تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 885 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 885 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 885 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۸۵ دیوان شمس مولانا

بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد

سرمه کشید این جهان باز ز دیدار ما
گشت جهان تازه روی چشم بدش دور باد

عشق ز زنجیر خویش جست و خرد را گرفت
عقل ز دستان عشق ناله کنان داد داد

مریم عشق قدیم زاد مسیحی عجب
داد نیابد خرد چونک چنین فتنه زاد

باز دو صد قرص ماه بر سر آن خوان شکست
دل چو چنین خوان بدید پای به خون درنهاد

دولت بشتافته‌ست چون نظرت تافته‌ست
تا که بقا یافته‌ست عاشق کون و فساد

مفخر تبریزیان شمس حق ای خوش نشان
عالم ای شاه جان بی‌رخ خوبت مباد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۸۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۸۵ مولانا، غزلی سرشار از شور و شعف و بشارت ظهور معشوق (شمس تبریزی/عشق الهی) است. این غزل به تأثیر دگرگون‌کننده‌ی عشق بر عالم و جان می‌پردازد و غلبه‌ی عشق بر عقل، تولد معجزه‌آسای مسیح عشق، و بقای حاصل از نظر معشوق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، مولانا معشوق را محور هستی و منشأ هر بقایی می‌داند.

ظهور معشوق و شادی هستی

مولانا غزل را با اعلام بازگشت خود (به همراه معشوق) و تأثیر آن بر عالم آغاز می‌کند:

بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد

«بار دیگر (به جهان/صحنه‌ی هستی) آمدیم تا اقبال (بخت و سعادت) شاد شود،» «(و) دولت (خوشبختی و کامیابی) بار دیگر بر چهره‌ی ما (اهل عشق) رخ نشان داد (آشکار شد).» این بیت، بیانگر بازگشت شور و شادی به عالم با حضور اهل عشق و تجلی دولت معنوی.

سرمه کشید این جهان باز ز دیدار ما گشت جهان تازه روی چشم بدش دور باد

«این جهان (هستی) بار دیگر از دیدن ما (تجلی معشوق در ما) سرمه کشید (یعنی چشمش روشن شد و زیبایی یافت)،» «(و) جهان تازه و شاداب شد؛ چشم بد از آن دور باد!» این بیت، نشان‌دهنده تأثیر دیداری و زیبایی‌بخش معشوق (یا تجلی او در عاشق) بر کل هستی که آن را تازه و روشن می‌کند.

غلبه‌ی عشق بر عقل و تولد مسیح عشق

مولانا به غلبه‌ی عشق بر عقل و معجزه‌ی تولد مسیح عشق اشاره می‌کند:

عشق ز زنجیر خویش جست و خرد را گرفت عقل ز دستان عشق ناله کنان داد داد

«عشق از (قید و بند) زنجیر (عقل یا منطق) خویش رها شد (جستن از زنجیر کنایه از اوج گرفتن و بی‌باکی)، و عقل را (در چنگ خود) گرفت،» «(و) عقل از (شدت) دستان (قدرت و تصرف) عشق، ناله‌کنان فریاد برآورد: “داد! داد!” (که اشاره به بی‌تابی و ناتوانی در برابر عشق است).» این بیت، بیانگر قدرت و غلبه‌ی قاهرانه‌ی عشق بر عقل؛ عشق خودسر و بی‌باک است و عقل در برابر آن ناتوان و بی‌قرار می‌شود.

مریم عشق قدیم زاد مسیحی عجب داد نیابد خرد چونک چنین فتنه زاد

«مریم عشق قدیم (عشق ازلی و کهن) مسیحی عجیب (عشق بی‌واسطه و معجزه‌آسا) به دنیا آورد (اشاره به معجزه‌ی تولد عیسی)،» «خرد (عقل جزوی) یارای درک (داد) آن را ندارد، چون چنین فتنه‌ای (عظمت و شگفتی) را به وجود آورد.» این بیت، تمثیلی زیبا از تولد معجزه‌آسای عشق ناب؛ عشقی که بدون واسطه (مانند مسیح بدون پدر) از مریم عشق (باطن وجود) متولد می‌شود و عقل از درک آن عاجز است.

خوان عشق و بقای حاصل از نظر معشوق

مولانا به سفره‌ی پربرکت عشق و بقای ناشی از نظر معشوق اشاره می‌کند:

باز دو صد قرص ماه بر سر آن خوان شکست دل چو چنین خوان بدید پای به خون درنهاد

«باز هم دویست قرص ماه (نمادی از زیبایی و کمالات) بر سر آن خوان (سفره‌ی پربرکت عشق الهی) شکست (و خرد شد/ناچیز جلوه کرد)،» «(و) دل (عاشق)، چون چنین سفره‌ای (پر از کرامات) را دید، پای (جان) خود را در خون (فداکاری و ایثار) نهاد (برای رسیدن به آن).» این بیت، بیانگر عظمت و بی‌کرانگی سفره‌ی عشق الهی که تمامی کمالات ظاهری در برابر آن ناچیزند و دل عاشق را به فداکاری و ایثار وامی‌دارد.

دولت بشتافته‌ست چون نظرت تافته‌ست تا که بقا یافته‌ست عاشق کون و فساد

«خوشبختی و اقبال (دولت) شتاب کرده و آمده است، چون نظر (لطف و توجه) تو (ای معشوق) تابیده (و جلوه کرده) است،» «(به واسطه‌ی این نظر)، عاشق (حتی) موجودات ناپایدار (کون و فساد) نیز بقا (و جاودانگی) یافته است.» این بیت، تأکید بر نقش نظر و لطف معشوق در بخشیدن بقا و جاودانگی؛ حتی موجودات فانی نیز در پرتو نظر او پایدار می‌شوند.

شمس تبریزی، شاه جان و محور هستی

مولانا غزل را با ستایش از شمس تبریزی به پایان می‌رساند:

مفخر تبریزیان شمس حق ای خوش نشان عالم ای شاه جان بی‌رخ خوبت مباد

«ای افتخار مردم تبریز، ای شمس حق (شمس تبریزی)، ای نشانه‌ی نیکو (حقانیت و جمال الهی)،» «ای پادشاه جان‌ها، عالم بدون چهره‌ی زیبای تو مباد (وجود نداشته باشد)!» این بیت، ستایش نهایی از شمس تبریزی؛ او را محور هستی و منشأ حیات و جمال عالم می‌خواند.

نکات مهم

  • بازگشت شور و دولت: حضور معشوق (یا تجلی او در عاشق) باعث شادی اقبال و آشکار شدن دولت معنوی در جهان می‌شود.
  • زیبایی‌بخشی معشوق: دیدار معشوق چشم جهان را روشن و آن را تازه و زیبا می‌کند.
  • غلبه‌ی عشق بر عقل: عشق قدرتمندتر از عقل است و آن را مقهور خود می‌سازد.
  • مسیح عشق: عشق به صورت معجزه‌آسا (همچون مسیح از مریم) متولد می‌شود و عقل از درک آن عاجز است.
  • خوان پربرکت عشق: سفره‌ی عشق الهی چنان عظیم است که تمامی زیبایی‌های ظاهری در برابر آن ناچیزند و دل عاشق را به فداکاری وامی‌دارد.
  • بقا از نظر معشوق: نظر لطف معشوق، حتی به موجودات فانی نیز بقا و جاودانگی می‌بخشد.
  • شمس، محور هستی: شمس تبریزی به عنوان مفخر تبریزیان، شاه جان و منشأ زیبایی و وجود عالم معرفی می‌شود.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۸۵ مولانا، سروده‌ای پر از شادی و شعف از تجلی عشق الهی و حضور معشوق است. مولانا با تصاویر زنده و پرشور، نشان می‌دهد که چگونه با آمدن عشق، اقبال شاد می‌شود و جهان زیبایی و تازگی می‌یابد. او قدرت قاهرانه‌ی عشق را بر عقل به تصویر می‌کشد و تولد معجزه‌آسای “مسیح عشق” را نمادی از عمق و شگفتی این پدیده می‌داند. در نهایت، با تأکید بر بقا و جاودانگی حاصل از “نظر” معشوق، مولانا شمس تبریزی را به عنوان شاه جان و محور زیبایی و هستی عالم ستایش می‌کند. این غزل پیامی از اوج بیداری معنوی، تسلیم در برابر عشق، و غرق شدن در فیض بی‌کران الهی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: