مطالب پیشنهادی![]()
ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
ز روی پشت و پناهی که پشتها همه رو شد
دگر نشینم هرگز برای دل که برآید
کجا برآید آن دل که کوی عشق فروشد
موکلان چو آتش ز عشق سوی من آیند
به سوی عشق گریزم که جمله فتنه از او شد
که در سرم ز شرابش نه چشم ماند نه خوابش
به دست ساقی نابش مگر سرم چو کدو شد
به خوان عشق نشستم چشیدم از نمک او
چو لقمه کردم خود را مرا چو عشق گلو شد
سبو به دست دویدم به جویبار معانی
که آب گشت سبویم چو آب جان به سبو شد
نماز شام برفتم به سوی طرفه رومی
چو دید بر در خویشم ز بام زود فروشد
سر از دریچه برون کرد چو شعلههای منور
که بام و خانه و بنده به جملگی همه او شد
نهیم دست دهان بر که نازکست معانی
ز شمس مفخر تبریز سوخت جان و همو شد
غزل ۹۰۲ مولانا، غزلی شورانگیز و عارفانه است که به تجربه مستی و فنای در عشق الهی میپردازد. مولانا در این غزل، با زبانی پر از شور و شیفتگی، تحولات درونی خود را در پی این تجربه بیان میکند. او دل را رها شده از قید خودی، عشق را منشأ تمامی فتنهها (تحولات) و در عین حال تنها پناهگاه، و وصال معشوق را به مثابهی تجلی کامل حقیقت و ذوب شدن در او توصیف میکند. در نهایت، به لطف شمس تبریزی به عنوان عامل این فنا و وحدت اشاره میکند.
مولانا غزل را با بیان آغاز عیش و رهایی دل آغاز میکند:
ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد ز روی پشت و پناهی که پشتها همه رو شد
«من (از نو) عیش و شادمانیای آغاز میکنم، چون (گویی) پایم به گنج (معرفت و حقیقت) رسید (و در آن فرو رفت)،» «(این عیش از روی) پشتیبان و پناهگاهی (معشوق) است که (در حضور او) پشتها (یعنی موانع و حجابها) همگی رو (آشکار و محو) شدند (و مانعی نماند).» این بیت، بیانگر کشف گنج معرفت و از میان رفتن حجابها در حضور معشوق.
دگر نشینم هرگز برای دل که برآید کجا برآید آن دل که کوی عشق فروشد
«من دیگر هرگز منتظر نمینشینم تا (این) دل (به اختیار خود) بیرون آید (و به خود بازگردد)،» «(زیرا) آن دلی که در کوی عشق (الهی) غرق (فروشد) شده است، چگونه ممکن است (از آن حالت) بیرون آید؟» این بیت، نشاندهنده فنای دل در عشق و رهایی از خودی؛ دل چنان در عشق غرق شده که دیگر بازگشتی به حالت سابق ندارد.
مولانا به موکلان عشق و تأثیر شراب وحدت اشاره میکند:
موکلان چو آتش ز عشق سوی من آیند به سوی عشق گریزم که جمله فتنه از او شد
«موکلان (فراوان و پرشور) مانند آتش از عشق (الهی) به سوی من میآیند،» «(و من) به سوی خود عشق میگریزم (پناه میبرم)، زیرا تمام فتنهها (تحولات، آشوبها، دگرگونیها) از او (عشق) آغاز شد (و منبع همه چیز اوست).» این بیت، بیانگر هجوم نیروی عشق از هر سو و پناه بردن به خود عشق که منشأ تمامی تحولات وجودی است.
که در سرم ز شرابش نه چشم ماند نه خوابش به دست ساقی نابش مگر سرم چو کدو شد
«(در اثر مستی) از شراب (وصال) او (عشق/معشوق)، نه چشمی (بینایی ظاهری) در سر من ماند و نه خوابی (غفلت)،» «(گویی) در دست ساقی خالص (حق)، سر من (مانند) کدو شد (پوچ و تهی از هرگونه خودی و ادعا).» این بیت، تصویری از فنای حواس ظاهری و خالی شدن سر از خودی در اثر نوشیدن شراب ناب عشق.
مولانا به ذوب شدن در عشق و تشنگی معانی اشاره میکند:
به خوان عشق نشستم چشیدم از نمک او چو لقمه کردم خود را مرا چو عشق گلو شد
«من بر سفرهی (خوان) عشق نشستم و از نمک او (که طعم حقیقی عشق است) چشیدم،» «هنگامی که خود را (در راه عشق) لقمه (فدایی و ناچیز) کردم، عشق (به طور کامل) گلوی من شد (همه وجودم را فرا گرفت).» این بیت، بیانگر تجربه عمیق عشق و فنای خود در آن؛ عاشق خود را فدا میکند و عشق تمام وجودش را در بر میگیرد.
سبو به دست دویدم به جویبار معانی که آب گشت سبویم چو آب جان به سبو شد
«با کوزه (سبو) در دست، به سوی جویبار معانی (عالم حقایق) دویدم،» «(اما در آنجا) کوزهی من (وجود مادی و قالبهای فکریام) آب شد (فنا شد)، چون (در واقع) آب جان (حقیقت جان) به کوزه (وجودم) تبدیل شد (و آن را پر کرد).» این بیت، تصویری از فنای قالبها و پر شدن از حقیقت معانی؛ کوزهی وجود عاشق آب میشود و حقیقت جان آن را پر میکند.
مولانا به تجلی ناگهانی معشوق و وحدت کامل اشاره میکند:
نماز شام برفتم به سوی طرفه رومی چو دید بر در خویشم ز بام زود فروشد
«(در وقت) نماز شام (غروب، نماد پایان روز و آغاز شب وصال)، به سوی آن دلبر زیبای رومی (معشوق/شمس) رفتم،» «هنگامی که (معشوق) مرا بر در خود دید، (سریعاً) از پشت بام (و جایگاه بلندش) فرو آمد (برای استقبال).» این بیت، بیانگر نزول لطف معشوق و استقبال او از عاشق در لحظهی وصال.
سر از دریچه برون کرد چو شعلههای منور که بام و خانه و بنده به جملگی همه او شد
«(معشوق) سر خود را از دریچه (ناگهان) بیرون آورد، مانند شعلههای نورانی (و درخشان)،» «(به طوری که) بام (عالم بالا)، و خانه (عالم پایین)، و بنده (عاشق)، همگی به تمام و کمال (جملگی) او (معشوق) شدند (و در او فانی گشتند).» این بیت، اوج تجلی معشوق و فنای کامل عاشق و عالم در او؛ همه چیز او میشود و هیچ اثری از غیر نمیماند.
مولانا به لطافت معانی و نقش شمس تبریزی در این فنا اشاره میکند:
نهیم دست دهان بر که نازکست معانی ز شمس مفخر تبریز سوخت جان و همو شد
«(بهتر است) دست بر دهان بگذاریم (و سکوت کنیم)، زیرا (این) معانی (و حقایق عرفانی) بسیار لطیف (نازک) هستند (و به زبان نمیآیند)،» «(و در نهایت) جان (مولانا) از (عشق و فیض) شمس، افتخار تبریزیان، سوخت (و در او فانی شد) و خودش (جان) نیز “او” شد (به وحدت رسید).» این بیت، دعوتی به سکوت در برابر لطافت معانی که بیانناپذیرند و تأکید بر نقش شمس تبریزی در فنای جان و رسیدن به مقام وحدت.
غزل ۹۰۲ مولانا، تصویری زنده و پرشور از تجربهی عرفانی فنا در عشق الهی است. مولانا با زبانی سرشار از استعارات و تشبیهات بکر، سیر سالک را از آغاز عیش و رهایی دل تا اوج فنا و وحدت به تصویر میکشد. او عشق را نیرویی فراگیر و تحولآفرین میداند که با شراب خود، هستی ظاهری عاشق را محو کرده و او را به گنج حقیقت و جویبار معانی میرساند. این غزل اوج تجلی معشوق را در نزول و فراگیر شدن وجودش نشان میدهد، به گونهای که همه چیز “او” میشود. در نهایت، مولانا با اذعان به لطافت بیانناپذیر این معانی، شمس تبریزی را به عنوان عامل این فنا و رسیدن به مقام وحدت ستایش میکند. این غزل پیامی از تسلیم کامل در برابر عشق، تجربه بیواسطهی حقیقت، و رسیدن به مقام بقا پس از فنا را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر