تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 1000 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 1000 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 1000 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۰۰۰ دیوان شمس مولانا

آنچ گل سرخ قبا می‌کند
دانم من کان ز کجا می‌کند

بید پیاده که کشیدست صف
آنچ گذشتست قضا می‌کند

سوسن با تیغ و سمن با سپر
هر یک تکبیر غزا می‌کند

بلبل مسکین که چه‌ها می‌کشد
آه از آن گل که چه‌ها می‌کند

گوید هر یک ز عروسان باغ
کان گل اشارت سوی ما می‌کند

گوید بلبل که گل آن شیوه‌ها
بهر من بی‌سر و پا می‌کند

دست برآورده به زاری چنار
با تو بگویم چه دعا می‌کند

بر سر غنچه کی کله می‌نهد
پشت بنفشه کی دوتا می‌کند

گرچه خزان کرد جفاها بسی
بین که بهاران چه وفا می‌کند

فصل خزان آنچ به تاراج برد
فصل بهار آمد ادا می‌کند

ذکر گل و بلبل و خوبان باغ
جمله بهانه‌ست چرا می‌کند

غیرت عشق است وگر نه زبان
شرح عنایات خدا می‌کند

مفخر تبریز و جهان شمس دین
باز مراعات شما می‌کند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۰۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۰۰ مولانا، با بهره‌گیری از تمثیلات بهاری و طبیعت، به بیان جلوه‌های قدرت و عنایت الهی و نقش عشق در درک این جلوه‌ها می‌پردازد. مولانا در این غزل، با توصیف رستاخیز طبیعت در بهار، آن را نمادی از تجلیات حق و لطف خداوند می‌داند. او لذت‌ها و زیبایی‌های ظاهری را بهانه می‌شمارد و اصل سخن را “شرح عنایات خدا” و جلوه‌ی “غیرت عشق” می‌داند و در نهایت، اشاره‌ای به مراعات “شمس دین” از حال عاشقان می‌کند.

اسرار طبیعت و قدرت ازلی

مولانا غزل را با رازگشایی از پدیده‌های طبیعی آغاز می‌کند:

آنچ گل سرخ قبا می‌کند دانم من کان ز کجا می‌کند

«آنچه گل سرخ (با طراوت و زیبایی خود) آشکار می‌کند (قبا می‌کند: مانند پوشیدن قبایی نو)،» «من می‌دانم که آن (زیبایی و طراوت) از کجا (و از چه منبعی) سرچشمه می‌گیرد.» این بیت، بیانگر درک عارف از منبع اصلی زیبایی‌ها و جلوه‌های خلقت که از عالم غیب و قدرت الهی سرچشمه می‌گیرد.

بید پیاده که کشیدست صف آنچ گذشتست قضا می‌کند

«(درخت) بید که (با قامت خمیده) مانند پیاده‌ای (در لشکر بهار) صف کشیده است،» «آنچه (از پژمردگی در زمستان) بر او گذشته است، (نتیجه‌ی) قضای (حکم و تقدیر الهی) است که (اکنون جبران) می‌کند (و به تازگی می‌رسد).» این بیت، اشاره به تقدیر الهی در چرخه‌ی طبیعت و بازیابی حیات پس از زمستان.

سوسن با تیغ و سمن با سپر هر یک تکبیر غزا می‌کند

«سوسن (با برگ‌های بلند و شمشیری‌اش) با تیغ (یا تیغ‌وار)، و سمن (یاسمن) با سپر (برگ‌های پهنش)،» «هر یک (با جلوه‌ی خود)، تکبیر جنگ (غزا) می‌کنند (و اعلام پیروزی بهار بر زمستان می‌دهند).» این بیت، تشبیه آرایش گیاهان در بهار به آرایش جنگی و اعلام پیروزی قدرت حیات‌بخش.

درد بلبل و جلوه‌ی گل

مولانا به عشق و سوز بلبل و جلوه‌ی گل اشاره می‌کند:

بلبل مسکین که چه‌ها می‌کشد آه از آن گل که چه‌ها می‌کند

«بلبل بیچاره (مسکین) که چه (رنج‌ها و) سوزهایی می‌کشد (از عشق گل)،» «آه (عجب!) از آن گل (معشوق/مظهر حق) که چه (جلوه‌ها و کرشمه‌هایی) می‌کند (و چه اثری بر بلبل می‌گذارد).» این بیت، بیانگر رنج و سوز عاشق در برابر جلوه‌های معشوق و عظمت تأثیرگذاری معشوق.

گوید هر یک ز عروسان باغ کان گل اشارت سوی ما می‌کند

«هر یک از زیبایی‌های باغ (عروسان باغ: گل‌ها و درختان دیگر)،» «می‌گوید که آن گل (گل اصلی، مظهر معشوق ازلی) به سوی ما (به سوی همه) اشاره می‌کند (و جلوه و الهام می‌بخشد).» این بیت، تأکید بر فراگیر بودن جلوه‌ی معشوق اصلی که بر همه‌ی موجودات عالم تأثیر می‌گذارد.

گوید بلبل که گل آن شیوه‌ها بهر من بی‌سر و پا می‌کند

«بلبل (عاشق) می‌گوید که گل (معشوق)، آن همه شیوه‌گری و ناز و جلوه را،» «فقط برای من (بلبل) بی‌سروپا (عاشق شوریده و فروتن) می‌کند (یعنی خود را وقف او کرده است).» این بیت، بیانگر احساس خاص بودن عاشق و اختصاصی دیدن جلوه‌های معشوق.

دعای چنار و جبران بهار

مولانا به دعای درختان و وفای بهار اشاره می‌کند:

دست برآورده به زاری چنار با تو بگویم چه دعا می‌کند

«(درخت) چنار (با برگ‌های دست‌مانندش) دست به زاری (تضرع) برآورده است،» «(اکنون) با تو بگویم که چه دعایی می‌کند.» این بیت، تشخیص چنار به موجودی دعاگو که در پی لطف الهی است.

بر سر غنچه کی کله می‌نهد پشت بنفشه کی دوتا می‌کند

«(این سؤال که) چه کسی بر سر غنچه (کلاه) می‌نهد (آن را می‌پوشاند)،» «(و) چه کسی پشت بنفشه (را) خم (دوتا) می‌کند (اشاره به حالت خمیده بنفشه).» این بیت، با طرح سؤال، به قدرت پنهان الهی اشاره می‌کند که همه این تغییرات را در طبیعت ایجاد می‌کند.

گرچه خزان کرد جفاها بسی بین که بهاران چه وفا می‌کند

«اگرچه پاییز (خزان) ستم‌ها و آسیب‌های زیادی (جفاها) کرد،» «ببین که بهار (بهاران) چگونه (به جبران آن) وفا می‌کند (و همه چیز را تازه و زیبا می‌سازد).» این بیت، مقایسه جفای خزان (زمستان/سختی) با وفای بهار (لطف الهی/گشایش) و جبران کاستی‌ها.

فصل خزان آنچ به تاراج برد فصل بهار آمد ادا می‌کند

«آنچه فصل پاییز (و زمستان) به تاراج برد و از بین برد،» «فصل بهار (با کرم و لطف خود) آمد و آن را (دوباره) ادا می‌کند (و بازپس می‌دهد).» این بیت، تأکید بر قدرت جبران‌کننده‌ی لطف الهی و فصل بهار که نابودی‌ها را به سازندگی تبدیل می‌کند.

حقیقت ورای ظواهر و شمس دین

مولانا به حقیقت غایی این تمثیلات و نقش شمس تبریزی اشاره می‌کند:

ذکر گل و بلبل و خوبان باغ جمله بهانه‌ست چرا می‌کند

«یاد کردن و سخن گفتن از گل و بلبل و زیبارویان باغ،» «همگی بهانه و تمثیل است (برای بیان حقایق عمیق‌تر)، (حال بپرسیم) چرا (این تمثیل‌ها را) به کار می‌برد؟» این بیت، تصریح مولانا به اینکه تمامی این تمثیلات طبیعی، صرفاً بهانه‌ای برای بیان حقایق معنوی هستند.

غیرت عشق است وگر نه زبان شرح عنایات خدا می‌کند

«(این تمثیلات، نتیجه‌ی) غیرت عشق است (که اجازه نمی‌دهد حقیقت به طور مستقیم بیان شود)،» «وگرنه زبان (من در اصل) شرح لطف و عنایات خداوند (عنایات خدا) را می‌دهد (و قصد اصلی بیان این است).» این بیت، تأکید بر نقش “غیرت عشق” در بیان غیرمستقیم حقایق و هدف اصلی که همان شرح لطف الهی است.

مفخر تبریز و جهان شمس دین باز مراعات شما می‌کند

«شمس دین، افتخار تبریز و (افتخار) جهان (وجود)،» «باز هم (مانند همیشه) مراعات (لطف و توجه) شما (ای عاشقان و سالکان) را می‌کند (و به شما نظر لطف دارد).» این بیت، پایان غزل با ستایش از شمس تبریزی و تأکید بر لطف و توجه مداوم او به عاشقان.

نکات مهم

  • درک منشأ زیبایی‌ها: عارف منشأ پدیده‌های زیبای طبیعی را قدرت ازلی الهی می‌داند.
  • تقدیر الهی در طبیعت: چرخه‌ی طبیعت تحت فرمان قضا و قدر الهی است.
  • پیروزی حیات بر فنا: بهار نماد پیروزی حیات و جبران خسارات زمستان است.
  • رنج عاشق و جلوه‌ی معشوق: بلبل (عاشق) در رنج است و گل (معشوق) جلوه‌هایی بی‌کران دارد.
  • فراگیر بودن جلوه معشوق: گل اصلی (مظهر حق) به همه‌ی موجودات الهام می‌بخشد.
  • لطف و وفای بهار/خداوند: خداوند خسارات زمستان را با وفای بهار جبران می‌کند.
  • تمثیل بودن ظواهر: تمامی مظاهر طبیعی (گل، بلبل) بهانه‌ای برای بیان حقایق الهی هستند.
  • غیرت عشق: عشق اجازه نمی‌دهد حقایق به صراحت بیان شوند و از تمثیل استفاده می‌کند.
  • شرح عنایات خدا: هدف اصلی سخن، بیان لطف و عنایت‌های الهی است.
  • مراعات شمس تبریزی: شمس دین همواره به عاشقان خود نظر لطف دارد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۰۰۰ مولانا، شاهکاری از اوج بینش عرفانی است که با تکیه بر طبیعت بهاری، از حقایق الهی پرده برمی‌دارد. مولانا با بیان اینکه “آنچ گل سرخ قبا می‌کند، دانم من کان ز کجا می‌کند”، نشان می‌دهد که عارف به منبع اصلی زیبایی‌ها و جلوه‌های هستی (یعنی قدرت ازلی خداوند) واقف است. او پدیدهٔ بیداری طبیعت در بهار را به مثابه رستاخیزی الهی می‌بیند، جایی که بید “صف کشیده” و سوسن و سمن “تکبیر غزا” می‌کنند، که نمادی از پیروزی حیات بر فنا و تجلی قدرت الهی است.

مولانا سوز بلبل مسکین و جلوه‌های بی‌کران گل را به عشق و معشوق تعبیر می‌کند و هر “عروس باغ” را نشانی از “آن گل” می‌داند، در حالی که بلبل احساس می‌کند گل “بهر من بی‌سر و پا” این شیوه‌ها را می‌کند. او با اشاره به “چنار” که “دست برآورده به زاری” دعا می‌کند و سؤالاتی چون “بر سر غنچه کی کله می‌نهد؟ پشت بنفشه کی دوتا می‌کند؟”، به قدرت پنهان خداوند در تدبیر و آرایش هستی اشاره می‌ورزد. مولانا جفای خزان و وفای بهاران را مقایسه می‌کند و بیان می‌دارد که “فصل خزان آنچ به تاراج برد، فصل بهار آمد ادا می‌کند”، که استعاره‌ای از لطف جبران‌کننده الهی پس از سختی‌هاست. در نهایت، مولانا به صراحت پرده از مقصود خود برمی‌دارد: “ذکر گل و بلبل و خوبان باغ، جمله بهانه‌ست چرا می‌کند / غیرت عشق است وگر نه زبان شرح عنایات خدا می‌کند.” این ابیات قلب غزل را تشکیل می‌دهند و نشان می‌دهند که تمام این تمثیلات، حجابی از “غیرت عشق” هستند تا حقیقت مطلق الهی به طور مستقیم بیان نشود، وگرنه هدف اصلی، شرح “عنایات خدا” است. غزل با ستایش از “مفخر تبریز و جهان شمس دین” به پایان می‌رسد که “باز مراعات شما می‌کند”، که تأکیدی بر لطف و توجه مداوم شمس تبریزی به عاشقان است. این غزل پیامی از درک باطنی هستی، نقش عشق در تجلی حق، و جایگاه شمس تبریزی به عنوان مظهر عنایات الهی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: