تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 918 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 918 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 918 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۱۸ دیوان شمس مولانا

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد

جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ
میان هر دو فتاده‌ست کارزار و جهاد

شما و هر چه مراد شماست در عالم
من و طریق خداوند مبدا و ایجاد

به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق
که اختلاف مقرر ز شورش اضداد

ولیک ملک مقرر نصیبه خردست
که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد

چراغ عقل در این خانه نور می‌ندهد
ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد

فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل
میان دو به تنازغ بماند مردم زاد

گهی همی‌کشدش علم سوی علیین
گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد

نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را
که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد

چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی
ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۱۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۱۸ مولانا (که قبلاً با یک غزل دیگر به همین شماره تفسیر شد، اما این غزل متفاوت است)، بیانگر کشمکش درونی انسان بین عقل و نفس (طبع) است. مولانا در این غزل، با زبانی پر از استعاره، به تضادها و چالش‌های وجودی انسان در مسیر یافتن آرامش می‌پردازد. او نورافکن بر تقابل میان آرزوهای دنیوی و هدف الهی، سرگردانی انسان میان علم و جهل، و آرزوی جان برای رهایی از این کشاکش می‌اندازد و در نهایت، به لزوم سکوت در برابر درک حقایق ناتمام اشاره می‌کند.

تضاد درونی و آشفتگی روح

مولانا غزل را با سؤالی درباره‌ی آرامش درونی آغاز می‌کند:

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد

«هنگامی که پادشاه روم (نماد عقل) با (قوم) شمشاد (نماد نفس/طبع یا سپاهی از جنس آن) می‌جنگد،» «چگونه می‌توانم شاد و خرم باشم؟» این بیت، بیانگر کشمکش درونی انسان؛ نزاع میان عقل و نفس باعث از بین رفتن آرامش و شادی می‌شود.

جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ میان هر دو فتاده‌ست کارزار و جهاد

«جهان عقل (در وجود انسان) مانند روم (که نماد تمدن و نظم بود) و جهان طبع (نفس) مانند زنگ (زنگیان، که نماد تاریکی و بی‌نظمی بودند) است،» «میان این دو (عقل و طبع/نفس)، جنگ (کارزار) و جهاد (مبارزه) در گرفته است.» این بیت، توضیح تضاد درونی انسان؛ عقل و نفس در وجود انسان در حال نبرد دائمی هستند.

شما و هر چه مراد شماست در عالم من و طریق خداوند مبدا و ایجاد

«(ای مخاطبان دنیوی) شما و هر آنچه که خواسته‌ی شماست در این عالم (دنیای مادی)،» «اما من (به دنبال) راه خداوند هستم که آغازگر و خالق (مبدأ و ایجاد) همه چیز است.» این بیت، مقایسه‌ی میان دو رویکرد به زندگی؛ عده‌ای به دنبال خواسته‌های دنیوی و مادی هستند، اما شاعر (مولانا) به دنبال راه الهی است.

به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق که اختلاف مقرر ز شورش اضداد

«در این راه که (مانند) اختلاف دو شمشیر (کشمکش و تقابل) است، امن و آرامشی نیست،» «زیرا اختلاف (و نزاع) از شورش و ستیز اضداد (عقل و نفس) مقرر شده است.» این بیت، بیانگر بی‌ثباتی و ناآرامی در مسیر کشمکش درونی؛ نزاع میان دو ضد (عقل و نفس) باعث عدم آرامش در راه می‌شود.

چراغ عقل و سرگردانی انسان

مولانا به نقش کمرنگ عقل در این میان و سرگردانی انسان اشاره می‌کند:

ولیک ملک مقرر نصیبه خردست که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد

«اما (با وجود این نزاع)، ملک (قلمرو) مقرر (و واقعی) نصیب عرد (عقل) است،» «زیرا کلوخ و سنگ و جماد (که فاقد عقل هستند) امن و خوف را نمی‌دانند (و حس نمی‌کنند).» این بیت، بیانگر جایگاه اصلی عقل در انسان؛ قلمرو واقعی در دست عقل است، نه موجودات بی‌جان.

چراغ عقل در این خانه نور می‌ندهد ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد

«چراغ عقل در این خانه (وجود انسان) به خوبی نور نمی‌دهد،» «به دلیل پیچ و خم‌هایی که شعله‌ی آن (لهب) از باد سرکش (یاغی باد، نفس اماره) دارد.» این بیت، اشاره به ضعف عقل در برابر وسوسه‌های نفس؛ تأثیر باد نفس باعث می‌شود که چراغ عقل به درستی راه را روشن نکند.

فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل میان دو به تنازغ بماند مردم زاد

«فرشته (به واسطه‌ی) علم (و آگاهی از خدا) رهایی یافت، و بهیمه (حیوان، به واسطه‌ی) جهل (و بی‌خبری از تعلقات) رهایی یافت،» «(اما) انسان (مردم‌زاد) میان این دو (علم و جهل) در کشمکش (تنازع) ماند.» این بیت، بیانگر وضعیت منحصر به فرد انسان؛ نه مانند فرشته غرق در علم است و نه مانند حیوان بی‌خبر، و همین باعث کشمکش اوست.

گهی همی‌کشدش علم سوی علیین گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد

«گاهی علم، او را به سوی علیین (بالاترین درجات بهشت و قرب الهی) می‌کشاند،» «گاهی جهل، او را به پستی می‌کشاند که (می‌گوید) “هر چه بادا باد” (و بی‌خیال عواقب می‌شود).» این بیت، تصویری از کشش‌های متضاد در وجود انسان؛ انسان بین کمال‌خواهی و بی‌تفاوتی نوسان می‌کند.

آرزوی جان برای رهایی و سکوت

مولانا به آرزوی جان برای رهایی و در نهایت، به لزوم سکوت اشاره می‌کند:

نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد

«جان (انسان) منتظر نشسته است که این کشمکش (میان علم و جهل/عقل و نفس) به یک سمت پیروز شود (ظفر این را کند)،» «تا (او) از این کشاکش رها شود و خوشحال و مطیع (منقاد) گردد.» این بیت، بیانگر آرزوی جان برای آرامش و تسلیم؛ جان مشتاق است که این نزاع درونی به پایان برسد تا به آرامش و اطاعت برسد.

چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد

«هنگامی که این داستان (کشمکش درونی) نیمه‌کاره ماند (و به سرانجام نرسید)، (سخن‌گو/عارف) دهان خود را بستی (و سکوت کردی)،» «از ترس آشفتگی (ولوله) و شر و فتنه و فریاد (که از بیان این حقایق ناتمام برمی‌خاست).» این بیت، دلیل سکوت و ناتمام ماندن سخن؛ بیان کامل این کشمکش و حقایق آن، ممکن است باعث آشوب و فتنه شود، پس بهتر است سکوت کرد.

نکات مهم

  • کشمکش عقل و نفس: انسان در وجود خود درگیر نبردی دائمی میان عقل (نماد نظم و هدایت) و طبع/نفس (نماد بی‌نظمی و خواسته‌های مادی) است.
  • بی‌قراری ناشی از تضاد: این نزاع درونی، باعث از بین رفتن شادی و آرامش انسان می‌شود.
  • دو رویه به زندگی: عده‌ای به دنبال اهداف دنیوی‌اند، اما عارف به دنبال راه الهی و مبدأ هستی است.
  • ضعف چراغ عقل: چراغ عقل به دلیل تأثیرات “باد سرکش” نفس، نمی‌تواند به درستی راه را روشن کند.
  • وضعیت منحصربه‌فرد انسان: انسان نه مانند فرشتگان غرق در علم است و نه مانند حیوانات بی‌خبر از همه چیز، و همین او را در کشمکش میان علم (که به کمال می‌کشاند) و جهل (که به پستی می‌برد) قرار داده است.
  • آرزوی جان برای آرامش: جان انسان مشتاق است که این کشمکش درونی به پایان برسد تا به آرامش و تسلیم دست یابد.
  • لزوم سکوت در برابر حقایق ناتمام: بیان کامل و ناتمام حقایق عرفانی، ممکن است باعث ولوله، شر و فتنه شود، بنابراین سکوت بهتر است.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۱۸ مولانا، کاوشی عمیق در وضعیت وجودی انسان و کشمکش‌های درونی او است. مولانا تصویری زنده از نبرد میان “شاه روم” (عقل) و “شمشاد” (نفس/طبع) ارائه می‌دهد که منجر به از دست رفتن شادی و آرامش می‌شود. او انسان را موجودی در میانه فرشته (که با علم رست) و بهیمه (که با جهل رست) معرفی می‌کند، که همواره میان کشش‌های علم به سوی علیین و میل جهل به سوی پستی در نوسان است. این غزل آرزوی جان برای رهایی از این تنازع و رسیدن به آرامش و انقیاد را بیان می‌کند و در نهایت، با اشاره به “نیم‌کاره ماندن” این قصه، به لزوم سکوت و پرهیز از بیان کامل حقایق می‌رسد تا از ایجاد فتنه و سوءتفاهم جلوگیری شود. این غزل پیامی از خودشناسی، درک چالش‌های درونی، و اهمیت سکوت در برابر اسرار ناگفته را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: