تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 891 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 891 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 891 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۹۱ دیوان شمس مولانا

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید

زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید

باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست
لطف خدا یار شد دولت یاران رسید

آمد خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید

طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را
همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید

بر مثل وام دار جمله به زندان بدند
زرگر بخشایشش وام گزاران رسید

جمله صحرا و دشت پر ز شکوفه‌ست و کشت
خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید

هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد میر شکار صید شکاران رسید

آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا
بلبل سرمست ما بهر خماران رسید

وقت نشاط‌ست و جام خواب کنون شد حرام
اصل طرب‌ها بزاد شیره فشاران رسید

جام من از اندرون باده من موج خون
از ره جان ساقی خوب عذاران رسید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۹۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۹۱ مولانا، غزلی بسیار شاد و پرشور است که با تمثیل بهار و رستاخیز طبیعت، به رستاخیز و تجدید حیات روحانی اشاره می‌کند. مولانا در این غزل، آمدن عشق و لطف الهی (که نماد آن خورشید و ساقی است) را همچون آمدن بهار می‌داند که شادی، آزادی، و بخشش را به ارمغان می‌آورد. این غزل سرشار از امید و بشارت است.

بهار طبیعت و بهار جان

مولانا غزل را با آمدن بهار و تجدید حیات آغاز می‌کند:

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید

«ماه “دی” (نماد زمستان و سختی) به پایان رسید و “بهمن” (ماه بعد از دی) نیز گذشت، و فصل بهاران (نماد طراوت و حیات) فرا رسید،» «(و) جلوه‌ی گلشن (باغ و بوستان) در باغ، همچون (چهره‌ی زیبای) نگاران (معشوقان) آشکار شد (و زیبایی بخشید).» این بیت، آغاز غزل با تصویری از پایان سختی‌ها و طلوع زیبایی و طراوت است که نه تنها در طبیعت، بلکه در جان انسان نیز رخ می‌دهد.

زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید

«زحمت سرما و دود (سختی‌ها و آلودگی‌ها) به سوی تاریکی (کور و کبود) رفت،» «(و) برای شاخه‌ی گل سرخ (جان عاشق)، زمان نثار کردن (بخشیدن و شکفتن) فرا رسید.» این بیت، بیانگر رهایی از رنج‌ها و آغاز زمان شکوفایی و بخشش است؛ روح انسان مانند گل سرخ آماده‌ی شکفتن و نثار است.

باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست لطف خدا یار شد دولت یاران رسید

«باغ (دنیا/جان انسان) در اثر سرما (سختی‌ها) کم آورد و از خدا دادخواست (یاری طلبید)،» «(و در نتیجه) لطف خدا یار شد و دولت (سعادت و خوشبختی) یاران (اهل عشق) فرا رسید.» این بیت، نشان‌دهنده یاری الهی در پی دعا و نضرع؛ باغ (چه طبیعت و چه جان انسان) در پی رنج، از خدا یاری می‌طلبد و لطف حق آن را یاری می‌کند.

خورشید عشق و وصال عاشقان

مولانا به طلوع خورشید عشق و وصال اشاره می‌کند:

آمد خورشید ما باز به برج حمل معطی صاحب عمل سیم شماران رسید

«خورشید ما (معشوق/شمس تبریزی) بار دیگر به برج حمل (فروردین، آغاز بهار و سال نو در نجوم) آمد،» «(و) معطی (بخشنده) صاحب‌عمل (دارای تأثیر و قدرت) برای سیم‌شماران (اهل کسب و کار، یا تشنگان فیض) فرا رسید (تا به آن‌ها ببخشد).» این بیت، استعاره‌ای از طلوع معشوق/عشق الهی که مانند خورشید بهار، بخشش و زندگی به ارمغان می‌آورد.

طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید

«برای طالب و مطلوب (جوینده و یافته)، و عاشق و معشوق،» «مانند گل که خوش و کنار هم (زیبا و نزدیک) است، زمان کنار هم بودن (کناران) و وصال فرا رسید.» این بیت، بیانگر رسیدن زمان وصال و همنشینی برای تمامی مشتاقان؛ همانند گل‌ها که در بهار کنار هم می‌شکفند.

بر مثل وام دار جمله به زندان بدند زرگر بخشایشش وام گزاران رسید

«مانند بدهکاران، همگی (جان‌ها) در زندان (قید و بندهای دنیوی و نفسانی) اسیر بودند،» «(اما اکنون) زرگر (حق تعالی/معشوق) بخشنده‌ی او (کسی که بدهی‌ها را می‌بخشد) آمد و وام‌گزاران (کسانی که از بند بدهی و تعلق رها می‌شوند) فرا رسیدند.» این بیت، تمثیلی از رهایی از قید و بندها و بخشش الهی؛ انسان‌ها در زندان نفسانیات بودند و اکنون بخشش الهی آن‌ها را آزاد کرده است.

رستاخیز و شکار معنوی

مولانا به رستاخیز معنوی و شکار اهل معنا اشاره می‌کند:

جمله صحرا و دشت پر ز شکوفه‌ست و کشت خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید

«تمامی صحرا و دشت (عالم) پر از شکوفه و کشت (طراوت و زندگی) شده است،» «(و) ترس از تاتاران (نماد سختی و ویرانی) گذشت، (و به جای آن) مشک تاتاران (بوی خوش و غنای معنوی) فرا رسید.» این بیت، بیانگر گذر از ترس و سختی‌ها و رسیدن به فراوانی و زیبایی؛ تاتاران که نماد ویرانی بودند، اکنون مشک (بوی خوش) به ارمغان آورده‌اند.

هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار آمد میر شکار صید شکاران رسید

«هر آنچه سال گذشته مرده بودند (از جمله دل‌ها و جان‌ها)، از (نسیم) بهار (عشق) زنده شدند (حشر شدند)،» «میر (امیر) شکار (شکارچی معنوی/معشوق) آمد و صید (اسیران) شکاران (شکارچیان) فرا رسیدند (و به دست شکارچی اصلی افتادند).» این بیت، بیانگر رستاخیز معنوی و بیداری جان‌ها؛ معشوق مانند شکارچی آمده تا دل‌ها را صید کند.

شراب عشق و نشاط بی‌حد

مولانا به شراب عشق و نشاطی که از آن حاصل می‌شود، می‌پردازد:

آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا بلبل سرمست ما بهر خماران رسید

«آن گل (معشوق) با چهره‌ی شیرین (لقا)، خدا را شکر می‌کند (از این همه فیض)،» «(و) بلبل سرمست ما (عاشق شوریده)، برای خماران (کسانی که از عشق بی‌خود و سرمست شده‌اند) فرا رسید (تا با آواز خود آن‌ها را به وجد آورد).» این بیت، تصویری از شکرگزاری معشوق و حضور بلبل (عاشق) برای وجدآوردن سرمستان عشق.

وقت نشاط‌ست و جام خواب کنون شد حرام اصل طرب‌ها بزاد شیره فشاران رسید

«زمان شادی و نشاط است و (بنابراین) خواب (غفلت) اکنون حرام شد،» «اصل طرب‌ها (منشأ تمامی شادی‌ها) به وجود آمد (و) شیره‌فشاران (کسانی که انگور عشق را می‌فشارند تا شراب حاصل شود/اهل طرب) فرا رسیدند.» این بیت، دعوتی به بیداری و دوری از غفلت؛ اکنون زمان شادی و حضور شیره‌فشاران عشق است.

جام من از اندرون باده من موج خون از ره جان ساقی خوب عذاران رسید

«جام من (دل من) از درون (پر از) باده است و باده‌ی من (از شدت عشق) موج خون است،» «(و) از راه جان (یعنی در عمق جان)، ساقی زیبارویان (خوب‌عذاران/معشوق) فرا رسید (و باده‌ی عشق را آورد).» این بیت، نشان‌دهنده پر بودن دل عاشق از باده‌ی عشق که چنان شدید است که گویی موج خون است، و حضور ساقی عشق (معشوق) در عمق جان.

نکات مهم

  • بهار روحانی: گذر از زمستان (سختی‌ها و غفلت) و آمدن بهار (طراوت و حیات روحانی) با لطف الهی.
  • رهایی و شکوفایی: زوال رنج‌ها و آغاز زمان شکوفایی و بخشش برای جان‌ها.
  • اجابت دعا: لطف خدا در پاسخ به دادخواهی و نضرع اهل دل.
  • طلوع خورشید عشق: آمدن معشوق (شمس) مانند خورشید بهار که بخشنده و صاحب‌عمل است.
  • وصال عاشقان: فرا رسیدن زمان وصل و همنشینی عاشق و معشوق.
  • رهایی از قیدها: بخشش الهی انسان‌ها را از زندان تعلقات دنیوی و نفسانی آزاد می‌کند.
  • گذر از خوف و رسیدن به برکت: ترس از سختی‌ها از بین می‌رود و بوی خوش و فراوانی معنوی فرا می‌رسد.
  • رستاخیز جان‌ها: بهار عشق باعث زنده شدن دل‌های مرده و صید شدن آن‌ها توسط میر شکار (معشوق) می‌شود.
  • شادی و بیداری: زمان نشاط و بیداری از خواب غفلت است، زیرا اصل طرب‌ها (عشق) به دنیا آمده است.
  • حضور ساقی عشق در جان: دل عاشق پر از باده‌ی عشق است و ساقی در عمق جان او حضور دارد.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۹۱ مولانا، سروده‌ای پر از امید و شادمانی است که با تمثیل بهار و رستاخیز طبیعت، به رستاخیز و تجدید حیات روحانی در جان انسان اشاره می‌کند. مولانا با تصاویر روشن و پرانرژی، آمدن عشق و لطف الهی (که در قالب خورشید، ساقی، و میر شکار جلوه می‌کند) را همچون آمدن بهار می‌داند که سختی‌ها را از بین می‌برد، جان‌ها را تازه می‌کند، و وصال و رهایی را به ارمغان می‌آورد. او سالک را به بیداری از خواب غفلت و غرق شدن در نشاط بی‌کران عشق فرامی‌خواند، چرا که ساقی این باده در عمق جان او حضور یافته است. این غزل پیامی از شکرگزاری، امید، و تجربه بی‌واسطه و شورانگیز عشق الهی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: