: “ای تن! ساکت شو (خمش) و (کلام) تن را (هم) بزن (نادیده بگیر/ خاموش کن)،”» «“(چون) لب ببند و چشم (باطن) را باز کن، زیرا ما صاحبان بصیرت (صاحب نظر) هستیم.”» این بیت، نهایت پیام غزل است؛ ندای روح به جسم برای خاموش کردن حواس ظاهری و گشودن چشم باطن برای درک حقیقت، زیرا عارف با چشم دل به حقیقت نظر میکند.
غزل ۱۰۲۶ مولانا، بیانی قوی از استقلال روحی و بینیازی عارف از مادیات و نگاههای سطحی است. مولانا با “گرچه نه به دریاییم دانه گهریم آخر / ورچه نه به میدانیم در کر و فریم آخر”، از همان ابتدا بر اصالت درونی و ارزش ذاتی وجود خود و یارانش تأکید میکند، فارغ از موقعیت ظاهری. او به “باده دوشینه” اشاره میکند که از دادن و ندادن آن “بس بیخبریم”، که نشاندهندهی غرق بودن در مستی معرفت الهی و بینیازی از هرگونه عطایای دنیوی است.
مولانا “عشق” را “زیبا”، “راوق” و “گیرا” میخواند و فقدان “زر و کیسه” در راه او را با “کان زر” بودن خود جبران میکند. او به “طعنه زنان” پاسخ میدهد که “ز شما خامان ما مستتریم”، و حقیقت عارف از ادراک ظاهرپرستان پوشیده است. با ورود به فضای طنز و کنایه، مولانا خود را “لولی و شنگولی بیمکسب و مشغولی” معرفی میکند و میگوید “جز مال مسلمانان مال کی بریم”، که کنایه از جذب دلها به سوی حق است.
او حتی “زنبیل” بردن و “خرما درآگندن” و “از نیل خوردن” را با “نیشکر” بودن ذات خود توجیه میکند، که بیانگر ذات پاک و تأثیرات شیرین او در هر شرایطی است. مولانا حتی از “زندان” و “چه” نیز استقبال میکند، چرا که “بر چاه زنخدانش آبی بچریم”، و این “چاهش خوش و زندانش” است با “ساقی و مستانش”. این ابیات نشاندهندهی این است که سختیها در راه عشق، با حضور معشوق و مستی، به لذت تبدیل میشوند.
در نهایت، غزل با نجوای “جان” به “تن” پایان مییابد: “ای تن خمش و تن زن / لب بند و بصر بگشا صاحب نظریم آخر”. این فراخوان نهایی به خاموش کردن حواس ظاهری و گشودن چشم باطن برای درک حقیقت و رسیدن به بصیرت کامل است. این غزل پیامی از استقلال عارف از تعلقات دنیوی، غنای باطنی او، برتری بر ظاهرپرستان، و اهمیت بصیرت درونی برای درک حقایق عرفانی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر