تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 815 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 815 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 815 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۱۵ دیوان شمس مولانا

شهر پر شد لولیان عقل دزد
هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

هر که بتواند نگه دارد خرد
من نتانستم مرا باری ببرد

گرد من می‌گشت یک لولی پریر
همچنینم برد کلی کرد و مرد

کرد لولی دست خود در خون من
خون من در دست آن لولی فسرد

تا که می‌شد خون من انگوروار
سال‌ها انگور دل را می‌فشرد

کرد دیدم کو کند دزدی ولیک
کرد ما را بین که او دزدید کرد

کی گمان دارد که او دزدی کند
خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد

دزد خونی بین که هر کس را که کشت
خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد

رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت
سیم برد و دامن پرزر شمرد

دردها و دردها را صاف کرد
پیش او آرید هر جا هست درد

این جهان چشمست و او چون مردمک
تنگ می‌آید جهان زین مرد خرد

باز رشک حق دهانم قفل کرد
شد کلید و قفل را جایی سپرد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۱۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۱۵ مولانا، غزلی نمادین و پررمز و راز است که در آن، “لولی” (عارف عاشق‌پیشه یا شمس تبریزی) به عنوان یک “دزد عقل” معرفی می‌شود. مولانا در این غزل، به تأثیر دگرگون‌کننده‌ی عشق و فنای عقل جزئی در برابر آن می‌پردازد. این “دزدیدن” عقل نه تنها مخرب نیست، بلکه منجر به تحول و دستیابی به گنجینه‌های معنوی و جاودانگی می‌شود.

لولی، دزد عقل و جان

مولانا غزل را با معرفی “لولی” آغاز می‌کند:

شهر پر شد لولیان عقل دزد هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

«شهر (جهان هستی یا درون انسان) پر از لولیان (عارفان شوریده/عشاق) عقل‌دزد شده است،» «(که این لولی) هم عقل را می‌دزدد و هم برای این کار (که در واقع لطف است) دستمزد (عشق و فنا) می‌خواهد.» این بیت، بیانگر این است که در راه عشق، عقل جزئی از میان می‌رود و این فقدان، خود خواست معشوق است. “لولی” در ادبیات عرفانی نماد انسان رها، شوریده، و بی‌قید و بند است که اغلب با دزدیدن دل و عقل همراه است.

هر که بتواند نگه دارد خرد من نتانستم مرا باری ببرد

«هر کس که بتواند عقل (جزئی) خود را در برابر این لولی (عشق) حفظ کند (او را نگه‌دارد)،» «من نتوانستم (عقلم را نگه دارم)؛ لولی (عشق) مرا (با خود) برد.» این بیت، نشان‌دهنده تسلیم کامل مولانا در برابر قدرت عشق و عدم توانایی او در حفظ عقل در مقابل آن.

گرد من می‌گشت یک لولی پریر همچنینم برد کلی کرد و مرد

«پریروز (تازگی‌ها) یک لولی (معشوق/شمس) اطراف من می‌گشت (مرا شیفته خود کرد)،» «همین‌طور مرا (با خود) برد، به کلی (مرا از خود) کرد (فانی ساخت) و (وجود مجازی‌ام) مرد.» این بیت، توصیف لحظه‌ی فنای عاشق در معشوق؛ لولی (شمس) با دلبری خود، عاشق را فانی می‌کند.

کرد لولی دست خود در خون من خون من در دست آن لولی فسرد

«لولی (معشوق) دست خود را در خون من (وجود فانی‌شده‌ی من) کرد،» «(و) خون من (وجودم) در دست آن لولی (در حضور او) منجمد و بی‌حرکت (فسرد) شد.» این بیت، نشان‌دهنده تأثیر عمیق و یخ‌کننده (یا بی‌حس کننده) حضور معشوق بر وجود عاشق که منجر به فنا می‌شود.

تا که می‌شد خون من انگوروار سال‌ها انگور دل را می‌فشرد

«(این فرآیند فنا) تا جایی ادامه یافت که خون من (وجود من) مانند انگور (آماده‌ی تبدیل شدن به شراب) شد،» «(گویی) سال‌ها (معشوق) انگور دل (وجود) مرا می‌فشرد (تا آن را به شراب معرفت تبدیل کند).» این بیت، استعاره از فرآیند طولانی و دردناک ریاضت و تصفیه باطن که در آن وجود عاشق فشرده می‌شود تا به شراب عشق و معرفت تبدیل گردد.

کرد دیدم کو کند دزدی ولیک کرد ما را بین که او دزدید کرد

«او (لولی/معشوق) را دیدم که دزدی می‌کند، اما (به شگفتی) این دزدی او را ببین که او (در واقع) بخشش (کرم) را دزدید! (یعنی کار دزدی را برعکس انجام داد و به جای گرفتن، بخشید).» این بیت، پارادوکس‌نمایی در عمل لولی؛ او ظاهراً دزدی می‌کند، اما در حقیقت “بخشندگی” را می‌دزدد (یعنی آنچنان می‌بخشد که گویی بخشش را هم به یغما برده) یا به معنای دیگر، “فنا” را دزدیده و “بقاء” را می‌بخشد.

دزد صوفی و قدرت احیاگر

مولانا به هویت پنهان لولی و قدرت اعجاز او اشاره می‌کند:

کی گمان دارد که او دزدی کند خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد

«چه کسی گمان می‌کند که او (لولی) دزدی کند (با آن ظاهر و مرتبه)؟» «به ویژه که او شاهی است که به صورت صوفی درآمده و موی خود را تراشیده است (نشانه درویشی و ترک دنیا).» این بیت، معرفی لولی (شمس) به عنوان یک پادشاه درویش‌گونه که ظاهرش باطنش را پنهان می‌کند.

دزد خونی بین که هر کس را که کشت خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد

«این دزد خون‌ریز را ببین (که ظاهراً کشنده است)، اما هر کسی را که کشت،» «(آن فرد) به مقام خضر و الیاس (پیامبران دارای عمر جاودان) رسید و هرگز نمرد (حیات جاودانه یافت).» این بیت، بیان قدرت احیاگری عشق؛ فنا در این راه به معنای مرگ نیست، بلکه به معنای کسب حیات جاودانه است.

غارت ظاهری و بخشش باطنی

مولانا به جایگزینی مادیات با معنویات اشاره می‌کند:

رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت سیم برد و دامن پرزر شمرد

«(لولی/معشوق) دارایی‌های (رخت) ظاهری را برد، اما (در عوض) بخت (اقبال و سعادت) بخشید؛ آن هم چه بختی!» «(از ما) نقره (سیم) برد، اما دامانمان را پر از زر (گنجینه معنوی) کرد (و برای ما شمرد).» این بیت، نشان‌دهنده جایگزینی دارایی‌های مادی (رخت، سیم) با نعمات معنوی و سعادت ابدی (بخت، زر) از سوی معشوق.

زدودن دردها و عظمت لولی

مولانا به شفا‌بخشی لولی و عظمت وجود او اشاره می‌کند:

دردها و دردها را صاف کرد پیش او آرید هر جا هست درد

«(او) همه‌ی دردها و رنج‌ها را پاک و خالص (صاف) کرد (و از میان برد)،» «(پس) هر جا دردی هست، آن را پیش او (لولی/معشوق) بیاورید.» این بیت، بیانگر قدرت شفا‌بخش و درمانگر معشوق در رفع تمامی دردهای وجودی.

این جهان چشمست و او چون مردمک تنگ می‌آید جهان زین مرد خرد

«این جهان (هستی) به مثابه‌ی یک چشم است و او (لولی/معشوق) مانند مردمک آن (که مرکز بینایی است)،» «(از عظمت او) جهان (هستی) از این مرد کوچک (مردمک چشم/ لولی که ظاهراً کوچک است) تنگ می‌آید (و ظرفیت گنجایش او را ندارد).» این بیت، تمثیلی زیبا از عظمت معشوق؛ او اگرچه به ظاهر کوچک و ناچیز به نظر می‌رسد (مردمک)، اما مرکزیت و جوهره‌ی هستی است و جهان در برابر عظمت او ناچیز می‌نماید.

سکوت از رشک حق

مولانا غزل را با اشاره به لزوم سکوت در برابر این حقایق به پایان می‌برد:

باز رشک حق دهانم قفل کرد شد کلید و قفل را جایی سپرد

«باز حسادت و غیرت حق (رشک حق) دهانم را قفل کرد (و مانع از سخن گفتن بیشتر شد)،» «(و) کلید و قفل را به جایی (به عالم غیب/به خود حق) سپرد.» این بیت، بیانگر این است که حقایق الهی آنقدر والا و مقدس هستند که زبان انسان از بیان کامل آن‌ها عاجز است و باید در برابر عظمت آن‌ها سکوت اختیار کرد.


نکات مهم

  • لولی نماد عارف شوریده/شمس تبریزی: او کسی است که عقل ظاهری را می‌دزدد.
  • دزدیدن عقل (فنای عقلی): این دزدی نه تنها بد نیست، بلکه منجر به تحول و دستیابی به حیات و معرفت بالاتر می‌شود.
  • تحول و تصفیه: فرآیند دردناک اما لازم فشردن دل (همچون انگور) برای تبدیل شدن به شراب معرفت.
  • پارادوکس بخشندگی در دزدی: لولی در ظاهر دزدی می‌کند، اما در باطن، گنجینه‌های معنوی و حیات ابدی می‌بخشد.
  • قدرت احیاگری عشق: فنا در راه عشق به معنای مرگ نیست، بلکه به معنای حیات جاودانه (همچون خضر و الیاس) است.
  • جایگزینی مادیات با معنویات: معشوق با گرفتن دارایی‌های ظاهری، بخت و سعادت و گنجینه‌های معنوی را می‌بخشد.
  • شفا‌بخشی و درمانگری: لولی قادر است تمامی دردهای وجودی را درمان کند.
  • عظمت بی‌کران معشوق: او اگرچه به ظاهر کوچک است (مردمک چشم)، اما جوهره و مرکز هستی است و جهان در برابرش تنگ می‌آید.
  • سکوت در برابر حقایق الهی: حقایق عرفانی چنان والا و مقدس‌اند که زبان از بیان کامل آن‌ها عاجز است.

نتیجه‌گیری

این غزل با استعاره‌ی بدیع “لولی عقل‌دزد”، تصویری عمیق و چندلایه از تأثیر دگرگون‌کننده‌ی عشق و فنای عرفانی ارائه می‌دهد. مولانا در این ابیات، شمس تبریزی (در مقام لولی) را عامل فنای عقل جزئی و هستی مجازی عاشق می‌داند، اما تأکید می‌کند که این “مرگ” منجر به “حیات جاودانه” و دستیابی به گنجینه‌های معنوی می‌شود. غزل در نهایت به عظمت بی‌کران معشوق و ناتوانی زبان در بیان اسرار او اشاره کرده و به لزوم سکوت و شهود باطنی فرامی‌خواند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: