تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1020

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1020

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1020

غزل شماره ۱۰۲۰ دیوان شمس مولانا

ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر

ساقی روح چون توی کشتی نوح چون توی
تا که تهیست ساغرم خون چه پرست این جگر

طعنه زند مرا ز کین رو صنمی دگر گزین
در دو جهان یکی بگو کو صنمی کجا دگر

آن قلمی که نقش کرد چونک بدید نقش تو
گفت که‌های گم شدم این ملکست یا بشر

جان و جهان چرا چنین عیب و ملامتم کنی
در دل من درآ ببین هر نفسی یکی حشر

عشق بگوید الصلا مایده دو صد بلا
خشک لبی و چشم تر مایده بین ز خشک و تر

چونک چشیدی این دو را جلوه شود بتی تو را
شهره یکی ستاره‌ای بنده او دو صد قمر

فاش بگو که شمس دین خاصبک و شه یقین
در تبریز همچو دین اوست نهان و مشتهر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۲۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۲۰ مولانا، درخواست پرشور بازگشت معشوق و ستایش بی‌حد و حصر اوست. مولانا در این غزل، معشوق را “نگار خانگی” می‌خواند و از او می‌خواهد که به خانه دل بازگردد. او از ساقی‌گری روح‌بخش و نجات‌دهنده‌ی معشوق سخن می‌گوید و او را بی‌همتا و برتر از هر معشوق دیگری در دو جهان می‌داند. مولانا به تأثیر جمال معشوق بر عالم و جان اشاره می‌کند و در نهایت، صراحتاً به شمس تبریزی به عنوان “گوهر پنهان و مشهور” اشاره می‌کند.

دعوت نگار خانگی به بازگشت

مولانا غزل را با دعوت از معشوق آغاز می‌کند:

ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر

«ای تو که (همچون) معشوق (نگار) خانه و درون (خانگی) منی، از این سفر (سفر دوری و غیبت) به خانه (دل) بازگرد (درآ)،» «(و) پسته لعل (لب‌های سرخ و شیرین‌سخن) خود را باز کن (برگشا) تا (حتی) شکر (با شیرینی‌اش) گران نشود (و از ارزش نیافتد، یعنی کلام تو از شکر هم شیرین‌تر و ارزشمندتر است).» این بیت، درخواست عاشقانه از معشوق برای بازگشت و سخن گفتن است، که کلامش از هر شیرینی برتر و ارزشمندتر است.

ساقی و کشتی نجات روح

مولانا به نقش حیاتی معشوق اشاره می‌کند:

ساقی روح چون توی کشتی نوح چون توی تا که تهیست ساغرم خون چه پرست این جگر

«چون تو ساقی روح (بخشنده‌ی شراب معرفت به روح) هستی، و چون تو کشتی نجات (کشتی نوح) هستی،» «تا زمانی که ساغر (دل/جان) من تهی است، چرا این جگر (عاشق) پر از خون (درد و رنج فراق) است؟» این بیت، تأکید بر نقش معشوق به عنوان ساقی و نجات‌دهنده روح است و شِکوِه از فراق و درد ناشی از آن.

بی‌همتایی معشوق در دو جهان

مولانا به بی‌نظیری معشوق اشاره می‌کند:

طعنه زند مرا ز کین رو صنمی دگر گزین در دو جهان یکی بگو کو صنمی کجا دگر

«(حسودان) مرا از روی کینه سرزنش می‌کنند (طعنه زند مرا ز کین) که برو و معشوق دیگری انتخاب کن (صنمی دگر گزین)،» «(اما من می‌گویم که) در دو جهان، یک نفر را بگو که کجا معشوق دیگری (مانند تو) هست (که بتوان گزید)؟» این بیت، بیانگر بی‌همتایی معشوق و رد هرگونه پیشنهاد برای جایگزینی او است.

حیرت عالم از جمال معشوق

مولانا به تأثیر جمال معشوق بر هستی اشاره می‌کند:

آن قلمی که نقش کرد چونک بدید نقش تو گفت که‌های گم شدم این ملکست یا بشر

«آن قلمی که (نقش و صورت عالم را) نقش کرد (یعنی قلم تقدیر الهی یا خلاقیت هستی)، هنگامی که نقش تو (زیبایی و صورت معشوق) را دید،» «(از شدت حیرت) گفت: “آه، گم شدم (از خود بی‌خود شدم)؛ این (زیبایی) فرشته است یا بشر؟”» این بیت، بیانگر حیرت و شگفتی تمام هستی، حتی عامل خلق آن (قلم تقدیر)، از جمال بی‌نظیر معشوق است.

عیب‌جویی و حشر در دل عاشق

مولانا به عیب‌جویی دیگران و حضور عشق در دل اشاره می‌کند:

جان و جهان چرا چنین عیب و ملامتم کنی در دل من درآ ببین هر نفسی یکی حشر

«ای جان و ای جهان (ای مردم دنیا)، چرا این‌گونه مرا عیب‌جویی و سرزنش می‌کنی؟» «(اگر نمی‌دانی) در دل من درآ و ببین که در هر لحظه (هر نفسی) یک قیامت (حشر: کنایه از شور و تحول عظیم) برپاست.» این بیت، گلایه از عیب‌جویی مردمان ناآگاه و دعوت از آنان برای درک حال درونی عاشق که پر از شور و انقلاب عشق است.

دعوت عشق و باده‌ی بلا

مولانا به دعوت عشق و مواهب آن اشاره می‌کند:

عشق بگوید الصلا مایده دو صد بلا خشک لبی و چشم تر مایده بین ز خشک و تر

«عشق (به سوی خود) می‌گوید: “الصلا!” (به سوی نماز/دعوت به حضور)، و (مایده‌ی آن) دویست بلا (مایده دو صد بلا: کنایه از سختی‌ها و رنج‌های راه عشق که خود لذت‌بخش است)،» «(در این مایده) لب‌های خشک (از تشنگی وصل) و چشم‌های تر (از اشک شوق و فراق) را می‌بینی؛ (و) مایده‌ی (عشق را) از خشک و تر (از همه چیز) ببین.» این بیت، بیانگر دعوت عشق به سوی خود است، و این که رنج‌ها و بلاهای این راه، خود نعمت و مایده‌ای هستند که همه‌ی حالات (خشکی و تری) را در بر می‌گیرد.

تجلی معشوق و بندگی ستارگان

مولانا به تأثیر دیدار معشوق اشاره می‌کند:

چونک چشیدی این دو را جلوه شود بتی تو را شهره یکی ستاره‌ای بنده او دو صد قمر

«هنگامی که این دو (یعنی لب خشک و چشم تر، یا بلایا و لذت‌های عشق) را چشیدی (و تجربه کردی)، معشوقی (بتی) به تو جلوه خواهد کرد،» «(و آن معشوق چنان شهره و آشکار است که) خود یک ستاره (یا ماه) مشهور است، اما دویست ماه (دو صد قمر) بنده‌ی او هستند.» این بیت، نشان‌دهنده‌ی تجلی معشوق بر عارف پس از تحمل سختی‌ها و بیان عظمت بی‌نظیر اوست که حتی ستارگان نیز در برابرش بنده و مطیع‌اند.

معرفی شمس تبریزی

مولانا غزل را با اشاره به شمس تبریزی به پایان می‌رساند:

فاش بگو که شمس دین خاصبک و شه یقین در تبریز همچو دین اوست نهان و مشتهر

«آشکارا بگو که شمس دین (شمس تبریزی)، خواجه‌ی بزرگ (خاصبک) و پادشاه یقین (شه یقین) است،» «(او) در تبریز، همچون دین (که ذاتاً پنهان است اما آثارش مشهود) هم پنهان است و هم مشهور (مشتهر).» این بیت، ارجاع مستقیم و صریح به شمس تبریزی است و معرفی او به عنوان “خواجه‌ی بزرگ” و “پادشاه یقین” که وجودش در عین پنهانی، در تبریز و عالم عرفان بسیار مشهور است.

نکات مهم

  • معشوق، نگار خانگی: نزدیکی و صمیمیت معشوق با عاشق.
  • ساقی و کشتی نجات روح: نقش حیاتی معشوق در حیات معنوی.
  • بی‌همتایی معشوق: هیچ جایگزینی برای او در دو جهان نیست.
  • حیرت هستی از جمال معشوق: زیبایی او فراتر از درک بشری است.
  • تحول درونی عاشق: دل عاشق هر لحظه در حال قیامت و شور است.
  • دعوت عشق و مایده‌ی بلا: رنج‌های عشق خود نعمت و دعوت به حضورند.
  • تجلی معشوق پس از تحمل سختی‌ها: وصال پس از عبور از بلایا.
  • عظمت بی‌نظیر معشوق: حتی ستارگان و ماه‌ها نیز بنده اویند.
  • معرفی شمس تبریزی: اشاره صریح به شمس به عنوان مظهر معشوق.
  • پنهانی و شهرت معشوق: شمس همانند دین، در عین پنهانی، معروف و تأثیرگذار است.

نتیجه‌گیری نهایی

غزل ۱۰۲۰ مولانا، آغاز می‌شود با درخواستی صمیمانه از معشوق، “ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر”، که دعوتی است برای بازگشت به خانه دل و گشودن “پسته لعل” برای شیرین‌کامی جان. مولانا با بیان “ساقی روح چون توی کشتی نوح چون توی”، نقش حیاتی معشوق را در سیراب کردن روح و نجات جان تأکید می‌کند و از جگر پرخون خود در فراق می‌نالد.

او به طعنه‌ی بدخواهان که او را به گزیدن “صنمی دگر” فرامی‌خوانند، با قاطعیت پاسخ می‌دهد و بی‌همتایی معشوق را فریاد می‌زند: “در دو جهان یکی بگو کو صنمی کجا دگر”. مولانا با تشبیهی زیبا، “آن قلمی که نقش کرد” را از حیرت جمال معشوق (“نقش تو”) مبهوت می‌بیند و می‌گوید “این ملکست یا بشر”. او در جواب عیب‌جویان “جان و جهان”، از آنان می‌خواهد که “در دل من درآ ببین هر نفسی یکی حشر” است، زیرا دل عاشق خود صحنه شور و انقلاب درونی است.

مولانا “عشق” را “الصلا”گویی می‌بیند که “مایده دو صد بلا” دارد، و این بلاها خود غذای روح عاشقان است که هم “خشک لبی” و هم “چشم تر” را در بر می‌گیرد. او وعده می‌دهد که پس از چشیدن این حال، “جلوه شود بتی تو را”، معشوقی که “شهره یکی ستاره‌ای بنده او دو صد قمر” است و عظمتش بی‌کران. در نهایت، مولانا با صراحت تمام، “فاش بگو” یی، “شمس دین” را به عنوان “خاصبک و شه یقین” معرفی می‌کند و “در تبریز همچو دین اوست نهان و مشتهر” را بیان می‌دارد. این غزل پیامی از ارادت بی‌قید و شرط به معشوق، بی‌همتایی او، و تجلی یافتن شمس تبریزی به عنوان مظهر آن حقیقت پنهان و مشهور را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: