تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 840 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 840 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 840 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۴۰ دیوان شمس مولانا

بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد

منکر مباش بنگر اندر عصای موسی
یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد

چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب
کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد

یک گوهری چون بیضه جوشید و گشت دریا
کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد

الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی
هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد

گرچه ز ما نهان شد در عالمی روان شد
تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد

هر حالتی چو تیرست اندر کمان قالب
رو در نشانه جویش گر از کمان رها شد

گرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد
در بحر جوید او را غواص کاشنا شد

از میل مرد و زن خون جوشید وان منی شد
وانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد

وانگه ز عالم جان آمد سپاه انسان
عقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد

تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد
واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد

گویی چگونه باشد آمدشد معانی
اینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۴۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۴۰ مولانا، غزلی عمیقاً فلسفی و هستی‌شناسانه است که به مفهوم فنا و بقا، تجلیات حق در عالم کثرت، و بازگشت همه چیز به اصل خود می‌پردازد. مولانا با استفاده از تمثیل‌های قرآنی (عصای موسی)، خلقت هستی، و آفرینش انسان، نشان می‌دهد که هر آنچه در عالم ظاهر می‌شود، در اصل فناپذیر است و به ذات یگانه بازمی‌گردد. این غزل بر وحدت وجود و عدم ثبات ظواهر تأکید دارد.

فنای ظواهر و بقای حقیقت

مولانا غزل را با طرح پرسشی در مورد ناپایداری ظواهر آغاز می‌کند:

بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد

«بعد از سماع (که شور و هیجانی روحانی است)، می‌گویی که آن شور و حال کجا رفت؟ (ناپدید شد.)» «آیا (از ابتدا) چیزی وجود نداشت، یا (اگر) بود، (پس چرا) آن (شور) فنا شد؟» این بیت، اشاره به ناپایداری و گذرا بودن احوالات و ظواهر دنیوی، و طرح پرسشی فلسفی درباره‌ی حقیقت وجود.

منکر مباش بنگر اندر عصای موسی یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد

«منکر این حقیقت (فنا و دگرگونی) مباش؛ به عصای موسی نگاه کن،» «یک لحظه آن (فقط) یک عصا بود، (اما) یک لحظه دیگر (به اذن الهی) به اژدها تبدیل شد.» این بیت، با تمثیل معجزه موسی، نشان می‌دهد که پدیده‌ها ثابت نیستند و دگرگونی و فنا در ذات آنهاست.

چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد

«همچون اژدهاست (اشاره به عصای موسی که اژدها شد) که دهان گشوده (لب را نهاده بر لب)،» «که عالمی را (یکجا) می‌خورد (فانی می‌کند)، و آنگاه (دوباره) همان عصا می‌شود (به حالت اول بازمی‌گردد).» این بیت، توضیح بیشتر تمثیل عصای موسی: اشاره به قدرت فناکننده عالم و سپس بازگشت به اصل.

منشأ هستی و بازگشت به اصل

مولانا به آفرینش عالم و بازگشت به وحدت اشاره می‌کند:

یک گوهری چون بیضه جوشید و گشت دریا کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد

«یک گوهر (وجود واحد الهی) مانند تخم مرغ (بیضه، نماد اصل آفرینش)، جوشید و به دریایی (بزرگ) تبدیل شد،» «(آن) کف کرد و کف آن به زمین (سفلی) تبدیل شد، و از دود (بخار) آن، آسمان (سما) ایجاد شد.» این بیت، بیانگر نظریه‌ی عرفانی آفرینش عالم از یک اصل واحد (گوهر) که در مراحل مختلف به دریا، زمین، و آسمان تبدیل شد.

الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد

«به حقیقت (الحق)، (این عالم) سپاهی (جلوه‌ای) پنهان (نهان) است و پادشاهی (حقیقت مطلق) پوشیده است،» «(این سپاه/پادشاه) هر لحظه حمله می‌آورد (در عالم متجلی می‌شود) و آنگاه به اصل خود (واشد) بازمی‌گردد.» این بیت، تأکید بر حضور پنهان حق در عالم و تجلیات لحظه به لحظه او که دوباره به اصل خود بازمی‌گردند.

گرچه ز ما نهان شد در عالمی روان شد تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد

«گرچه (آن حقیقت) از دید ما پنهان شد و در عالمی (دیگر) جاری گشت،» «(تو ای سالک!) آن را نیست مخوان، اگرچه از نظر (ظاهری تو) جدا شد.» این بیت، توصیه به عدم انکار حقیقت، حتی اگر از دید ظاهری پنهان شود.

حقیقت باطنی پدیده‌ها و انسان

مولانا به حقیقت باطنی هر پدیده و سیر خلقت انسان اشاره می‌کند:

هر حالتی چو تیرست اندر کمان قالب رو در نشانه جویش گر از کمان رها شد

«هر حالت و پدیده‌ای (در این عالم)، مانند تیری است در کمان قالب (وجود مادی)،» «(پس) اگر از کمان رها شد (یعنی از شکل مادی گذشت)، آن را در نشانه (هدف اصلی و حقیقت باطنی) جستجو کن.» این بیت، بیانگر این که هر پدیده‌ای دارای حقیقتی باطنی است که باید آن را در مقصد نهایی جستجو کرد، نه در قالب ظاهری.

گرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد در بحر جوید او را غواص کاشنا شد

«گرچه صدف از ساحل قطره‌ای (آب) را گرفت و (در دل خود) پنهان کرد (و گویی گم شد)،» «(اما) غواص (حقیقی) که شناگر است (آشنا شد)، آن قطره را (که به گوهر تبدیل شده) در دریا (عالم حقیقت) جستجو می‌کند.» این بیت، تمثیلی برای این که حقیقت (گوهر) در دل ظواهر (صدف) پنهان است و تنها اهل بصیرت (غواص) می‌توانند آن را در عالم معنا (بحر) بیابند.

از میل مرد و زن خون جوشید وان منی شد وانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد

«از کشش و میل (جنسی) مرد و زن، خون (و مایعات دیگر) جوشید و (به) منی تبدیل شد،» «و آنگاه از آن دو قطره (منی)، یک خیمه (بدن و وجود انسانی) در هوا (به شکل جنین) شکل گرفت.» این بیت، بیانگر سیر خلقت انسان از نطفه تا شکل‌گیری جسم.

وانگه ز عالم جان آمد سپاه انسان عقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد

«و آنگاه سپاه انسان (جان انسانی) از عالم جان (عالم ارواح) آمد،» «(و) عقل او وزیر (جان) شد و دل او پادشاه گشت.» این بیت، نشان‌دهنده ورود روح به جسم و جایگاه دل به عنوان پادشاه و عقل به عنوان وزیر در وجود انسان.

تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد

«تا پس از چندی (زندگی در دنیا)، دل (باطن انسان) به یاد شهر اصلی خود (شهر جان، عالم ارواح) افتاد،» «(و) تمام (قوای) لشکر (وجود انسان) به عالم بقا (عالم جاودانگی و حقیقت) بازگشت.» این بیت، بیانگر بازگشت روح به اصل خود (فنای جسم و بقای روح در عالم حقیقت).

درک معانی و بیداری باطنی

مولانا غزل را با اشاره به درک معانی در حالت خفتن (بیداری باطنی) به پایان می‌برد:

گویی چگونه باشد آمدشد معانی اینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد

«می‌پرسی که چگونه است آمد و رفت معانی (حقایق باطنی)؟» «اینک، به هنگام خوابیدن (خفتن، کنایه از غفلت حواس ظاهری و بیداری باطنی) نگاه کن؛ (که چگونه) گره‌گشا (ی اسرار) شد.» این بیت، پاسخ به چگونگی درک معانی: در حالت خواب جسمانی (خفتن) و غفلت از ظواهر، باطن انسان بیدار می‌شود و حقایق (معانی) آشکار می‌گردند.


نکات مهم

  • ناپایداری ظواهر: همه پدیده‌ها و احوالات گذرا و فناپذیرند.
  • قدرت دگرگون‌کننده حق: خداوند توانایی دگرگون کردن هر چیز را دارد (عصای موسی).
  • وحدت وجودی آفرینش: همه عالم از یک اصل واحد سرچشمه گرفته و به آن بازمی‌گردد.
  • عدم انکار غیب: نباید حقیقت را انکار کرد، حتی اگر از دید ظاهری پنهان باشد.
  • جستجوی حقیقت باطنی: باید حقیقت را در نشانه و باطن پدیده‌ها جستجو کرد.
  • سیر خلقت انسان: خلقت انسان از نطفه تا بازگشت روح به عالم بقا.
  • جایگاه دل و عقل در وجود: دل پادشاه و عقل وزیر در پادشاهی وجود انسان.
  • درک معانی در بیداری باطنی: حقایق درونی و معانی در زمان غفلت حواس ظاهری (خواب) آشکار می‌شوند.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۴۰ مولانا، بیانگر دیدگاه ژرف عرفانی او در مورد فنا، بقا، و وحدت هستی است. مولانا با استفاده از تمثیل‌های قرآنی و تبیین سیر خلقت عالم و آدم، نشان می‌دهد که همه چیز از یک اصل واحد نشأت گرفته و در نهایت به همان اصل بازمی‌گردد. او بر ناپایداری ظواهر و لزوم جستجوی حقیقت باطنی تأکید می‌کند و در نهایت، به امکان درک حقایق و معانی در حالت بیداری باطنی (هنگام خواب ظاهری) اشاره می‌نماید. این غزل دعوتی است به تأمل در گذرایی دنیا و جستجوی بقا در ذات یگانه حق.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: