مطالب پیشنهادی![]()
صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
این دل خسته مجروح مرا جان آرند
عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب
ای بسا سیل که از دیده گریان آرند
خنک آن روز خوشا وقت که در مجلس ما
ساقیان دست تو گیرند و به مهمان آرند
صوفیان طاق دو ابروی تو را سجده برند
عارفان آنچ نداری بر تو آن آرند
چشم شوخ تو چو آغاز کند بوالعجبی
آدم کافر و ابلیس، مسلمان آرند
بت پرستان رخ خورشید تو را گر بینند
بر قد و قامت زیبای تو ایمان آرند
شمهای گر ز تو در عالم علوی برسد
قدسیان رقص بر این گنبد گردان آرند
گر بدین عاشق دلسوخته مسکینی
شکری زان لب چون لعل بدخشان آرند
جان و دل هر دو فدای شکرستان تو باد
آب حیوان چو از آن چاه زنخدان آرند
شمس تبریز اگر بلبل باغ ارمی
باش تا قوت تو از روضه رضوان آرند
غزل ۸۰۴ مولانا، سرشار از ستایش و توصیف زیبایی و قدرت بیکران معشوق (خداوند/شمس تبریزی) است. مولانا در این غزل، به تأثیرات شگرف و دگرگونکنندهی جمال معشوق بر عالم و آدم میپردازد و بیان میکند که حضور و لطف او میتواند هر کاستی را به کمال، و هر ضعفی را به قدرت تبدیل کند.
مولانا غزل را با بیان تأثیر جانبخش جمال معشوق آغاز میکند:
صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند این دل خسته مجروح مرا جان آرند
«ای صنم (معشوق/محبوب)، اگر از (زیبایی) خط و خال تو (اشارات و دلرباییهایت) فرمانی (تأثیری) به من برسد،» «(همین فرمان) به این دل خسته و مجروح من، جان و حیات دوباره میبخشد.» این بیت، نشاندهنده قدرت جانبخشی و حیاتبخشی حتی کوچکترین جلوه از زیبایی معشوق.
مولانا به تأثیر خیال معشوق و آرزوی حضور او اشاره میکند:
عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب ای بسا سیل که از دیده گریان آرند
«عاشقان هنگامی که تصویر (نقش) خیال تو را در خواب میبینند،» «چه بسیار اشکهایی (سیل) که از دیدگان گریانشان جاری میسازند.» این بیت، بیانگر شدت شوق و شور عاشقانه حتی با دیدن خیال معشوق که به گریههای شوقآمیز منجر میشود.
خنک آن روز خوشا وقت که در مجلس ما ساقیان دست تو گیرند و به مهمان آرند
«خوشا به آن روز و مبارک باد آن لحظه که در مجلس (بزم) ما،» «ساقیان (خادمان بزم) دست تو (معشوق) را بگیرند و تو را به عنوان مهمان (به سوی ما) بیاورند.» این بیت، نشاندهنده آرزوی قلبی و بزرگ عاشق برای حضور فیزیکی معشوق در بزم.
مولانا به مقام والای معشوق در نظر صوفیان و عارفان اشاره میکند:
صوفیان طاق دو ابروی تو را سجده برند عارفان آنچ نداری بر تو آن آرند
«صوفیان (اهل ریاضت و طریقت)، طاق دو ابروی تو (نمادی از محراب و قبلهگاه) را سجده میکنند،» «و عارفان (اهل معرفت و شهود)، آنچه را که تو (از نظر ظاهری) نداری، بر تو (نسبت میدهند و آن را) موجود میپندارند (زیرا تو را منبع تمام کمالات میدانند).» این بیت، بیانگر پرستش و نهایت خضوع صوفیان و شهود کمالات غیبی توسط عارفان در وجود معشوق.
مولانا به قدرت بینظیر چشم معشوق در دگرگونسازی اشاره میکند:
چشم شوخ تو چو آغاز کند بوالعجبی آدم کافر و ابلیس، مسلمان آرند
«هنگامی که چشم شوخ (پرحیله و دلربا) تو (معشوق) شگفتیآفرینی (بوالعجبی) را آغاز کند،» «(آن چنان قدرتی دارد که) آدم کافر و حتی ابلیس (نماد پلیدی مطلق) را نیز مسلمان میکند.» این بیت، تأکید بر قدرت بیکران جمال و نگاه معشوق در دگرگونسازی ماهیتها و هدایت همگان.
بت پرستان رخ خورشید تو را گر بینند بر قد و قامت زیبای تو ایمان آرند
«بتپرستان اگر چهرهی خورشیدگونهی تو (معشوق) را ببینند،» «بر قد و قامت زیبای تو (یعنی بر تو که منبع تمام زیباییها هستی) ایمان میآورند.» این بیت، نشاندهنده قدرت جمال معشوق در هدایت انسانها از بتپرستی ظاهری به ایمان حقیقی.
مولانا به تأثیر جمال معشوق بر هر دو عالم اشاره میکند:
شمهای گر ز تو در عالم علوی برسد قدسیان رقص بر این گنبد گردان آرند
«اگر ذرهای (شمهای) از (فیض) تو به عالم بالا (علوی) برسد،» «فرشتگان (قدسیان) بر این گنبد گردان (آسمان) به رقص درمیآیند.» این بیت، بیانگر تأثیر شادمانیبخش و وجدآور فیض معشوق بر تمام موجودات عالم بالا.
مولانا به آرزوی دریافت لطف و حیات از معشوق اشاره میکند:
گر بدین عاشق دلسوخته مسکینی شکری زان لب چون لعل بدخشان آرند
«اگر به این عاشق دلسوخته و مسکین (فقیر درگاهت) (لطفی کنی و) شکری (لطف شیرین) از آن لب تو که مانند لعل بدخشان (گرانبها و درخشان) است، (به او) برسد،» «(همین لطف، برای او کافی است).» این بیت، التماس عاشق برای دریافت ذرهای لطف و سخن شیرین از معشوق.
جان و دل هر دو فدای شکرستان تو باد آب حیوان چو از آن چاه زنخدان آرند
«جان و دل هر دو فدای سرزمین شکر (شیرین و لطف) تو باد،» «هنگامی که آب حیات (زندگی جاودان) را از آن گودی چانه (چاه زنخدان، نمادی از لطف و بخشش) تو بیاورند.» این بیت، نشاندهنده فدای کامل جان و دل در برابر معشوق و بیانگر این که آب حیات از لطف او سرچشمه میگیرد.
مولانا غزل را با ستایش شمس تبریزی به پایان میبرد:
شمس تبریز اگر بلبل باغ ارمی باش تا قوت تو از روضه رضوان آرند
«ای شمس تبریز، اگر تو بلبل باغ ارم (بهشت روی زمین) هستی،» «منتظر باش تا غذای (قوت) تو را از باغ رضوان (بهشت حقیقی) بیاورند (زیرا مقام تو والاتر از هر بهشت زمینی است).» این بیت، پایانبندی غزل با ستایش شمس تبریزی و بیان مقام والای او که حتی غذایش نیز از بهشت حقیقی میرسد.
این غزل با بیانی سرشار از شیدایی، ستایش، و امید، به عظمت بیکران معشوق و قدرت او در تبدیل کاستیها به کمالات و هدایت گمراهان میپردازد. مولانا در این ابیات، خود را عاشقی مسکین در برابر جمال بیانتهای معشوق (شمس تبریزی) نشان میدهد که آرزوی وصال و بهرهمندی از فیض او را دارد و در نهایت، شمس را به عنوان موجودی ملکوتی و والامقام ستایش میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر