تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 860 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 860 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 860 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۶۰ دیوان شمس مولانا

ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
مرغت شکار گردد صید حلال گیرد

مه می‌دود چو آیی در ظل آفتابی
بدری شود اگر چه شکل هلال گیرد

در دل مقام سازد همچون خیال آن کس
کاندر ره حقیقت ترک خیال گیرد

کو آن خلیل گویا وجهت وجه حقا
وان جان گوشمالی کو پای مال گیرد

این گنده پیر دنیا چشمک زند ولیکن
مر چشم روشنان را از وی ملال گیرد

گر در برم کشد او از ساحری و شیوه
اندر برش دل من کی پر و بال گیرد

گلگونه کرده است او تا روی چون گلم را
بویش تباه گردد رنگش زوال گیرد

رخ بر رخش منه تو تا رویت از شهنشه
مانند آفتابی نور جلال گیرد

چه جای آفتابی کز پرتو جمالش
صد آفتاب و مه را بر چرخ حال گیرد

شویان اولینش بنگر که در چه حالند
آن کاین دلیل داند نی آن دلال گیرد

ای صد هزار عاقل او در جوال کرده
کو عقل کاملی تا ترک جوال گیرد

خطی نوشت یزدان بر خد خوش عذاران
کز خط سیه‌تر است او کاین خط و خال گیرد

از ابر خط برون آ وز خال و عم جدا شو
تا مه ز طلعت تو هر شام فال گیرد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۶۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۶۰ مولانا، غزلی تعلیمی و عارفانه است که به لزوم فنای خود و رهایی از تعلقات دنیوی برای رسیدن به کمال و حقیقت می‌پردازد. مولانا در این غزل، با خطاب به “دل” و با تمثیل‌های متنوع، به فریبندگی دنیا و بی‌ارزشی آن در برابر حقیقت، مقام انسان کامل و نادانی عقل جزئی اشاره می‌کند. این غزل دعوتی است به ترک خودی و اتصال به منبع نور و جمال الهی.

فنای خود و رسیدن به کمال

مولانا غزل را با شرط رسیدن به کمال آغاز می‌کند:

ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد مرغت شکار گردد صید حلال گیرد

«ای دل! اگر (از خود) کمتر شوی (کمیّت وجود خود را کم کنی و از خودی رها گردی)، کارت (امور معنوی و وجودی‌ات) به کمال می‌رسد،» «(آن‌گاه) مرغ (جان) تو به شکار می‌پردازد و (این) صید (معرفت) حلال (پاک و مشروع) خواهد بود.» این بیت، بیانگر اصل بنیادین عرفانی: فنای فی‌الله. یعنی با نفی خود و خودبینی است که انسان به کمال می‌رسد و به شکار معانی و حقایق می‌پردازد.

مه می‌دود چو آیی در ظل آفتابی بدری شود اگر چه شکل هلال گیرد

«وقتی (انسان کامل) در سایه‌ی آفتاب (معشوق/حق) قرار می‌گیرد، ماه (وجود او) به حرکت و تکامل می‌افتد،» «(و این ماه) حتی اگر در ابتدا به شکل هلال (ناقص) باشد، (با نور آفتاب) به ماه کامل (بدر) تبدیل می‌شود.» این بیت، نشان‌دهنده تأثیر نور حقیقت (آفتاب) بر وجود سالک (ماه)؛ با قرار گرفتن در سایه‌ی حق، هر ناقصی به کمال می‌رسد.

در دل مقام سازد همچون خیال آن کس کاندر ره حقیقت ترک خیال گیرد

«در دل (حقیقت‌جویان) آن کس (معشوق/حق) جای می‌گیرد، همچون خیال (نهادینه و ثابت می‌شود)،» «(همان کسی) که در راه حقیقت، خیال (اوهام و تصورات باطل، یا حتی تصورات ذهنی از خود) را ترک می‌کند.» این بیت، بیانگر این که تنها کسانی به حقیقت می‌رسند و معشوق در دلشان جای می‌گیرد که از خیالات و تصورات باطل رها شوند.

لزوم تسلیم و بی‌ارزشی دنیا

مولانا به لزوم تسلیم در برابر حق و فریبندگی دنیا اشاره می‌کند:

کو آن خلیل گویا وجهت وجه حقا وان جان گوشمالی کو پای مال گیرد

«کجاست آن خلیل (ابراهیم) که سخنگو و واضح بود (در معرفت حق) و وجهت (روی او) وجه حق بود؟» «و کجاست آن جان تربیت‌شده و مطیع (گوشمالی)، که در راه حق پا را بر خود می‌گذارد (پای مال گیرد، یعنی خود را زیر پا می‌گذارد و تسلیم می‌شود)؟» این بیت، دعوت به الگوبرداری از خلیل‌الله (ابراهیم) در معرفت حق و تسلیم مطلق؛ و طلب جان‌هایی که حاضرند خود را فنا کنند.

این گنده پیر دنیا چشمک زند ولیکن مر چشم روشنان را از وی ملال گیرد

«این دنیا (که مانند) پیرزنی زشت و بدبو (گنده پیر) است، (با فریبندگی) چشمک می‌زند (و خودنمایی می‌کند)،» «ولی چشم‌های روشن‌بین (اهل بصیرت) از او (این دنیا) ملول و بیزار می‌شوند (ملال می‌گیرند).» این بیت، بیانگر فریبندگی ظاهر دنیا و بی‌ارزشی آن برای اهل بصیرت.

گر در برم کشد او از ساحری و شیوه اندر برش دل من کی پر و بال گیرد

«اگر (این دنیا) با جادوگری و فریبکاری (ساحری و شیوه) مرا در آغوش بگیرد،» «دل من هرگز در آغوش او (دنیا) پر و بال (قدرت و شور) نمی‌گیرد (و رشد نمی‌کند).» این بیت، تأکید بر بی‌قدرتی و بی‌ثمری دنیا در رشد و کمال دل؛ دل تنها در آغوش حق پر و بال می‌گیرد.

گلگونه کرده است او تا روی چون گلم را بویش تباه گردد رنگش زوال گیرد

«(این دنیا) خود را آرایش (گلگونه) کرده است تا روی (ظاهر) من را که مانند گل (زیبا و لطیف) است (فریب دهد)،» «(اما با این کار) بوی (عطر وجود حقیقی) من تباه می‌شود و رنگ (لطافت) من از بین می‌رود (زوال می‌گیرد).» این بیت، بیانگر این که تعلق به دنیا، موجب تباهی اصالت و زیبایی حقیقی انسان می‌شود.

اتصال به نور جلال و رهایی از عقل جزئی

مولانا به لزوم روی آوردن به حق و رهایی از عقل جزئی اشاره می‌کند:

رخ بر رخش منه تو تا رویت از شهنشه مانند آفتابی نور جلال گیرد

«ای سالک! روی خود (راحت‌طلبی و میل به دنیا) را بر روی (فریبنده) او (دنیا) مگذار (به او اعتنا نکن)، تا روی تو از (نور) پادشاه (حق تعالی)،» «مانند آفتاب، نور و شکوه (جلال) بگیرد.» این بیت، دعوت به دوری از دنیا برای دریافت نور جلال الهی؛ با دوری از دنیا، انسان به منبع نور متصل می‌شود.

چه جای آفتابی کز پرتو جمالش صد آفتاب و مه را بر چرخ حال گیرد

«چه جای آفتابی است؟ (مقایسه با آفتاب شایسته نیست)، زیرا از پرتو جمال (زیبایی) او (حق تعالی)،» «صدها آفتاب و ماه بر چرخ (آسمان) به وجد و حال می‌آیند (و از او نور می‌گیرند).» این بیت، بیانگر عظمت بی‌کران جمال الهی که حتی آفتاب و ماه نیز از پرتو او نور و حال می‌گیرند.

شویان اولینش بنگر که در چه حالند آن کاین دلیل داند نی آن دلال گیرد

«بنگر که اولین شویندگان (پاک‌کنندگان) او (آن جمال، یعنی عارفان و سالکان حقیقی) در چه حالی هستند (چه مقامی دارند)،» «آن کسی که این دلیل (برهان) را می‌داند (و بصیرت دارد)، نه آن دلال (راهنمای ظاهری و دنیاپرست) را می‌گیرد (از او پیروی نمی‌کند).» این بیت، دعوت به تبعیت از عارفان حقیقی و پرهیز از دلالان (راهنمایان) ظاهری و دنیاپرست.

ای صد هزار عاقل او در جوال کرده کو عقل کاملی تا ترک جوال گیرد

«(این دنیا) صدها هزار عاقل (محدود به عقل جزئی) را در جوال (کیسه‌ی خود، یعنی اسارت) کرده است،» «کجاست عقل کاملی که (از این اسارت رها شود و) ترک جوال (از بند دنیا) را اختیار کند؟» این بیت، بیانگر اسارت عقل جزئی در دام دنیا و لزوم عقل کامل برای رهایی از این اسارت.

رهایی از تعلقات و خط و خال

مولانا به رهایی از خط و خال ظاهری و رسیدن به اصل می‌پردازد:

خطی نوشت یزدان بر خد خوش عذاران کز خط سیه‌تر است او کاین خط و خال گیرد

«خداوند (یزدان) بر گونه‌ی (خد) زیبارویان (خوش‌عذاران) خطی (سبزه‌ی خط، یا خط زیبایی) نوشته است،» «(اما) آن کس (انسان کامل یا حق تعالی) که این خط و خال (جمال ظاهری) را در خود جای داده، (از خود) خط (سبزه و زیبایی) تیره‌تر و اصیل‌تر است (یعنی حقیقت فراتر از ظواهر است).» این بیت، بیانگر این که زیبایی‌های ظاهری (خط و خال) تجلی حق هستند، اما حقیقت خود بسی فراتر و اصیل‌تر است.

از ابر خط برون آ وز خال و عم جدا شو تا مه ز طلعت تو هر شام فال گیرد

«از (پنهانی) ابر خط (ظواهر و نقوش) بیرون بیا (از حجاب‌ها رها شو) و از خال و عم (تعلقات ظاهری و دنیوی) جدا شو (دایی و عمو، کنایه از خویشاوندان و تعلقات دنیوی)،» «تا ماه (آسمان) هر شب از طلعت (روی) تو فال (نور و برکت) بگیرد (و نور خود را از تو دریافت کند).» این بیت، دعوت به رهایی از ظواهر و تعلقات دنیوی برای رسیدن به مقامی که حتی ماه نیز از نور انسان (که با حق پیوسته) بهره می‌برد.


نکات مهم

  • فنای خود برای کمال: با رها کردن خودی و خودبینی است که انسان به کمال می‌رسد.
  • تأثیر نور حق بر سالک: نور الهی هر ناقصی را به کمال می‌رساند.
  • رهایی از خیالات: تنها با ترک خیالات و اوهام است که معشوق در دل جای می‌گیرد.
  • لزوم تسلیم و الگوبرداری از خلیل: برای رسیدن به حق، باید چون ابراهیم تسلیم مطلق بود.
  • فریبندگی دنیا و ملال اهل بصیرت: دنیا فریبنده است، اما چشم روشنان از آن بیزارند و در آن رشدی نمی‌کنند.
  • دوری از دنیا برای کسب نور جلال: با دوری از دنیا، انسان به منبع نور و عظمت الهی متصل می‌شود.
  • عظمت بی‌کران جمال الهی: جمال حق آنقدر عظیم است که حتی آفتاب و ماه نیز از او نور می‌گیرند.
  • رهایی از عقل جزئی و اسارت دنیا: عقل جزئی در دام دنیا گرفتار است و تنها عقل کامل می‌تواند از این اسارت رها شود.
  • حقیقت فراتر از ظواهر: زیبایی‌های ظاهری تنها تجلیاتی از حقیقت هستند و حقیقت خود بسی اصیل‌تر است.
  • رهایی از تعلقات برای دریافت نور: با رهایی از ظواهر و تعلقات دنیوی، انسان به مقام والایی می‌رسد که منبع نور برای جهان می‌شود.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۶۰ مولانا، دعوتی پرمعنا و عارفانه به رهایی از خودی و تعلقات دنیوی برای رسیدن به کمال و اتصال به حقیقت مطلق است. مولانا با بیانی شیوا، به مراحل سلوک، از فنای خود تا دریافت نور جلال الهی، اشاره می‌کند. او فریبندگی دنیا و بی‌ثمری آن را برای رشد دل گوشزد می‌کند و بر لزوم رهایی از عقل جزئی و ظواهر برای درک حقیقت اصلی تأکید می‌ورزد. این غزل پیامی از خودشناسی و خداشناسی را در خود نهفته دارد؛ اینکه انسان تنها با ترک آنچه فانی است، می‌تواند به آنچه باقی و ابدی است، دست یابد و منبع نور و کمال شود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: