مطالب پیشنهادی![]()
از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
بهر رسن بازیش لولیکان آمدند
در دل هر لولیی عشق چو استارهای
رقص کنان گرد ماه نورفشان آمدند
در هوس این سماع از پس بستان عشق
سروقدان چون چنار دست زنان آمدند
بین که چه ریسیدهایم دست که لیسیدهایم
تا که چنین لقمهها سوی دهان آمدند
لولیکان قنق در کف گوشه تتق
وز تتق آن عروس شاه جهان آمدند
شاه که در دولتش هر طرفی شاهدی
سینه گشاده به ما بهر امان آمدند
شیوه ابرو کند هر نفسی پیش ما
گرچه که از تیر غمز سخته کمان آمدند
شب رو و عیار باش بر سر هر کوی از آنک
زیر لحاف ازل نیک نهان آمدند
جانب تبریز در شمس حقم دیدهاند
ترک دکان خواندند چونک به کان آمدند
غزل ۸۸۶ مولانا، غزلی پر از تصاویر شورانگیز و عرفانی است که به کشش و جاذبهی بینظیر معشوق (عشق الهی/شمس تبریزی) و شور و شیدایی عاشقان (لولیکان) در راه او میپردازد. مولانا در این غزل، ماهیت فریبنده اما نجاتبخش عشق، پنهان بودن اسرار معشوق در عین آشکارگی، و در نهایت، ستایش از شمس تبریزی را به تصویر میکشد.
مولانا غزل را با بیان جذب شدن عاشقان به سوی معشوق آغاز میکند:
از رسن زلف تو خلق به جان آمدند بهر رسن بازیش لولیکان آمدند
«از (کشش و جاذبهی) ریسمان (رسن) زلف تو (ای معشوق، که نماد پیچیدگیها و دلرباییهاست)، مردم (خلق) به جان (سوز و گداز و بیقراری) آمدند،» «(و) برای ریسمانبازی او (یعنی جذب شدن و رقص و بازی در دام زلف تو)، لولیکان (عاشقان بیقرار و کولیصفت) آمدند (و در این راه پای نهادند).» این بیت، بیانگر قدرت جاذبهی عشق و دلبرایی معشوق که مردم را به سوی خود میکشد و عاشقان را بیقرار میسازد.
در دل هر لولیی عشق چو استارهای رقص کنان گرد ماه نورفشان آمدند
«در دل هر کولی (عاشق) عشق (معشوق) مانند ستارهای (کوچک اما درخشان) است،» «(که آن ستارگان) رقصکنان به گرد ماه نورافشان (معشوق اصلی و منبع نور) آمدند (و در او محو شدند).» این بیت، تصویری زیبا از عاشقان که مانند ستارگان کوچک، به گرد ماه کامل (معشوق حقیقی) میچرخند و در نور او غرق میشوند.
در هوس این سماع از پس بستان عشق سروقدان چون چنار دست زنان آمدند
«در هوس (آرزو و شور) این سماع (رقص عرفانی)، از پشت بستان (باغ) عشق،» «سروقدان (زیبارویان، نمادی از اهل جمال و کمال) مانند درخت چنار (که دستهایش را به دعا یا رقص باز کرده است)، دستزنان (رقصکنان و شادمان) آمدند.» این بیت، بیانگر شور و رقص عرفانی که حتی سروقدان (زیبارویان عالم) را نیز به خود میخواند و آنها را به سماع وامیدارد.
مولانا به فیض الهی و پنهان بودن برخی اسرار اشاره میکند:
بین که چه ریسیدهایم دست که لیسیدهایم تا که چنین لقمهها سوی دهان آمدند
«ببین که چه ریسیدهایم (چه تلاشی کردهایم/چه حال و هوایی را ساختهایم) و دست که را لیسیدهایم (برای کسب فیض و برکت به کدام دست تبرک جستهایم)،» «تا (در نتیجهی آن) چنین لقمهها (ی گوارا و فیوضات الهی) به سوی دهان (درک و دریافت ما) آمدند.» این بیت، اشاره به تلاش و طلب عاشق برای رسیدن به فیوضات الهی و دریافت «لقمههای» معنوی.
لولیکان قنق در کف گوشه تتق وز تتق آن عروس شاه جهان آمدند
«لولیکان (عاشقان کولیصفت) با (اشارهی) گوشهی چادر (تتق) و قنق (پارچهی خاص) در دست (به نشانهی طلب و سماع)،» «و از (پس) چادر (حجاب) آن عروس شاه جهان (معشوق حقیقی) آمدند (و خود را به او رساندند).» این بیت، تصویری از پنهان بودن معشوق در پس حجابها و تلاش عاشقان برای رسیدن به او، با اشاره به لباس مخصوص کولیان (لولیکان).
مولانا به سایهی لطف معشوق و دلبرایی او میپردازد:
شاه که در دولتش هر طرفی شاهدی سینه گشاده به ما بهر امان آمدند
«شاه (معشوق/شمس تبریزی) که در دولت (قدرت و حکومت) او، در هر سو شاهدی (گواهی بر جمال او) وجود دارد،» «(یاران و تجلیات او) سینه گشاده (با سخاوت و آمادگی) به سوی ما آمدند تا به ما امان (پناه و امنیت) دهند.» این بیت، بیانگر لطف و عنایت معشوق و یاران او که برای اهل دل امان و پناه فراهم میکنند.
شیوه ابرو کند هر نفسی پیش ما گرچه که از تیر غمز سخته کمان آمدند
«(معشوق) هر لحظه در برابر ما (با ناز و عشوه) شیوه (حرکت) ابرو میکند (و دلربایی میکند)،» «گرچه (ابروانش) از تیر غمزه (نگاههای دلربا) کمانهای سفت (و کشنده) ساختهاند (و دلها را صید میکنند).» این بیت، بیانگر دلبرایی و ناز معشوق که با هر اشارهی ابرو، دل عاشق را میرباید.
مولانا به لزوم شبروی و عیاری در راه عشق و پنهان بودن اسرار اشاره میکند:
شب رو و عیار باش بر سر هر کوی از آنک زیر لحاف ازل نیک نهان آمدند
«شبرو (سالک راه شب/عشق) و عیار (زیرک و چابک) باش (در راه عشق)، بر سر هر کوی (و در هر لحظه)،» «زیرا (اسرار) زیر لحاف ازل (در پردهی پنهان عالم ازل) به خوبی نهان شدهاند (و تنها با این ویژگیها میتوان به آنها دست یافت).» این بیت، دعوتی به تلاش پنهان و زیرکی در راه عشق برای درک اسرار ازلی که در پردهی غیب نهانند.
مولانا غزل را با ستایش از شمس تبریزی و رهایی از تعلقات به پایان میرساند:
جانب تبریز در شمس حقم دیدهاند ترک دکان خواندند چونک به کان آمدند
«(آنان که به جانب) تبریز (مولد شمس) نگاه کردهاند، شمس حق (شمس تبریزی) را دیدهاند،» «(کسانی که) چون (از “دکان” هستی و مادیات) به “کان” (معرفت و حقیقت) رسیدند، (دیگر) از (این) دکان (دنیا) ترک (دست کشیدن) را خواستند (و رهایش کردند).» این بیت، ستایش از شمس تبریزی به عنوان منبع حقیقت؛ کسانی که او را یافتند، از تعلقات دنیوی (دکان) رها شدند و به سوی معدن حقیقت (کان) رفتند.
غزل ۸۸۶ مولانا، سرودهای پر جنبوجوش و پرتصویر در توصیف شور و جذبهی عشق الهی است. مولانا با بیانی نمادین و استعاری، نشان میدهد که چگونه زلف پرچین معشوق، عاشقان را به سوی خود میکشد و آنها را به سماعی بیوقفه وامیدارد. او به پنهان بودن اسرار معشوق در عین آشکارگی دلبراییاش اشاره میکند و سالکان را به شبروی و عیاری در این مسیر فرا میخواند. در نهایت، با ستایش از شمس تبریزی به عنوان محور این حقیقت، مولانا تأکید میکند که دیدار او موجب رهایی از تعلقات دنیوی و رسیدن به معدن حقیقت است. این غزل پیامی از اوج شیدایی، فداکاری در راه عشق، و جستوجوی مداوم حقیقت پنهان را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر