مطالب پیشنهادی![]()
چونک کمند تو دلم را کشید
یوسفم از چاه به صحرا دوید
آنک چو یوسف به چهم درفکند
باز به فریادم هم او رسید
چون رسن لطف در این چه فکند
چنبره دل گل و نسرین دمید
قیصر از آن قصر به چه میل کرد
چه چو بهشتی شد و قصر مشید
گفتم ای چه چه شد آن ظلمتت
گفت که خورشید به من بنگرید
هر که فسردست کنون گرم شد
جمره عشقت بگدازد جلید
قیصر رومست که بر زنگ زد
اوست که ترسابچه خواندش فرید
پرتو دل بود که زد بر سعیر
پر شد و بشکافت که هل من مزید
دوزخ گفتش که مرا جان ببخش
تا بخورم هرک ز یزدان برید
برگذر از آتش ای بحر لطف
ور نه بمردم تبشم بفسرید
گفت که ای آتش قوم مرا
زود به من ده که خداشان گزید
جمله یکایک به کف او سپرد
گفت که نار تو ز نورم رهید
تافت ز تبریز رخ شمس دین
شمس بود نور جهان را کلید
غزل ۱۰۰۲ مولانا، بیانگر قدرت تحولآفرین عشق الهی و نقش آن در رهایی از تاریکیها و رسیدن به روشنایی است. مولانا در این غزل، با تمثیل “یوسف و چاه”، به رهایی دل از بند رنجها اشاره میکند و با تأکید بر حضور لطف الهی در عمق تاریکی، به تغییر ماهیت “چاه” به “بهشت” میپردازد. او جلوهی عشق را عاملی برای گرم شدن جانهای افسرده میداند و در نهایت، با اشاره به “شمس دین” از تبریز، او را کلید نور جهان میخواند.
مولانا غزل را با بیان تأثیر عشق بر دل آغاز میکند:
چونک کمند تو دلم را کشید یوسفم از چاه به صحرا دوید
«چون کمند (طناب) عشق تو (ای معشوق) دل مرا به سوی خود کشید،» «(آنگاه) یوسف وجود من (دل عاشق)، از چاه (غم و رنج) به سوی صحرا (گشایش و روشنایی) دوید (و رها شد).» این بیت، تشبیه دل عاشق به یوسف که با نیروی عشق از زندان غم رها میشود.
آنک چو یوسف به چهم درفکند باز به فریادم هم او رسید
«آن کسی (یا آن قدرت) که مرا (مانند یوسف) به چاه (بلا) افکند،» «باز هم خودش به فریاد من (در این چاه) رسید (و نجاتم داد).» این بیت، بیانگر لطف الهی است که هم آزمایشکننده است و هم نجاتدهنده.
مولانا به تأثیر لطف الهی بر دل اشاره میکند:
چون رسن لطف در این چه فکند چنبره دل گل و نسرین دمید
«هنگامی که (معشوق/لطف الهی) ریسمان لطف خود را به درون این چاه (دل) افکند،» «در حلقهی (چنبره) دل (من)، گل و نسرین رویید (و شادابی و طراوت بخشید).» این بیت، بیانگر شکوفایی و طراوت دل در پرتو لطف و عنایت الهی.
قیصر از آن قصر به چه میل کرد چه چو بهشتی شد و قصر مشید
«(در نتیجهی این لطف)، قیصر (پادشاه بزرگ و مقتدر، کنایه از عقل یا روح والا) از آن قصر (مقام بلند خود) به سوی چاه (دل یا زندان دنیا) تمایل پیدا کرد،» «(زیرا) چاه (دل یا دنیا) همچون بهشتی (زیبا) و قصری محکم (مشید) شد (و دلپذیر گشت).» این بیت، بیانگر تحول عظیم چاه (مکان رنج) به بهشت (مکان آرامش) در پرتو عشق، به حدی که عقل (قیصر) نیز به آن گرایش پیدا میکند.
مولانا به نورانی شدن دل و تأثیر عشق بر جانهای افسرده اشاره میکند:
گفتم ای چه چه شد آن ظلمتت گفت که خورشید به من بنگرید
«به چاه (دل) گفتم: ای چاه، آن همه تاریکی (ظلمت) تو چه شد؟» «(چاه) پاسخ داد: خورشید (معشوق/نور الهی) به من نگاه کرد (و مرا روشن ساخت).» این بیت، گفتوگوی نمادین با چاه (دل) و بیان علت روشنایی آن.
هر که فسردست کنون گرم شد جمره عشقت بگدازد جلید
«هر کس که افسرده و ناامید بود، اکنون گرم (و شاداب) شد،» «(زیرا) اخگر (جمره) عشق تو (ای معشوق)، یخ (جلید) را ذوب میکند (و افسردگی را از بین میبرد).» این بیت، تأکید بر خاصیت گرمازا و حیاتبخش عشق که افسردگیها را از بین میبرد.
مولانا به قدرت مطلق معشوق و تسلط او بر دوزخ اشاره میکند:
قیصر رومست که بر زنگ زد اوست که ترسابچه خواندش فرید
«(معشوق) قیصر روم (صاحب قدرت و فرمانروای بزرگ) است که بر زنگ (قوم زنگ، نماد سیاهرویان و گناهکاران) غالب شد،» «اوست که (آن جوان مسیحی را) فرید (بینظیر) خواند (اشاره به داستانی در مثنوی درباره جوان مسیحی).» این بیت، بیانگر قدرت و اختیار مطلق معشوق (یا انسان کامل) که بر همه چیز مسلط است. (این بیت میتواند اشاره به داستان عشق سلطان محمود به غلام ایاز باشد که در آن ایاز را “قیصر روم” خوانده و او بر زنگیان (که ایاز هم از نژاد زنگ بود) غلبه میکند. “ترسابچه” و “فرید” نیز به داستانی دیگر در مثنوی اشاره دارد.)
پرتو دل بود که زد بر سعیر پر شد و بشکافت که هل من مزید
«پرتو (اشعه) دل (قدرت عشق الهی) بود که بر آتش سوزان دوزخ (سعیر) زد،» «(و آن دوزخ) پر (از جانها) شد و (از شدت خواستن بیشتر) شکافته شد (و فریاد برآورد) که “هل من مزید؟” (آیا باز هم هست؟).» این بیت، تأکید بر قدرت بیکران عشق که حتی دوزخ نیز از آن تأثیر میپذیرد و خواهان قربانیان بیشتری میشود.
دوزخ گفتش که مرا جان ببخش تا بخورم هرک ز یزدان برید
«دوزخ به او (پرتو دل یا معشوق) گفت که: جان (اجازهی بلعیدن) به من ببخش،» «تا هر کس که از خداوند (یزدان) جدا شد (کافر شد)، را بخورم (و او را نابود کنم).» این بیت، بیانگر نقش دوزخ در جداسازی و نابودی گناهکاران به خواست و اذن الهی.
برگذر از آتش ای بحر لطف ور نه بمردم تبشم بفسرید
«ای دریای لطف (معشوق)، از این آتش (عشق یا بلای سوزان) گذر کن (و به سوی من بیا)،» «وگرنه (اگر نیایی)، مردم (از فراق) و تب و تاب (شور عشق) من سرد (فسرد) شد.» این بیت، درخواست عاشق از معشوق برای تسکین درد فراق و حفظ شور عشق.
گفت که ای آتش قوم مرا زود به من ده که خداشان گزید
«(معشوق) گفت: ای آتش (دوزخ)، قوم مرا (آن کسانی که در راه من هستند)،» «زود به من بده، زیرا خداوند آنها را (برای خود) برگزیده است.» این بیت، بیانگر مقام شفاعت معشوق و حفاظت او از برگزیدگان الهی.
جمله یکایک به کف او سپرد گفت که نار تو ز نورم رهید
«(دوزخ) همه (آن برگزیدگان را) یک به یک به دست (کف) او (معشوق) سپرد،» «(و معشوق) گفت: آتش تو (دوزخ)، از نور من (نور الهی که در من است) رها شد (و اینان را نسوزاند).» این بیت، تأکید بر نجات برگزیدگان الهی از آتش دوزخ به واسطهی نور و شفاعت معشوق.
مولانا غزل را با ستایش شمس تبریزی به پایان میبرد:
تافت ز تبریز رخ شمس دین شمس بود نور جهان را کلید
«چهرهی (رخ) شمس دین (شمس تبریزی) از تبریز تابید (و جلوه کرد)،» «(آری) شمس (نام او یا خود او)، کلید نور جهان است (و منشأ روشنایی و معرفت در عالم).» این بیت، پایان غزل با ستایش بیواسطه از شمس تبریزی و معرفی او به عنوان منبع نور و معرفت.
غزل ۱۰۰۲ مولانا، تصویری شگفتانگیز از قدرت دگرگونساز عشق الهی و نقش آن در نجات و روشنگری است. مولانا با تمثیل “یوسف و چاه”، بیان میکند که “چونک کمند تو دلم را کشید، یوسفم از چاه به صحرا دوید”، که نشاندهنده رهایی دل عاشق از غمها به واسطه جذب عشق است. او با اشاره به اینکه همان که “به چهم درفکند” باز “به فریادم رسید”، به عنایت و لطف همیشگی الهی تأکید میورزد.
مولانا سپس با تشبیه چاه (دل یا زندگی سخت) به مکانی که با “رسن لطف” الهی “گل و نسرین” میدمد، و نیز با توصیف “قیصر” که به آن “چه میل کرد” و آن چاه به “بهشتی” مبدل شد، به قدرت بینظیر عشق در تحول بخشیدن به سختیها اشاره میکند. او با گفتوگوی نمادین با “چه” و پاسخ آن که “خورشید به من بنگرید”، روشنایی و گرمای عشق الهی را متجلی میسازد و تأکید میکند که “جمره عشقت بگدازد جلید” و افسردگیها را از بین میبرد.
بخشهای بعدی غزل به عظمت و قدرت معشوق (یا شمس تبریزی) میپردازد که فراتر از قیصر روم است و حتی بر دوزخ فرمان میراند. مولانا نفوذ “پرتو دل” (عشق) را بر “سعیر” (دوزخ) توصیف میکند و گفتوگوی دوزخ با معشوق را به تصویر میکشد که چگونه دوزخ از معشوق میخواهد که “جان ببخش” تا “هرک ز یزدان برید” را بخورد. اما معشوق (با قدرت شفاعت خود) برگزیدگان الهی را از آتش میرهاند و میگوید: “نار تو ز نورم رهید.” این بخشها اوج ایمان مولانا به قدرت نجاتبخش معشوق و لطف بیانتهای الهی را نشان میدهند. در نهایت، مولانا غزل را با بیتی کوبنده و واضح به پایان میبرد: “تافت ز تبریز رخ شمس دین / شمس بود نور جهان را کلید.” این بیت نه تنها تجلی کامل شمس تبریزی را در تبریز نشان میدهد، بلکه او را منبع اصلی و “کلید” همهی نور و معرفت در جهان معرفی میکند. این غزل پیامی از امید، نجات، تحول درونی و بیرونی با عشق الهی و نقش مرکزی شمس تبریزی در اندیشهی مولانا را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر