تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 806 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 806 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 806 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۰۶ دیوان شمس مولانا

یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید
یا نسیمیست کز آن سوی جهان می‌آید

یا رب این آب حیات از چه وطن می‌جوشد
یا رب این نور صفات از چه مکان می‌آید

عجب این غلغله از جوق ملک می‌خیزد
عجب این قهقهه از حور جنان می‌آید

چه سماعست که جان رقص کنان می‌گردد
چه صفیرست که دل بال زنان می‌آید

چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست
ماه با این طبق زر به نشان می‌آید

چه شکارست که این تیر قضا پرانست
ور چنین نیست چرا بانگ کمان می‌آید

مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست
کانک از دست بشد دست زنان می‌آید

از حصار فلکی بانگ امان می‌خیزد
وز سوی بحر چنین موج گمان می‌آید

چشم اقبال به اقبال شما مخمورست
این دلیلست که از عین عیان می‌آید

برهیدیت از این عالم قحطی که در او
از برای دو سه نان زخم سنان می‌آید

خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار
غم رفتن چه خوری چون به از آن می‌آید

هر کسی در عجبی و عجب من اینست
کو نگنجد به میان چون به میان می‌آید

بس کنم گرچه که رمزست بیانش نکنم
خود بیان را چه کنیم جان بیان می‌آید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۰۶ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۰۶ مولانا، غزلی پرسش‌گونه و سرشار از شگفتی از تجلیات و فیوضات الهی است. مولانا در این غزل، با تکرار استفهام‌های پی‌درپی، به منشأ غیبی بوی خوش، آب حیات، و نور صفات الهی اشاره می‌کند و به تأثیرات شورانگیز این تجلیات بر جان، دل و کائنات می‌پردازد. او عشاق را به مژده و رهایی از قحطی دنیوی دعوت می‌کند و در نهایت به فنای عاشق در معشوق و بی‌نیازی از بیان لفظی اشاره دارد.

منشأ بوی خوش و نور الهی

مولانا غزل را با طرح سوالاتی در مورد منشأ فیوضات الهی آغاز می‌کند:

یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید یا نسیمیست کز آن سوی جهان می‌آید

«پروردگارا! آیا این بوی خوشی که (به مشام ما) می‌رسد، از باغ جان (عالم ارواح) است،» «یا نسیمی است که از آن سوی جهان (عالم غیب) می‌آید؟» این بیت، نشان‌دهنده ابهام و حیرت عاشق از منشأ بوی خوش معنوی و احساس حضور غیبی.

یا رب این آب حیات از چه وطن می‌جوشد یا رب این نور صفات از چه مکان می‌آید

«پروردگارا! این آب حیات (معرفت و زندگی جاودان) از کدام سرچشمه (وطن) می‌جوشد؟» «پروردگارا! این نور صفات (الهی) از چه جایی (مکان) می‌آید؟» این بیت، افزایش حیرت و پرسش در مورد منشأ آب حیات و نور تجلی صفات الهی.

غلغله و سماع ملکوتی

مولانا به شور و وجد حاصل از این تجلیات اشاره می‌کند:

عجب این غلغله از جوق ملک می‌خیزد عجب این قهقهه از حور جنان می‌آید

«شگفتا! این شور و غوغا (غلغله) از گروه فرشتگان (جوق ملک) بلند می‌شود،» «شگفتا! این خنده‌ی از سر شور و نشاط (قهقهه) از حوریان بهشت (حور جنان) می‌آید.» این بیت، بیانگر شادی و وجد موجودات ملکوتی از تجلی الهی که به عالم پایین نیز سرایت می‌کند.

چه سماعست که جان رقص کنان می‌گردد چه صفیرست که دل بال زنان می‌آید

«این چه سماعی (رقص و وجدی) است که جان (انسان) رقص‌کنان می‌چرخد؟» «این چه آوازی (صفیر) است که دل (انسان) بال‌زنان به سوی آن می‌آید؟» این بیت، توصیف تأثیرات بی‌بدیل این تجلیات بر جان و دل عاشق که آن‌ها را به رقص و پرواز وامی‌دارد.

عروسی هستی و شکار قضا

مولانا به وصلت هستی با حقیقت و تقدیر الهی اشاره می‌کند:

چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست ماه با این طبق زر به نشان می‌آید

«این چه عروسی (وصلت و پیوندی) است و چه مهریه‌ای (کابین) دارد که آسمان (فلک) همچون یک سقف و چتر (تتق) است،» «(و) ماه با این طبق زر (اشاره به نور ماه که مانند طبق طلا می‌درخشد) به عنوان نشانه و هدیه می‌آید؟» این بیت، تشبیه هستی به یک مراسم عروسی بزرگ که در آن تمام کائنات (فلک و ماه) در خدمت این وصلت بزرگ‌اند.

چه شکارست که این تیر قضا پرانست ور چنین نیست چرا بانگ کمان می‌آید

«این چه شکاری (معشوق/لطف الهی) است که این تیر قضا (تقدیر الهی) به سوی آن در حال پرواز است،» «و اگر چنین نیست، چرا صدای کمان (نشانه‌ی پرتاب تیر) شنیده می‌شود؟» این بیت، بیانگر این است که هر اتفاقی در عالم، تقدیر الهی است که به سوی مقصود خاصی در حرکت است.

مژده و رهایی از تعلقات

مولانا به مژده به عاشقان و رهایی از تعلقات اشاره می‌کند:

مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست کانک از دست بشد دست زنان می‌آید

«مژده! مژده! ای همه‌ی عاشقان، دست‌هایتان را (به نشان شادی) به هم بکوبید،» «زیرا آنکه از دست رفته بود (معشوق/جان از دست رفته)، اکنون دست‌زنان (با شادی و نشاط) بازمی‌گردد.» این بیت، بشارت بازگشت معشوق و رهایی از غم هجران برای عاشقان.

از حصار فلکی بانگ امان می‌خیزد وز سوی بحر چنین موج گمان می‌آید

«از دژ (حصار) آسمان (فلکی) فریاد امان و پناهندگی بلند می‌شود،» «و از سوی دریای (عشق) چنین موجی از گمان (امید و تجلی) می‌آید.» این بیت، نشان‌دهنده تأثیر گسترده‌ی فیض الهی که حتی آسمانیان را به التماس واداشته و امید را در عالم جاری می‌کند.

مستی اقبال و رهایی از قحطی

مولانا به مستی از اقبال الهی و رهایی از قحطی دنیوی اشاره می‌کند:

چشم اقبال به اقبال شما مخمورست این دلیلست که از عین عیان می‌آید

«چشم بخت و سعادت (اقبال) از بخت و اقبال شما (ای عاشقان) در خمار (مستی) است،» «این (مستی) دلیل است که (فیض) از خود حقیقت آشکار (عین عیان) می‌آید.» این بیت، بیانگر این است که سعادت و بخت عاشق از منبع حقیقت مطلق نشأت می‌گیرد.

برهیدیت از این عالم قحطی که در او از برای دو سه نان زخم سنان می‌آید

«از این عالم قحطی (عالم دنیا که در آن کمبود و سختی است) رها شوید،» «که در آن (عالم دنیا)، برای (بدست آوردن) دو سه تکه نان (مادیات ناچیز)، زخم نیزه (سنان، سختی و نزاع) می‌رسد.» این بیت، دعوت به رهایی از تعلقات دنیوی که همراه با رنج و نزاع برای مادیات ناچیز است.

فداکاری جان و بی‌نیازی از بیان

مولانا به لزوم فدا کردن جان و بی‌نیازی از بیان لفظی اشاره می‌کند:

خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار غم رفتن چه خوری چون به از آن می‌آید

«چه چیزی خوش‌تر از جان است؟ (اما) اگر جان (هم در این راه) برود، باکی نداشته باش،» «غم رفتن (فنا شدن) چه می‌خوری، وقتی (چیزی) بهتر از آن (یعنی وصال معشوق) می‌آید؟» این بیت، تأکید بر لزوم فدا کردن جان در راه عشق و اطمینان از رسیدن به مقامی والاتر.

هر کسی در عجبی و عجب من اینست کو نگنجد به میان چون به میان می‌آید

«هر کسی در حال حیرت و شگفتی (عجب) از چیزی است، و شگفتی من این است که:» «(معشوق) چگونه در میان (فکر و خیال و وصف ما) نمی‌گنجد، در حالی که (دائم) در حال تجلی و آمدن به میان (هستی) است؟» این بیت، بیانگر حیرت از بی‌نهایت بودن معشوق که هرچند تجلی می‌کند، اما در وصف و خیال نمی‌گنجد.

بس کنم گرچه که رمزست بیانش نکنم خود بیان را چه کنیم جان بیان می‌آید

«بس کنم (سخن گفتن را)، گرچه (این حقایق) رمز و راز است و آن را بیان نمی‌کنم،» «(زیرا) خود به بیان (سخن گفتن) چه نیازی داریم، وقتی که جان (معشوق/حقیقت) خود به بیان (آشکار) می‌آید (و نیازی به کلمات ندارد)؟» این بیت، دعوت به سکوت و پرهیز از کلام، زیرا حقیقت (جان) خود به وضوح تجلی می‌کند و نیازی به وصف ندارد.


نکات مهم

  • منشأ غیبی فیوضات الهی: بوی خوش، آب حیات، و نور صفات، همه از عالم غیب و اسرار الهی می‌آیند.
  • شادمانی و وجد ملکوتی: تجلی الهی فرشتگان و حوریان را نیز به شادی و رقص درمی‌آورد.
  • تأثیر شورانگیز بر جان و دل: حضور معشوق جان را به رقص و دل را به پرواز وامی‌دارد.
  • هستی همچون یک عروسی: کل کائنات در خدمت وصلت بزرگ حقیقت هستند.
  • تقدیر الهی در هر اتفاق: هر رویدادی در عالم، تیر قضا است که به سوی مقصودی خاص در حرکت است.
  • بشارت بازگشت معشوق: مژده بازگشت و تجلی معشوق برای عاشقان.
  • آزادی از قحطی دنیا: دعوت به رهایی از عالم مادیات و نزاع‌های بی‌ارزش.
  • فدا کردن جان برای وصال: تأکید بر لزوم فدا کردن جان در راه عشق برای رسیدن به مقام والاتر.
  • حیرت از بی‌نهایتی معشوق: معشوق هرچند تجلی می‌کند، اما در وصف و خیال نمی‌گنجد.
  • سکوت و تجلی حقیقت: حقیقت (جان) خود به وضوح آشکار می‌شود و نیازی به بیان لفظی ندارد.

نتیجه‌گیری

این غزل با بیانی سرشار از حیرت، شوق، و تمنا، به تجلیات اسرارآمیز و جان‌بخش الهی در هستی و تأثیرات عمیق آن بر روح انسان می‌پردازد. مولانا در این ابیات، با پرسش‌های پی‌درپی، عظمت و فراگیری فیض معشوق را به تصویر می‌کشد و عاشقان را به رهایی از تعلقات دنیوی و فدا کردن جان در راه وصال دعوت می‌کند. پایان غزل نیز با اشاره به بی‌نیازی حقیقت از بیان لفظی و لزوم سکوت، عمق عارفانه غزل را فزونی می‌بخشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: