تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1004

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1004

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1004

غزل شماره ۱۰۰۴ دیوان شمس مولانا

دوش دل عربده گر با کی بود
مشت کی کردست دو چشمش کبود

آن دل پرخواره ز عشق شراب
هفت قدح از دگران برفزود

مست شد و بر سر کوی اوفتاد
دست زنان ناگه خوابش ربود

آن عسسی رفت قبایش ببرد
وان دگری شد کمرش را گشود

آمد چنگی بنوازید تار
جست ز خواب آن دل بی‌تار و پود

دید قبا رفته خمارش نماند
دید زیان کم شد سودای سود

دیدش ساقی که در آتش فتاد
جام گرفت و سوی او شد چو دود

بر غم او ریخت می دلگشا
صورت اقبال بدو رو نمود

بخت بقا یافت قبا گو برو
ذوق فنا دید چه جوید وجود

عالم ویرانه به جغدان حلال
باد دو صد شنبه از آن جهود

ما چو خرابیم و خراباتییم
خیز قدح پر کن و پیش آر زود

این قدح از لطف نیاید به چشم
جسم نداند می جان آزمود

زان سوی گوش آمد این طبل عید
در دلش آتش بزن افغان عود

بس کن و اندر تتق عشق رو
دلبر خوبست و هزاران حسود

ت

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۰۴ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۰۴ مولانا، تصویری زنده از تجربه‌ی شوریدگی عارفانه و گذر از خودی و تعقل به سوی فنا و وصال الهی است. مولانا در این غزل، دل را در حالتی از مستی عشق به تصویر می‌کشد که درگیر عربده‌جویی و ضربات ازلی است. او با بیانی نمادین، به رها شدن از قیدهای مادی و رسیدن به آگاهی معنوی پس از بیداری از خواب غفلت اشاره می‌کند و به اهمیت ذوق فنا در مقابل وجود ظاهری می‌پردازد. در نهایت، مولانا خوانندگان را به سوی عالم عشق و معشوق حقیقی دعوت می‌کند.

مستی و شوریدگی دل

مولانا غزل را با توصیف دلی شوریده و مست آغاز می‌کند:

دوش دل عربده گر با کی بود مشت کی کردست دو چشمش کبود

«دیشب (دوش)، دل عربده‌گر (پرشور و آشوب‌گر) با چه کسی درگیر بود؟» «(مگر) چه کسی مشت زده که دو چشمش کبود شده است؟» این بیت، بیانگر مستی و شوریدگی دل در عشق، که آن را به حالت درگیری و ضربه‌خوردگی تشبیه می‌کند.

آن دل پرخواره ز عشق شراب هفت قدح از دگران برفزود

«آن دل بسیارخوار (پرخور، کنایه از حریص) که (از) شراب عشق (الهی) نوشیده بود،» «(آنقدر نوشید که) هفت قدح (اشاره به کثرت و بی‌نهایت) از (آنچه) دیگران (نوشیده بودند) بیشتر نوشید.» این بیت، تأکید بر شدت و سیری‌ناپذیری دل در نوشیدن شراب عشق الهی. “هفت قدح” نماد کثرت و فراتر بودن است.

مست شد و بر سر کوی اوفتاد دست زنان ناگه خوابش ربود

«(دل) مست شد و بر سر کوی (معشوق یا در عالم بی‌خودی) افتاد،» «(در حالی که) دست می‌زد (از شور) ناگهان خواب او را ربود (و به عالم بی‌خودی رفت).» این بیت، تصویری از حال بی‌خودی و فنای عاشق پس از مستی عشق.

غارت ظاهر و بیداری معنوی

مولانا به جدا شدن از قیدهای ظاهری در این حالت بی‌خودی اشاره می‌کند:

آن عسسی رفت قبایش ببرد وان دگری شد کمرش را گشود

«آن عسس (پاسبان، کنایه از عالم غیب یا تقدیر الهی) رفت و قبای او (لباس ظاهر) را برد،» «و آن دیگری (نیروی غیبی دیگر) رفت و کمربندش (نماد تعلقات دنیوی و عزم مادی) را گشود (و او را از قیدها آزاد کرد).» این بیت، استعاره از رهایی دل از قیدهای ظاهری و مادی در حالت بی‌خودی و مستی عشق.

آمد چنگی بنوازید تار جست ز خواب آن دل بی‌تار و پود

«(در آن حال) چنگ‌نوازی (نوازنده، کنایه از لطف الهی یا ندای عشق) آمد و تار (چنگ) را نواخت،» «(و) آن دل بی‌تار و پود (که از خودی و هستی ظاهری رها شده بود) از خواب (غفلت یا بی‌خودی) پرید و جست.» این بیت، بیانگر بیداری معنوی و بازگشت به هوشیاری (از نوع معنوی) با نوای عشق.

دید قبا رفته خمارش نماند دید زیان کم شد سودای سود

«(دل) دید که قبایش (هستی ظاهری) رفته است، (اما در عوض) خمارش (ناخوشی ناشی از مستی دنیوی) نیز نمانده است،» «(و) دید که (با از دست دادن قبا) ضرر (زیان) او کم شد و حرص (سودا) برای سود (مادی) از بین رفت.» این بیت، بیانگر بی‌اعتباری ظواهر در برابر رهایی معنوی و از بین رفتن حرص مادی.

حضور ساقی و ذوق فنا

مولانا به حضور معشوق و اهمیت فنا اشاره می‌کند:

دیدش ساقی که در آتش فتاد جام گرفت و سوی او شد چو دود

«ساقی (معشوق حقیقی) دید که (عاشق) در آتش (عشق و بی‌قراری) افتاده است،» «(پس) جام (شراب معرفت) را گرفت و همچون دود (با سرعت و بی‌وزنی) به سوی او (عاشق) رفت.» این بیت، بیانگر حضور سریع و بی‌واسطه معشوق برای یاری عاشق در آتش عشق.

بر غم او ریخت می دلگشا صورت اقبال بدو رو نمود

«(ساقی) شراب (معرفت) دلگشا (شادی‌بخش) را بر (جبران) غم او ریخت (و او را سیراب کرد)،» «(در نتیجه) چهره‌ی اقبال و خوشبختی (صورت اقبال) به سوی او (عاشق) روی آورد (و روی نمود).» این بیت، نشان‌دهنده لطف و کرم معشوق که با شراب معرفت، غم عاشق را از بین می‌برد و اقبال الهی را نصیب او می‌کند.

بخت بقا یافت قبا گو برو ذوق فنا دید چه جوید وجود

«اقبال (سعادت) جاودانگی (بقا) به دست آمد (بخت بقا یافت)؛ (پس) بگو ای قبا (هستی ظاهری) برو (و از میان برخیز)!» «(وقتی که عاشق) طعم (ذوق) فنا (در حق) را چشید، دیگر چه نیازی به (هستی و) وجود (ظاهری) دارد؟» این بیت، اوج بیان عرفانی مولانا: سعادت ابدی با فنای در حق به دست می‌آید و دیگر نیازی به هستی ظاهری نیست.

عالم ویرانه و دعوت به خراباتی‌گری

مولانا به بی‌ارزشی دنیا و دعوت به عشق می‌پردازد:

عالم ویرانه به جغدان حلال باد دو صد شنبه از آن جهود

«این عالم ویرانه (دنیای فانی) بر جغدان (پرندگان شوم و اهل دنیاپرست) حلال باد (برای آن‌ها باشد)،» «(و) (با) دو صد شنبه (بی‌حرمتی و نفرین) از آن جهود (اهل دنیا که به باطن توجهی ندارد).» این بیت، بیانگر بی‌اعتباری دنیا در نظر عارف و نفی آن برای اهل ظاهر. “دو صد شنبه از آن جهود” کنایه از نفرین و بی‌اعتباری کامل است.

ما چو خرابیم و خراباتییم خیز قدح پر کن و پیش آر زود

«ما چون خراب (فانی در عشق) و خراباتی (اهل عشق و مستی) هستیم،» «برخیز و قدح (شراب معرفت) را پر کن و زود پیش آور (به ما بده)!» این بیت، دعوت صریح به نوشیدن شراب معرفت و اعلام مقام “خراباتی” بودن (اهل عشق و بی‌خودی).

می جان و طبل عید

مولانا به تمایز معرفت باطنی و نوای غیبی اشاره می‌کند:

این قدح از لطف نیاید به چشم جسم نداند می جان آزمود

«این قدح (شراب معرفت) از (طریق) لطف (و حس) به چشم (ظاهربین) نمی‌آید،» «(زیرا) جسم (وجود مادی) نمی‌تواند شراب جان (معرفت روحانی) را بچشد (آزمود).» این بیت، تأکید بر باطنی بودن شراب معرفت که با حواس ظاهری قابل درک نیست.

زان سوی گوش آمد این طبل عید در دلش آتش بزن افغان عود

«این طبل عید (نوید شادی و وصال) از آن سوی (عالم غیب و) گوش آمد (به گوش دل رسید)،» «(پس) در دلش (دل کسی که نوای عید را می‌شنود) آتش بزن (و آن را شعله‌ور کن) ای ناله و فریاد عود (نوازنده)!» این بیت، بیانگر نوید شادی و وصال معنوی که از عالم غیب می‌آید و با نوای دل‌انگیز، دل را مشتعل می‌کند.

بس کن و اندر تتق عشق رو دلبر خوبست و هزاران حسود

«(ای سخنگو/قلم!) بس کن (سخن گفتن را) و در پرده (تتق) عشق (معشوق) پنهان شو و به سوی او برو،» «(زیرا) دلبر (معشوق) زیباست و هزاران حسود دارد (که نمی‌خواهند از اسرار او آگاه شوند).» این بیت، دعوت به سکوت و ورود به حریم عشق که باید از نگاه حسودان پنهان بماند.

نکات مهم

  • مستی دل در عشق: دل از عشق الهی مست و شوریده می‌شود.
  • رهایی از قیدها: در مستی عشق، دل از تعلقات مادی و ظواهر آزاد می‌شود.
  • بیداری معنوی: نوای عشق موجب بیداری از خواب غفلت و هوشیاری باطنی می‌شود.
  • بی‌اعتباری ظواهر: با از دست دادن قبا (ظاهر)، خمار و حرص مادی نیز از بین می‌رود.
  • حضور ساقی و لطف معشوق: معشوق با شراب معرفت، غم عاشق را از بین می‌برد و اقبال الهی نصیب او می‌کند.
  • ذوق فنا و بی‌نیازی از وجود: با چشیدن طعم فنا در حق، عاشق از هستی ظاهری بی‌نیاز می‌شود.
  • بی‌ارزشی دنیا: عالم ویرانه بر جغدان (دنیاپرستان) حلال است و عارف از آن بیزار است.
  • دعوت به خراباتی‌گری: عارفان اهل عشق و مستی‌اند و به نوشیدن شراب معرفت دعوت می‌کنند.
  • باطنی بودن معرفت: شراب جان با چشم ظاهربین دیده نمی‌شود و جسم قادر به چشیدن آن نیست.
  • نوید وصال از عالم غیب: نوای شادی و عید از عالم غیب به گوش دل می‌رسد.
  • پنهان‌کاری در عشق: به خاطر غیرت عشق و حسودان، باید در پرده‌ی عشق پنهان شد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۰۰۴ مولانا، تصویری شگرف از تحولات درونی عاشق در مسیر مستی و بی‌خودی عرفانی است. مولانا با آغاز غزل به “دل عربده‌گر” و مستی‌اش از “شراب عشق”، فضایی از شوریدگی و بی‌قراری را ترسیم می‌کند که دل “هفت قدح” از دیگران بیشتر می‌نوشد و “بر سر کوی اوفتاد” و “خوابش ربود”. این مستی، نقطه‌ی آغاز یک تحول عمیق است: “عسسی رفت قبایش ببرد / وان دگری شد کمرش را گشود”، که نمادی از رهایی از قیدهای ظاهری و تعلقات مادی در این حالت بی‌خودی است.

مولانا سپس به بیداری معنوی پس از این فنای ظاهری اشاره می‌کند؛ “چنگی بنوازید تار” و “آن دل بی‌تار و پود” از خواب جست. این بیداری همراه با آگاهی است: “دید قبا رفته خمارش نماند / دید زیان کم شد سودای سود”. یعنی با از دست دادن خودی و ظواهر، نه تنها خمار (ناخوشی دنیوی) از بین رفته، بلکه حرص و طمع مادی نیز رخت بربسته است. در اینجاست که “ساقی” (معشوق) ظاهر می‌شود و “جام گرفت و سوی او شد چو دود” و “می دلگشا” بر او می‌ریزد، تا “صورت اقبال بدو رو نمود”.

اوج غزل در بیت “بخت بقا یافت قبا گو برو / ذوق فنا دید چه جوید وجود” است، که بیانگر رسیدن به سعادت ابدی با فنای در حق و بی‌نیازی کامل از هستی ظاهری است. مولانا سپس با بیانی بی‌اعتنا به دنیا، آن را “عالم ویرانه”ای می‌خواند که “به جغدان حلال” است و خود را و همراهانش را “خراب و خراباتی” می‌خواند و به نوشیدن “قدح” معرفت دعوت می‌کند. او تأکید می‌کند که این شراب جان را “جسم نداند می جان آزمود” و “طبل عید” از “آن سوی گوش” (عالم غیب) می‌آید. در نهایت، مولانا با فرمان “بس کن و اندر تتق عشق رو” و هشدار درباره‌ی “هزاران حسود” دلبر، بر پنهان‌کاری و ورود به حریم اسرارآمیز عشق تأکید می‌ورزد. این غزل پیامی از شوریدگی عرفانی، رهایی از خودی، لذت فنا، و دعوت به شراب ناب معرفت الهی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: