مطالب پیشنهادی![]()
فزود آتش من آب را خبر ببرید
اسیر میبردم غم ز کافرم بخرید
خدای داد شما را یکی نظر که مپرس
اگر چه زان نظر این دم به سکر بیخبرید
طراز خلعت آن خوش نظر چو دیده شود
هزار جامه ز درد و دریغ و غم بدرید
ز دیده موی برست از دقیقه بینیها
چرا به موی و به روی خوشش نمینگرید
ز حرص خواجگی از بندگی چه محرومید
ز غورها همه پختید یا که کور و کرید
در آشنا عجمی وار منگرید چنین
فرشتهاید به معنی اگر به تن بشرید
هزار حاجب و جاندار منتظر دارید
برای خدمتتان لیک در ره و سفرید
همیپرد به سوی آسمان روان شما
اگر چه زیر لحافید و هیچ مینپرید
همیچرد همه اجزای جان به روض صفات
از آن ریاض که رستید چون از آن نچرید
درخت مایه از آن یافت سبز و تر زان شد
زبون مایه چرایید چونک شیر نرید
هزار گونه کجا خستتان به زیر سجود
کجا نظر که بدانید تیغ یا سپرید
هزار حرف به بیگار گفتم و مقصود
به هر دمی ز چه شما خفیه تر چه بیهنرید
هنر چو بیهنری آمد اندر این درگاه
هنروران ز شادیت چون نه زین نفرید
همه حیات در اینست کاذبحوا بقره
چو عاشقان حیاتید چون پس بقرید
هزار شیر تو را بندهاند چه بود گاو
هزار تاج زر آمد چه در غم کمرید
چو شب خطیب تو ماهست بر چنین منبر
اگر نه فهم تباهست از چه در سمرید
کجا بلاغت ماه و کجا خیال سپاه
به مقنعه بمنازید چون کلاه ورید
بیافت کوزه زرین و آب بیحد خورد
خموش باش که تا ز آب هم شکم ندرید
غزل ۹۵۴ مولانا، دعوتی پرشور و توبیخآمیز به بیداری از غفلت و بهرهبرداری از استعدادهای درونی برای رسیدن به معرفت الهی است. مولانا در این غزل، با تأکید بر وجود چشم بصیرت در انسان و تواناییهای عظیم روحی او، به نکوهش حرص و بندگی نفس میپردازد. او با بهرهگیری از تمثیلات قرآنی و عرفانی، به بیارزشی مادیات در برابر حقایق معنوی اشاره میکند و در نهایت، به لزوم فنای نفس برای رسیدن به حیات حقیقی و درک سخنان پنهان هستی دعوت میکند.
مولانا غزل را با بیان حال خود و خطاب به انسان آغاز میکند:
فزود آتش من آب را خبر ببرید اسیر میبردم غم ز کافرم بخرید
«آتش (عشق) من بر آب (تمایلات مادی و نفسانی) فزونی گرفت (و آن را سوزاند)، این خبر را به (جهان) آب ببرید!» «(من که) غم را اسیر خود کرده بودم، (حالا) آن را از کافرم (نفس یا خصم معنوی) بخرید (و رها کنید)!» این بیت، بیانگر غلبهی عشق بر نفس و توانایی عاشق در رهایی از غم؛ مولانا میخواهد این تجربه را به دیگران نیز منتقل کند.
خدای داد شما را یکی نظر که مپرس اگر چه زان نظر این دم به سکر بیخبرید
«خداوند به شما (ای انسانها) چنان دیدهای (بصیرتی) عطا کرده است که (عظمتش را) نپرس (بیاندازه است)،» «اگر چه این لحظه (در اثر غفلت و مستی دنیوی) از آن بصیرت بیخبرید (و به کارش نمیبرید).» این بیت، تأکید بر وجود استعداد عظیم بصیرت در انسان که به دلیل غفلت از آن بیخبر است.
طراز خلعت آن خوش نظر چو دیده شود هزار جامه ز درد و دریغ و غم بدرید
«وقتی طرح و نقش (طراز) جامهی (خلعت) آن صاحب نظرِ نیک (عارف یا انسان بصیر) دیده شود،» «(مردم از شدت پشیمانی و حسرت) هزار جامه را از درد و افسوس و غم پاره میکنند (که چرا خودشان چنین نیستند).» این بیت، بیانگر حسرت کسانی که پس از مشاهدهی مقام اهل بصیرت، از غفلت خود پشیمان میشوند.
ز دیده موی برست از دقیقه بینیها چرا به موی و به روی خوشش نمینگرید
«از (کثرت) دیدن ظرائف و ریزهکاریها (دقیقه بینیها)، موی (حجاب) بر دیده (باطنی) روییده است،» «(اما با این حال) چرا به موی (جزئیات لطیف) و به روی خوش (جلوهی اصلی) او (معشوق/حقیقت) نمینگرید؟» این بیت، نکوهش توجه بیش از حد به جزئیات ظاهری که مانع دیدن کلیت و حقیقت میشود.
مولانا به نکوهش حرص و دوری از بندگی حقیقی میپردازد:
ز حرص خواجگی از بندگی چه محرومید ز غورها همه پختید یا که کور و کرید
«از حرص (طمع) سروری و آقایی (خواجگی)، چه قدر از بندگی (حقیقی و فروتنی) محروم هستید!» «آیا از (عمیقترین) غورها (مفاهیم عمیق عرفانی) همه را پختهاید (و درک کردهاید) یا اینکه (از حقیقت) کور و کر شدهاید؟» این بیت، نکوهش حرص مقام و منصب که مانع بندگی حقیقی میشود و پرسش از علت عدم درک حقایق.
در آشنا عجمی وار منگرید چنین فرشتهاید به معنی اگر به تن بشرید
«در (برخورد با) آشنا (معشوق یا عارف کامل) این گونه عجمیوار (ناآگاهانه و بیگانه) نگاه نکنید،» «شما به معنی و باطن، فرشته هستید، اگرچه به ظاهر در بدن انسان (بشر) هستید.» این بیت، تأکید بر جایگاه والای انسان و ماهیت فرشتهگونهی او که باید از نگاه سطحی رها شود.
هزار حاجب و جاندار منتظر دارید برای خدمتتان لیک در ره و سفرید
«(در عالم معنا و باطن) هزاران دربان (حاجب) و نگهبان (جاندار) منتظر خدمت شما (روح والا) هستند،» «اما شما (در عالم ظاهر) در راه و سفر (غربت دنیا) گرفتارید (و از این مقام غافلید).» این بیت، بیانگر مقام بلند روحانی انسان و غفلت او از خدماتی که از عالم غیب به او میرسد.
مولانا به پرواز روح و تغذیهی آن از حقایق اشاره میکند:
همیپرد به سوی آسمان روان شما اگر چه زیر لحافید و هیچ مینپرید
«روح و روان شما پیوسته به سوی آسمان (عالم معنا) پرواز میکند،» «اگر چه (به ظاهر) زیر لحاف (در خواب غفلت) هستید و هیچ پروازی نمیکنید.» این بیت، تأکید بر سیر روحانی دائمی روح انسان، حتی در حال غفلت جسمانی.
همیچرد همه اجزای جان به روض صفات از آن ریاض که رستید چون از آن نچرید
«تمامی اجزای جان (ابعاد روحانی) شما در باغهای صفات (الهی) در حال چرا (تغذیه) هستند،» «(پس) از آن باغها (حقایق الهی) که (از آنها) رسته و سر برآوردهاید، چرا (آگاهانه) تغذیه نمیکنید؟» این بیت، دعوت به تغذیهی آگاهانه از حقایق الهی که جان انسان از آنها نشأت گرفته است.
درخت مایه از آن یافت سبز و تر زان شد زبون مایه چرایید چونک شیر نرید
«درخت از (همان) مایه (آب و خاک) سبز شد و از آن (مایه) تازه و شاداب گشت،» «شما چرا (از آن مایه) بینصیب و ناتوان (زبون مایه) هستید، در حالی که شیر نر (نماد قدرت و اصالت روحانی) هستید؟» این بیت، نکوهش عدم بهرهبرداری از استعدادهای درونی؛ انسان با وجود ماهیت قدرتمند خود، از منبع اصلی خود تغذیه نمیکند.
مولانا به لزوم بصیرت در برابر سختیها و فنای نفس اشاره میکند:
هزار گونه کجا خستتان به زیر سجود کجا نظر که بدانید تیغ یا سپرید
«هزاران گونه (مشکلات و آزمایشها) کجا شما را در زیر سجده (عبادت و تسلیم) خسته کرد؟ (یعنی شما در برابر مشکلات تسلیم نمیشوید).» «کجاست آن بصیرت که بدانید (این مشکلات) تیغ (برای آسیب زدن) است یا سپر (برای محافظت)؟ (یعنی آیا حکمت مشکلات را درک میکنید؟).» این بیت، دعوت به بصیرت در برابر مشکلات؛ باید دید آیا سختیها مانعند یا وسیلهای برای رشد.
هزار حرف به بیگار گفتم و مقصود به هر دمی ز چه شما خفیه تر چه بیهنرید
«هزاران سخن بیفایده (بیگار) گفتم (اشاره به سخنان بیهودهی مردم) و مقصود (من) این است: (که شما را به این حقایق برسانم)،» «(اما) در هر لحظه، (میبینم) که شما چقدر پنهانتر (خفیه تر) و چقدر بیهنرتر (در درک حقایق) میشوید.» این بیت، گلایه از عدم درک حقایق توسط مردم و پنهان ماندن آنها در حجاب غفلت.
هنر چو بیهنری آمد اندر این درگاه هنروران ز شادیت چون نه زین نفرید
«هنگامی که هنر (حقیقی) در این درگاه (الهی)، بیهنری (فنای از خود) شد،» «هنرمندان (عاشقان حقیقی) از شادی (این فنا)، چرا از (قید) این (هنر ظاهری) نمیرمیدند (و خود را رها نمیکردند)؟» این بیت، بیانگر هنر حقیقی در عرفان: فنای از خود (بیهنری)؛ در این مقام، هنرهای ظاهری بیارزش میشوند.
همه حیات در اینست کاذبحوا بقره چو عاشقان حیاتید چون پس بقرید
«تمامی حیات (حقیقی) در این است که “گاو را ذبح کنید” (اذبحوا بقره – اشاره به آیه قرآن، نماد نفس اماره)،» «شما که مانند عاشقان، حیات (جاویدان) هستید، چرا پس مانند گاو (نفس اسیر دنیا) هستید؟» این بیت، دعوت صریح به کشتن نفس اماره برای رسیدن به حیات حقیقی؛ انسان با وجود ماهیت الهی خود، در بند نفس است.
هزار شیر تو را بندهاند چه بود گاو هزار تاج زر آمد چه در غم کمرید
«هزاران شیر (قدرت و توانایی) بندهی تو (روح تو) هستند، گاو (نفس اماره) چه ارزشی دارد (در برابر تو)؟» «هزاران تاج زر (مقام و ارزش معنوی) برای تو آمده است، چرا در غم (حسرت) کمربند (کمربند پادشاهی یا مقام دنیوی) هستید؟» این بیت، تأکید بر قدرت و مقام والای روح انسان و نکوهش توجه به مادیات حقیر.
چو شب خطیب تو ماهست بر چنین منبر اگر نه فهم تباهست از چه در سمرید
«چون در شب (شبزندهداری)، ماه (نماد نور الهی یا پیر) بر چنین منبری (عالم هستی یا دل) خطیب (سخنران) توست،» «اگر فهم تو تباه نیست، پس چرا در سمری (افسانه و سخن بیهوده) هستید؟ (یعنی چرا به سخنان حق گوش نمیکنید؟).» این بیت، دعوت به شبزندهداری و توجه به سخنان الهی که در شب آشکار میشوند.
کجا بلاغت ماه و کجا خیال سپاه به مقنعه بمنازید چون کلاه ورید
«کجاست فصاحت و گویایی ماه (نور حقیقت) و کجاست خیال و توهم سپاه (کثرت و ظواهر دنیوی)؟ (این دو قابل مقایسه نیستند)،» «به مقنعه (پوشش ظاهری) خود فخر نکنید (و به آن ننازید)، چرا که (اصل) کلاه (حقیقی) (مقام و معرفت) برای شماست.» این بیت، تأکید بر برتری حقیقت معنوی بر ظواهر دنیوی و نکوهش فخر فروشی به تعلقات مادی.
بیافت کوزه زرین و آب بیحد خورد خموش باش که تا ز آب هم شکم ندرید
«(کسی که به حقیقت رسید،) کوزهی زرین (ظرف وجود را) یافت و آب بیحد (معرفت بیکران) نوشید،» «ساکت باش (خموش)! تا (این آب معرفت) حتی از شکم (وجود تو) هم سرازیر نشود (یعنی آن را حفظ کن و برای هر کس فاش نکن).» این بیت، دعوت به حفظ اسرار معرفت و عدم افشای آنها برای نااهلان.
غزل ۹۵۴ مولانا، یک بیانیهی قدرتمند و پندآمیز دربارهی قابلیتهای بیکران روح انسان و هشداری جدی در باب غفلت و دنیاپرستی است. مولانا با آغاز سخن از پیروزی عشق بر نفس، به استعداد عظیم بصیرتی اشاره میکند که خداوند به انسان بخشیده، اما انسان از آن غافل است. او با نکوهش حرص مقام و توجه به جزئیات ظاهری، به ماهیت فرشتهگونهی انسان و مقام والای روحانی او اشاره میکند. مولانا با تأکید بر سیر روحانی مداوم روح و تغذیهی آن از حقایق الهی، به انسان یادآوری میکند که نباید از منبع اصلی خود محروم بماند.
نقطهی اوج غزل در دعوت صریح به “ذبح بقره” (کشتن نفس اماره) نهفته است، که آن را کلید حیات حقیقی میداند و با کمال تأسف به غبیت انسان از قدرت و مقام واقعی خود در برابر حقارت مادیات اشاره میکند. او با اشاره به شبزندهداری و بهرهبرداری از سخنان الهی، انسان را به بصیرت در برابر مشکلات و درک حکمت آنها فرامیخواند. در نهایت، مولانا با بیان هنر حقیقی در فنای از خود و برتری حقایق معنوی بر ظواهر، سالک را به حفظ اسرار معرفت دعوت میکند. این غزل پیامی از خودشناسی عمیق، لزوم تهذیب نفس، و رهایی از بندهای دنیوی برای رسیدن به حیات و بصیرت حقیقی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر