مطالب پیشنهادی![]()
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
در همه عالم چنین عشقی که دید
نارسیده یک لبی بر نقش جان
صد هزاران جانها تا لب رسید
قاب قوسین از علی تیری فکند
تا سپرهای فلکها را درید
ناکشیده دامن معشوق غیب
دل هزاران محنت و ضربت کشید
ناگزیده او لب شیرین لبی
چند پشت دست در هجران گزید
ناچریده از لبش شاخ شکر
دل هزاران عشوه او را چرید
ناشکفته از گلستانش گلی
صد هزاران خار در سینه خلید
گرچه جان از وی ندید الا جفا
از وفاها بر امید او رمید
آن الم را بر کرمها فضل داد
وان جفا را از وفاها برگزید
خار او از جمله گلها دست برد
قفل او دلکشترست از صد کلید
جور او از دور دولت گوی برد
قندها از زهر قهرش بردمید
رد او به از قبول دیگران
لعل و مروارید سنگش را مرید
این سعادتهای دنیا هیچ نیست
آن سعادت جو که دارد بوسعید
این زیادتهای این عالم کمیست
آن زیادت جو که دارد بایزید
آن زیادت دست شش انگشت تست
قیمت او کم به ظاهر مستزید
آن سناجو کش سنایی شرح کرد
یافت فردیت ز عطار آن فرید
چرب و شیرین مینماید پاک و خوش
یک شبی بگذشت با تو شد پلید
چرب و شیرین از غذای عشق خور
تا پرت برروید و دانی پرید
آخر اندر غار در طفلی خلیل
از سر انگشت شیری میمکید
آن رها کن آن جنین اندر شکم
آب حیوانی ز خونی میمزید
قد و بالایی که چرخش کرد راست
عاقبت چون چرخ کژقامت خمید
قد و بالایی که عشقش برفراشت
برگذشت آن قدش از عرش مجید
نی خمش کن عالم السر حاضرست
نحن اقرب گفت من حبل الورید
غزل ۸۲۴ مولانا، غزلی ژرف و شهودی است که در آن، مولانا به فراگیر بودن عشق و تأثیرات شگفتانگیز آن میپردازد. او عشق حقیقی را ورای مفاهیم ظاهری لطف و قهر میبیند و تأکید میکند که حتی جفای معشوق نیز عین لطف است. این غزل به مقایسه سعادتهای ظاهری و باطنی میپردازد و در نهایت به حضور دائمی حق و لزوم سکوت در برابر آن اشاره میکند.
مولانا غزل را با طرح معمای عشق آغاز میکند:
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید در همه عالم چنین عشقی که دید
«عاشقان آشکارند، اما دلبر (معشوق) ناپیداست؛» «در تمام عالم چه کسی چنین عشقی (شگفتانگیزی) را دیده است؟» این بیت، بیانگر معمای عشق الهی که عاشقان آن آشکارند اما خود معشوق در حجاب است.
نارسیده یک لبی بر نقش جان صد هزاران جانها تا لب رسید
«پیش از آنکه یک لب (بوسه/وصل) بر نقش (تصویر/جلوهی) جان (معشوق) برسد،» «صدها هزار جان (عاشق) تا لب (مرگ/فنا) رسیدند (و در آرزوی وصال جان باختند).» این بیت، نشاندهنده شدت اشتیاق عاشقان و فنای آنها در راه وصال، پیش از آنکه به وصال حقیقی برسند.
قاب قوسین از علی تیری فکند تا سپرهای فلکها را درید
«مقام قاب قوسین (نهایت قرب به حق، اشاره به معراج پیامبر) از علی (والایی و برتری) تیری رها کرد،» «تا سپرهای آسمانها (فلکها، نماد موانع و حجابها) را درید و از بین برد.» این بیت، اشاره به قدرت و نفوذ عشق و قرب الهی که توانایی کنار زدن تمام حجابها را دارد. “قاب قوسین” به نهایت قرب الهی و “علی” به مقام والای پیامبر اکرم (ص) یا حضرت علی (ع) اشاره دارد.
مولانا به سختیها و جفاهای راه عشق اشاره میکند:
ناکشیده دامن معشوق غیب دل هزاران محنت و ضربت کشید
«پیش از آنکه دامان معشوق پنهان (غیب) را لمس کند،» «دل هزاران رنج (محنت) و زخم (ضربت) را تحمل کرد.» این بیت، بیانگر تحمل رنج و سختی توسط عاشق برای رسیدن به معشوق پنهان.
ناگزیده او لب شیرین لبی چند پشت دست در هجران گزید
«پیش از آنکه (عاشق) لبی (بوسهای) از لب شیرین او (معشوق) بچشد،» «چندین بار از شدت حسرت و پشیمانی (پشت دست گزیدن) در هجران (جدایی) او (معشوق) به خود آزار رساند.» این بیت، نشاندهنده حسرت و ندامت عاشق از هجران معشوق.
ناچریده از لبش شاخ شکر دل هزاران عشوه او را چرید
«پیش از آنکه (عاشق) از لبش (معشوق) شاخه شکری (لطف و حلاوتی) بچرد،» «دل (عاشق) هزاران عشوه و ناز (نمایش دلبری) او (معشوق) را (با جان و دل) چرید (یعنی جذب و درک کرد).» این بیت، توصیف شیفتگی دل به عشوه و ناز معشوق، حتی پیش از درک لطف مستقیم او.
ناشکفته از گلستانش گلی صد هزاران خار در سینه خلید
«پیش از آنکه از گلستان (وجود) او (معشوق) یک گل بشکفد،» «صدها هزار خار (رنج و آزار) در سینهی (عاشق) فرو رفت.» این بیت، نأکید بر رنجها و دردهایی که عاشق در راه عشق و پیش از رسیدن به ثمرات آن متحمل میشود.
مولانا به پارادوکس لطف در جفای معشوق اشاره میکند:
گرچه جان از وی ندید الا جفا از وفاها بر امید او رمید
«اگرچه جان (عاشق) از او (معشوق) جز جفا (سختی و بیمهری) ندید،» «(اما) از روی وفاداری (به معشوق) به امید (وصل) او (معشوق) به سوی او دوید (رمید).» این بیت، بیانگر وفاداری بیقید و شرط عاشق، حتی در مواجهه با جفا.
آن الم را بر کرمها فضل داد وان جفا را از وفاها برگزید
«(عاشق) آن درد و رنج (الم) را بر بخششها و کرمها ترجیح داد،» «و آن جفا را از میان وفاداریها برگزید (زیرا جفای معشوق نیز عین لطف است).» این بیت، نشاندهنده عمق عشق که حتی رنج و جفای معشوق را بر لطف دیگران ترجیح میدهد.
خار او از جمله گلها دست برد قفل او دلکشترست از صد کلید
«خار (جفا و سختی) او (معشوق)، از همهی گلها (لطف و شادیهای دنیا) پیشی گرفت (و باارزشتر شد)،» «قفل (بسته بودن راه) او (معشوق) دلرباتر (دلکشتر) از صد کلید (راه گشا) است (یعنی حتی بسته بودن راه او نیز جاذبه دارد).» این بیت، تاکید بر ارزش جفای معشوق و جاذبهی راههای بسته در عشق الهی.
جور او از دور دولت گوی برد قندها از زهر قهرش بردمید
«ستم (جور) او (معشوق) از میدان دولت و اقبال (دور دولت) پیش افتاد (گوی برد، کنایه از پیروزی و برتری)،» «(و) شیرینیها (قندها) از زهر قهر او (معشوق) جوشیدند و پدید آمدند.» این بیت، بیانگر تبدیل زهر قهر به قند لطف در راه عشق.
رد او به از قبول دیگران لعل و مروارید سنگش را مرید
«رد کردن (طرد) او (معشوق)، بهتر از پذیرش (قبول) دیگران است،» «(و) لعل و مروارید (جواهرات گرانبها) مرید (پیرو) سنگ او (معشوق) هستند (یعنی حتی سنگ او نیز از هر گوهری باارزشتر است).» این بیت، اوج ترجیح معشوق؛ حتی طرد شدن از سوی او بر پذیرفته شدن توسط دیگران برتری دارد.
مولانا سعادت حقیقی را در معنویت میداند و به بزرگان اشاره میکند:
این سعادتهای دنیا هیچ نیست آن سعادت جو که دارد بوسعید
«این سعادتهای دنیایی (ظاهری) هیچ ارزشی ندارند،» «آن سعادت (حقیقی) را جستجو کن که ابوسعید ابوالخیر (عارف بزرگ) آن را داراست.» این بیت، دعوت به ترک سعادتهای فانی دنیوی و جستجوی سعادت حقیقی و معنوی.
این زیادتهای این عالم کمیست آن زیادت جو که دارد بایزید
«این زیادیها (افزودنیها/نعمتها)ی این عالم (مادی) در واقع کمبود (کمی) هستند،» «آن زیادی (فزونی معنوی) را جستجو کن که بایزید بسطامی (عارف بزرگ) آن را داراست.» این بیت، تأکید بر بیارزشی افزایش مادیات و جستجوی فزونی معنوی.
آن زیادت دست شش انگشت تست قیمت او کم به ظاهر مستزید
«آن زیادی (که بایزید دارد)، (مانند) دست شش انگشتی توست (یک چیز عجیب و خارقالعاده، اما به ظاهر نقص)،» «(که) به ظاهر (مستزید) است اما قیمت (ارزش) آن کم است (یعنی زیادتی ظاهری و بیارزش، در مقابل زیادی معنوی).» این بیت، این بیت کمی دشوار است و تفسیرهای متفاوتی دارد. یک تفسیر این است که آن زیادت معنوی چنان والاست که با زیادتهای ظاهری و بیارزش (مانند شش انگشت که اگرچه یک انگشت بیشتر است ولی میتواند نقص هم باشد) قابل مقایسه نیست. به عبارت دیگر، افزایش ظاهری به ظاهر بیشتر است اما از ارزش کمی برخوردار است.
آن سناجو کش سنایی شرح کرد یافت فردیت ز عطار آن فرید
«آن “سنا” (نور و شکوه) را بجوی که سنایی (شاعر و عارف بزرگ) آن را شرح داد،» «آن “فرید” (منحصر به فرد) از عطار (شاعر و عارف بزرگ) فردیت (یگانگی) یافت (کمالات معنوی را از او آموخت).» این بیت، ارجاع به بزرگان عرفان (سنایی و عطار) به عنوان مراجع کسب معرفت و کمال معنوی.
مولانا به فریبندگی ظواهر و لزوم تغذیه روح اشاره میکند:
چرب و شیرین مینماید پاک و خوش یک شبی بگذشت با تو شد پلید
«(لذتهای دنیا) چرب و شیرین و پاک و خوش به نظر میرسند،» «(اما) یک شب (یک لحظه) با تو گذشت و (همان لذتها) پلید (آلوده و بیارزش) شد (و ماندگار نیست).» این بیت، بیانگر فریبندگی لذات دنیوی و ناپایداری و پلیدی آنها.
چرب و شیرین از غذای عشق خور تا پرت برروید و دانی پرید
«(در مقابل) از غذای عشق، غذای چرب و شیرین (معنوی) بخور،» «تا بال و پر (پر) تو بروید و (بتوانی) پرواز کنی (و به عالم معنا صعود کنی).» این بیت، دعوت به تغذیه روح با عشق برای کسب توانایی پرواز روحانی.
مولانا به نمونههای قرآنی و عرفانی اشاره میکند و به فنای جسم و بقای روح میپردازد:
آخر اندر غار در طفلی خلیل از سر انگشت شیری میمکید
«همانطور که در نهایت، در غار (اشاره به تنهایی و جدایی از دنیا) در دوران کودکی (طفلی)، ابراهیم (خلیل) از سر انگشت (اشاره به لطف الهی) شیر مینوشید.» این بیت، اشاره به داستان حضرت ابراهیم (ع) که در غار به طرز معجزهآسایی تغذیه میشد، نمادی از تغذیه معنوی از منبع الهی.
آن رها کن آن جنین اندر شکم آب حیوانی ز خونی میمزید
«آن را (ماجرای ابراهیم) رها کن، آن جنین (درون شکم مادر) را (مثال بزن)،» «(که) از خون (مادر) آب حیات (آب حیوانی) مینوشید (و رشد میکرد).» این بیت، ادامهی مثالزنی از تغذیه معجزهآسا و رشد باطنی.
قد و بالایی که چرخش کرد راست عاقبت چون چرخ کژقامت خمید
«قد و بالایی (وجود جسمانی) که چرخ (روزگار/فلک) آن را راست (و استوار) کرد،» «سرانجام (عاقبت) مانند چرخ کجقامت (کجرو) خمید (و فانی شد).» این بیت، بیانگر فنای جسمانی و ناپایداری آن.
قد و بالایی که عشقش برفراشت برگذشت آن قدش از عرش مجید
«اما قد و بالایی (وجود معنوی) که عشق آن را برافراشت،» «آن قامتش از عرش مجید (بالاترین جایگاه هستی) نیز فراتر رفت.» این بیت، تأکید بر بقا و تعالی روح و وجود معنوی که در پرتو عشق به مقامات عالی میرسد.
نی خمش کن عالم السر حاضرست نحن اقرب گفت من حبل الورید
«نه! (سخن گفتن را) خاموش کن (خمش کن)! عالم سرّ (جهان رازها و حقایق پنهان) حاضر است،» «(زیرا خداوند) فرمود: “ما از رگ گردن (حبل الورید) به شما نزدیکتریم” (نحن اقرب، اشاره به آیه قرآنی).» این بیت، پایانبندی غزل با دعوت به سکوت و شهود در برابر حضور دائمی و بینهایت نزدیک خداوند، که نیازی به بیان کلامی ندارد.
این غزل مولانا، با بیانی عمیق و پر از تمثیل، ماهیت پارادوکسیکال عشق الهی را آشکار میسازد. مولانا تأکید میکند که عشق حقیقی فراتر از دوگانگیهای لطف و قهر است و حتی در جفا نیز لطفی نهفته است. او انسان را به روی گرداندن از سعادتهای فانی دنیوی و پرداختن به پرورش روح با باده عشق دعوت میکند تا به مقام تعالی و جاودانگی برسد. غزل در نهایت، با دعوت به سکوت و شهود در برابر حضور بیواسطهی حق تعالی که از هر چیز به ما نزدیکتر است، به پایان میرسد و به اوج معنا میرسد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر