مطالب پیشنهادی![]()
کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
عجب مدار که در بیدلی چو من باشد
حدیث صبر مگویید صبر را ره نیست
در آن دلی که بدان یار ممتحن باشد
چو عشق سلسله خویش را بجنباند
جنون عقل فلاطون و بوالحسن باشد
به جان عشق که جانی ز عشق جان نبرد
وگر درونه صد برج و صد بدن باشد
اگر چو شیر شوی عشق شیرگیر قویست
وگرچه پیل شوی عشق کرکدن باشد
وگر به قعر چهی درروی برای گریز
چو دلو گردن از او بسته رسن باشد
وگر چو موی شوی موی میشکافد عشق
وگر کباب شوی عشق بابزن باشد
امان عالم عشقست و معدلت هم از اوست
وگرچه راهزن عقل مرد و زن باشد
خموش کن که سخن را وطن دمشق دلست
مگو غریب ورا کش چنین وطن باشد
غزل ۹۲۰ مولانا، بیانی دیگر از قدرت مطلق و بیباک عشق الهی است. مولانا در این غزل، عشق را نیرویی بیباک و شکستناپذیر معرفی میکند که در برابر آن، هیچ چیز، حتی عقل و جان، تاب مقاومت ندارد. این غزل به لزوم تسلیم در برابر عشق، بیمعنایی صبر در برابر آن، و بیاثر بودن هر گونه تلاش برای گریز از دام آن میپردازد. مولانا با تمثیلات قدرتمند، ماهیت فراگیر و دگرگونکنندهی عشق را نشان میدهد و در نهایت، به منشأ حقیقی سخن از دل اشاره میکند.
مولانا غزل را با بیان حال عاشق آغاز میکند:
کسی که عاشق آن رونق چمن باشد عجب مدار که در بیدلی چو من باشد
«کسی که عاشق آن شور و زیبایی چمن (هستی و جلوههای حق) باشد،» «عجیب ندان که در بیدلی (از دست دادن عقل و اختیار) مانند من باشد.» این بیت، بیانگر تأثیر عشق بر عاشق؛ کسی که دل به جلوههای حق ببندد، بیاختیار و بیدل (عقل) میشود.
حدیث صبر مگویید صبر را ره نیست در آن دلی که بدان یار ممتحن باشد
«سخن از صبر مگویید، زیرا در آن دلی که با آن یار (معشوق) آزموده (ممتحن) شده باشد، جایی برای صبر نیست.» این بیت، تأکید بر بیمعنایی صبر در برابر عشق؛ دل عاشق یار، بیتاب و بیقرار است و صبر ندارد.
چو عشق سلسله خویش را بجنباند جنون عقل فلاطون و بوالحسن باشد
«هنگامی که عشق زنجیر (قدرت و نفوذ) خود را به حرکت درآورد،» «عقل افلاطون (فلاطون، نماد نهایت عقل) و ابوالحسن (بوالحسن، نماد نهایت درایت و حکمت) نیز دچار جنون و دیوانگی میشود.» این بیت، بیانگر قدرت مسلط عشق بر عقل؛ عشق چنان قوی است که عقل بزرگترین حکما را نیز از کار میاندازد.
مولانا به گریزناپذیری عشق و قدرت تسخیرکنندگی آن اشاره میکند:
به جان عشق که جانی ز عشق جان نبرد وگر درونه صد برج و صد بدن باشد
«به جان عشق سوگند، که هیچ جانی (انسانی) از چنگ عشق رهایی نمییابد،» «حتی اگر در درون صد برج (دژ محکم) و صد بدن (قالب و وجود) باشد (یعنی هیچ راه فراری ندارد).» این بیت، سوگند به گریزناپذیری عشق؛ عشق چنان فراگیر است که هیچکس نمیتواند از دام آن فرار کند.
اگر چو شیر شوی عشق شیرگیر قویست وگرچه پیل شوی عشق کرکدن باشد
«اگر مانند شیر (نیرومند) شوی، عشق (چنان) نیرومند است که شیرها را نیز شکار میکند،» «و اگرچه مانند فیل (غولپیکر) شوی، عشق مانند کرگدن (حیوانی بیباک و قدرتمند) است (و تو را در هم میشکند).» این بیت، مقایسه قدرت عشق با نیرومندترین حیوانات؛ عشق از هر نیرویی قویتر است و همه را تسلیم میکند.
وگر به قعر چهی درروی برای گریز چو دلو گردن از او بسته رسن باشد
«و اگر برای فرار به اعماق چاهی فرو روی،» «گردن تو مانند دلو (سطل آب) به ریسمان (رسن) او (عشق) بسته خواهد بود (و تو را بیرون خواهد کشید).» این بیت، تأکید بر ناتوانی از گریز از عشق؛ حتی پنهان شدن در عمیقترین مکانها نیز از دست عشق رهایی نمیبخشد.
وگر چو موی شوی موی میشکافد عشق وگر کباب شوی عشق بابزن باشد
«و اگر مانند موی (نازک و ریز) شوی، عشق موی را نیز میشکافد (و به آن نفوذ میکند)،» «و اگر کباب شوی (در آتش عشق بسوزی)، عشق (برای تو) مانند بادبزن (بابزن) است (که شعله را بیشتر میکند).» این بیت، بیانگر نفوذ همهجانبهی عشق و سوزانندگی آن؛ عشق به هر چیزی نفوذ میکند و آتش خود را شدت میبخشد.
مولانا به جنبهی دیگر عشق یعنی امانبخشی و عدالت آن اشاره میکند:
امان عالم عشقست و معدلت هم از اوست وگرچه راهزن عقل مرد و زن باشد
«امنیت جهان از عشق است و عدالت نیز از اوست،» «اگرچه (در ظاهر) عشق راهزن عقل مرد و زن باشد (و عقل را از بین ببرد).» این بیت، بیانگر نقش عشق در ایجاد امنیت و عدالت؛ با وجود اینکه عشق عقل را از بین میبرد، اما در نهایت منشأ نظم و عدل در هستی است.
مولانا غزل را با توصیهای به سکوت و اشاره به منشأ حقیقی سخن به پایان میرساند:
خموش کن که سخن را وطن دمشق دلست مگو غریب ورا کش چنین وطن باشد
«خاموش باش، زیرا وطن سخن (راستین و الهی) دمشق دل (سرزمین دل) است (و از آنجا برمیآید)،» «به غریبه (ناآشنا به این معانی) مگو که چنین وطنی (برای سخن) وجود دارد.» این بیت، دعوت به سکوت و پرهیز از گفتن اسرار عشق به نااهلان؛ سخن حقیقی از دل برمیآید و برای اهلش است.
غزل ۹۲۰ مولانا، نمایشی قدرتمند از ماهیت تمامعیار و بیقید و شرط عشق الهی است. مولانا عشق را نیرویی بیباک و تسخیرناپذیر معرفی میکند که در برابر آن، عقل بیمعنا، صبر بیاثر، و جان و تن بیدفاع هستند. او با تمثیلاتی همچون “شیر و کرگدن” و “دلو و ریسمان”، گریزناپذیری عشق را به تصویر میکشد و نشان میدهد که این نیرو چگونه به هر جزء ریز (موی) نفوذ کرده و آتش خود را شعلهور میسازد. با این حال، مولانا به جنبهی متعادلکنندهی عشق نیز اشاره میکند و آن را منشأ امان و عدالت در هستی میداند، حتی اگر در ظاهر عقل را از میان بردارد. در پایان، غزل با دعوت به سکوت و پرهیز از بیان اسرار عشق به نااهلان خاتمه مییابد، چرا که سخن راستین از “دمشق دل” برمیآید و برای اهلش است. این غزل پیامی از تسلیم کامل در برابر عظمت عشق، پذیرش دگرگونیهای آن، و درک منشأ عمیقتر حقایق روحانی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر