مطالب پیشنهادی![]()
صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
بستان خوشست لیک چو گلزار بر دهد
خورشید دیگریست که فرمان و حکم او
خورشید را برای مصالح سفر دهد
بوسه به او رسد که رخش همچو زر بود
او را نمیرسد که رود مال و زر دهد
بنگر به طوطیان که پر و بال میزنند
سوی شکرلبی که به ایشان شکر دهد
هر کس شکرلبی بگزیدهست در جهان
ما را شکرلبیست که چیزی دگر دهد
ما را شکرلبیست شکرها گدای اوست
ما را شهنشهیست که ملک و ظفر دهد
همت بلند دار اگر شاه زادهای
قانع مشو ز شاه که تاج و کمر دهد
برکن تو جامهها و در آب حیات رو
تا پارههای خاک تو لعل و گهر دهد
بگریز سوی عشق و بپرهیز از آن بتی
کو دلبری نماید و خون جگر دهد
در چشم من نیاید خوبی هیچ خوب
نقاش جسم جان را غیبی صور دهد
کی آب شور نوشد با مرغهای کور
آن مرغ را که عقل ز کوثر خبر دهد
خود پر کند دو دیده ما را به حسن خویش
گر ماه آن ببیند در حال سر دهد
در دیده گدای تو آید نگار خاک
حاشا ز دیدهای که خدایش نظر دهد
خامش ز حرف گفتن تا بوک عقل کل
ما را ز عقل جزوی راه و عبر دهد
غزل ۸۷۸ مولانا، غزلی عمیق و پرمایه در ستایش معشوق حقیقی (حق تعالی یا انسان کامل) است. مولانا در این غزل، به برتری وجود و فیض معشوق حقیقی بر تمامی زیباییها و لذات دنیوی اشاره میکند. او انسان را به بلند همتی و رهایی از تعلقات مادی فرامیخواند و در نهایت، بر لزوم سکوت و راهنمایی عقل کل تأکید میورزد.
مولانا غزل را با بیان شرط کمال زیباییهای ظاهری آغاز میکند:
صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد بستان خوشست لیک چو گلزار بر دهد
«صحرا (گسترده و زیبا) خوشایند است، اما (زیبایی واقعی آن) زمانی است که خورشید (با شکوه و نور خود) به آن “فر” (جلوه و عظمت) ببخشد،» «(و) بستان (باغ) نیز خوشایند است، اما (کمال آن) زمانی است که گلزار (سرشار از گل و گیاه) به آن میوه (بر) بدهد.» این بیت، بیانگر این نکته که زیباییهای ظاهری (صحرا، بستان) تنها با وجود منبعی از نور (خورشید) و ثمر (گلزار) به کمال میرسند؛ اینها نمادی از عالم مادی هستند که کمالشان در تجلی حقیقت است.
خورشید دیگریست که فرمان و حکم او خورشید را برای مصالح سفر دهد
«خورشید دیگری (خورشید حقیقت، یعنی حق تعالی یا عشق الهی) وجود دارد که فرمان و حکم او،» «حتی همین خورشید (آسمانی) را برای مصالح (و تدابیر الهی) به سفر (طلوع و غروب) وا میدارد (و حرکت میدهد).» این بیت، تأکید بر وجود منبعی فراتر و قدرتمندتر از خورشید ظاهری که تمامی هستی از آن فرمان میگیرد.
بوسه به او رسد که رخش همچو زر بود او را نمیرسد که رود مال و زر دهد
«بوسه (و نوازش و توجه) به کسی میرسد که چهرهاش مانند زر (گرانبها و ارزشمند) باشد (یعنی معشوق حقیقی)،» «(اما) آن کسی که (برای خریدن لطف او) مال و زر میدهد، (این کار به او) نمیرسد (و درخور شأن او نیست، چون معشوق از همه چیز بینیاز است).» این بیت، بیانگر بینیازی مطلق معشوق حقیقی؛ او بخشنده است و نیازی به بخشش مخلوقات ندارد.
مولانا به جذب شدن عاشقان به سوی معشوق و تمایز معشوق حقیقی اشاره میکند:
بنگر به طوطیان که پر و بال میزنند سوی شکرلبی که به ایشان شکر دهد
«نگاه کن به طوطیان (عاشقان سخنور و مقلد عشق) که پر و بال میزنند (و بیقرارند)،» «به سوی آن شکرلب (معشوقی که سخنان و فیضش شیرین است) که به ایشان (به عنوان هدیه) شکر (سخن شیرین و فیض) میدهد.» این بیت، تصویری از جذب شدن عاشقان به سوی معشوق حقیقی که فیض و کلام شیرین میبخشد.
هر کس شکرلبی بگزیدهست در جهان ما را شکرلبیست که چیزی دگر دهد
«هر کسی در این جهان، شکرلبی (معشوقی با فیض و لطف شیرین) را برگزیده است،» «ما را (اما) شکرلبی است که چیزی دیگر (فراتر از شیرینیهای مادی و معمول) به ما میدهد.» این بیت، بیانگر تفاوت معشوق حقیقی از معشوقهای مجازی؛ معشوق مولانا چیزی فراتر از لذتهای سطحی میبخشد.
ما را شکرلبیست شکرها گدای اوست ما را شهنشهیست که ملک و ظفر دهد
«ما را شکرلبی است که (حتی) شکرها (شیرینیهای عالم) گدای او هستند (و از او کسب فیض میکنند)،» «ما را پادشاهی (شهنشهی) است که (به ما) ملک (پادشاهی) و ظفر (پیروزی) میدهد (نه اینکه خود از ما چیزی بگیرد).» این بیت، تأکید بر بینیازی معشوق و بخشش بیکران او؛ او سرچشمهی تمامی شیرینیها و پیروزیهاست.
مولانا به اهمیت همت بلند و لزوم رهایی از تعلقات اشاره میکند:
همت بلند دار اگر شاه زادهای قانع مشو ز شاه که تاج و کمر دهد
«همت (اراده و عزم) بلند داشته باش اگر (حقیقتاً) شاهزادهای (یعنی از نژاد والای روحانی هستی)،» «(پس) تنها به این قانع مشو که شاه (معشوق/حق) به تو تاج و کمر (مقام و قدرت دنیوی) بدهد (چرا که تو لایقتر از اینها هستی).» این بیت، دعوتی به بلند همتی و عدم قناعت به لذات و مقامهای دنیوی برای کسانی که از اصل والای روحانی برخوردارند.
برکن تو جامهها و در آب حیات رو تا پارههای خاک تو لعل و گهر دهد
«تو جامهها (تعلقات مادی و جسمانی) را از تن بکن و به سوی آب حیات (عشق و معرفت الهی) برو،» «تا (در اثر این غوطه خوردن) پارههای خاک تو (اجزای وجود مادی و حقیر تو) به لعل و گوهر (ارزشهای گرانبها و معنوی) تبدیل شود.» این بیت، تأکید بر لزوم فنای خودی و رهایی از تعلقات برای رسیدن به مقام لعل و گوهر.
بگریز سوی عشق و بپرهیز از آن بتی کو دلبری نماید و خون جگر دهد
«به سوی عشق (حقیقی) فرار کن و از آن بت (معشوق مجازی یا نفس اماره) بپرهیز،» «که او (به ظاهر) دلبری و زیبایی نشان میدهد، اما (در واقع) خون جگر (رنج و حسرت) میدهد.» این بیت، هشداری دربارهی فریبهای معشوقهای مجازی که در ظاهر دلربا هستند اما در باطن جز رنج و اندوه نمیدهند.
مولانا به بصیرت حقیقی و نقش عقل کل اشاره میکند:
در چشم من نیاید خوبی هیچ خوب نقاش جسم جان را غیبی صور دهد
«هیچ زیبایی (ظاهری و جزئی) در چشم من (مولانا) جلوه نمیکند،» «(زیرا) نقاش (حقیقی) جسم (انسان)، جان را صورتهای (زیبایی) غیبی و باطنی میدهد (که از زیباییهای ظاهری برترند).» این بیت، بیانگر بیتوجهی مولانا به زیباییهای ظاهری و توجه او به زیباییهای باطنی که از خالق جان سرچشمه میگیرد.
کی آب شور نوشد با مرغهای کور آن مرغ را که عقل ز کوثر خبر دهد
«چگونه آب شور (بیارزش) را با مرغان کور (نادان و بیبصیرت) خواهد نوشید،» «آن مرغ (روح و جان) را که عقل (کل و الهی) از (وجود) آب کوثر (رحمت و معرفت الهی) خبر میدهد (و آن را میشناسد)؟» این بیت، مقایسهی بصیرتیافتهها با کوران؛ کسی که طعم حقیقت را چشیده باشد، هرگز به لذتهای پست باز نمیگردد.
خود پر کند دو دیده ما را به حسن خویش گر ماه آن ببیند در حال سر دهد
«(معشوق) خود، دو چشم ما را از زیبایی (حسن) خویش پر خواهد کرد،» «اگر ماه (آسمانی) آن (جمال بینظیر) را ببیند، فوراً سر (و وجود) خود را فدا میکند (و محو آن میشود).» این بیت، بیانگر قدرت و شدت جمال معشوق که چشم عاشق را پر میکند و حتی ماه نیز در برابر آن سر تسلیم خم میکند.
در دیده گدای تو آید نگار خاک حاشا ز دیدهای که خدایش نظر دهد
«(البته) در چشم گدای تو (ای خاکنشین)، نگار (معشوق) خاکی (ظاهری) جلوه میکند،» «اما حاشا (که چنین شود) از دیدهای که خداوند (لطف و) نظر (خاص) خود را به آن بخشیده است (و آن چشم جز حق را نمیبیند).» این بیت، تفاوت دیدهی بصیر با دیدهی ظاهر بین؛ دیدهای که از خدا نظر گرفته، جز حقیقت را نمیبیند.
مولانا غزل را با دعوت به سکوت و انتظار هدایت عقل کل به پایان میبرد:
خامش ز حرف گفتن تا بوک عقل کل ما را ز عقل جزوی راه و عبر دهد
«از سخن گفتن (ظاهری) خاموش باش، باشد که عقل کل (عقل مطلق الهی)،» «ما را از (قید) عقل جزوی (عقل محدود انسانی) رهایی بخشد و راه (حقیقت) و عبرت (درس) عطا کند.» این بیت، دعوتی به سکوت و پرهیز از کلام زائد برای رهایی از عقل جزئی و دریافت هدایت از عقل کل (شهود و الهام).
غزل ۸۷۸ مولانا، سرودهای پر از حکمت و راهنمایی برای سالکان طریق عشق است. مولانا با بیانی شاعرانه و تمثیلهایی زیبا، بر برتری معشوق حقیقی و فیض بیکران او بر تمامی ظواهر دنیوی تأکید میکند. او انسان را به همت بلند، رهایی از تعلقات مادی و فریبهای معشوقهای مجازی فرامیخواند و نشان میدهد که تنها با فنای خودی در آب حیات عشق، میتوان به مقام لعل و گوهر رسید. در نهایت، مولانا بر اهمیت بصیرت باطنی و سکوت برای دریافت هدایت از عقل کل و رهایی از محدودیتهای عقل جزئی تأکید میکند. این غزل پیامی از معراج روحی و وصول به حقیقت مطلق را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر