مطالب پیشنهادی![]()
آه که بار دگر آتش در من فتاد
وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد
آه که دریای عشق بار دگر موج زد
وز دل من هر طرف چشمه خون برگشاد
آه که جست آتشی خانه دل درگرفت
دود گرفت آسمان آتش من یافت باد
آتش دل سهل نیست هیچ ملامت مکن
یا رب فریاد رس ز آتش دل داد داد
لشکر اندیشهها میرسد از بیشهها
سوی دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد
ای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیر
صبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد
چشم همه خشک و تر مانده در همدگر
چشم تو سوی خداست چشم همه بر تو باد
دست تو دست خدا چشم تو مست خدا
بر همه پاینده باد سایه رب العباد
ناله خلق از شماست، آنِ شما از کجاست ؟
این همه از عشق زاد عشق عجب از چه زاد ؟
شمسِ حقِ دین توی مالک مُلک وجود
ای که ندیده چو تو عشق دگر کیقباد
غزل ۸۸۱ مولانا، غزلی آتشین و پرشور در باب غلبهی عشق و سوز و گداز درونی عارف است. این غزل به شرح بیقراری دل عاشق در برابر عشق الهی، قدرت ویرانگر اما احیاکنندهی این آتش، و سرانجام ستایش معشوق حقیقی (شمس تبریزی) میپردازد. مولانا در این غزل، درد عشق را عین درمان و منشأ تمامی کمالات میداند.
مولانا غزل را با آه و ناله از برافروخته شدن دوبارهی آتش عشق آغاز میکند:
آه که بار دگر آتش در من فتاد وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد
«آه که (برای) بار دیگر آتش (عشق) در وجود من شعلهور شد،» «و این دل دیوانهی (عاشق) دوباره رو به صحرا (جنون و بیقراری) گذاشت (و آرام و قرار از دست داد).» این بیت، بیانگر بیقراری و ناآرامی دل عاشق که هر بار با شعلهور شدن عشق، آرامش خود را از دست میدهد.
آه که دریای عشق بار دگر موج زد وز دل من هر طرف چشمه خون برگشاد
«آه که دریای عشق (بیکران الهی) بار دیگر موجخیز شد،» «و از (شدت شور و التهاب) دل من، از هر سو چشمههای خون (اشک خونین و سوز و گداز) جاری شد.» این بیت، تصویری از طوفان عشق در دل عاشق که منجر به جاری شدن اشکهای خونین (سوز و گداز درونی) میشود.
آه که جست آتشی خانه دل درگرفت دود گرفت آسمان آتش من یافت باد
«آه که آتشی (از عشق) ناگهان جهید و خانهی دل را دربرگرفت،» «(چنان شعلهور شد که) آسمان (وجود) را دود (فرا) گرفت و آتش (عشق) من (به واسطهی) باد (لطف الهی یا جذب معشوق) شعلهورتر شد.» این بیت، نشاندهنده قدرت و فراگیری آتش عشق که نه تنها دل را میسوزاند، بلکه دود آن به آسمان میرسد و با باد لطف الهی شعلهورتر میشود.
آتش دل سهل نیست هیچ ملامت مکن یا رب فریاد رس ز آتش دل داد داد
«آتش دل (سوز و گداز عشق) آسان و بیاهمیت نیست، پس هیچ ملامت و سرزنشی نکن،» «ای پروردگار (از تو میخواهم که) فریادرس (باشی و) از آتش دل (ما را) داد (انصاف) بده (زیرا تحمل آن دشوار است).» این بیت، تأکید بر شدت و عظمت آتش عشق و درخواست یاری از خداوند برای تحمل آن.
لشکر اندیشهها میرسد از بیشهها سوی دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد
«لشکر اندیشهها (و افکار پریشان) از بیشهها (انبوهی و پراکندگی خیال) به سوی دلم میرسد،» «(این اندیشهها) در طلب (و به امید خاموش کردن) من هستند و از غم من شادمانند (زیرا میخواهند مرا از عشق بازدارند).» این بیت، بیانگر هجوم اندیشهها و وسوسهها به دل عاشق که از غم او شادند و میخواهند او را از مسیر عشق بازدارند.
مولانا به ستایش دل روشنضمیر و مقام معشوق میپردازد:
ای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیر صبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد
«ای دل (عاشق) روشنضمیر (آگاه به حقایق) و امیر (فرمانروا) بر همهی دلها (دیگر)،» «(تو) صبر را برگزیدی و جان تو به تمامی آرزوها (مرادها) دست یافت (و به کمال رسید).» این بیت، ستایش از دل عارف که با صبر و پایداری در عشق، به تمامی کمالات میرسد.
چشم همه خشک و تر مانده در همدگر چشم تو سوی خداست چشم همه بر تو باد
«چشم همه (مردم عادی) در امور خشک و تر (دنیوی و مادی) به یکدیگر خیره مانده است،» «(اما) چشم تو (ای دل/عاشق) به سوی خداست؛ پس چشم همه (لطف و عنایت) بر تو باد (و تو مورد توجه همگان باش).» این بیت، مقایسهی دیدگاه عارف با دیدگاه عامه مردم؛ عارف به سوی خدا مینگرد و از این رو مورد لطف و توجه الهی و بشری است.
دست تو دست خدا چشم تو مست خدا بر همه پاینده باد سایه رب العباد
«دست تو (ای انسان کامل/شمس) دست خداست (قادر به تصرف است) و چشم تو مست (مشغول) خداست (بینندهی جمال اوست)،» «سایهی (عنایت) پروردگار بندگان (رب العباد) بر همگان پایدار باد (که نماد آن، تویی).» این بیت، ستایش از انسان کامل (شمس) که وجود او تجلی صفات الهی است.
مولانا به منشأ عشق و ستایش شمس تبریزی اشاره میکند:
ناله خلق از شماست، آنِ شما از کجاست ؟ این همه از عشق زاد عشق عجب از چه زاد ؟
«نالهی (عشق و شور و هیجان) مردم از شما (اهل عشق و جمال) است، (اما) آن (عشق و شور) شما از کجاست؟» «این همه (عشق و شور) از عشق زاده شد؛ (پس) عشق عجب از چه چیزی زاده شد؟» این بیت، سؤالی عمیق دربارهی منشأ عشق؛ عشق منشأ تمامی نالهها و شورهاست، اما خود عشق از کجا آمده است؟ (پاسخ این است که عشق از ذات الهی است).
شمسِ حقِ دین توی مالک مُلک وجود ای که ندیده چو تو عشق دگر کیقباد
«شمسِ حقِ دین (شمس تبریزی) تویی، ای مالک (و فرمانروای) مُلک وجود (هستی)،» «ای (کسی) که هیچ پادشاهی (مانند) کیقباد، عشق دیگری (شخصی مانند تو) را ندیده است (کسی به زیبایی و عظمت تو نیامده است).» این بیت، ستایش نهایی و صریح از شمس تبریزی؛ او را مالک ملک وجود و بینظیرترین عشق (معشوق) میخواند.
غزل ۸۸۱ مولانا، نمایانگر اوج شور و گداز عارفانه در مواجهه با عشق الهی است. مولانا با بیانی سوزناک و در عین حال قدرتمند، شرح میدهد که چگونه آتش عشق، آرام و قرار از دل میرباید و آن را به سوی جنون و شور میکشاند. او تأکید میکند که این آتش، اگرچه ویرانگر است، اما در نهایت به حیات حقیقی و کمال میانجامد. مولانا با ستایش از دل صبور و روشنضمیر عارف و مقام انسان کامل (شمس تبریزی)، این وجود والا را تجلیگاه صفات الهی و منشأ تمامی نالهها و شورهای هستی معرفی میکند. این غزل پیامی از تسلیم کامل در برابر عشق، پذیرش سوز و
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر