تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 971 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 971 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 971 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۷۱ دیوان شمس مولانا

عشق تو مست و کف زنانم کرد
مستم و بیخودم چه دانم کرد

غوره بودم کنون شدم انگور
خویشتن را ترش نتانم کرد

شکرینست یار حلوایی
مشت حلوا در این دهانم کرد

تا گشاد او دکان حلوایی
خانه‌ام برد و بی‌دکانم کرد

خلق گوید چنان نمی‌باید
من نبودم چنین چنانم کرد

اولا خم شکست و سرکه بریخت
نوحه کردم که او زیانم کرد

صد خم می به جای آن یک خم
درخورم داد و شادمانم کرد

در تنور بلا و فتنه خویش
پخته و سرخ رو چو نانم کرد

چون زلیخا ز غم شدم من پیر
کرد یوسف دعا جوانم کرد

می‌پریدم ز دست او چون تیر
دست در من زد و کمانم کرد

پر کنم شکر آسمان و زمین
چون زمین بودم آسمانم کرد

از ره کهکشان گذشت دلم
زان سوی کهکشان کشانم کرد

نردبان‌ها و بام‌ها دیدم
فارغ از بام و نردبانم کرد

چون جهان پر شد از حکایت من
در جهان همچو جان نهانم کرد

چون مرا نرم یافت همچو زبان
چون زبان زود ترجمانم کرد

چون زبان متصل به دل بودم
راز دل یک به یک بیانم کرد

چون زبانم گرفت خون ریزی
همچو شمشیر در میانم کرد

بس کن ای دل که در بیان ناید
آن چه آن یار مهربانم کرد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۷۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۷۱ مولانا، بیانگر دگرگونی‌های شگرفی است که عشق معشوق الهی در وجود عاشق ایجاد می‌کند. مولانا در این غزل، با بیانی شورانگیز و استفاده از تمثیلات زیبا، سیر تحول از حال “غوره” (ناپختگی) به “انگور” (پختگی) و از “زمین” به “آسمان” را به تصویر می‌کشد. او با تأکید بر قدرت عشق در جوان کردن پیران، پرواز دادن جان، و تبدیل کردن عاشق به مترجم رازهای الهی، به عظمت و مهربانی بی‌کران “یار” اشاره می‌کند و در نهایت، زبان از بیان تمامی این کرامات قاصر می‌ماند.

مستی و تحول در عشق

مولانا غزل را با بیان مستی و بی‌خودی ناشی از عشق آغاز می‌کند:

عشق تو مست و کف زنانم کرد مستم و بیخودم چه دانم کرد

«عشق تو (ای معشوق) مرا مست و کف‌زنان (شاد و بی‌قرار) کرده است،» «(آنچنان) مست و بی‌خودم که نمی‌دانم (و درک نمی‌کنم) چه کار کرده‌ام (یا چه حالتی دارم).» این بیت، بیانگر مستی و بی‌خودی عاشق در اثر عشق الهی و از دست دادن اختیار.

غوره بودم کنون شدم انگور خویشتن را ترش نتانم کرد

«(پیش از عشق) غوره (ناپخته و ترش) بودم، اما اکنون به انگور (رسیده و شیرین) تبدیل شده‌ام،» «(دیگر) نمی‌توانم خود را ترش (ناشکیبا یا تلخ‌کام) نگه دارم.» این بیت، تمثیلی زیبا از تحول و پختگی عاشق در مسیر عشق و شیرین شدن وجود او.

شکرینست یار حلوایی مشت حلوا در این دهانم کرد

«یار (معشوق) همچون حلواساز (حلوایی) شیرین است،» «(او) یک مشت حلوای (شیرینی و لذت معنوی) در دهانم گذاشت (و وجودم را شیرین کرد).» این بیت، بیانگر شیرینی و لذت حضور معشوق و تأثیر آن بر کام عاشق.

تا گشاد او دکان حلوایی خانه‌ام برد و بی‌دکانم کرد

«تا او (معشوق) دکان حلواسازی‌اش (جلوه‌ی شیرین خود) را گشود،» «خانه‌ی (وجود ظاهری) مرا با خود برد و مرا بی‌دکان (بی‌تعلق به دنیا و بی‌نیاز از آن) کرد.» این بیت، تأکید بر رهایی عاشق از تعلقات دنیوی و خانمان‌براندازی عشق.

اعتراض خلق و لطف معشوق

مولانا به اعتراض مردم و لطف بی‌کران معشوق اشاره می‌کند:

خلق گوید چنان نمی‌باید من نبودم چنین چنانم کرد

«مردم می‌گویند (عاشق) این‌گونه (مست و بی‌قرار) نباید باشد،» «(اما حقیقت این است که) من (در اصل) چنین نبودم، (بلکه) او (معشوق) مرا این چنین کرد.» این بیت، بیانگر عدم درک مردم از حال عاشق و تأکید بر عامل بودن معشوق در تحولات او.

اولا خم شکست و سرکه بریخت نوحه کردم که او زیانم کرد

«در ابتدا (در آغاز راه عشق) او (معشوق) خم (وجودم) را شکست و سرکه (ترشی و خودخواهی) مرا ریخت،» «(در آن زمان) نوحه و زاری کردم که او به من زیان رسانده است.» این بیت، اشاره به مراحل اولیه سلوک و درد و رنج تصفیه که در ابتدا زیان به نظر می‌رسد.

صد خم می به جای آن یک خم درخورم داد و شادمانم کرد

«(اما بعد از آن) به جای آن یک خم شکسته، صد خم شراب (معرفت و عشق) مناسب با حال من داد،» «و مرا شادمان کرد (و معلوم شد که آن شکستن، عین سود بوده است).» این بیت، بیانگر لطف بی‌کران معشوق در جبران خسارت‌های ظاهری با بخشش‌های معنوی.

در تنور بلا و فتنه خویش پخته و سرخ رو چو نانم کرد

«(معشوق) در تنور بلا و آزمایش‌های خود،» «مرا پخته و سرخ‌رو (سرافراز) همچون نان کرد (و به کمال رساند).» این بیت، تأکید بر نقش بلا و فتنه در پختگی و کمال عاشق و سرافرازی او.

جوان شدن و پرواز روح

مولانا به جوان شدن روح و پرواز آن اشاره می‌کند:

چون زلیخا ز غم شدم من پیر کرد یوسف دعا جوانم کرد

«همچون زلیخا، از (شدت) غم (فراق معشوق) من پیر شدم،» «(اما) یوسف (معشوق) دعا کرد و مرا جوان ساخت (و حیات دوباره بخشید).» این بیت، اشبیهی از داستان یوسف و زلیخا و بیان قدرت عشق در جوان کردن روح عاشق.

می‌پریدم ز دست او چون تیر دست در من زد و کمانم کرد

«مانند تیری که (از کمان رها شده و) از دست او (معشوق) می‌پریدم (و فرار می‌کردم)،» «(اما او) دست در من زد و مرا کمان (جزء اراده و تحت فرمان خود) کرد (و بازگرداند).» این بیت، بیانگر قدرت جذب معشوق که حتی فراریان را نیز جذب و مطیع خود می‌کند.

پر کنم شکر آسمان و زمین چون زمین بودم آسمانم کرد

«(در شکرگزاری از این لطف) آسمان و زمین را پر (از شکر) خواهم کرد،» «چرا که من (در اصل) مانند زمین (خاکی و ناچیز) بودم، اما او مرا (مانند) آسمان (بلندمرتبه و وسیع) کرد.» این بیت، بیانگر ارتقاء مقام عاشق از حال زمینی به حال آسمانی در اثر عشق.

فراتر رفتن از حدود و نهان شدن در جهان

مولانا به فراتر رفتن از کهکشان و نهان شدن در عالم اشاره می‌کند:

از ره کهکشان گذشت دلم زان سوی کهکشان کشانم کرد

«دل من از راه کهکشان (حدود و مرزهای مادی) گذشت،» «(و معشوق) مرا از آن سوی کهکشان (عالم ماوراء) نیز کشاند (و به خود نزدیک‌تر کرد).» این بیت، تأکید بر فراتر رفتن دل از مرزهای مادی و معنوی در اثر جذب معشوق.

نردبان‌ها و بام‌ها دیدم فارغ از بام و نردبانم کرد

«(در مسیر سلوک) نردبان‌ها (مراحل ظاهری) و بام‌ها (مقامات معنوی) را دیدم،» «(اما او) مرا از فکر و نیاز به بام و نردبان (و طی مراحل ظاهری) فارغ کرد (و به شهود مستقیم رساند).» این بیت، بیانگر رهایی عاشق از مراحل ظاهری سلوک و رسیدن به شهود بی‌واسطه.

چون جهان پر شد از حکایت من در جهان همچو جان نهانم کرد

«چون (شهرت) داستان و حکایت من (در عشق) جهان را پر کرد،» «(معشوق) مرا در جهان مانند جان (پنهان و نامرئی) نهان ساخت (تا از گزند شهرت در امان باشم).» این بیت، بیانگر نهان شدن عاشق در عین شهرت و تبدیل شدن به حقیقت نامرئی.

زبان و ترجمان راز دل

مولانا به تبدیل شدن به زبان و ترجمان راز دل اشاره می‌کند:

چون مرا نرم یافت همچو زبان چون زبان زود ترجمانم کرد

«چون (معشوق) مرا (وجودم را) نرم و آماده یافت، همچون (یک) زبان،» «(مرا) به سرعت همچون زبان، ترجمان (بیان‌کننده‌ی) (رازهای خود) کرد.» این بیت، بیانگر تبدیل شدن عاشق به وسیله‌ی بیان رازهای معشوق به دلیل نرمی و آمادگی او.

چون زبان متصل به دل بودم راز دل یک به یک بیانم کرد

«چون (مرا) زبانی یافت که متصل به دل (مخزن راز) بودم،» «رازهای دل را یک به یک از طریق من بیان کرد.» این بیت، تأکید بر ارتباط عمیق بین زبان و دل عاشق و بیان رازهای الهی از طریق او.

چون زبانم گرفت خون ریزی همچو شمشیر در میانم کرد

«هنگامی که زبانم (در بیان حقایق) به خون‌ریزی (به افشای رازها و برانگیختن غوغا) پرداخت،» «(معشوق) مرا همچون شمشیر (تیز و برنده‌ی حقیقت) در میان (میدان) قرار داد (و قدرت و نفوذ بخشید).» این بیت، بیانگر قدرت و نفوذ کلام عاشق در بیان حقایق و تأثیر آن.

بس کن ای دل که در بیان ناید آن چه آن یار مهربانم کرد

«ای دل! کافی است (از سخن گفتن) بس کن، زیرا آنچه آن یار مهربان (معشوق) با من کرد،» «در بیان نمی‌گنجد (و قابل توصیف نیست).» این بیت، پایان غزل با اعتراف به ناتوانی زبان در بیان تمامی الطاف الهی و دعوت به سکوت.

نکات مهم

  • مستی و تحول عشق: عشق، عاشق را مست، بی‌خود، پخته و شیرین می‌کند و از تعلقات دنیوی رها می‌سازد.
  • لطف بی‌کران معشوق: معشوق جبران‌کننده زیان‌هاست و عاشق را در تنور بلا پخته و سرافراز می‌کند.
  • قدرت جوانی‌بخش عشق: عشق روح پیر را جوان می‌کند و فراریان را جذب و مطیع خود می‌سازد.
  • ارتقاء مقام عاشق: عاشق از حال زمینی به حال آسمانی ارتقاء می‌یابد و از مرزهای مادی و معنوی فراتر می‌رود.
  • رهایی از مراحل ظاهری سلوک: عشق عاشق را از نردبان‌ها و بام‌های ظاهری فارغ کرده و به شهود مستقیم می‌رساند.
  • نهان شدن در عین شهرت: عاشق در عین شهرت، به حقیقت نامرئی بدل می‌شود.
  • عاشق، ترجمان رازهای الهی: عاشق نرم و آماده، زبان گویای رازهای دل معشوق می‌شود.
  • ناتوانی زبان در بیان عظمت عشق: آنچه یار مهربان با عاشق می‌کند، فراتر از هر توصیفی است.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۷۱ مولانا، تصویری شگفت‌انگیز از فرآیند دگرگونی و کمال عاشق در کوره عشق الهی است. مولانا با بیان “مستی” و “بی‌خودی” اولیه، به تبدیل “غوره”ی ناپخته به “انگور” شیرین و رهایی از ترشی وجود اشاره می‌کند. او با تمثیل “یار حلوایی” که کام عاشق را شیرین می‌کند و “دکان” هستی او را برمی‌چیند، به بی‌نیازی از دنیا و رهایی از تعلقات می‌پردازد.

مولانا با اشاره به اعتراض “خلق” که حال او را درک نمی‌کنند، بر فاعل بودن معشوق در تمامی این تحولات تأکید می‌کند. او تجربه‌ی شکستن “خم سرکه” و دریافت “صد خم می” را به عنوان مراحل تصفیه و جبران الهی بیان می‌دارد و عاشق را همچون “نان”ی می‌داند که در “تنور بلا” پخته و سرخ‌رو شده است.

در ادامه، مولانا با استفاده از داستان “یوسف و زلیخا”، به قدرت عشق در “جوان کردن” روح پیر اشاره می‌کند و “تیر”ی را که از دست او می‌پرد، با “کمان” شدن دوباره در دست معشوق نشان می‌دهد. او با شکرگزاری از “آسمان و زمین” به دلیل “آسمان” شدن وجودش، از گذشتن از “کهکشان” و رهایی از “نردبان‌ها و بام‌ها” سخن می‌گوید که نشان‌دهنده شهود بی‌واسطه و فراتر رفتن از مراحل ظاهری سلوک است. در نهایت، مولانا با تبدیل شدن به “زبان” و “ترجمان” رازهای دل معشوق، به قدرت کلام و افشای حقایق اشاره می‌کند و غزل را با اعترافی از ناتوانی زبان در بیان تمامی الطاف “یار مهربان” به پایان می‌برد. این غزل پیامی از قدرت متحول‌کننده عشق، گذر از مراحل ظاهری به شهود باطنی، و تسلیم مطلق در برابر الطاف الهی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: