مطالب پیشنهادی![]()
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
سیه آن روز که بینور جمالت گذرد
هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد
وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود
همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
سخن عشق چو بیدرد بود بر ندهد
جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد
مریم دل نشود حامل انوار مسیح
تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد
حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز
از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست
از غم آنک ورا تره به نانی نرسد
این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی
پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد
هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد
آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد
تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد
تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد
غزل ۷۹۶ مولانا، با بیانی تأکیدی و هشداردهنده، به بیارزشی و تاریکی زندگی بدون عشق و فیض معشوق (خداوند/شمس تبریزی) میپردازد. مولانا در این غزل، فقدان اتصال به سرچشمهی حیات روحانی را به مرگ، سیاهی و بیثمری تشبیه میکند و بر لزوم رهایی از قید دنیا و خودپرستی برای رسیدن به حقیقت تأکید میورزد.
مولانا غزل را با بیان سرنوشت ناگوار دل و تن بیعشق آغاز میکند:
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
«وای بر آن دلی که نشان و علامتی از تو (معشوق) به آن نرسد،» «و مرده است آن تنی که مژدهی حیاتی (از سوی تو) به آن نرسد.» این بیت، بیانگر این حقیقت که حیات حقیقی دل و تن، به واسطهی عشق و فیض معشوق است؛ بدون آن، دل و تن در حکم مردهاند.
سیه آن روز که بینور جمالت گذرد هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد
«سیاه و تاریک باد آن روزی که بدون نور جمال تو (معشوق) بگذرد،» «(و) هیچ ظرف غذا (کاسه) و سفرهای (خوان) از آشپزخانهی (مطبخ) تو (که منبع روزی و فیض است) نرسد.» این بیت، تأکید بر این که روزی که با نور معشوق همراه نباشد، تاریک و بیبرکت است و فیض و روزی حقیقی تنها از او میرسد.
مولانا به بیارزشی دلی که از عشق رنج نبرد، اشاره میکند:
وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
«وای بر آن دلی که از عشق تو در آتش نرود (و رنج عشق را نچشد)،» «(چنین دلی) مانند طلای بیعیاری است که خرج میشود (مصرف میشود) اما هرگز به معدن (کان) خود (اصل و حقیقت) نمیرسد (و ارزش حقیقی نمییابد).» این بیت، بیانگر لزوم رنج عشق برای پالایش دل؛ دلی که رنج عشق نکشد، به کمال و حقیقت نمیرسد.
سخن عشق چو بیدرد بود بر ندهد جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد
«سخن عشق هنگامی که بیدرد و رنج باشد، نتیجهای نمیدهد (بر ندهد)،» «(و) جز به گوش هوسباز و به زبانی که از عمق جان برنخیزد، نمیرسد (اثر نمیکند).» این بیت، تأکید بر اصالت و عمق سخن عشق؛ عشق حقیقی با درد و رنج همراه است و سخن بیدرد عشق، سطحی و بیاثر است.
مولانا به لزوم رهایی از تعلقات برای درک حقایق اشاره میکند:
مریم دل نشود حامل انوار مسیح تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد
«دل (عاشق) مانند مریم (ع) نمیتواند حامل انوار مسیح (فیض و روح الهی) شود،» «تا زمانی که امانت (راز الهی) از عالمی پنهان (نهانی) به عالمی پنهان (نهانی دیگر، یعنی از عالم غیب به نهاد دل) نرسد.» این بیت، استعاره از نیاز دل به پاکی و خلوص برای دریافت الهامات و انوار الهی؛ این فیض از عالم غیب به دل پاک منتقل میشود.
حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
«هنگامی که حس (ادراکات ظاهری) بیدار باشد، هرگز (حس) خواب (شهود باطنی) نمیبیند،» «(و) تا دل از این جهان (مادی) نرود، به آن جهان (معنوی) نمیرسد.» این بیت، تأکید بر لزوم رهایی از ادراکات ظاهری و تعلقات دنیوی برای رسیدن به شهود باطنی و عالم معنا.
مولانا به غفلت و لزوم تلاش برای رهایی از آن اشاره میکند:
غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست از غم آنک ورا تره به نانی نرسد
«مرگ غفلت، آن کسی را که (از خشکی روح) چنان خشک شده است، از بین برد،» «(مرگ غفلت) از غم و اندوه آن (شخص) است که حتی یک برگ سبزی (تره) به نانش (روزیاش) نرسد (یعنی از رزق معنوی بیبهره است).» این بیت، بیانگر خطرات غفلت که منجر به خشکی روح و بیبهره ماندن از رزق معنوی میشود.
این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد
«اکنون (این زمان) تلاش کن تا از قید زمان (دنیا و محدودیتهای آن) رهایی یابی،» «پیش از آن لحظه که (از شدت مرگ) زمانی به زمان دیگر نرسد (و فرصت از دست برود).» این بیت، دعوت به تلاش و مجاهدت در حال حاضر برای رهایی از قید زمان و مکان دنیوی، قبل از فرا رسیدن مرگ.
مولانا به جستجوی حقیقت و محدودیتهای آن اشاره میکند:
هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد
«هر حیاتی که از نان (ماده) پدید آمده، همان نان (ماده) را طلب میکند،» «(اما) آب حیات (آب حیوان) به لب هر موجودی (حیوانی، به معنای هر انسان فاقد بصیرت) نمیرسد.» این بیت، بیانگر تفاوت بین حیات مادی و معنوی؛ هر کس به دنبال آن چیزی است که از آن نشأت گرفته، و آب حیات نصیب هر کسی نمیشود.
مولانا غزل را با تأکید بر تاریکی روز بیفیض معشوق به پایان میبرد:
تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد
«تاریک است آن صبحی که سلامی (لطفی و خبری) از تو به من نرسد،» «و تلخ است آن روزی که بیانی (سخنی دلنشین) از شهد (شیرینی) تو به من نرسد.» این بیت، تأکید بر وابستگی کامل عاشق به فیض و حضور معشوق؛ زندگی بدون او تاریک و تلخ است.
این غزل با بیانی عمیق و شورانگیز، به اهمیت حیاتی عشق الهی و حضور معشوق در زندگی انسان میپردازد. مولانا در این ابیات، جان و دل بیبهره از عشق را در حالتی از مرگ و تاریکی توصیف میکند و بر لزوم رنج کشیدن در راه عشق، رهایی از تعلقات دنیوی، و تلاش برای رسیدن به حقیقت تأکید میورزد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر