مطالب پیشنهادی![]()
صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید
واسطهها را برید دید به خود خویش را
آنچ زبانی نگفت بیسر و گوشی شنید
پوست بدرد ز ذوق عشق چو پیدا شود
لیک کجا ذوق آن کو کندت ناپدید
فقر ببرده سبق رفته طبق بر طبق
باز کند قفل را فقر مبارک کلید
کشته شهوت پلید کشته عقلست پاک
فقر زده خیمهای زان سوی پاک و پلید
جمله دل عاشقان حلقه زده گرد فقر
فقر چو شیخ الشیوخ جمله دلها مرید
چونک به تبریز چشم شمس حقم را بدید
گفت حقش پر شدی گفت که هل من مزید
غزل ۸۹۰ مولانا، غزلی عمیق و پر از مضامین عرفانی است که به طلوع صبح حقیقت، اهمیت فقر (فنای فیالله)، و جایگاه عشق در مسیر سلوک میپردازد. مولانا در این غزل، فقر را کلید گشایش اسرار و مقامی فراتر از پاکی و پلیدی معرفی میکند و در نهایت، شمس تبریزی را منبع سیرابکننده جانها میداند.
مولانا غزل را با بیان لحظهی مکاشفه و شهود آغاز میکند:
صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید
«در یک صبحدم (لحظهی تجلی)، همانند (طلوع) صبح، پردهی تاریکی و جهل را درید (و از میان برداشت)،» «(و) در نیمهی شبی (که انتظار نمیرفت)، ناگهان صبح قیامت (روشنایی و آگاهی محض) دمید (و آشکار شد).» این بیت، بیانگر تجلی ناگهانی و غیرمنتظرهی حقیقت که تاریکی جهل را میدرد و آگاهی کامل را به ارمغان میآورد. “صبح قیامت” استعارهای از بیداری کامل و آشکار شدن حقایق غیبی است.
واسطهها را برید دید به خود خویش را آنچ زبانی نگفت بیسر و گوشی شنید
«(در آن لحظه)، واسطهها (و حجابها) را برید (کنار گذاشت)، و خود را در خود دید (شهود بیواسطهی خود با حق)،» «آنچه را که هیچ زبانی بیان نکرد، بیآنکه سر و گوشی (ظاهری) باشد، شنید (با بصیرت باطنی درک کرد).» این بیت، نشاندهندهی شهود مستقیم و بیواسطهی حقیقت که فراتر از ادراکات حسی و کلامی است؛ انسان، حقیقت خود را در خویش میبیند و میشنود.
مولانا به لذت عشق و مقام فنا اشاره میکند:
پوست بدرد ز ذوق عشق چو پیدا شود لیک کجا ذوق آن کو کندت ناپدید
«پوست (جسم) از شدت لذت (ذوق) عشق میشکافد (و از خود بیخود میشود)، زمانی که (عشق) آشکار شود،» «اما (این لذتها در برابر) کجا (قابل مقایسهاند با) لذت آن (عشق و حضوری) که تو را (از هستی خودت) ناپدید (فانی) میکند؟» این بیت، مقایسهای بین لذتهای ظاهری عشق و مقام حقیقی فنای فیالله؛ لذت واقعی در آن است که عشق، عاشق را فانی و از خود بیخود کند.
مولانا به جایگاه فقر (فنا) در سلوک میپردازد:
فقر ببرده سبق رفته طبق بر طبق باز کند قفل را فقر مبارک کلید
«فقر (فنا و تهیدستی از خودی) گوی سبقت را ربوده (و بر همه چیز پیشی گرفته)، و طبقه به طبقه (به درجات عالی) رفته است،» «(این) فقر مبارک (مقدس) کلیدی است که قفلها را باز میکند (و اسرار را آشکار میسازد).» این بیت، بیانگر مقام والای فقر (به معنای تهیدستی از تعلقات و خودی) در عرفان؛ فقر است که راهگشای تمامی قفلها و موانع است.
کشته شهوت پلید کشته عقلست پاک فقر زده خیمهای زان سوی پاک و پلید
«(کسی که) کشتهی شهوت (نفسانی) باشد، پلید است؛ و (کسی که) کشتهی عقل (در راه حق) باشد، پاک است،» «(اما) فقر (مقام فنا) خیمهی خود را فراتر از (مفهوم) پاک و پلید (در عالم کثرت) زده است (فقر در مقامی ورای این دو است).» این بیت، توضیح تفاوت فقر با دیگر مفاهیم و جایگاه آن فراتر از نیک و بد ظاهری؛ فقر نه تنها پاک است بلکه از مفاهیم پاکی و پلیدی نیز فراتر میرود.
جمله دل عاشقان حلقه زده گرد فقر فقر چو شیخ الشیوخ جمله دلها مرید
«تمامی دلهای عاشقان، حلقه زده (و گرد آمدهاند) به دور فقر،» «فقر مانند شیخالشیوخ (مرشد کامل) است و تمامی دلها (ی عاشقان) مرید او (و تابع او) هستند.» این بیت، نشاندهنده مرکزیت و مرجعیت فقر در مسیر عشق و سلوک عرفانی؛ فقر راهنمای اصلی عاشقان است.
مولانا غزل را با ستایش از شمس تبریزی به پایان میرساند:
چونک به تبریز چشم شمس حقم را بدید گفت حقش پر شدی گفت که هل من مزید
«هنگامی که (جان/مولانا) در تبریز چشم (خود) را به شمس حق (شمس تبریزی) گشود و او را دید،» «(شمس) گفت: “آیا حق تو (از معرفت) پر شدی؟” (جواب آمد از سوی حق یا شمس که) گفت: “آیا افزونتر (هل من مزید) هست؟” (یعنی هیچگاه از فیض و کمال سیراب نمیشوی).» این بیت، ستایش نهایی از شمس تبریزی و مقام بیکران او؛ شمس آن چنان اقیانوسی از معرفت است که حتی پس از دیدارش، ندای «هل من مزید» (آیا باز هم هست؟) برمیآید، اشاره به آیه ۳۰ سوره ق که در آن خداوند از جهنم میپرسد که آیا پر شدی و جهنم میگوید «هل من مزید». در اینجا مولانا این مفهوم را برای بیان بیکرانگی فیض شمس به کار میبرد.
غزل ۸۹۰ مولانا، دعوتی ژرف به تجربهی صبح حقیقت و بیداری کامل عرفانی است. مولانا با بیانی رمزآلود و پرمعنا، نشان میدهد که راه وصول به حقایق بیواسطه، بریدن از واسطهها و درک لذت فنا در عشق است. او فقر (فنای فیالله) را نه تنها یک مفهوم، بلکه یک مقام عالی و “کلید مبارک” برای گشایش تمامی اسرار معرفی میکند و آن را در جایگاهی فراتر از مرزهای پاکی و پلیدی قرار میدهد. در نهایت، مولانا با ستایش از شمس تبریزی، او را اقیانوسی بیکران از معرفت و فیض میداند که هیچگاه جانهای تشنه از آن سیراب نمیشوند و همواره «هل من مزید» میطلبند. این غزل پیامی از اوج سلوک عرفانی، تسلیم کامل به حق، و طلب دائمی از سرچشمهی بینهایت معرفت را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر