مطالب پیشنهادی![]()
آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
کز من نمیشکیبد و با من خوش است عود
قدر من او شناسد و شکر من او کند
کاندر فنای خویش بدیدست عود سود
سر تا به پای عود گره بود بند بند
اندر گشایش عدم آن عقدها گشود
ای یار شعله خوار من اهلا و مرحبا
ای فانی و شهید من و مفخر شهود
بنگر که آسمان و زمین رهن هستی اند
اندر عدم گریز از این کور و زان کبود
هر جان که میگریزد از فقر و نیستی
نحسی بود گریزان از دولت و سعود
بی محو کس ز لوح عدم مستفید نیست
صلحی فکن میان من و محو ای ودود
آن خاک تیره تا نشد از خویشتن فنا
نی در فزایش آمد و نی رست از رکود
تا نطفه نطفه بود و نشد محو از منی
نی قد سرو یافت نه زیبایی خدود
در معده چون بسوزد آن نان و نان خورش
آن گاه عقل و جان شود و حسرت حسود
سنگ سیاه تا نشد از خویشتن فنا
نی زر و نقره گشت و نی ره یافت در نقود
خواریست و بندگیست پس آنگه شهنشهیست
اندر نماز قامه بود آنگهی قعود
عمری بیازمودی هستی خویش را
یک بار نیستی را هم باید آزمود
طاق و طرنب فقر و فنا هم گزاف نیست
هر جا که دود آمد بیآتشی نبود
گر نیست عشق را سر ما و هوای ما
چون از گزافه او دل و دستار ما ربود
عشق آمدست و گوش کشانمان همیکشد
هر صبح سوی مکتب یوفون بالعهود
از چشم مؤمن آب ندم میکند روان
تا سینه را بشوید از کینه و جحود
تو خفتهای و آب خضر بر تو میزند
کز خواب برجه و بستان ساغر خلود
باقیش عشق گوید با تو نهان ز من
ز اصحاب کهف باش هم ایقاظ و رقود
غزل ۸۶۳ مولانا، غزلی ژرف و پر از مفاهیم عرفانی، بهویژه در باب فنا و نیستی، است. مولانا در این غزل، با تمثیلهای ملموس و قدرتمند، به نقش فنای خودی در رسیدن به بقای حقیقی و کمال وجودی اشاره میکند. او عشق را نیروی محرکهی این فنا و عامل اصلی رستگاری میداند و به اهمیت پذیرش نیستی و فقر حقیقی میپردازد.
مولانا غزل را با تمثیل آتش و عود آغاز میکند تا به مفهوم فنا و بقا بپردازد:
آتش پریر گفت نهانی به گوش دود کز من نمیشکیبد و با من خوش است عود
«آتش دیروز پنهانی به گوش دود گفت،» «که عود (چوب خوشبو) از من (آتش) آرام نمیگیرد (یعنی بیتاب رسیدن به من است) و با من (در حال سوختن) خوش و خرم است.» این بیت، بیانگر شوق فنا شدن عود (نماد عاشق) در آتش (نماد معشوق/عشق الهی) و لذت او از این سوختن.
قدر من او شناسد و شکر من او کند کاندر فنای خویش بدیدست عود سود
«قدر و ارزش مرا عود میشناسد و شکر مرا او به جای میآورد،» «چرا که عود در فنای خویش (سوختن در آتش) سود و منفعت (آتششدن و بوی خوش دادن) را دیده است.» این بیت، تأکید بر شناخت حقیقی از ارزش فنا؛ تنها کسی ارزش عشق (آتش) را میفهمد که خود را در آن فدا کرده باشد و سود این فنا (کمال) را دیده باشد.
سر تا به پای عود گره بود بند بند اندر گشایش عدم آن عقدها گشود
«عود سر تا پا (قبل از سوختن) گره بود و بند بند (بسیار فشرده و بسته)،» «(اما) در گشایش عدم (با فنا شدن و از بین رفتن وجود ظاهریاش)، آن گرهها (موانع و بندها) باز شد.» این بیت، نشاندهنده رهایی از قیدها و موانع با فنا شدن؛ فنا، موجب گشایش و آزادی حقیقی است.
ای یار شعله خوار من اهلا و مرحبا ای فانی و شهید من و مفخر شهود
«ای یار من که (وجودت را) شعلهوار (در عشق) میخوری و میسوزانی، خوش آمدی،» «ای کسی که (در راه عشق) فانی و شهید شدهای و ای مایهی افتخار شاهدان (حق)!» این بیت، خطاب به عاشق فانیشده و شهید راه عشق؛ تمجید از مقام کسانی که در عشق فنا میشوند.
مولانا به لزوم گریز از هستی ظاهری و طلب نیستی (فنا) اشاره میکند:
بنگر که آسمان و زمین رهن هستی اند اندر عدم گریز از این کور و زان کبود
«نگاه کن که آسمان و زمین (کل عالم هستی) در گرو هستی خود هستند (و محدود به وجود ظاهریاند)،» «(پس) به سوی عدم (نیستی و فنا) فرار کن و از این (آسمان) کور (بیبصیرت) و از آن (زمین) کبود (ناپایدار) بگریز.» این بیت، دعوت به رهایی از عالم هستی ظاهری و محدودیتهای آن و گریز به سوی عدم (نیستی عرفانی).
هر جان که میگریزد از فقر و نیستی نحسی بود گریزان از دولت و سعود
«هر جانی که از فقر (بینیازی از غیر خدا) و نیستی (فنای خودی) فرار میکند،» «(در واقع) نحس و بدبخت است که از دولت (سعادت) و خوشبختی (سعود) فرار میکند (چرا که دولت حقیقی در فقر و نیستی است).» این بیت، تأکید بر اهمیت فقر و نیستی عرفانی؛ فرار از آن، در واقع فرار از سعادت حقیقی است.
بی محو کس ز لوح عدم مستفید نیست صلحی فکن میان من و محو ای ودود
«بدون محو شدن (فنا شدن)، هیچ کس از لوح عدم (وجود مطلق حق، یا عالم غیب) بهرهمند نمیشود،» «ای خدای مهربان (ودود)! میان من و محو (فنا) آشتی برقرار کن (تا بتوانم به راحتی فنا شوم).» این بیت، بیانگر لزوم فنا برای بهرهمندی از فیض الهی و دعایی برای رسیدن به مقام فنا.
مولانا با مثالهای مختلف، ضرورت فنا را در عالم نشان میدهد:
آن خاک تیره تا نشد از خویشتن فنا نی در فزایش آمد و نی رست از رکود
«آن خاک تیره (که در گلدان یا زمین است) تا زمانی که از خویشتن (حالت خام و اولیه خود) فنا نشد (با آب و نور درهم آمیخت و حل نشد)،» «نه در رشد و افزایش آمد و نه از رکود (بیحرکتی) رهایی یافت.» این بیت، تمثیلی از ضرورت فنا برای رشد و بالندگی؛ خاک با فنای خویش، رشد میکند و از رکود میرهد.
تا نطفه نطفه بود و نشد محو از منی نی قد سرو یافت نه زیبایی خدود
«تا زمانی که نطفه، نطفه بود و از (حالت) منی (باقیماندن به همان شکل اولیه) محو نشد،» «نه قد سرو (راستقامتی) یافت و نه زیبایی گونهها (خدود).» این بیت، تمثیلی دیگر از فنا برای تبدیل شدن به کمال؛ نطفه با فنای شکل اولیه خود، به انسانی کامل تبدیل میشود.
در معده چون بسوزد آن نان و نان خورش آن گاه عقل و جان شود و حسرت حسود
«آن نان و نانخورش (غذا) در معده چون بسوزد و هضم شود (فنا شود)،» «آنگاه (به) عقل و جان تبدیل میشود و مایهی حسرت حسودان میگردد (زیرا به قوت و انرژی تبدیل شده است).» این بیت، تمثیلی از تبدیل شدن ماده به روح و انرژی با فرایند فنا (هضم).
سنگ سیاه تا نشد از خویشتن فنا نی زر و نقره گشت و نی ره یافت در نقود
«سنگ سیاه تا زمانی که از خویشتن (حالت سنگی خود) فنا نشد،» «نه (به) طلا و نقره (زر و نقره) تبدیل شد و نه در میان پولها (نقود) راه یافت (ارزش پیدا کرد).» این بیت، تمثیلی از فنا برای کسب ارزش و قابلیت مبادله؛ سنگ با فنای شکل خود به فلزات گرانبها تبدیل میشود.
خواریست و بندگیست پس آنگه شهنشهیست اندر نماز قامه بود آنگهی قعود
«(این مسیر) ابتدا خواری و بندگی است، و پس از آن (به) پادشاهی (شهنشهی) میرسد،» «(مانند) در نماز که ابتدا (حالت) قیام (قامه) است و پس از آن قعود (نشستن).» این بیت، بیانگر ترتیب مراحل سلوک؛ ابتدا باید خواری بندگی را پذیرفت تا به مقام پادشاهی رسید، همانگونه که در نماز قیام و سپس قعود است.
عمری بیازمودی هستی خویش را یک بار نیستی را هم باید آزمود
«یک عمر هستی خود را (با زندگی مادی) آزمودهای،» «(اکنون) یک بار هم نیستی (فنا و ترک خودی) را باید بیازمایی.» این بیت، دعوتی صریح به تجربهی فنا، پس از یک عمر زندگی در هستی ظاهری.
مولانا به نقش عشق در این مسیر اشاره میکند:
طاق و طرنب فقر و فنا هم گزاف نیست هر جا که دود آمد بیآتشی نبود
«کلاه و چتر فقر و فنا (مقام والا و شکوه فقر) نیز بیدلیل و بیاساس نیست (گزاف نیست)،» «هر جا که دود (نشانهی فنا) آمد، بدون آتش (عشق) نبوده است (پس این فقر و فنا نیز حاصل عشق است).» این بیت، تأکید بر همبستگی فنا و عشق؛ فنا نشانهی وجود آتش عشق است.
گر نیست عشق را سر ما و هوای ما چون از گزافه او دل و دستار ما ربود
«اگر عشق را در سر (اندیشه) ما و هوای (میل) ما نیست (و از ما نیست)،» «پس چگونه بیجهت (گزافه) دل و دستار ما را ربود؟ (این از قدرت و عظمت عشق است).» این بیت، بیانگر تصرف عشق در وجود عاشق؛ عشق چنان قدرتمند است که بیهیچ دلیل ظاهری، دل و جان انسان را میرباید.
عشق آمدست و گوش کشانمان همیکشد هر صبح سوی مکتب یوفون بالعهود
«عشق آمده و ما را گوشکشان (به زور و با میل خود) میکشد،» «هر صبح به سوی مکتب (درسخانهی) “اوفوا بالعهود” (به عهدها وفا کنید).» این بیت، نشاندهنده جذب قهری عشق و تعلیم آن در عمل به عهد و پیمان الهی (اشاره به آیه قرآن).
از چشم مؤمن آب ندم میکند روان تا سینه را بشوید از کینه و جحود
«(همین عشق است که) از چشم مؤمن، آب اشک (ندم) جاری میکند،» «تا سینه را از کینه و انکار (جحود) بشوید و پاک کند.» این بیت، بیانگر تأثیر پاککنندهی اشک از سر عشق؛ اشک، سینهی مؤمن را از آلودگیها میشوید.
تو خفتهای و آب خضر بر تو میزند کز خواب برجه و بستان ساغر خلود
«تو در خواب غفلتی، در حالی که آب حیات (آب خضر) بر تو میریزد و به تو نزدیک میشود،» «(پس) از خواب بیدار شو و ساغر جاودانگی (خلود) را بگیر (و از آن بنوش).» این بیت، دعوتی به بیداری از غفلت و بهرهبرداری از آب حیات عشق و معرفت که همواره جاری است.
باقیش عشق گوید با تو نهان ز من ز اصحاب کهف باش هم ایقاظ و رقود
«بقیهی این سخنان را عشق پنهانی با تو میگوید و من نمیتوانم (بیان کنم)،» «(پس) تو نیز از اصحاب کهف باش (که هم) بیدار (ایقاظ) بودند و هم خفته (رقود) (در ظاهر خفته، اما در باطن بیدار).» این بیت، اشاره به اسرار ناگفتنی عشق و دعوت به حالت اصحاب کهف؛ یعنی در ظاهر غافل اما در باطن هوشیار.
غزل ۸۶۳ مولانا، سرودهای پرمغز در ستایش فنا و نیستی عرفانی است. مولانا با تمثیلهای دلنشین و زبانی پرشور، نشان میدهد که چگونه رهایی از خودی و پذیرش فنا، دریچهای به سوی کمال، بقای حقیقی و بهرهمندی از فیض الهی است. او عشق را آتش سوزاننده و اکسیر دگرگونساز میداند که میتواند وجود کمارزش انسان را به طلا تبدیل کند و او را از قیدهای مادی و معنوی برهاند. این غزل دعوتی است به تجربه کردن نیستی (فنای عرفانی)، تسلیم در برابر کشش عشق، و بیداری از غفلت تا انسان بتواند از آب حیات جاودانگی سیراب شود و به مقام فانی فیالله و باقی بالله دست یابد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر