تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 838 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 838 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 838 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۳۸ دیوان شمس مولانا

گر نخسپی شبکی جان چه شود
ور نکوبی در هجران چه شود

ور بیاری شبکی روز آری
از برای دل یاران چه شود

ور دو دیده به تو روشن گردد
کوری دیده شیطان چه شود

گر برآری ز دل بحر غبار
چون کف موسی عمران چه شود

ور سلیمان بر موران آید
تا شود مور سلیمان چه شود

ور چو الیاس قلاووز شوی
تا لب چشمه حیوان چه شود

ور بروید ز گل افشانی تو
همه عالم گل و ریحان چه شود

آب حیوان که در آن تاریکیست
پر شود شهر و بیابان چه شود

ور ز خوان کرم و نعمت تو
زنده گردد دو سه مهمان چه شود

ور ز دلداری و جان بخشی تو
جان بیابد دو سه بی‌جان چه شود

ور سواره سوی میدان آیی
تا شود سینه چو میدان چه شود

روی چون ماهت اگر بنمایی
تا رود زهره به میزان چه شود

آستین کرم ار افشانی
تا ندریم گریبان چه شود

ور بریزی قدحی مالامال
بر سر وقت خماران چه شود

ور بپوشیم یکی خلعت نو
ما غلامان ز تو سلطان چه شود

ور چو موسی بپذیری چوبی
تا شود چوب تو ثعبان چه شود

رو به لطف آر و ز دشمن مشنو
گر بجویی دل ایشان چه شود

بس کن ای دل ز فغان جمع نشین
گر نگویی تو پریشان چه شود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۳۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۳۸ مولانا، غزلی سرشار از تمنا و خواسته‌ها از معشوق الهی است. مولانا در این غزل، با تکرار پرسش‌های “چه شود؟”، قدرت بی‌نهایت معشوق را در ایجاد تحولات بزرگ و بخشش‌های بی‌دریغ به تصویر می‌کشد. او با استفاده از تمثیل‌های قرآنی، اساطیری و طبیعی، نشان می‌دهد که چگونه حضور و لطف معشوق می‌تواند عالم و آدم را متحول سازد و به اوج کمال برساند. این غزل در واقع لیست بلندی از آرزوها و خواسته‌های عاشق از معشوق خود است که هر یک از دیگری شگرف‌تر و عظیم‌تر است.

تمنای بیداری، وصال و روشنایی

مولانا غزل را با خواسته‌هایی در باب بیداری و رهایی از هجران آغاز می‌کند:

گر نخسپی شبکی جان چه شود ور نکوبی در هجران چه شود

«اگر یک شب جان (سالک) بیدار بماند و نخوابد (از غفلت)، چه اتفاقی می‌افتد؟ (بی‌شک به بیداری روحانی می‌رسد).» «و اگر (سالک) در هجران (جدایی از معشوق) را نکوبد (و به سوی وصال گام بردارد)، چه اتفاقی می‌افتد؟ (وصال حاصل می‌شود).» این بیت‌ها، دعوت به شب‌بیداری معنوی و تلاش برای رهایی از جدایی با معشوق.

ور بیاری شبکی روز آری از برای دل یاران چه شود

«و اگر تو (معشوق)، شبی (شبکی) چنان لطف کنی که روز (روشنایی وصال) را بیاوری،» «برای دل دوستان و عاشقان (یاران) چه اتفاقی می‌افتد؟ (دلها از روشنایی و شادمانی سرشار می‌شوند).» این بیت، تمنای جلوه‌ی معشوق که تاریکی‌های هجران را به روشنایی وصال بدل کند.

ور دو دیده به تو روشن گردد کوری دیده شیطان چه شود

«و اگر هر دو چشم (بصیرت درونی و بیرونی) کسی به واسطه‌ی تو (معشوق/نور الهی) روشن شود،» «کوری چشم شیطان (که نماد جهل و تاریکی است) چه می‌شود؟ (شیطان از نور بینایی عاشق، نابود و مأیوس می‌شود).» این بیت، بیان قدرت بینایی‌بخشی معشوق و نابودی جهل و تاریکی با نور حضور او.

معجزات و تحولات عالم‌گیر

مولانا با اشارات قرآنی و تمثیل‌های عظیم، به قدرت معجزه‌آسای معشوق می‌پردازد:

گر برآری ز دل بحر غبار چون کف موسی عمران چه شود

«اگر تو (معشوق/قدرت الهی)، غبار (مانند کف و موج) را از عمق دریا بلند کنی،» «همچون شکافته شدن دریا با کف (دست) موسی عمران، چه اتفاقی می‌افتد؟ (معجزه‌ی شکافته شدن دریا تکرار می‌شود و حقایق آشکار می‌شوند).» این بیت، اشاره به قدرت معجزه‌آسای الهی در کنترل عناصر طبیعی و آشکار ساختن حقایق.

ور سلیمان بر موران آید تا شود مور سلیمان چه شود

«و اگر سلیمان (نماد پادشاهی و حکمت الهی) بر (قوم) مورچگان (موران، نماد موجودات حقیر) ظاهر شود،» «تا مورچه نیز به (شرافت) سلیمان (به کمال و فهم) برسد، چه اتفاقی می‌افتد؟ (لطف و فیض تو به همه موجودات می‌رسد).» این بیت، نشان‌دهنده فیض عام معشوق که حتی بر کوچک‌ترین موجودات نیز اثر می‌کند و آن‌ها را به کمال می‌رساند.

ور چو الیاس قلاووز شوی تا لب چشمه حیوان چه شود

«و اگر مانند الیاس (که گفته می‌شود راهنمای خضر به چشمه‌ی حیات بود) راهنما (قلاووز) شوی،» «تا (رسیدن به) لب چشمه‌ی حیات (معرفت و جاودانگی)، چه اتفاقی می‌افتد؟ (همه‌ی راه هموار می‌شود و سالکان به آب حیات می‌رسند).» این بیت، درخواست راهنمایی معشوق در مسیر رسیدن به آب حیات (معرفت الهی).

ور بروید ز گل افشانی تو همه عالم گل و ریحان چه شود

«و اگر از گل‌افشانی (بخشش و فیض) تو،» «تمام عالم پر از گل و ریحان (زیبایی، طراوت و بوی خوش) شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ (همه جا تبدیل به بهشت می‌شود).» این بیت، بیانگر قدرت معشوق در آفرینش زیبایی و حیات در کل هستی.

آب حیوان که در آن تاریکیست پر شود شهر و بیابان چه شود

«اگر آب حیات (معرفت و حیات جاودان) که در تاریکی (غیب یا ظلمت‌های جهل) پنهان است،» «شهر و بیابان را پر کند، چه اتفاقی می‌افتد؟ (همه جا از معرفت و حیات سرشار می‌شود).» این بیت، تمنای آشکار شدن و فراگیر شدن آب حیات توسط معشوق.

احیا و ارتقای جان‌ها

مولانا به قدرت حیات‌بخش و مقام‌دهنده‌ی معشوق اشاره می‌کند:

ور ز خوان کرم و نعمت تو زنده گردد دو سه مهمان چه شود

«و اگر از سفره‌ی کرم و نعمت بی‌کران تو،» «دو یا سه مهمان (انسان‌های نیازمند فیض معنوی) زنده شوند (حیات معنوی یابند)، چه اتفاقی می‌افتد؟ (این، عظمت کرم تو را نشان می‌دهد).» این بیت، بیانگر قدرت معشوق در حیات‌بخشی معنوی از طریق کرم و فیض او.

ور ز دلداری و جان بخشی تو جان بیابد دو سه بی‌جان چه شود

«و اگر از دلداری و جان‌بخشی تو،» «دو یا سه انسان بی‌جان (فاقد روحیه و شور زندگی معنوی) دوباره جان بگیرند (جان بیابند)، چه اتفاقی می‌افتد؟ (باعث احیای معنوی می‌شود).» این بیت، تأکید بر قدرت حیات‌بخش و نشاط‌آور معشوق.

ور سواره سوی میدان آیی تا شود سینه چو میدان چه شود

«و اگر تو (معشوق) سواره و با شکوه به سوی میدان (مبارزه یا تجلی) بیایی،» «تا سینه‌ی (عاشقان) مانند میدان (جایگاه شجاعت و فداکاری) شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ (عاشقان با شجاعت و شور در راه تو قدم می‌نهند).» این بیت، بیانگر شور و اشتیاق عاشقان به حضور معشوق و آمادگی برای فداکاری در راه او.

روی چون ماهت اگر بنمایی تا رود زهره به میزان چه شود

«اگر روی (چهره) ماه‌گونه‌ات را بنمایی (و تجلی کنی)،» «تا سیاره‌ی زهره (نماد زیبایی، طرب و موسیقی) به میزان (حد کمال و تعادل خود) برسد، چه اتفاقی می‌افتد؟ (همه عالم به کمال و زیبایی و هماهنگی می‌رسد).» این بیت، نشان‌دهنده تأثیر جمال معشوق بر عالم که موجب کمال و تعادل می‌شود.

آستین کرم ار افشانی تا ندریم گریبان چه شود

«اگر (تنها) آستین کرم (بخشش و لطف) خود را بپاشی (افشانی)،» «تا ما (از شدت شوق) گریبان‌هایمان را پاره نکنیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ (نمی‌توانیم خود را کنترل کنیم و بی‌شک گریبان می‌دریم).» این بیت، بیانگر بی‌قراری شدید عاشق در برابر کوچک‌ترین نشانه‌ای از لطف معشوق.

ور بریزی قدحی مالامال بر سر وقت خماران چه شود

«و اگر تو (معشوق/ساقی) قدحی پر (مالامال) از شراب عشق،» «در لحظه‌ی (وقت) خمار (بی‌تابی و افسردگی از دوری تو) بر سر (وجود) خماران بریزی، چه اتفاقی می‌افتد؟ (خمارشان برطرف و مست می‌شوند).» این بیت، تمنای فیض‌بخشی معشوق برای رفع خمار دوری و مستی عاشقان.

ور بپوشیم یکی خلعت نو ما غلامان ز تو سلطان چه شود

«و اگر تو (معشوق/پادشاه) یک خلعت (لباس فاخر) نو (از لطف و کرم خود) بر ما بپوشانی،» «ما که غلامان تو هستیم، چگونه از لطف تو (به مقام) سلطان می‌رسیم؟ (بی‌شک به سلطنت معنوی می‌رسیم).» این بیت، بیانگر قدرت معشوق در دگرگون کردن حال عاشقان و ارتقای مقام آن‌ها از غلامی به سلطانی.

ور چو موسی بپذیری چوبی تا شود چوب تو ثعبان چه شود

«و اگر تو (معشوق/قدرت الهی) مانند موسی، چوبی را بپذیری (و به آن اراده کنی)،» «تا آن چوب همچون اژدها (ثعبان، اشاره به معجزه موسی) شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ (معجزه رخ می‌دهد و قدرت تو نمایان می‌شود).» این بیت، اشاره به قدرت معجزه‌آسای معشوق و توانایی او در دگرگون کردن اشیاء.

طلب لطف و پایان سکوت

مولانا غزل را با درخواست توجه و سکوت به پایان می‌برد:

رو به لطف آر و ز دشمن مشنو گر بجویی دل ایشان چه شود

«(ای معشوق!) رو به لطف بیاور و (سخنان) دشمن (که می‌خواهد تو را از ما دور کند) را گوش مکن،» «اگر (تو) دل دوستان (عاشقان) را بجویی، چه اتفاقی می‌افتد؟ (بی‌شک دل‌ها آرام می‌شوند).» این بیت، درخواست از معشوق برای توجه به عاشقان و نادیده گرفتن سخنان بدخواهان.

بس کن ای دل ز فغان جمع نشین گر نگویی تو پریشان چه شود

«ای دل! از ناله و فریاد (فغان) بس کن! (و) آرام و متمرکز بنشین،» «اگر (تو ای معشوق) سخن نگویی (و خود را آشکار نکنی)، پریشان و پراکنده چه می‌شود؟ (همه چیز بی‌سامان باقی می‌ماند).» این بیت، دعوت به سکوت و آرامش درونی و بیان اینکه در غیاب کلام و تجلی معشوق، عالم پریشان می‌ماند.


نکات مهم

  • تکرار پرسش “چه شود؟”: این تکرار، بیانگر عظمت و بی‌کرانگی قدرت و لطف معشوق است.
  • معشوق، منبع تمام تحولات: هر کمال، هر زیبایی، هر معجزه و هر فیضی تنها با اراده و جلوه‌ی معشوق ممکن است.
  • اشارات قرآنی و اساطیری: استفاده از داستان‌های موسی، سلیمان، و الیاس برای بیان قدرت الهی.
  • ارتقای مقام انسان: لطف معشوق می‌تواند انسان را از وضعیت عادی به کمال (از غلامی به سلطانی، از مورچه به سلیمان) برساند.
  • نور و بینایی: معشوق بصیرت‌بخش است و تاریکی جهل را از بین می‌برد.
  • آرزوی وصال و رهایی از هجران: تمامی خواسته‌ها در نهایت به تمنای حضور و نزدیکی با معشوق بازمی‌گردد.
  • سکوت در برابر عظمت: در نهایت، با وجود تمام این خواسته‌ها، عظمت معشوق فراتر از کلام است و باید در برابر او سکوت کرد.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۳۸ مولانا، سروده‌ای پرشور و تمنّاگر از عاشقی است که با تمام وجود، تجلیات بی‌کران و لطف بی‌دریغ معشوق را خواستار است. مولانا با بیانی پرسش‌گونه و بهره‌گیری از تمثیل‌های غنی، قدرت معجزه‌آسا و transformative معشوق را در تمامی ابعاد هستی به تصویر می‌کشد. این غزل نشان می‌دهد که هر تحول و کمالی در عالم، از روشنایی چشم تا تبدیل مورچه به سلیمان، تنها با اراده و حضور او امکان‌پذیر است. در پایان، با وجود تمام این خواسته‌ها، مولانا به نقطه “سکوت” می‌رسد و بیان می‌کند که در غیاب سخن و تجلی مستقیم معشوق، عالم پریشان و بی‌سامان خواهد ماند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: