مطالب پیشنهادی![]()
پرده دل میزند زهره هم از بامداد
مژده که آن بوطرب داد طربها بداد
بحر کرم کرد جوش پنبه برون کن ز گوش
آنچ کفش داد دوش ما و تو را نوش باد
عشق همایون پیست خطبه به نام ویست
از سر ما کم مباد سایه این کیقباد
روی خوشش چون شرار خوی خوشش نوبهار
وان دگرش زینهار او هو رب العباد
ز اول روز این خمار کرد مرا بیقرار
میکشدم ابروار عشق تو چون تندباد
دست دل از رنج رست گرچه دلارام مست
بست سر زلف بست خواجه ببین این گشاد
میکشدم موکشان من ترش و سرگران
رو که مراد جهان میکشدم بیمراد
عقل بر آن عقل ساز ناز همیکرد ناز
شکر کز آن گشت باز تا به مقام اوفتاد
پای به گل بودهام زانک دودل بودهام
شکر که دودل نماند یک دله شد دل نهاد
لاف دل از آسمان لاف تن از ریسمان
بگسلم این ریسمان بازروم در معاد
دلبر روز الست چیز دگر گفت پست
هیچ کسی هست کو آرد آن را به یاد
گفت به تو تاختم بهر خودت ساختم
ساخته خویش را من ندهم در مزاد
گفتم تو کیستی گفت مراد همه
گفتم من کیستم گفت مراد مراد
مفتعلن فاعلات رفته بدم از صفات
محو شده پیش ذات دل به سخن چون فتاد
داد دل و عقل و جان مفخر تبریزیان
از مدد این سه داد یافت زمانه سداد
غزل ۸۸۴ مولانا، غزلی پر از شور و شعف عرفانی است که به تجلی عشق الهی و تأثیر آن بر جان و دل عاشق میپردازد. مولانا در این غزل، معشوق (شمس تبریزی/حق تعالی) را سرچشمهی تمامی شادیها و کرامات میداند و به ماهیت دگرگونکنندهی عشق و رهایی از دوگانگیها اشاره میکند. این غزل در نهایت، به وحدت وجود و مقام فنای فیالله رهنمون میشود.
مولانا غزل را با اعلام شادی و کرم معشوق آغاز میکند:
پرده دل میزند زهره هم از بامداد مژده که آن بوطرب داد طربها بداد
«زهره (سیارهی ناهید، نماد موسیقی و طرب) هم از بامداد (اول صبح)، پردهی دل (ساز) را مینوازد (و به رقص درمیآورد)،» «مژده باد که آن بوطرب (معشوق/شمس تبریزی که خود منشأ طرب است)، طربها (شادیها و لذات فراوان) بخشید.» این بیت، بیانگر شادی فراگیر در عالم و جان که از حضور و بخشش معشوق سرچشمه میگیرد.
بحر کرم کرد جوش پنبه برون کن ز گوش آنچ کفش داد دوش ما و تو را نوش باد
«دریای کرم (لطف و بخشش معشوق) به جوش آمد (و سرریز شد)، پس (ای غافل) پنبه را از گوشت بیرون کن (و سخن حق را بشنو)،» «آنچه را که (معشوق) دیشب (در خلوت) به ما بخشید، بر ما و تو گوارا باد (همه از آن بهرهمند شویم).» این بیت، دعوتی به شنیدن پیام کرم و بخشش بیکران معشوق که از دریای لطف او میجوشد.
عشق همایون پیست خطبه به نام ویست از سر ما کم مباد سایه این کیقباد
«عشق (الهی) فرخنده و مبارکقدم است، (و) خطبه (سخنرانی و ستایش) به نام اوست،» «سایهی (عنایت) این پادشاه بزرگ (کیقباد/شمس تبریزی) از سر ما کم مباد.» این بیت، ستایش از عشق به عنوان منبع برکت و قدرت و درخواست دوام عنایت معشوق.
روی خوشش چون شرار خوی خوشش نوبهار وان دگرش زینهار او هو رب العباد
«روی خوش او (معشوق) مانند شرارهی آتش (روشن و سوزاننده) است، و خلق و خوی نیکویش چون نوبهار (پرطراوت و زندگیبخش)،» «و (در او) چیز دیگری (صفات الهی) است که (به انسان) پناه (زینهار) میدهد، او (حقیقتاً) پروردگار بندگان است.» این بیت، بیانگر صفات متضاد و مکمل معشوق؛ هم سوزنده (جمالی) و هم زندگیبخش (جلالی)، که در نهایت به مقام ربالعباد میرسد.
مولانا به تأثیر عشق بر دل و رهایی از دوگانگیها اشاره میکند:
ز اول روز این خمار کرد مرا بیقرار میکشدم ابروار عشق تو چون تندباد
«از همان اول روز (آغاز خلقت یا اولین جرعهی عشق)، این خمار (سرمستی و بیقراری عشق) مرا بیقرار کرد،» «(و) عشق تو مانند ابر (به نرمی اما مداوم) و چون تندباد (به سرعت و قدرت) مرا میکشاند.» این بیت، تصویری از کشش قدرتمند و همیشگی عشق که عاشق را بیقرار میکند.
دست دل از رنج رست گرچه دلارام مست بست سر زلف بست خواجه ببین این گشاد
«دست دل (عاشق) از رنجها رها شد، گرچه (خود) معشوق (دلارام) مست (از بادهی الست) بود،» «(او) سر زلف (حجابهای معشوق) را گره زد (یا باز کرد، “بستن سر زلف” کنایه از دلربایی و فریبندگی است)، ای خواجه (راهنما)، این گشادگی (رهایی و فیض) را ببین!» این بیت، بیانگر رهایی عاشق از رنج به واسطهی عشق معشوق و اشاره به گشایشهای معنوی.
میکشدم موکشان من ترش و سرگران رو که مراد جهان میکشدم بیمراد
«(عشق) مرا موکشان (با اصرار) میکشاند، در حالی که من ترشرو (ناراضی) و سرگران (مقاوم) هستم،» «برو (ای دیگران)، زیرا (این) مراد جهان (معشوق/حق تعالی) مرا (با خود) میکشد (حتی) بدون (توجه به) خواست و ارادهی من (بیمراد).» این بیت، نشاندهنده قدرت قاهرهی عشق الهی که حتی مقاومت عاشق را درهم میشکند و او را به سوی خود میکشد.
عقل بر آن عقل ساز ناز همیکرد ناز شکر کز آن گشت باز تا به مقام اوفتاد
«عقل (جزوی) بر آن عقل (الهی/معشوق) (که) ساز (و بنیاد) است، ناز (و خودنمایی) میکرد،» «شکر (خدا را) که (عقل جزوی) از آن (ناز کردن) بازگشت تا (سرانجام) به مقام (تسلیم در برابر) او افتاد (و جایگاه واقعی خود را یافت).» این بیت، بیانگر تسلیم عقل جزوی در برابر عقل کل (عشق الهی) و رسیدن به مقام رضا و تسلیم.
پای به گل بودهام زانک دودل بودهام شکر که دودل نماند یک دله شد دل نهاد
«(پیش از این) پای من در گل (گرفتاری و تردید) بود، زیرا دودل (تردیدکننده) بودم،» «شکر (خدا را) که (دل من) دودل نماند، یکدله شد و (پای در راه عشق) نهاد (و ثابتقدم شد).» این بیت، بیانگر رهایی از تردید و دوگانگی با یکدله شدن در عشق.
مولانا به رهایی از کالبد مادی و گفتوگوی ازلی با معشوق اشاره میکند:
لاف دل از آسمان لاف تن از ریسمان بگسلم این ریسمان بازروم در معاد
«لاف (ادعای) دل (باطن) از آسمان (عالی بودن) است، (اما) لاف تن (جسم) از ریسمان (وابستگی به مادیات)،» «(پس) این ریسمان (تعلقات جسمانی) را بگسلم و (با رهایی) به سوی معاد (اصل و مبدأ خود) بازگردم.» این بیت، دعوتی به رهایی از قید تن و تعلقات مادی برای بازگشت به اصل روحانی.
دلبر روز الست چیز دگر گفت پست هیچ کسی هست کو آرد آن را به یاد
«دلبر (معشوق الهی) در روز الست (پیمان ازلی) چیزهای دیگری (غیر از آنچه در دنیاست) گفت،» «آیا هیچ کس هست که آن (سخنان پنهان و حقیقت آن روز) را به یاد بیاورد؟» این بیت، اشاره به پیمان الست و اسرار ازلی که تنها اهل معرفت میتوانند آن را به یاد آورند.
گفت به تو تاختم بهر خودت ساختم ساخته خویش را من ندهم در مزاد
«(معشوق در روز الست) گفت: “به سوی تو آمدم و تو را برای خودت (و شناخت خویش) ساختم،» «چیزی را که خود ساختهام، (مانند کالایی بیارزش) در معرض فروش (مزاد) نمیگذارم.”» این بیت، بیانگر لطف الهی و ارزشمندی وجود انسان در نظر خداوند؛ انسان برای خدا آفریده شده و او هرگز مخلوق خود را رها نمیکند.
گفتم تو کیستی گفت مراد همه گفتم من کیستم گفت مراد مراد
«گفتم: “تو کیستی؟” (معشوق) گفت: “آرزوی (مراد) همه (موجودات)،”» «گفتم: “من کیستم؟” گفت: “آرزوی آرزو (ی من هستی/من خود مراد توام).”» این بیت، گفتوگوی عرفانی دربارهی هویت الهی و انسانی در مقام وحدت؛ معشوق مراد همه است و عاشق، مرادِ مراد.
مفتعلن فاعلات رفته بدم از صفات محو شده پیش ذات دل به سخن چون فتاد
«(تا زمانی که) “مفتعلن فاعلات” (عروض و وزن شعری، نماد منطق و قید و بندهای ظاهری) بودم، از صفات (کمالات معنوی) دور بودم،» «(اما اکنون) پیش ذات (الهی) محو شدهام، (و) دل (من) به سخن (عرفانی و حقایق الهی) افتاده است (و سخن میگوید).» این بیت، بیانگر فنای در ذات و رهایی از قیدهای ظاهری؛ زمانی که عاشق از خودی بگذرد، دلش به حقایق سخن میگوید.
داد دل و عقل و جان مفخر تبریزیان از مدد این سه داد یافت زمانه سداد
«داد (عنایت و بخشش) دل و عقل و جان (از جانب) افتخار تبریزیان (شمس تبریزی)،» «از یاری این سه (عنایت/شمس)، زمانه به استواری (سداد) رسید (و راه راست را یافت).» این بیت، ستایش از شمس تبریزی و تأثیر او بر زمانه و دل و عقل و جان عاشقان.
غزل ۸۸۴ مولانا، سرودهای پرشور و عمیق در وصف عشق الهی و مقام معشوق (شمس تبریزی) است. مولانا با تصاویر پویا و پرمعنا، نشان میدهد که حضور معشوق چگونه طرب و کرم را در عالم جاری میسازد. او عاشق را به رهایی از قید دوگانگیها و تسلیم در برابر کشش بیامان عشق فرامیخواند و بیان میکند که این عشق چگونه عقل جزوی را خاضع و دل را از تردید رها میکند. در نهایت، مولانا به مقام فنای در ذات الهی و گفتوگوی ازلی با معشوق اشاره میکند و نقش بیبدیل شمس تبریزی را در این سیر و سلوک ستایش مینماید. این غزل پیامی از اوج وصل، رهایی از خودی، و غرق شدن در اقیانوس بیکران عشق الهی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر