مطالب پیشنهادی![]()
شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
رسید کار به جایی که عقل خیره بماند
هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده
چو عقل بسته شد این جا بگو کیش برهاند
دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی
که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند
متاع عقل نشانست و عشق روح فشانست
که عشق وقت نظاره نثار جان بفشاند
هزار جان و دل و عقل گر به هم تو ببندی
چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند
به روی بت نرسی تو مگر به دام دو زلفش
ولیک کوشش میکن که کوششت بپزاند
چو باز چشم تو را بست دست اوست گشایش
ولی به هر سر کویی تو را چو کبک دواند
هر آنک بالش دارد ز آستان عنایت
غلام خفتن اویم که هیچ خفته نماند
میانه گیرد آهو میانه دل شیری
هزار آهوی دیگر ز شیر او برهاند
چو در درونه صیاد مرغ یافت قبولی
هزار مرغ گرفته ز دام او بپراند
هر آن دلی که به تبریز و شمس دین شده باشد
چو شاه ماه به میدان چرخ اسب دواند
غزل ۹۰۵ مولانا، غزلی عمیق و شوریده است که به برتری مطلق عشق بر عقل در مسیر سلوک و وصول به حقیقت میپردازد. مولانا در این غزل، عشق را نیرویی فراعقلی و تحولآفرین معرفی میکند که انسان را به مقاماتی میرساند که حتی خود عشق نیز از درک آن عاجز است. او با تأکید بر ضعف عقل در برابر عشق، به نقش جانفشانی در این راه و تجلی شمس تبریزی به عنوان منبع این عشق بیحد اشاره دارد.
مولانا غزل را با بیان جایگاهی فراتر از درک عقل و حتی عشق آغاز میکند:
شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند رسید کار به جایی که عقل خیره بماند
«من (در اثر سلوک) از عشق به مکانی رسیدم که حتی خود عشق نیز (عمق آن را) نمیداند (و از درک آن عاجز است)،» «(و) کار به جایی رسید که عقل (در مقابل آن) حیران و سرگشته (خیره) ماند.» این بیت، نشاندهنده اوج تجربه عرفانی که فراتر از ادراک عشق و عقل است؛ مقامی که در آن عقل از کار میافتد.
هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده چو عقل بسته شد این جا بگو کیش برهاند
«(وقتی که) هزاران ستم (حجاب و محدودیت) به (واسطه) عقل به (انسان) رسیده بود، (اکنون) از آنها رهایی یافته است،» «(اما) چون عقل در اینجا (در برابر عشق) بسته (و ناتوان) شد، بگو چه کسی او را رها میکند؟ (یعنی دیگر هیچکس جز عشق نمیتواند او را نجات دهد).» این بیت، بیانگر رهایی از محدودیتهای عقل که خود عامل ظلم (حجاب) است، و ناتوانی عقل در رهایی خود از بند عشق.
دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند
«ای دل! مگر تو مستی (و از خود بیخود شدهای) که دل (خود) را به عقل بستی (و تابع آن شدی)؟» «(عقل) که خود آرامش (نشست) نمییابد (و همواره در طلب و حیرت است)، تو را (ای دل) کجا آرام (بنشاند)؟» این بیت، نشاندهنده ناتوانی عقل در آرامش بخشیدن به دل؛ عقل خود بیقرار است، پس نمیتواند دل را به آرامش برساند.
مولانا به تفاوت ماهیت عقل و عشق اشاره میکند:
متاع عقل نشانست و عشق روح فشانست که عشق وقت نظاره نثار جان بفشاند
«سرمایه (متاع) عقل، نشانه (و دلالت بر چیزی) است (نه خود حقیقت)، اما عشق روحفشان (روحبخش و جاندهنده) است،» «زیرا عشق هنگام نظاره (تجلی معشوق)، جانها را نثار (پخش) میکند (و در راه خود فدا میسازد).» این بیت، مقایسه عقل و عشق؛ عقل تنها نشانهدهنده است، اما عشق خود حقیقت را میبخشد و جانها را در راه خود فدا میکند.
هزار جان و دل و عقل گر به هم تو ببندی چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند
«اگر هزاران جان و دل و عقل را با هم جمع کنی و به یکدیگر ببندی،» «چون عشق با تو نباشد، (هیچ کدام از آنها) تو را به روزن (راهی به سوی حقیقت) نمیرساند (و بیاثر است).» این بیت، تأکید بر برتری مطلق عشق؛ بدون عشق، هیچ قدرتی (حتی هزاران جان و دل و عقل) نمیتواند انسان را به حقیقت برساند.
مولانا به راه رسیدن به معشوق و اهمیت کوشش در عشق اشاره میکند:
به روی بت نرسی تو مگر به دام دو زلفش ولیک کوشش میکن که کوششت بپزاند
«تو به روی بت (معشوق زیبا) نمیرسی، مگر از طریق دام دو زلفش (که نماد پیچیدگیها، اسارتها و جاذبههای عشق است)،» «ولی (در این راه) کوشش کن، زیرا کوشش تو (را در عشق) پخته میکند (و به کمال میرساند).» این بیت، بیانگر لزوم پذیرش دشواریها و پیچیدگیهای عشق برای رسیدن به معشوق، و نقش پختگی در اثر تلاش.
چو باز چشم تو را بست دست اوست گشایش ولی به هر سر کویی تو را چو کبک دواند
«هنگامی که (معشوق/عشق) مانند باز (چشمان) تو را بست (و از دیدن ظواهر باز داشت)، دست (قدرت) اوست که گشایش (و بصیرت) میآورد،» «ولی (در این مسیر) در هر کوچه و خیابانی (هر مرحلهای)، تو را مانند کبک (مضطرب و بیقرار) میدواند.» این بیت، نشاندهنده هم قدرت بستن و هم گشودن بصیرت توسط عشق؛ عشق هم چشم ظاهری را میبندد و هم چشم باطنی را باز میکند، اما در عین حال، عاشق را همواره در بیقراری و طلب میدارد.
مولانا به آستان عنایت و رهایی از بندها اشاره میکند:
هر آنک بالش دارد ز آستان عنایت غلام خفتن اویم که هیچ خفته نماند
«هر کسی که (حتی) بالش (تکیهگاه) از آستان عنایت (الهی) دارد،» «من بنده (غلام) خواب او هستم (و به خواب او حسد میبرم)، زیرا (در این آستان) هیچ (کس) خوابیده (غافل) نمیماند (و همه بیدار میشوند).» این بیت، بیانگر برکت آستان عنایت الهی؛ حتی کوچکترین ارتباط با این آستان باعث بیداری میشود.
میانه گیرد آهو میانه دل شیری هزار آهوی دیگر ز شیر او برهاند
«(در حضور عشق)، آهو (نماد لطافت و ضعف) میان (همان) دل شیری (نماد قدرت و شجاعت) قرار میگیرد،» «(و آن) شیر (عشق) هزار آهوی دیگر را از (چنگ) شیر او (یعنی از دام هر شیری که غیر از خود اوست) رها میکند (و نجات میدهد).» این بیت، نشاندهنده وحدت ضدین در عشق (آهو و شیر) و قدرت عشق در رهایی بخشیدن از هر نوع اسارت.
چو در درونه صیاد مرغ یافت قبولی هزار مرغ گرفته ز دام او بپراند
«هنگامی که پرنده (جان عاشق)، در درون (قلب) صیاد (معشوق) پذیرفته شد (و جای گرفت)،» «(آن صیاد) هزاران پرندهی دیگر (عاشق دیگر) را که گرفتار دام او (دام صیاد) شدهاند، از دام (خود) پرواز میدهد (و رها میکند).» این بیت، بیانگر قدرت رهاییبخش معشوق؛ وقتی یک عاشق به وصال میرسد، معشوق هزاران عاشق دیگر را نیز رها میکند.
مولانا غزل را با اشاره به شمس تبریزی و اوج تجلی به پایان میرساند:
هر آن دلی که به تبریز و شمس دین شده باشد چو شاه ماه به میدان چرخ اسب دواند
«هر دلی که (متمایل) به تبریز (شهر شمس) و شمس دین (شمس تبریزی) شده باشد،» «(مانند) پادشاهی که ماه را در میدان چرخ (آسمان) به اسب میدواند (و بر آن تسلط مییابد)، (و بر همه چیز فائق میآید).» این بیت، ستایش نهایی از شمس تبریزی؛ دلی که به شمس میپیوندد، چنان قدرتی مییابد که بر عالم و هر آنچه در آن است، مسلط میشود.
غزل ۹۰۵ مولانا، بیانی پرشور و ژرف از مقامات والای عشق و برتری آن بر عقل در سیر و سلوک عرفانی است. مولانا با تصاویری بدیع و متناقض، ناتوانی عقل را در درک حقیقت عشق و مقام فنا نشان میدهد. او عشق را نیرویی میداند که هم چشم ظاهری را میبندد و هم چشم باطنی را میگشاید، و در عین حال، عاشق را در بیقراری و طلب دائمی نگه میدارد. این غزل به اهمیت فداکاری و کوشش در راه عشق، وحدت اضداد در حضور معشوق، و قدرت رهاییبخش عشق اشاره دارد. در نهایت، مولانا با ستایش از شمس تبریزی، او را منبع این عشق بیحد و عامل رسیدن دل به مقامی معرفی میکند که بر تمام عالم فائق آید. این غزل پیامی از تسلیم کامل در برابر عشق، گذر از مرزهای عقل، و تجربه بیکرانگی وجود در سایهی فیض الهی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر