تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 986 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 986 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 986 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۸۶ دیوان شمس مولانا

عشق را جان بی‌قرار بود
یاد جان پیش عشق عار بود

سر و جان پیش او حقیر بود
هر که را در سر این خمار بود

همه بر قلب می‌زند عاشق
اندر آن صف که کارزار بود

نکند جانب گریز نظر
گرچه شمشیر صد هزار بود

عشق خود مرغزار شیران است
کی سگی شیر مرغزار بود‌؟

عشق جان‌ها در آستین دارد
در ره عشق جان نثار بود

نام و ناموس و شرم و اندیشه
پیش جاروب‌شان غبار بود

همه کس را شکار کرد بلا
عاشقان را بلا شکار بود

مر بلا را چنان به جان بخرند
کان بلا نیز شرمسار بود

جان عشق است شه صلاح الدین
کاو ز اسرار کردگار بود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۸۶ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۸۶ مولانا، ستایشی بی‌کران از عشق و عظمت آن در برابر هرچه غیر عشق است. مولانا در این غزل، عشق را پدیده‌ای فراتر از جان و هستی مادی می‌بیند و عاشق واقعی را کسی می‌داند که بی‌باک و بی‌پروا در میدان عشق جانفشانی می‌کند. او با تأکید بر قدرت عشق در غلبه بر بلا و موانع، به مقام والای عاشقان حقیقی اشاره می‌کند و در نهایت، صلاح‌الدین زرکوب را “جان عشق” و آگاه به “اسرار کردگار” می‌خواند.

عظمت عشق و حقارت جان در برابر آن

مولانا غزل را با بیان جایگاه عشق آغاز می‌کند:

عشق را جان بی‌قرار بود یاد جان پیش عشق عار بود

«در برابر عشق، جان (وجود مادی و حیات ظاهری) بی‌قرار و ناچیز است،» «(تا جایی که) یاد کردن از جان (اهمیت دادن به آن) در پیشگاه عشق، مایه شرمساری و ننگ است (زیرا در عشق باید از جان گذشت).» این بیت، بیانگر برتری مطلق عشق بر وجود مادی و لزوم فداکاری جان در راه آن.

سر و جان پیش او حقیر بود هر که را در سر این خمار بود

«سر (فکر و اندیشه) و جان (وجود) در پیشگاه او (عشق) حقیر و ناچیز است،» «برای هر کسی که این شور و مستی (خمار عشق) در سرش باشد (و در این راه قدم گذاشته باشد).» این بیت، تأکید بر ناچیزی هرچه غیر عشق در برابر عظمت آن، برای عاشقان واقعی.

بی‌باکی عاشق در میدان عشق

مولانا به شجاعت و بی‌باکی عاشق اشاره می‌کند:

همه بر قلب می‌زند عاشق اندر آن صف که کارزار بود

«عاشق (در میدان عشق) همواره بر قلب دشمن (نفس و موانع) حمله می‌کند،» «در آن صف (میدان) که نبرد و کارزار است.» این بیت، بیانگر شجاعت و حمله بی‌وقفه عاشق به موانع درونی و بیرونی.

نکند جانب گریز نظر گرچه شمشیر صد هزار بود

«(عاشق) به سوی گریز و فرار نگاه نمی‌کند (هرگز از میدان نمی‌گریزد)،» «حتی اگر صدها هزار شمشیر (خطر و بلا) در برابرش باشد.» این بیت، تأکید بر پایداری و عدم فرار عاشق از دشواری‌های راه.

عشق، مرغزار شیران و غباری از نام و ننگ

مولانا به ذات و قدرت عشق و بی‌اثر بودن موانع اشاره می‌کند:

عشق خود مرغزار شیران است کی سگی شیر مرغزار بود‌؟

«عشق خود چراگاه شیران (جایگاه انسان‌های قدرتمند و شجاع) است،» «(پس) چگونه ممکن است یک سگ (انسان پست و بی‌ارزش) بتواند شیر این چراگاه (عاشق حقیقی) باشد؟» این بیت، بیانگر اصالت و جایگاه والا و منحصر به فرد عاشقان حقیقی که تنها شیران می‌توانند در میدان عشق حضور یابند.

عشق جان‌ها در آستین دارد در ره عشق جان نثار بود

«عشق، جان‌های بسیاری را در آستین خود دارد (و می‌تواند جان‌های بسیاری را احیا کند)،» «(به همین دلیل) در راه عشق، باید جان را فدا کرد (زیرا عشق، خود جان‌بخش است).» این بیت، تأکید بر بی‌نیازی عشق از جانفشانی عاشق، زیرا عشق خود سرچشمه‌ی حیات است.

نام و ناموس و شرم و اندیشه پیش جاروب‌شان غبار بود

«نام (آوازه)، ناموس (حیثیت ظاهری)، شرم (حجب دنیوی)، و اندیشه (نگرانی‌های عقل جزئی)،» «در مقابل جاروب (قدرت از بین برنده) عشق، چیزی جز غبار نیستند (و به راحتی پاک می‌شوند).» این بیت، بیانگر قدرت عشق در پاک کردن تمامی تعلقات و موانع دنیوی و نفسانی.

بلا شکار عاشقان

مولانا به ارتباط خاص عاشقان با بلا اشاره می‌کند:

همه کس را شکار کرد بلا عاشقان را بلا شکار بود

«بلا (سختی و مصیبت) همه کس را (به جز عاشقان) شکار خود می‌کند (و بر آن‌ها چیره می‌شود)،» «(اما) عاشقان، خود شکارکننده‌ی بلا هستند (یعنی بلا را در اختیار خود می‌گیرند و از آن بهره می‌برند).» این بیت، تأکید بر مقام والای عاشقان که نه تنها از بلا نمی‌گریزند، بلکه آن را به ابزاری برای رشد و کمال تبدیل می‌کنند.

مر بلا را چنان به جان بخرند کان بلا نیز شرمسار بود

«آن بلا را چنان با جان و دل (به جان) می‌خرند (پذیرا می‌شوند)،» «که آن بلا نیز از آنان شرمسار می‌شود (که نتوانسته است بر ایشان غلبه کند و آن‌ها را در هم شکند).» این بیت، بیانگر پذیرش بی‌چون و چرای بلا توسط عاشقان تا حدی که بلا نیز از تسلیم‌ناپذیری آن‌ها متحیر می‌شود.

صلاح‌الدین، جان عشق

مولانا غزل را با اشاره به صلاح‌الدین زرکوب به پایان می‌برد:

جان عشق است شه صلاح الدین کاو ز اسرار کردگار بود

«شاه صلاح‌الدین (زرکوب) خود جان عشق است (جوهر و حقیقت عشق است)،» «زیرا او از اسرار و رموز آفریدگار آگاه است (و مظهر صفات الهی).» این بیت، پایان غزل با ستایش از صلاح‌الدین زرکوب و تأکید بر مقام بالای او به عنوان مظهر عشق الهی و آگاه به اسرار حق.

نکات مهم

  • برتری عشق بر جان: جان در برابر عشق ناچیز است و در راه آن باید فدا شود.
  • بی‌باکی عاشق: عاشق در میدان عشق، شجاع و بی‌پرواست و از هیچ مانعی نمی‌ترسد.
  • اصالت و مقام والای عاشقان: عشق مرغزار شیران است و تنها شایستگان در آن قدم می‌گذارند.
  • قدرت عشق در زدودن موانع: نام، ناموس، شرم، و اندیشه در برابر عشق غباری بیش نیستند.
  • تسلط عاشق بر بلا: عاشقان نه تنها از بلا نمی‌ترسند، بلکه آن را به استخدام خود درمی‌آورند و از آن بهره می‌برند.
  • صلاح‌الدین، مظهر عشق: مولانا او را “جان عشق” و آگاه به اسرار الهی می‌داند.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۸۶ مولانا، منظومه‌ای پر از ستایش از عشق و صفات عاشقان حقیقی است. مولانا در آغاز غزل، “عشق” را چنان والا می‌داند که “جان” در برابر آن “بی‌قرار” است و “یاد جان” پیش عشق “عار” محسوب می‌شود، که نشان از لزوم فداکاری مطلق در راه عشق دارد. او “سر و جان” را در برابر “خمار” عشق حقیر می‌شمرد.

مولانا تصویری از عاشق بی‌باک ارائه می‌دهد که در میدان “کارزار” عشق، همواره “بر قلب” موانع می‌زند و هرگز “جانب گریز نظر” نمی‌کند، حتی اگر “شمشیر صد هزار” در برابرش باشد. او “عشق” را “مرغزار شیران” می‌نامد و این کنایه از آن است که تنها شایستگان و شجاعان می‌توانند در این میدان حضور یابند. مولانا با بیان اینکه “عشق جان‌ها در آستین دارد”، بر بی‌نیازی عشق از جانفشانی عاشق تأکید می‌کند و در عین حال، اهمیت “جان نثار” بودن در این راه را متذکر می‌شود. او “نام و ناموس و شرم و اندیشه” را “پیش جاروب عشق” “غبار” می‌داند، که نشان‌دهنده قدرت عشق در زدودن تعلقات دنیوی است. اوج این تصویرسازی در بیت “همه کس را شکار کرد بلا / عاشقان را بلا شکار بود” است، که نشان می‌دهد عاشقان نه تنها از بلا نمی‌گریزند، بلکه آن را به ابزاری برای رشد خود تبدیل می‌کنند و چنان آن را پذیرا می‌شوند که “آن بلا نیز شرمسار” می‌گردد. در پایان، مولانا با ستایش از “شه صلاح‌الدین”، او را “جان عشق” و آگاه به “اسرار کردگار” معرفی می‌کند، که نمادی از تجلی عشق الهی در وجود اوست. این غزل پیامی عمیق از عظمت عشق، شجاعت و فداکاری عاشق، و غلبه‌ی عشق بر تمامی موانع درونی و بیرونی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: