تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1011

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1011

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1011

غزل شماره ۱۰۱۱ دیوان شمس مولانا
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید

با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید
یا منیرا زاده نور علی نور مزید

خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو
خوبتر از ماه چه بود ماه در تو ناپدید

کل ذی روح یفدی فی هواک روحه
کل بستان انیق من جناک مستفید

لست انکر ما ذکرتم البقاء فی الفنا
کل من ابدی جمیلا لیس یبعد ان یعید

این ملولی می‌کشد جان را که چیزی تو بگو
هیچ کس را کس گریبان از گزافه کی کشید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۱۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۱۱ مولانا، سرشار از ستایش معشوق (که می‌تواند تجلی خداوندی یا شمس تبریزی باشد) و تأکید بر قدرت تحول‌آفرین و احیاکننده‌ی او است. مولانا در این غزل، با اشاره به منشور جدید خوبی معشوق و دَمیدن روحی تازه در هستی، به زیبایی و نورانیت بی‌حد و حصر او می‌پردازد. او عاشقان را به فدا کردن جان در راه او تشویق می‌کند و جاودانگی را در فنای در معشوق می‌بیند. در پایان، شاعر از معشوق می‌خواهد که سکوت خود را بشکند و به سخن آید.

منشور خوبی و روح تازه‌دمیده

مولانا غزل را با خبری خوش و بیانی زیبا آغاز می‌کند:

میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید

«پادشاه زیبارویان (میر خوبان: کنایه از معشوق مطلق) را دوباره فرمان و سند (منشور) جدیدی از خوبی (جمال و لطف) رسید،» «(و به واسطه‌ی این منشور) در (وجود) گل و گلزار و نسرین (و تمام هستی) روحی دیگر (حیات و طراوت دوباره) دمیده شد.» این بیت به تجدید لطف و کرم الهی یا تجلی تازه‌ای از معشوق اشاره دارد که باعث احیای تمام جهان هستی می‌شود.

لطف الهی و نور افزون

مولانا در ادامه به زبان عربی به ستایش معشوق می‌پردازد:

با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید یا منیرا زاده نور علی نور مزید

«(ای معشوق) با زیبایی (ملیحا) که خداوند رحمان (الرحمن) احسان جدیدی (احسانا جدید) به آن افزوده است،» «ای نورانی (منیرا) که نورت بر نور (نور علی نور) افزون و فزونی یافته است (مزید)!» این بیت بر زیبایی و لطافت معشوق تأکید می‌کند که موهبتی الهی است و نور وجود او دائماً در حال افزایش و درخشش است.

فدای جان و پنهان شدن ماه در معشوق

مولانا به اوج عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند:

خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو خوبتر از ماه چه بود ماه در تو ناپدید

«چه چیزی خوش‌تر از جان خود می‌تواند باشد که جان (با کمال میل) فدای خاک (وجود) تو شود؟» «چه چیزی خوب‌تر از ماه (زیبا) می‌تواند باشد (هیچ!) که (زیبایی) ماه در تو (ای معشوق) ناپدید و محو می‌شود (و در برابر جمال تو جلوه‌ای ندارد).» این بیت بیانگر اوج فداکاری عاشق و بی‌نظیری جمال معشوق که حتی زیبایی ماه در برابر آن ناچیز می‌نماید.

فداکاری هستی و بهره‌مندی کائنات

مولانا به تأثیر عشق معشوق بر تمام موجودات اشاره می‌کند:

کل ذی روح یفدی فی هواک روحه کل بستان انیق من جناک مستفید

«هر صاحب روحی (کل ذی روح) روح خود را در عشق تو (هواک) فدا می‌کند (یفدی)،» «هر باغ زیبایی (کل بستان انیق) از میوه‌ی تو (جناک: میوه‌ی درخت/نتیجه‌ی وجودت) بهره‌مند می‌شود (مستفید).» این بیت گستردگی تأثیر عشق معشوق را نشان می‌دهد که نه تنها روح‌ها را به فداکاری وامی‌دارد، بلکه تمام زیبایی‌های عالم نیز از لطف او بهره‌مند می‌شوند.

بقا در فنا و اعاده‌ی زیبایی

مولانا به مفهوم عرفانی بقا در فنا اشاره می‌کند:

لست انکر ما ذکرتم البقاء فی الفنا کل من ابدی جمیلا لیس یبعد ان یعید

«من انکار نمی‌کنم آنچه را (شما اهل معرفت) درباره‌ی بقا در فنا (بقا فی الفنا) ذکر کرده‌اید،» «هر کس که زیبایی را آشکار کرد (ابدی جمیلا)، بعید نیست که دوباره آن را اعاده کند (یعید: تکرار کند/بازگرداند).» این بیت تأیید مفهوم عرفانی بقا در فنا است؛ یعنی با فنا شدن در حق، به بقای الهی می‌رسیم. همچنین، به ظهور دوباره‌ی جمال الهی در جهان اشاره دارد.

ملال جان و درخواست سخن

مولانا غزل را با درخواست از معشوق برای سخن گفتن به پایان می‌برد:

این ملولی می‌کشد جان را که چیزی تو بگو هیچ کس را کس گریبان از گزافه کی کشید

«این (سکوت و) ملال (ناشی از انتظار) جان را می‌کشد (آزار می‌دهد)، پس (ای معشوق) چیزی (سخنی) تو بگو،» «(زیرا) هیچ کس گریبان کسی را از (روی) بیهودگی و سخن گزاف (گزافه) کی کشید (هرگز کسی را به ناحق و بی‌جهت آزار ندادند، پس دلیلی بر سکوت تو نیست).» این بیت بیانگر بی‌قراری عاشق برای شنیدن سخن معشوق و درخواست از او برای شکستن سکوت، چرا که سکوت معشوق برای عاشق ملال‌آور است.

نکات مهم

  • تجدید لطف الهی: تجلی معشوق باعث احیای دوباره‌ی هستی می‌شود.
  • زیبایی و نورانیت بی‌حد: معشوق دارای جمالی الهی و نوری فزاینده است.
  • فداکاری در راه معشوق: جان عاشق مشتاق فدا شدن در راه معشوق است.
  • ناچیزی جمال ماه در برابر معشوق: زیبایی معشوق بی‌همتاست.
  • فداکاری همه‌ی ارواح و بهره‌مندی کائنات: عشق معشوق تمام هستی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
  • بقا در فنا: فنا شدن در معشوق، موجب بقای ابدی می‌شود.
  • تکرار تجلی جمال: زیبایی الهی همواره در حال تجلی و بازگشت است.
  • ملال از سکوت معشوق: عاشق از سکوت معشوق بی‌قرار است و می‌خواهد او سخن بگوید.
  • ضرورت سخن گفتن معشوق: عاشق از معشوق می‌خواهد که سکوت را بشکند، زیرا سکوت او جان‌فرساست.

نتیجه‌گیری نهایی

غزل ۱۰۱۱ مولانا، نمایشی شورانگیز و لطیف از عظمت معشوق و تأثیر او بر عالم هستی و جان انسان است. مولانا با آغاز غزل به “میر خوبان” و “منشور خوبی” جدیدش، فضایی از تجدید حیات و طراوت معنوی را در “گل و گلزار و نسرین” ترسیم می‌کند. ابیات عربی “با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید / یا منیرا زاده نور علی نور مزید” به لطف بی‌نهایت الهی و زیبایی بی‌کران معشوق اشاره دارند که نوری افزون بر نور است.

مولانا در ستایش جمال معشوق به اوج می‌رسد و می‌پرسد “خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو” و حتی “ماه در تو ناپدید” می‌شود، که بیانگر فنای هر زیبایی در برابر جمال مطلق اوست. گستره‌ی نفوذ معشوق نه تنها بر انسان‌هاست، بلکه “کل ذی روح یفدی فی هواک روحه” و “کل بستان انیق من جناک مستفید” است، که نشان‌دهنده‌ی فداکاری ارواح و بهره‌مندی تمامی زیبایی‌های عالم از وجود اوست.

مولانا با تأیید مفهوم “البقاء فی الفنا”، به جاودانگی حاصل از فنا شدن در ذات حق اشاره می‌کند و اعتقاد دارد که “هر که ابدی جمیلا لیس یبعد ان یعید”، یعنی زیبایی همواره تکرار و تجلی می‌یابد. در نهایت، این غزل با بیقراری عاشق به پایان می‌رسد: “این ملولی می‌کشد جان را که چیزی تو بگو”. این درخواست از معشوق برای شکستن سکوت، نشان‌دهنده‌ی شوق وافر عاشق برای شنیدن کلام محبوب و رهایی از ملال انتظار است، چرا که سخن معشوق برای او حکم آب حیات و درمان هر دردی را دارد. این غزل پیامی از تسلیم و فداکاری در عشق، جاودانگی معنوی، و عطش بی‌حد برای کلام و حضور معشوق را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: