تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 805 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 805 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 805 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۰۵ دیوان شمس مولانا

یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید
ز سراپرده اسرار خدا می‌آید

بوستان را کرمش خلعت نو می‌پوشد
خستگان را ز دواخانه دوا می‌آید

در نمازند درختان و به تسبیح طیور
در رکوع است بنفشه که دوتا می‌آید

هر چه آمد سوی هستی ره هستی گم کرد
که ز مستی نشناسد که کجا می‌آید

از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد
اصل خود دید ز ارواح جدا می‌آید

رنگ او یافت از‌آن‌روی چنین خوش‌رنگ است
بوی او یافت که‌ز‌او بوی وفا می‌آید

مست او گشت از‌آن‌رو همگان مست وی‌اند
خوش‌لقا گشت کز آن ماه‌لقا می‌آید

نی بگویم ز ملولی کسی غم نخورم
که شکر رشک برد ز آنچ مرا می‌آید

زان دلیر‌ست که با شیر ژیان رو کرده‌ست
زان کریم است که از گنج عطا می‌آید

آنک سرمست نباشد برمد از مردم
تا نگویند کز او بوی صبا می‌آید

بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری
که ز سنبوسه تو را بوی گیا می‌آید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۰۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۰۵ مولانا، غزل عارفانه‌ای است که به تجلی فیض الهی در کائنات و تأثیر آن بر انسان و طبیعت می‌پردازد. مولانا در این غزل، بوی خوشی را که از عالم غیب می‌آید، منشأ حیات‌بخشی، شادمانی، و بصیرت می‌داند. او با بیانی پرشور، حالت مستی عارفانه و فنا در فیض الهی را توصیف می‌کند و به دگرگون‌شدن وجود انسان در پرتو این تجلی اشاره می‌نماید.

منشأ فیض و بوی الهی

مولانا غزل را با اشاره به منشأ آسمانی فیض آغاز می‌کند:

یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید ز سراپرده اسرار خدا می‌آید

«پروردگارا! این بوی خوشی که امروز به ما می‌رسد،» «از پس پرده‌ی (سراپرده) اسرار الهی و از جانب خداوند می‌آید.» این بیت، بیانگر این است که هر خیر و لطف و معرفتی که به انسان می‌رسد، منشأیی الهی و غیبی دارد.

بوستان را کرمش خلعت نو می‌پوشد خستگان را ز دواخانه دوا می‌آید

«(این فیض الهی) با کرم خود، به بوستان (جهان) لباس نو (حیات و شادابی) می‌پوشاند،» «(و) برای خستگان و بیماران، از داروخانه‌ی الهی (دواخانه) دوا و شفا می‌رسد.» این بیت، نشان‌دهنده فراگیر بودن فیض الهی که هم به طبیعت زندگی می‌بخشد و هم به جان‌های خسته شفا می‌دهد.

نماز طبیعت و مستی از حضور

مولانا به عبادت کائنات و تأثیر مستی‌بخش حضور الهی اشاره می‌کند:

در نمازند درختان و به تسبیح طیور در رکوع است بنفشه که دوتا می‌آید

«درختان در حال نماز (خضوع) هستند و پرندگان (طیور) به تسبیح خداوند مشغول‌اند،» «بنفشه (به دلیل حالت خمیدگی‌اش) در رکوع است که (به حالت) دوتا (خمیده) می‌آید.» این بیت، بیانگر تسبیح و خضوع تمام موجودات طبیعت در برابر عظمت الهی.

هر چه آمد سوی هستی ره هستی گم کرد که ز مستی نشناسد که کجا می‌آید

«هر چیزی که به سوی هستی (وجود) آمد، راه هستی (خود) را گم کرد (و در آن فانی شد)،» «زیرا از شدت مستی (مستی عشق الهی) نمی‌شناسد که از کجا می‌آید (و اصل و مبدأ خود را فراموش می‌کند).» این بیت، نشان‌دهنده حالت فنا و بی‌خودی در مستی عشق الهی؛ هر چه در هستی وارد شود، در آن محو می‌شود.

بازگشت به اصل و کسب کمالات از معشوق

مولانا به بازگشت به اصل و کسب کمالات از معشوق اشاره می‌کند:

از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد اصل خود دید ز ارواح جدا می‌آید

«هنگامی که کسی (سالک) در این راه (راه عرفان و عشق)، از یکی روح (روح جزئی خود) بازگشت (و به اصل خود رجوع کرد)،» «(آن وقت) اصل خود را دید که از ارواح (کلی) جدا می‌آید (یعنی از عالم وحدت به کثرت آمده است).» این بیت، بیانگر درک وحدت وجود و بازگشت به اصل روحانی پس از رهایی از تعلقات.

رنگ او یافت از‌آن‌روی چنین خوش‌رنگ است بوی او یافت که‌ز‌او بوی وفا می‌آید

«(آنکه به وصال رسید) رنگ او (معشوق) را گرفت و به همین دلیل چنین خوش‌رنگ (زیبا و دلنشین) است،» «(و) بوی او (معشوق) را دریافت کرد که از او بوی وفا (و صداقت) می‌آید.» این بیت، نشان‌دهنده تأثیر کمالات معشوق بر عاشق؛ عاشق از معشوق رنگ و بو می‌گیرد و تجلی او می‌شود.

مست او گشت از‌آن‌رو همگان مست وی‌اند خوش‌لقا گشت کز آن ماه‌لقا می‌آید

«(آنکه به وصال رسید) مست او (معشوق) شد، به همین دلیل همگان از او (عاشق) مست می‌شوند،» «(و) خوش‌چهره (خوش‌لقا) شد، زیرا از آن ماه‌لقا (معشوق زیبارو) می‌آید (و تجلی اوست).» این بیت، ادامه بیت قبل؛ بیانگر این که عاشق با فنا در معشوق، خود نیز منبع مستی و جمال برای دیگران می‌شود.

بی‌اعتنایی به غم و دلیر بودن در راه حق

مولانا به بی‌اعتنایی به غم و شجاعت در راه حق اشاره می‌کند:

نی بگویم ز ملولی کسی غم نخورم که شکر رشک برد ز آنچ مرا می‌آید

«دیگر از ناراحتی (ملولی) کسی غم نمی‌خورم (ناراحت نمی‌شوم)،» «زیرا (لطف و کرامتی که) به من می‌رسد، شکر (نعمات) نیز به آن رشک می‌برد (از شدت فزونی و شیرینی).» این بیت، نشان‌دهنده غرق شدن عاشق در فیض الهی تا حدی که دیگر غم و ناراحتی‌های دنیوی برایش بی‌معنا می‌شود.

زان دلیر‌ست که با شیر ژیان رو کرده‌ست زان کریم است که از گنج عطا می‌آید

«(عاشق) به این دلیل دلیر است که با شیر ژیان (معشوق قدرتمند و بی‌پروا) روبرو شده است (و از او الهام گرفته)،» «(و) به این دلیل کریم (بخشنده) است که از گنج بخشش (عطا) الهی می‌آید (و از آن منشأ می‌گیرد).» این بیت، تأکید بر شجاعت و بخشندگی عاشق که از اقتدا به معشوق (شیر ژیان) و دریافت از گنج عطا الهی حاصل می‌شود.

مذمت هشیاری در مجلس عشق و کنایه پایانی

مولانا به مذمت هشیاری در مجلس عشق و کنایه‌ای در پایان غزل اشاره می‌کند:

آنک سرمست نباشد برمد از مردم تا نگویند کز او بوی صبا می‌آید

«کسی که سرمست (مست از عشق) نباشد، از مردم (عاشقان) دوری می‌کند (و فرار می‌کند)،» «تا نگویند که از او بوی باد صبا (کنایه از خبر عاشقی و مستی) می‌آید (زیرا او اهل عشق و مستی نیست).» این بیت، بیانگر این که هشیاری و بی‌خبری از عشق، باعث دوری از جمع عاشقان و رسوایی فرد می‌شود.

بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری که ز سنبوسه تو را بوی گیا می‌آید

«بس کن ای دوست! زیرا هنگامی که سنبوسه (در اینجا کنایه از سخنان ظاهری و بی‌معنا) زیاد بخوری (به کلام بی‌محتوا بپردازی)،» «از سنبوسه (از این سخنان بی‌محتوا) بوی گیاه (یعنی بی‌ارزشی و بی‌اصالتی) می‌آید.» این بیت، توصیه به سکوت و پرهیز از کلام بی‌معنا و بیهوده، زیرا مانند سنبوسه‌ای که بوی گیاه می‌دهد، بی‌ارزش است و اصالتی ندارد.


نکات مهم

  • منشأ الهی فیض: تمام لطف‌ها و معرفت‌ها از سرچشمه‌ی اسرار الهی می‌آیند.
  • فراگیری فیض الهی: فیض الهی هم به طبیعت حیات می‌بخشد و هم به جان‌های خسته شفا می‌دهد.
  • عبادت کائنات: تمام موجودات طبیعت در حال تسبیح و خضوع در برابر عظمت الهی‌اند.
  • فنا و بی‌خودی در عشق: هر چه در هستی وارد شود، در مستی عشق الهی محو می‌شود و اصل خود را فراموش می‌کند.
  • بازگشت به اصل روحانی: با رجوع به اصل خود، سالک وحدت وجود و ریشه‌ی روحانی خویش را درک می‌کند.
  • تأثیر معشوق بر عاشق: عاشق از معشوق رنگ و بو می‌گیرد و خود منبع مستی و جمال می‌شود.
  • بی‌اعتنایی به غم دنیوی: غرق شدن در فیض الهی، غم و ناراحتی‌های دنیوی را بی‌معنا می‌کند.
  • شجاعت و بخشندگی عاشق: این صفات از اقتدا به معشوق و دریافت از گنج عطا الهی حاصل می‌شود.
  • مذمت هشیاری در مجلس عشق: هشیاری و بی‌خبری از عشق، باعث دوری از جمع عاشقان و رسوایی فرد می‌شود.
  • توصیه به سکوت و پرهیز از کلام بی‌معنا: سخنان بی‌محتوا مانند سنبوسه‌ای بی‌ارزش‌اند.

نتیجه‌گیری

این غزل با بیانی شورانگیز و نمادین، به تجلی فیض الهی در تمامی سطوح هستی و تأثیر عمیق آن بر جان و روح انسان می‌پردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را موجودی می‌داند که با دریافت این فیض، به فنا در معشوق می‌رسد، کمالات او را به خود می‌گیرد، و از غم‌ها و تعلقات دنیوی رها می‌شود. او همچنین به اهمیت بی‌خودی در راه عشق و پرهیز از سخنان بی‌محتوا اشاره می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: