مطالب پیشنهادی![]()
لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد
تشنیع میزنی که جفا کرد آن نگار
خوبی که دید در دو جهان کو جفا نکرد
عشقش شکر بس است اگر او شکر نداد
حسنش همه وفاست اگر او وفا نکرد
بنمای خانهای که از او نیست پرچراغ
بنمای صفهای که رخش پرصفا نکرد
این چشم و آن چراغ دو نورند هر یکی
چون آن به هم رسید کسیشان جدا نکرد
چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت
نظاره جمال خدا جز خدا نکرد
هر یک از این مثال بیانست و مغلطه است
حق جز ز رشک نام رخش والضحی نکرد
خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین
بر فانیی نتافت که آن را بقا نکرد
غزل ۸۶۱ مولانا، غزلی پراحساس و سرشار از عشق و دفاع از معشوق الهی است. مولانا در این غزل، به لطف و بخشش بیکران معشوق (حق تعالی یا انسان کامل)، حتی در صورت ظاهر جفا، و فراگیری نور جمال او در کل هستی میپردازد. او حقیقت عشق و جمال الهی را فراتر از ادراکات ظاهری میداند و در نهایت، به نقش شمس تبریزی در بقا بخشیدن به فناشدگان اشاره میکند.
مولانا غزل را با دفاع از لطف بیکران معشوق آغاز میکند:
لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد
«هیچ لطفی باقی نماند که آن معشوق خوشچهره (حق تعالی) انجام نداده باشد،» «(پس) ما را چه گناهی است اگر کرم او شامل حال شما نشد (این مشکل از ما نیست).» این بیت، بیانگر بیکرانگی لطف الهی و این که اگر کسی از آن محروم بماند، ایراد از جانب اوست.
تشنیع میزنی که جفا کرد آن نگار خوبی که دید در دو جهان کو جفا نکرد
«(تو) ایراد میگیری و سرزنش میکنی که آن نگار (معشوق) جفا کرد (و ستم روا داشت)،» «(اما) کدام زیبایی (حقیقی و مطلق) را در دو جهان دیدهای که (در نگاه تو) جفا نکرده باشد؟ (یعنی آنچه جفا به نظر میرسد، در حقیقت کمال لطف اوست).» این بیت، دفاع از معشوق در برابر اتهام جفا؛ مولانا معتقد است آنچه جفا مینماید، از کمال جمال و لطف اوست که قابل درک نیست.
عشقش شکر بس است اگر او شکر نداد حسنش همه وفاست اگر او وفا نکرد
«عشق او (به تنهایی) شیرینی (شکر) کافی است، حتی اگر او (ظاهراً) شیرینی (شکر) به ما نداد،» «جمال او سراسر وفاست، حتی اگر (در ظاهر) به ما وفا نکرد.» این بیت، تأکید بر کفایت نفس عشق و جمال معشوق؛ اصل، وجود عشق و جمال اوست و نه توقعات ظاهری ما.
مولانا به فراگیری و همهجا بودن نور جمال معشوق اشاره میکند:
بنمای خانهای که از او نیست پرچراغ بنمای صفهای که رخش پرصفا نکرد
«خانهای را نشان بده که از (نور) او (معشوق) پر از چراغ (نورانی) نباشد؟» «صفهای (مکانی، فضایی) را نشان بده که روی (جمال) او آن را پر از صفا و پاکیزگی نکرده باشد؟» این بیت، بیانگر فراگیری نور و حضور معشوق در تمام عالم؛ هیچ جایی از فروغ او خالی نیست.
این چشم و آن چراغ دو نورند هر یکی چون آن به هم رسید کسیشان جدا نکرد
«این چشم (بصیرت عارف) و آن چراغ (نور جمال الهی)، هر یک دو نور هستند،» «چون آن دو (چشم و چراغ) به هم رسیدند (عارف با نور حق متصل شد)، هیچ کس نتوانست آن دو را از هم جدا کند.» این بیت، نشاندهنده وحدت سالک با معشوق پس از اتصال؛ نور بصیرت و نور الهی چنان به هم میآمیزند که جداییناپذیر میشوند.
مولانا به فنای روح در نظارهی جمال حق و یگانگی ناظر و منظور اشاره میکند:
چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت نظاره جمال خدا جز خدا نکرد
«وقتی روح (عارف) در نظاره (تماشای جمال حق) به فنا رسید، این سخن را گفت:» «(یعنی) تماشای جمال خداوند را کسی جز خود خداوند انجام نداد (یعنی ناظر و منظور یکی شدند).» این بیت، اوج فنای عارف؛ در مقام فنا، ناظر و منظور یکی میشوند و دیگر غیری وجود ندارد تا نظاره کند.
هر یک از این مثال بیانست و مغلطه است حق جز ز رشک نام رخش والضحی نکرد
«هر یک از این مثالها (که برای بیان این حقایق میآورم)، فقط بیان (نشانهای از حقیقت) و (در عین حال) مغلطه (فریبنده و گمراهکننده) است (چون حقیقت را نمیتوان در قالب کلمات گنجاند)،» «(اصلاً) حق (خداوند) جز از حسادت (رشک) بر نام (و عظمت) روی (جمال) خود، سوره “والضحی” (قسم به روشنی روز و جمال حق) را نازل نکرد (یعنی زیبایی “والضحی” نیز تجلی جمال اوست).» این بیت، بیانگر محدودیت زبان در بیان حقایق عرفانی و اشاره به عظمت جمال الهی که حتی سوگند “والضحی” نیز تجلی آن است.
مولانا غزل را با ستایش شمس تبریزی و نقش او در بقا بخشیدن به فناشدگان به پایان میبرد:
خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین بر فانیی نتافت که آن را بقا نکرد
«شمس دین، آن خورشیدروی (چهرهای چون خورشید) که مایهی افتخار تبریز است،» «بر هیچ فانیای نتابید (جلوه نکرد) مگر آنکه به او (به واسطه آن تابش) بقا بخشید (و او را از فنا نجات داد و به مرتبه بقا رساند).» این بیت، تصریح بر نقش شمس تبریزی به عنوان مظهر حق؛ او با جلوهی خود، فانیان را به مقام بقا میرساند.
غزل ۸۶۱ مولانا، سرودهای عمیق در دفاع از معشوق و بیان عظمت جمال و لطف اوست. مولانا با بیانی شیوا و پراحساس، تأکید میکند که آنچه در ظاهر جفا مینماید، در حقیقت کمال لطف اوست و نور جمالش همهی عالم را فرا گرفته است. او اوج عشق را در فنای روح در نظارهی جمال حق میداند، جایی که ناظر و منظور یکی میشوند. در پایان، مولانا شمس تبریزی را مظهر این لطف و جمال الهی معرفی میکند که با تابش خود، فانیان را به مقام بقا میرساند. این غزل دعوتی است به درک عظمت معشوق، پذیرش هر آنچه از او میرسد، و تلاش برای رسیدن به مقام فنا و بقا در سایهی نور او.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر