مطالب پیشنهادی![]()
یوسف آخرزمان خرامان شد
شکر و شهد مصر ارزان شد
لعل عرشی تو چو رو بنمود
تن کی باشد که سنگها جان شد
تختهبند فراق تخت نشست
تاج بر سر که چیست خاقان شد
عشق مهمان بس شگرف آمد
خانهها خرد بود ویران شد
پر و بال از جلال حق رویید
قفس و مرغ و بیضه پران شد
بادلان خیره گشته کاین دل کو؟
بیدلان بیخبر که دل آن شد
پای میکوب و عیش از سر گیر
به سر من مگو که پایان شد
زر چو درباخت خواجه صراف
صرفه او برد زانکه در کان شد
شمس تبریز نردبانی ساخت
بام گردون برآ که آسان شد
غزل ۹۸۲ مولانا، غزلی پر از شور و هیجان از ظهور “یوسف آخرزمان” (معشوق/شمس تبریزی) و تأثیرات شگرف آن بر عالم هستی و جانهای مشتاق است. مولانا در این غزل، با تشبیه حضور معشوق به ظهور یوسف، به دگرگونیهای عمیق درونی و بیرونی، رهایی از قیدها، و عروج به آسمان معرفت اشاره میکند. او با تأکید بر نقش عشق در این تحولات، در نهایت شمس تبریزی را سازندهی نردبانی برای صعود به “بام گردون” میداند.
مولانا غزل را با تشبیه ظهور معشوق به ظهور یوسف آغاز میکند:
یوسف آخرزمان خرامان شد شکر و شهد مصر ارزان شد
«یوسف آخرالزمان (معشوق حقیقی، یا شمس تبریزی) با ناز و خرامش (زیبایی و شکوه) آمد،» «(با آمدن او) شکر و شهد مصر (نعمتها و لذتهای مادی) ارزان شد (بیارزش گشت، زیرا در برابر حضور او چیزی به حساب نمیآید).» این بیت، بیانگر ظهور پرشکوه معشوق که با آمدنش، ارزشهای مادی و ظاهری بیاعتبار میشوند.
لعل عرشی تو چو رو بنمود تن کی باشد که سنگها جان شد
«هنگامی که لعل عرشی (گوهر گرانبها و الهی) تو (ای معشوق) چهره نمود،» «تن (انسان) که جای خود دارد، حتی سنگها نیز (از تأثیر وجود تو) زنده (جان) شدند (چه رسد به جان انسانها).» این بیت، تأکید بر قدرت احیاگر معشوق که نه تنها جانها را بیدار میکند، بلکه به جمادات نیز حیات میبخشد.
مولانا به پایان فراق و تأثیر ویرانگر اما سازندهی عشق اشاره میکند:
تختهبند فراق تخت نشست تاج بر سر که چیست خاقان شد
«(سرانجام) فراق (جدایی) که همچون تختهبندی (زندان) بود، خود بر تخت نشست (و پایان یافت)،» «(و) بر سر کسی که (اسیر فراق بود و) نمیدانست خاقان (پادشاه) چیست، تاج پادشاهی گذاشته شد (و به مقام والا رسید).» این بیت، بیانگر پایان دوران فراق و اسارت و رسیدن عاشق به مقام پادشاهی و وصال.
عشق مهمان بس شگرف آمد خانهها خرد بود ویران شد
«عشق، مهمانی بسیار شگفتانگیز آمد،» «(با آمدنش) خانهها (تعلقات نفسانی، عردیگراییها) که کوچک و حقیر بودند، ویران شد (تا جایگاهی وسیعتر برای حقیقت باز شود).» این بیت، بیانگر خاصیت ویرانگر (اما سازنده) عشق که تعلقات و محدودیتهای نفسانی را از بین میبرد تا انسان به آزادی برسد.
مولانا به رهایی و پرواز جانها و تفاوت حال عاشقان و اهل ظاهر اشاره میکند:
پر و بال از جلال حق رویید قفس و مرغ و بیضه پران شد
«بال و پر (قابلیت عروج) از شکوه (جلال) حق رویید (و ظاهر شد)،» «(به همین دلیل) قفس (جسم)، و مرغ (روح)، و بیضه (هستی آغازین) همگی پران شدند (از قفس جسم رها شدند و به پرواز درآمدند).» این بیت، بیانگر اعطا و رشد بالهای روحانی از سوی حق که موجب رهایی کامل روح از قیدهای مادی میشود.
بادلان خیره گشته کاین دل کو؟ بیدلان بیخبر که دل آن شد
«بادلان (کسانی که دل به دنیا و ظواهر بستهاند) با حیرت و ناباوری میگویند: این دل کجا رفت؟» «(اما) بیدلان (عاشقان رها از تعلقات و بیخود شده در عشق) بیخبرند (از این سوال و حیرت)، زیرا دلشان (فانی در حق شد و) “آن” (معشوق یا حقیقت مطلق) شد.» این بیت، تفاوت دیدگاه اهل ظاهر و باطن را نشان میدهد؛ اهل ظاهر در جستجوی دل فانی شدهاند، اما عاشقان خود عین معشوق شدهاند.
مولانا به دعوت به شادمانی و معاملهی خاص عاشقان اشاره میکند:
پای میکوب و عیش از سر گیر به سر من مگو که پایان شد
«(ای عاشق!) پای بکوب (رقص و سماع کن) و عیش (شادی و لذت) را از سر بگیر،» «به سر من (مولانا یا عاشقان) نگو که (این راه یا این شادی) پایان یافت (زیرا عشق پایانناپذیر است).» این بیت، دعوت به ادامه شور و رقص معنوی و تأکید بر بیانتهایی راه عشق.
زر چو درباخت خواجه صراف صرفه او برد زانکه در کان شد
«هنگامی که خواجهی صراف (تاجر و زرشناس) زر (مال دنیا یا وجود خود) را در باخت (فدا کرد)،» «او سود (صرفه) برد، زیرا که (همهی وجودش) در معدن (کان: معدن حقیقت و کمال) شد (و با آن یکی گشت).» این بیت، تأکید بر برنده بودن معاملهی معنوی عاشقان؛ آنها که همه چیز خود را در راه حق میدهند، به معدن حقیقت میرسند.
مولانا غزل را با اشاره به شمس تبریزی به پایان میبرد:
شمس تبریز نردبانی ساخت بام گردون برآ که آسان شد
«شمس تبریزی نردبانی (راه و وسیلهای) ساخت،» «(با استفاده از آن) به بام گردون (اوج آسمانها، بلندای معرفت) بالا برو، زیرا (این صعود با او) آسان شد.» این بیت، بیانگر نقش شمس تبریزی به عنوان راهبر و نردبان صعود روحانی که راه رسیدن به حقایق والا را برای سالک آسان میکند.
غزل ۹۸۲ مولانا، تصویری پرشکوه و پویا از تأثیرات ظهور “یوسف آخرزمان” (که در اینجا به “شمس تبریزی” اشاره دارد) و عشق الهی است. مولانا با بیان اینکه “شکر و شهد مصر” با آمدن او “ارزان شد”، به بیاعتبار شدن ارزشهای مادی در برابر جلوهی معشوق اشاره میکند. او قدرت احیاگر “لعل عرشی” معشوق را آنچنان میداند که نه تنها جانها، بلکه “سنگها نیز جان شدند.”
مولانا در ادامه، به پایان دوران “فراق” و رسیدن عاشق به مقام “خاقان” (پادشاهی معنوی) اشاره دارد. او “عشق” را “مهمان بس شگرفی” میداند که “خانهها”ی نفسانی را “ویران” میکند تا راه برای حقیقت گشوده شود. با “روییدن پر و بال از جلال حق”، “قفس و مرغ و بیضه” همگی “پران” میشوند، که نمادی از رهایی کامل روح از قیدهای مادی است. مولانا به تفاوت حال “بادلان” (ظاهرگرایان) که در حیرتاند “کاین دل کو؟”، با “بیدلان” (عاشقان) که دلشان “آن” (عین حقیقت) شده، اشاره میکند. در نهایت، مولانا با دعوت به “پای کوبیدن” و “عیش از سر گرفتن”، بر بیپایانی شادی در مسیر عشق تأکید میورزد. او “خواجه صراف” را که “زر” خود را درباخت، “سود برده” میداند، زیرا او “در کان” (معدن حقیقت) شده است. غزل با بیت پایانی اوج میگیرد، جایی که مولانا “شمس تبریز” را “نردبانی” مینامد که ساخت تا سالک بتواند “بام گردون” را “آسان” برآید.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر