تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 875 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 875 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 875 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۷۵ دیوان شمس مولانا

گر عید وصل تست منم خود غلام عید
بهر تست خدمت و سجده و سلام عید

تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم
از غایت حلاوت نام تو نام عید

ای شاد آن زمان که درآید وصال تو
تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید

تا آفتاب چهره زیبات دررسید
صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید

در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا
ای پرتو خیال تو بوده امام عید

ای سجده‌ها به پیش درت واجبات عید
وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید

جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود
تا کام جان روا شود از جام و کام عید

اندر رکاب تو چو روان‌ها روا شوند
در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید

آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد
جانم دوید پیش و گرفته لگام عید

دانست کز خدیو اجل شمس دین بود
این فرو این جلالت و این لطف عام عید

لیکن کجاست فر و جمال تو بی‌نظیر
خود کی شوند دلشدگان تو رام عید

تبریز با شراب چنان صدر نامدار
بر تو حرام باشد بی‌شبهه تو جام عید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۷۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۷۵ مولانا، غزلی سرشار از شور و شوق وصال معشوق (حق تعالی یا انسان کامل) است. در این غزل، مولانا عید واقعی را در وصل معشوق می‌داند و تمامی آیین‌های عید را در برابر عظمت وصال او ناچیز می‌شمارد. او جمال معشوق را سرچشمه‌ی برکت و شادی معرفی می‌کند و در نهایت، به بی‌نظیری و جاودانگی این جمال اشاره دارد.

عید واقعی، وصال معشوق است

مولانا غزل را با معرفی عید حقیقی آغاز می‌کند:

گر عید وصل تست منم خود غلام عید بهر تست خدمت و سجده و سلام عید

«اگر عید (حقیقی) وصال تو (ای معشوق) است، پس من (با افتخار) بنده‌ی آن عید هستم،» «(چرا که) تمام خدمت‌ها، سجده‌ها و سلام‌های (ویژه‌ی) عید، به خاطر توست (و در پیشگاه تو معنا می‌یابد).» این بیت، نشان‌دهنده جایگاه والای وصال معشوق؛ عید واقعی، زمانی است که عاشق به معشوق می‌رسد و هرگونه ستایش و عبادت، در راه اوست.

تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم از غایت حلاوت نام تو نام عید

«تا نام تو (ای معشوق) را شنیدم، نام (ظاهری) عید بر دلم سرد (بی‌اهمیت و بی‌رونق) شد،» «(این اتفاق افتاد) از شدت شیرینی و حلاوت نام تو (که خود) نام عید (حقیقی) است.» این بیت، بیانگر برتری نام و یاد معشوق بر هر مفهوم دیگر عید؛ یاد معشوق چنان شیرین است که مفهوم عیدهای ظاهری را کم‌رنگ می‌کند.

ای شاد آن زمان که درآید وصال تو تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید

«ای خوشا و شاد باد آن زمانی که وصال تو (ای معشوق) فرا رسد،» «تا ما (عاشقان) از گنج وصال تو (آنچنان لبریز شویم که بتوانیم) قرض (و کمبودهای) عید (دیگران) را بدهیم (و آن‌ها را نیز از این فیض بهره‌مند کنیم).» این بیت، نشان‌دهنده کمال فیض در وصال؛ وصال معشوق چنان گرانبهاست که عاشق می‌تواند از آن به دیگران نیز ببخشد.

تأثیر جمال معشوق بر زمان و مکان

مولانا به تأثیر جمال معشوق بر زمان و مکان اشاره می‌کند:

تا آفتاب چهره زیبات دررسید صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید

«تا آفتاب چهره‌ی زیبای تو (ای معشوق) فرا رسید،» «شام عید (پایان جشن) از طلوع (صبح) جمال تو (آنچنان روشن شد که) به صبح تبدیل می‌شود (یعنی پایان غم و تاریکی است).» این بیت، بیانگر قدرت نورانی و دگرگون‌کننده‌ی جمال معشوق؛ حضور او شام را به صبح تبدیل می‌کند و تمامی تاریکی‌ها را از بین می‌برد.

در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا ای پرتو خیال تو بوده امام عید

«در برکت و در سعادت و در خوش‌اقبالی و در صفا (پاکی)،» «ای پرتو و درخشش خیال (تصور) تو (ای معشوق) پیشوای (امام) عید بوده است (و همه‌ی این‌ها از تو سرچشمه می‌گیرد).» این بیت، نشان‌دهنده سرچشمه‌ی تمامی برکات و سعادت‌ها از وجود یا حتی خیال معشوق.

ای سجده‌ها به پیش درت واجبات عید وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید

«ای کسی که سجده‌ها در برابر درگاهت، از واجبات عید (و ضروریات جشن) است،» «و ای کسی که چشم خودبین (دیده خویشتن) از تو (با مشاهده‌ی تو) به پایداری (قایم) و حرکت و نشاط (خرام) عید می‌رسد.» این بیت، تأکید بر لزوم سجده و تسلیم در برابر معشوق؛ حتی خودبینی نیز با مشاهده‌ی او از بین می‌رود و به نشاط می‌رسد.

بهره‌مندی از جام وصل و بی‌نظیری معشوق

مولانا به لزوم پر کردن جام از وصل و بی‌نظیری معشوق اشاره می‌کند:

جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود تا کام جان روا شود از جام و کام عید

«(ای معشوق)، جام شراب وصال خود را از لطف و بخشش (فضل) خود پر کن،» «تا آرزوی جان (کام جان) از (نوشیدن) جام (وصال) و لذت (کام) عید (حقیقی) برآورده شود.» این بیت، دعوتی به معشوق برای بخشش وصال تا جان عاشق به آرزوهای خود برسد.

اندر رکاب تو چو روان‌ها روا شوند در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید

«هنگامی که جان‌ها در رکاب تو (در مسیر تو و با همراهی تو) روان و جاری می‌شوند،» «حرکت (گام) عید (ظاهری)، کجا می‌تواند در دویست سال (به آن سرعت و کمال) برسد؟» این بیت، مقایسه‌ی سرعت سیر روحانی در رکاب معشوق با کندی حرکات ظاهری؛ حرکت با معشوق چنان سریع و پربرکت است که هیچ حرکت دیگری به آن نمی‌رسد.

آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد جانم دوید پیش و گرفته لگام عید

«این عید (و شادی) از گرد و غبار راه تو (ای معشوق) آمد و مژده داد،» «جانم به سوی آن (عید) دوید و لگام عید (زمام امور شادی و جشن) را به دست گرفت.» این بیت، نشان‌دهنده منشأ عید و شادی از حضور معشوق؛ جان عاشق با دیدن این نشانه، زمام شادی را به دست می‌گیرد.

دانست کز خدیو اجل شمس دین بود این فرو این جلالت و این لطف عام عید

«(جان) دانست که این شکوه (فر) و این جلالت و این لطف عام (فراگیر) عید (از جانب کسی نیست) جز از آن خداوند بزرگوار (خدیو اجل)، شمس دین (شمس تبریزی/نور الهی)،» این بیت، ارجاع به شمس تبریزی به عنوان منبع این فیض و شادی و بیان این که این عظمت و لطف، از جانب اوست.

لیکن کجاست فر و جمال تو بی‌نظیر خود کی شوند دلشدگان تو رام عید

«اما (حقیقت این است که) شکوه و جمال بی‌نظیر تو (ای شمس/معشوق)، کجا قابل وصف است؟» «(با چنین عظمتی)، دل‌باختگان (دلشدگان) تو چگونه (می‌توانند) رام عید (های ظاهری و کم‌ارزش) شوند؟» این بیت، تأکید بر بی‌نظیری و والایی جمال معشوق که باعث می‌شود عاشقان او به هیچ عید دیگری دل نبندند.

تبریز با شراب چنان صدر نامدار بر تو حرام باشد بی‌شبهه تو جام عید

«(ای شمس تبریزی)، با شراب (عشق) چنان جایگاه بلندمرتبه‌ای (صدر نامدار) (به ما بخشیدی که)،» «(بدون شک) (حضور) تو (که خود) جام عید (حقیقی) هستی، (نوشیدن) شراب (مادی) بر (ما) حرام باشد (و ما را نیازی به آن نیست).» این بیت، اختصاص به شمس تبریزی و بیان این که حضور او چنان کافی و سرشار است که نیازی به لذت‌های مادی (شراب) نیست، زیرا او خود جام عید است.

نکات مهم

  • عید واقعی در وصال است: مولانا عید حقیقی را نه در جشن‌های ظاهری، بلکه در وصال معشوق می‌داند.
  • برتری نام معشوق: نام معشوق چنان شیرین است که نام عید ظاهری را بی‌اهمیت می‌کند.
  • فیض سرشار وصال: وصال معشوق چنان فیض‌بخش است که عاشق می‌تواند از آن به دیگران نیز بخشش کند.
  • تحول زمان با حضور معشوق: جمال معشوق چنان نورانی است که شام را به صبح تبدیل می‌کند و تمامی تاریکی‌ها را از بین می‌برد.
  • منشأ برکات: تمامی برکات، سعادت‌ها و خوشبختی‌ها از پرتو خیال و حضور معشوق سرچشمه می‌گیرد.
  • تسلیم در برابر معشوق: سجده و تسلیم در برابر معشوق از واجبات است و حتی خودبینی را نیز به نشاط می‌کشاند.
  • سرعت سیر روحانی: حرکت در مسیر معشوق چنان سریع است که جان‌ها را به سرعت به مقصد می‌رساند.
  • نقش شمس تبریزی: شمس دین (شمس تبریزی) به عنوان منبع این فیض و لطف عام عید معرفی شده است.
  • بی‌نیازی از لذت‌های مادی: حضور معشوق (شمس) چنان کافی و کامل است که نیازی به لذت‌های مادی (شراب) باقی نمی‌ماند.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۷۵ مولانا، سروده‌ای پرشور و غنی در ستایش عشق و مقام معشوق (الهی و انسانی)، به ویژه شمس تبریزی است. مولانا با بیانی شیوا و استعاراتی دلنشین، نشان می‌دهد که عید حقیقی در وصال معشوق نهفته است و تمامی آیین‌های ظاهری عید در برابر عظمت این وصال رنگ می‌بازند. او جمال معشوق را سرچشمه‌ی بی‌کران برکت، سعادت و تحول می‌داند که می‌تواند شام را به صبح بدل کند و جان‌ها را به سرعت به مقصد برساند. این غزل پیامی از تسلیم عاشق در برابر معشوق و بی‌نیازی از هر چیز جز او را در خود جای داده است، و با اشاره به شمس تبریزی، مقام او را به عنوان جام عید حقیقی برای عارفان بیان می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: