تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 945 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 945 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 945 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۴۵ دیوان شمس مولانا

ندا رسید به جان‌ها که چند می‌پایید
به سوی خانه اصلی خویش بازآیید

چو قاف قربت ما زاد و بود اصل شماست
به کوه قاف بپرید خوش چو عنقایید

ز آب و گل چو چنین کنده ایست بر پاتان
بجهد کنده ز پا پاره پاره بگشایید

سفر کنید از این غربت و به خانه روید
از این فراق ملولیم عزم فرمایید

به دوغ گنده و آب چه و بیابان‌ها
حیات خویش به بیهوده چند فرسایید

خدای پر شما را ز جهد ساخته است
چو زنده‌اید بجنبید و جهد بنمایید

به کاهلی پر و بال امید می‌پوسد
چو پر و بال بریزد دگر چه را شایید

از این خلاص ملولید و قعر این چه نی
هلا مبارک در قعر چاه می‌پایید

ندای فاعتبروا بشنوید اولوالابصار
نه کودکیت سر آستین چه می‌خایید

خود اعتبار چه باشد به جز ز جو جستن
هلا ز جو بجهید آن طرف چو برنایید

درون هاون شهوت چه آب می‌کوبید
چو آبتان نبود باد لاف پیمایید

حطام خواند خدا این حشیش دنیا را
در این حشیش چو حیوان چه ژاژ می‌خایید

هلا که باده بیامد ز خم برون آیید
پی قطایف و پالوده تن بپالایید

هلا که شاهد جان آینه همی‌جوید
به صیقل آینه‌ها را ز زنگ بزدایید

نمی‌هلند که مخلص بگویم این‌ها را
ز اصل چشمه بجویید آن چو جویایید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۴۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۴۵ مولانا، ندایی شورانگیز و بیدارکننده به جان‌های انسانی است تا از غفلت دنیوی رها شده و به سوی اصل و منشأ خویش بازگردند. مولانا در این غزل، با تأکید بر ماهیت الهی انسان و توانایی او برای پرواز به عالم معنا، به بیهودگی تعلق به دنیا و لزوم تلاش و مجاهدت برای رهایی اشاره می‌کند. او با بهره‌گیری از تمثیل‌های قرآنی و عرفانی، به بیداری از خواب غفلت و آماده‌سازی روح برای دیدار معشوق دعوت می‌کند.

ندای بازگشت به خانه اصلی

مولانا غزل را با ندای الهی به جان‌ها آغاز می‌کند:

ندا رسید به جان‌ها که چند می‌پایید به سوی خانه اصلی خویش بازآیید

«ندایی به جان‌ها رسید که: تا کی (و تا کجا) منتظر می‌مانید (و در غفلت به سر می‌برید)؟» «به سوی خانه اصلی (و حقیقی) خویش (عالم معنا و قرب الهی) بازگردید.» این بیت، دعوت به بیداری از غفلت و بازگشت به اصل خویش؛ روح انسان از عالم بالا آمده و باید به آنجا بازگردد.

چو قاف قربت ما زاد و بود اصل شماست به کوه قاف بپرید خوش چو عنقایید

«چون کوه قافِ قربت ما (نزدیکی به حق)، اصل و منشأ وجود شماست،» «مانند سیمرغ (عنقا) با خوشی به سوی کوه قاف (قرب الهی) پرواز کنید.» این بیت، بیانگر منشأ الهی انسان و توانایی او برای رسیدن به قرب حق؛ روح انسان مانند سیمرغ است که می‌تواند به کوه قاف معرفت پرواز کند.

رهایی از بند آب و گل

مولانا به لزوم رهایی از تعلقات مادی اشاره می‌کند:

ز آب و گل چو چنین کنده ایست بر پاتان بجهد کنده ز پا پاره پاره بگشایید

«چون این آب و گل (جسم و تعلقات دنیوی) مانند کنده‌ای (غل و زنجیر) بر پای شماست،» «با تلاش (بجهد) این کنده را از پای خود پاره پاره بگشایید (و خود را رها کنید).» این بیت، دعوت به رهایی از قید جسم و مادیات؛ این تعلقات مانع پرواز روح هستند.

سفر کنید از این غربت و به خانه روید از این فراق ملولیم عزم فرمایید

«از این غربت (دنیا) سفر کنید و به خانه (اصلی خود) بروید،» «(ما) از این فراق (دوری شما) ملول و دلتنگ هستیم؛ پس عزم (بازگشت) خود را جزم کنید.» این بیت، تأکید بر دنیا به عنوان غربت و خانه اصلی به عنوان عالم معنا؛ معشوق از فراق عاشق دلتنگ است.

به دوغ گنده و آب چه و بیابان‌ها حیات خویش به بیهوده چند فرسایید

«تا کی (و چقدر) زندگی خود را به بیهودگی و عبث (بیهوده) در (طلب) دوغ گندیده (لذت‌های مادی بی‌ارزش)، آب چاه (محدود) و بیابان‌ها (دنیای خشک و بی‌حاصل) فرسوده می‌کنید؟» این بیت، نقد تعلق به مادیات و لذت‌های ناپایدار دنیوی که عمر انسان را به هدر می‌دهد.

لزوم تلاش و مجاهدت

مولانا به اهمیت تلاش و مجاهدت برای رسیدن به کمال اشاره می‌کند:

خدای پر شما را ز جهد ساخته است چو زنده‌اید بجنبید و جهد بنمایید

«خداوند پر (بال پرواز) شما را از تلاش (جهد) ساخته است،» «چون زنده هستید، حرکت کنید و تلاش (جهد) خود را نشان دهید.» این بیت، تأکید بر نقش تلاش و مجاهدت در مسیر سلوک؛ انسان باید از نیروی درونی خود برای پرواز استفاده کند.

به کاهلی پر و بال امید می‌پوسد چو پر و بال بریزد دگر چه را شایید

«به دلیل سستی و تنبلی (کاهلی)، پر و بال امید (برای پرواز به عالم معنا) پوسیده می‌شود،» «هنگامی که پر و بال (امید و توانایی) از بین برود (بریزد)، دیگر به چه کاری می‌آیید (و چه ارزشی دارید)؟» این بیت، هشدار درباره‌ی عواقب تنبلی و سستی؛ از دست دادن فرصت‌ها و توانایی‌های معنوی.

از این خلاص ملولید و قعر این چه نی هلا مبارک در قعر چاه می‌پایید

«(شما) از این رهایی (از دنیا) دلتنگ و ملول هستید، اما (در عوض) در قعر این چاه (دنیا) نیستید،» «آهای مبارک (ای انسان سعادتمند)! در قعر چاه (دنیا) منتظر (و گرفتار) مانده‌اید.» این بیت، نقدی بر کسانی که از رهایی معنوی دلتنگ می‌شوند و در عوض در قعر چاه مادیات گرفتار می‌مانند.

بیداری و بصیرت

مولانا به لزوم بیداری و استفاده از بصیرت اشاره می‌کند:

ندای فاعتبروا بشنوید اولوالابصار نه کودکیت سر آستین چه می‌خایید

«ای صاحبان بصیرت (اولوالابصار)! ندای “فاعتبروا” (پس عبرت بگیرید) را بشنوید،» «کودک نیستید که سر آستین خود را می‌جوید (کنایه از بی‌توجهی و غفلت).» این بیت، دعوت به عبرت‌گیری و استفاده از عقل و بصیرت؛ انسان باید از حالت کودکانه غفلت بیرون بیاید.

خود اعتبار چه باشد به جز ز جو جستن هلا ز جو بجهید آن طرف چو برنایید

«خود عبرت گرفتن (اعتبار) چه چیزی است جز جستن (و رها شدن) از جو (جوی آب کوچک و محدود)؟» «آهای! از جو (محدودیت‌ها) بجهید و به آن سوی (عالم وسیع) بروید، هنگامی که (از نظر روحی) جوان و قوی (برنا) هستید.» این بیت، بیانگر ماهیت عبرت‌گیری؛ عبرت گرفتن یعنی رهایی از محدودیت‌ها و پرواز به سوی وسعت.

درون هاون شهوت چه آب می‌کوبید چو آبتان نبود باد لاف پیمایید

«درون هاون شهوت (تمایلات نفسانی) چه آبی (تلاش بی‌حاصل) را می‌کوبید؟» «چون آب (حقیقی) ندارید (و به حقیقت نرسیده‌اید)، (فقط) لاف و ادعای پوچ (باد لاف) می‌زنید.» این بیت، نقد تلاش‌های بی‌حاصل در مسیر شهوت و نفسانیات؛ این تلاش‌ها بی‌ثمر و بی‌محتوا هستند.

حطام خواند خدا این حشیش دنیا را در این حشیش چو حیوان چه ژاژ می‌خایید

«خداوند این علف (حشیش) دنیا را “حطام” (مال بی‌ارزش و فانی) نامیده است،» «(پس) چرا در این علف (دنیای فانی)، مانند حیوان (بدون تفکر) نشخوار (ژاژ می‌خایید) می‌کنید؟» این بیت، نقد تعلق بی‌قید و شرط به دنیا؛ دنیا بی‌ارزش و فانی است و نباید مانند حیوانات به آن چسبید.

دعوت به باده معرفت و صیقل روح

مولانا غزل را با دعوت به باده معرفت و آماده‌سازی روح برای دیدار معشوق به پایان می‌رساند:

هلا که باده بیامد ز خم برون آیید پی قطایف و پالوده تن بپالایید

«آهای! که باده (شراب معرفت) از خم (سرچشمه‌ی الهی) بیرون آمد، (پس) از (قید) خم (تعلقات مادی) بیرون آیید،» «برای (دریافت) قطایف (شیرینی) و پالوده (لطافت) (آن باده)، تن خود را بپالایید (پاک و آماده کنید).» این بیت، دعوت به رهایی از مادیات برای دریافت فیض الهی و پاکسازی جسم و روح برای معرفت.

هلا که شاهد جان آینه همی‌جوید به صیقل آینه‌ها را ز زنگ بزدایید

«آهای! که شاهد جان (معشوق روحانی) به دنبال آینه (دل پاک) می‌گردد،» «(پس) آینه‌های (دل) خود را با صیقل (تزکیه) از زنگ (آلودگی‌ها) پاک کنید.» این بیت، تأکید بر لزوم پاکسازی دل برای تجلی معشوق؛ دل باید مانند آینه‌ای صاف باشد تا جمال یار در آن منعکس شود.

نمی‌هلند که مخلص بگویم این‌ها را ز اصل چشمه بجویید آن چو جویایید

«(خود حق یا الهام الهی) نمی‌گذارد که من این‌ها را (به طور کامل و) خالص (مخلص) بگویم،» «(پس) اگر جوینده هستید، آن (حقیقت) را از اصل چشمه (منبع اصلی الهی) بجویید.» این بیت، بیانگر محدودیت کلام در بیان حقایق عرفانی؛ حقیقت را باید از سرچشمه‌ی اصلی (با شهود) دریافت کرد.

نکات مهم

  • دعوت به بازگشت به اصل: روح انسان از عالم معنا آمده و باید به سوی خانه اصلی خود بازگردد.
  • رهایی از قید جسم و دنیا: تعلقات مادی مانند غل و زنجیر هستند و باید از آن‌ها رها شد.
  • دنیا، غربت و بیابان: دنیا مکانی موقت و بی‌حاصل است و نباید عمر را در آن به بیهودگی گذراند.
  • اهمیت تلاش و مجاهدت: پرواز روح به سوی عالم معنا نیازمند تلاش و مجاهدت است؛ سستی باعث پوسیدن بال امید می‌شود.
  • بیداری و عبرت‌گیری: انسان باید از غفلت کودکانه بیرون آمده و با بصیرت عبرت بگیرد و از محدودیت‌ها رها شود.
  • نقد شهوت‌پرستی و تعلق به دنیا: تلاش در مسیر شهوت بی‌حاصل و دنیا بی‌ارزش است و نباید مانند حیوانات به آن چسبید.
  • دعوت به باده معرفت: برای دریافت فیض الهی، باید از تعلقات مادی رها شد و جسم و روح را پاک کرد.
  • پاکسازی دل: دل باید مانند آینه‌ای صاف و بدون زنگ باشد تا جمال معشوق در آن منعکس شود.
  • محدودیت کلام در بیان حقایق: حقایق عرفانی را نمی‌توان به طور کامل با کلام بیان کرد و باید آن‌ها را از سرچشمه‌ی اصلی (شهود) دریافت کرد.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۴۵ مولانا، یک دعوت‌نامه الهی و عرفانی به بیداری و بازگشت به اصل خویش است. مولانا با زبانی پرشور و تمثیل‌های غنی، روح انسان را به پرواز به سوی “کوه قاف قربت” تشویق می‌کند و رهایی از بند “آب و گل” (جسم و مادیات) را شرط اصلی این سفر می‌داند. او با نقد شدید تعلق به لذت‌های ناپایدار دنیوی و سستی در مسیر سلوک، بر اهمیت تلاش، مجاهدت و بیداری از خواب غفلت تأکید می‌ورزد. غزل با دعوت به “عبرت‌گیری” و رهایی از محدودیت‌های نفسانی، به ضرورت پاکسازی دل و آماده‌سازی آن برای دریافت “باده معرفت” و تجلی “شاهد جان” اشاره می‌کند. در نهایت، مولانا با بیان محدودیت کلام در بیان حقایق عرفانی، جویندگان را به دریافت مستقیم و شهودی این حقایق از “اصل چشمه” رهنمون می‌شود. این غزل پیامی از خودشناسی، تهذیب نفس، و شوق بی‌کران برای وصال با حقیقت مطلق را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: