تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 795 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 795 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 795 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۹۵ دیوان شمس مولانا

وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
سوی زنگی شب از روم لوایی برسد

به برهنه شده عشق قبایی بدهند
وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد

این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک
بهر آنست که یک روز صلایی برسد

بره و خوشه گردون ز برای خورش است
تا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسد

عاشقان را که جز این عشق غذایی دگرست
کاسه کدیه ایشان به ابایی برسد

نوخرانی که رهیدند ز بازار کهن
کهنه کاسد ایشان به بهایی برسد

مه پرستان که ستاره همه شب می‌شمرند
آخر این کوشش و اومید به جایی برسد

رو ترش کرده چو ابری که ببارید جفا
از وفا رست جفا هم به وفایی برسد

آنک دانست یقین مادر گل‌ها خارست
همچو گل خندد چون خار جفایی برسد

خضری گرد جهان لاف زد از آب حیات
تا به گوش دل ما طبل بقایی برسد

گر ز یاران گل آلود بریدی مگری
چون ز گل دور شود آب صفایی برسد

دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی
دل خم شسته شود چون به سقایی برسد

ناسزا گفتن از آن دلبر شیرین عجبست
ناسزا گفت که تا جان به سزایی برسد

یار چون سنگ دلان خانه ما را بشکست
تا که هر خانه شکسته به سرایی برسد

دوش در خواب بدیدم صلاح الدین را
گسترد سایه دولت چو همایی برسد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۹۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۹۵ مولانا، سرشار از امید به وصال و فرارسیدن زمان تجلی فیض الهی است. مولانا در این غزل، به انتظار رسیدن نور و بخشش از سوی معشوق (خداوند/شمس تبریزی) و دگرگونی‌هایی که با این فیض همراه است، اشاره می‌کند. او با بیانی نمادین، پاداش عاشقان، رسیدن جفا به وفا، و نقش ویرانی در آبادانی معنوی را به تصویر می‌کشد و در نهایت، به صلاح‌الدین زرکوب اشاره می‌کند.

انتظار فیض و نور الهی

مولانا غزل را با بیان انتظار برای رسیدن فیض و نور معشوق آغاز می‌کند:

وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد سوی زنگی شب از روم لوایی برسد

«زمان آن رسیده که از خورشید (معشوق/شمس) نوری (ضیا) برسد،» «(و) به سوی شب ظلمانی (زنگی شب، نماد جهل و تاریکی) پرچمی از روم (روم، نماد عالم نور و معنویت) برسد.» این بیت، بیانگر انتظار برای طلوع نور حقیقت و غلبه‌ی روشنایی بر تاریکی جهل.

به برهنه شده عشق قبایی بدهند وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد

«به آنکه از عشق برهنه شده (از خود بی‌خود شده) و فقیر است، قبایی (لباس عزت) بدهند،» «و از شکرخانه‌ی (سرچشمه‌ی لطف و سخن شیرین) آن دوست (معشوق)، نوایی (ندایی دلنشین و فیضی شیرین) برسد.» این بیت، نشان‌دهنده پاداش عاشقان فقیر و از خود بی‌خود شده؛ آن‌ها با فیض و لطف معشوق، لباس عزت می‌پوشند و کامروا می‌شوند.

وعده‌های الهی و پاداش عاشقان

مولانا به وعده‌های الهی و پاداش‌هایی که در انتظار عاشقان است، اشاره می‌کند:

این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک بهر آنست که یک روز صلایی برسد

«این همه کاسه‌های زرین (ستارگان درخشان) بر سفره‌ی آسمان (خوان فلک)،» «برای آن است که یک روز ندای (صلا) الهی برسد (و همگان را به بزم خود دعوت کند).» این بیت، بیانگر آمادگی هستی برای تجلی نهایی حق؛ تمام زیبایی‌های عالم، پیش‌درآمدی برای آن دعوت بزرگ الهی هستند.

بره و خوشه گردون ز برای خورش است تا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسد

«(صورت فلکی) بره و خوشه (در آسمان، نماد برکت و روزی) برای خوردن و بهره‌برداری هستند،» «تا از خرمنگاه (محل جمع‌آوری حاصل) آن ماه (معشوق)، عطایی (بخشش و کرم) برسد.» این بیت، تأکید بر این که تمام نظم و برکت هستی، برای آن است که فیض و کرم از سوی معشوق (ماه) به بندگان برسد.

عاشقان را که جز این عشق غذایی دگرست کاسه کدیه ایشان به ابایی برسد

«برای عاشقان که غذایی جز این عشق (الهی) ندارند،» «کاسه‌ی گدایی (کدیه) آن‌ها به بی نیازی (ابا) برسد (یعنی آن‌ها از تمام نیازها بی‌نیاز شوند).» این بیت، نشان‌دهنده بی‌نیازی کامل عاشقان با عشق الهی؛ عشق چنان سیرشان می‌کند که دیگر به هیچ چیز محتاج نیستند.

نوخرانی که رهیدند ز بازار کهن کهنه کاسد ایشان به بهایی برسد

«تازه رسیدگانی (نوخران) که از بازار کهنه (بازار دنیا و تعلقات آن) رهایی یافتند،» «کهنه‌ها و کالاهای بی‌ارزش (کاسد) آن‌ها نیز به قیمتی (بها) می‌رسد (یعنی ارزش پیدا می‌کند).» این بیت، بیانگر تحول درونی و ارزش یافتن تمام وجود انسان پس از رهایی از تعلقات دنیوی و پیوستن به عالم عشق.

رسیدن امید و دگرگونی جفا به وفا

مولانا به رسیدن امید و تحول جفا به وفا اشاره می‌کند:

مه پرستان که ستاره همه شب می‌شمرند آخر این کوشش و اومید به جایی برسد

«ماه پرستان (عاشقان حقیقی که به معشوق مانند ماه دل بسته‌اند) که تمام شب را ستاره می‌شمارند (در انتظار وصال بیدارند)،» «سرانجام این کوشش و امید آن‌ها به جایی (به وصال) می‌رسد.» این بیت، بیانگر پاداش انتظار و کوشش عاشقان؛ تلاش و امید آن‌ها بی‌پاسخ نمی‌ماند.

رو ترش کرده چو ابری که ببارید جفا از وفا رست جفا هم به وفایی برسد

«(معشوق) چهره ترش کرده (نشانه‌ی نارضایتی یا امتحان)، مانند ابری که جفا (درد و رنج) بارید،» «(اما در نهایت) جفا نیز از وفا رست (نشأت گرفت) و به وفا (عطا و لطف) می‌رسد.» این بیت، نشان‌دهنده این که حتی جفا و امتحان از سوی معشوق نیز در اصل خود وفا و لطف است و در نهایت به خیر می‌انجامد.

آنک دانست یقین مادر گل‌ها خارست همچو گل خندد چون خار جفایی برسد

«کسی که به یقین دانست که مادر (منشأ) گل‌ها همان خار است (یعنی زیبایی‌ها و لطافت‌ها از سختی‌ها برمی‌خیزند)،» «هنگامی که خاری از جفا (رنج و امتحان) به او برسد، مانند گل می‌خندد (و شادمان می‌شود).» این بیت، بیانگر حکمت عارفانه؛ عارف می‌داند که رنج‌ها و سختی‌ها نیز منشأ زیبایی و رشد هستند، پس از آن‌ها نمی‌هراسد.

آب صفا و دل‌های پاک

مولانا به آب صفا و پاکی دل اشاره می‌کند:

خضری گرد جهان لاف زد از آب حیات تا به گوش دل ما طبل بقایی برسد

«(شخصیت) خضر در جهان از آب حیات (آب زندگانی جاوید) سخن گفت (لاف زد، به معنای فخر فروختن)،» «تا (این سخن) به گوش دل ما برسد (و) طبل بقا (دعوت به زندگی جاودان) به ما برسد.» این بیت، اشاره به مقام خضر و آب حیات، و بیانگر این که هدف از این سخنان، آگاهی دل‌ها از حقیقت بقا و جاودانگی است.

گر ز یاران گل آلود بریدی مگری چون ز گل دور شود آب صفایی برسد

«اگر از یاران گِل‌آلود (یاران وابسته به ماده و دنیا) جدا شدی، گریه مکن،» «چون از گِل (مادیات) دور شوی، آب صفا (زلال و پاکیزگی معنوی) به تو می‌رسد.» این بیت، دعوت به رهایی از تعلقات مادی و یاران دنیوی؛ این جدایی، خود منجر به رسیدن به پاکی و صفای معنوی می‌شود.

دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی دل خم شسته شود چون به سقایی برسد

«دل خود را از این دودلان (افراد شکاک و ریاکار) سرد کن و پاک بشوی،» «(زیرا) دل (مانند) خُم (کوزه‌ی شراب) زمانی شسته و پاک می‌شود که به ساقی (معشوق) برسد.» این بیت، دعوت به دوری از افراد دودل و شستشوی دل از آلودگی‌ها؛ پاکی حقیقی دل تنها با رسیدن به ساقی عشق حاصل می‌شود.

ناسزا و ویرانی خانه

مولانا به حکمت پشت ناسزاها و ویرانی‌ها اشاره می‌کند:

ناسزا گفتن از آن دلبر شیرین عجبست ناسزا گفت که تا جان به سزایی برسد

«ناسزا گفتن از سوی آن دلبر شیرین (معشوق) عجیب است،» «(اما) ناسزا گفت تا جان (عاشق) به سزای خود (مقام شایسته) برسد (یعنی این ناسزا، نوعی تربیت و ارتقاء بوده است).» این بیت، بیانگر حکمت الهی پشت بلاها و رنج‌ها؛ حتی آنچه در ظاهر ناخوشایند است، برای رشد و ارتقاء عاشق است.

یار چون سنگ دلان خانه ما را بشکست تا که هر خانه شکسته به سرایی برسد

«یار (معشوق) مانند سنگ‌دلان، خانه‌ی ما (وجود مادی) را شکست (ویران کرد)،» «تا هر خانه‌ی شکسته‌ای (هر وجود فانی) به سرایی (خانه و مقامی ابدی و حقیقی) برسد.» این بیت، نشان‌دهنده حکمت ویرانی‌های الهی؛ این ویرانی‌ها برای ساختن و رسیدن به مقامی بالاتر و ابدی است.

تجلی صلاح‌الدین

مولانا غزل را با رؤیایی از صلاح‌الدین زرکوب به پایان می‌برد:

دوش در خواب بدیدم صلاح الدین را گسترد سایه دولت چو همایی برسد

«دیشب در خواب، صلاح‌الدین (زرکوب، مراد و معشوق مولانا) را دیدم،» «که سایه‌ی دولت و اقبال (همانند هما، پرنده‌ی خوشبختی) را گستراند، گویی (خود) هما رسیده است.» این بیت، پایان‌بندی غزل با اشاره به صلاح‌الدین زرکوب، که نمادی از تجلی حق و آوردنده‌ی خوشبختی و دولت است.


نکات مهم

  • انتظار نور و فیض: زمان رسیدن نور حقیقت و غلبه‌ی روشنایی بر تاریکی فرارسیده است.
  • پاداش عاشقان فقیر: عاشقان از خود بی‌خود شده، با فیض معشوق، لباس عزت می‌پوشند و کامروا می‌شوند.
  • آمادگی هستی برای تجلی حق: تمام زیبایی‌های عالم، پیش‌درآمدی برای دعوت بزرگ الهی هستند.
  • بی‌نیازی عاشقان: عشق چنان عاشقان را سیراب می‌کند که از تمام نیازها بی‌نیاز می‌شوند.
  • ارزش‌یافتن وجود پس از رهایی: با رهایی از تعلقات دنیوی، تمام وجود انسان ارزش پیدا می‌کند.
  • پاداش انتظار و کوشش: تلاش و امید عاشقان بی‌پاسخ نمی‌ماند و به وصال می‌رسند.
  • جفا نیز از وفاست: حتی جفا و امتحان از سوی معشوق نیز در اصل خود لطف و رحمت است.
  • حکمت رنج‌ها: عارف می‌داند که رنج‌ها و سختی‌ها نیز منشأ رشد و زیبایی هستند.
  • رهایی از یاران دنیوی: جدایی از تعلقات مادی و یاران دنیوی، منجر به رسیدن به پاکی معنوی می‌شود.
  • پاکی دل با ساقی: پاکی حقیقی دل تنها با رسیدن به ساقی عشق حاصل می‌شود.
  • حکمت بلاها و ویرانی‌ها: آنچه در ظاهر ناخوشایند است (مانند ناسزا یا ویرانی)، برای رشد و ارتقاء عاشق و رسیدن به مقام ابدی است.
  • تجلی صلاح‌الدین: حضور صلاح‌الدین زرکوب نمادی از تجلی حق و آوردنده‌ی خوشبختی است.

این غزل با بیانی سرشار از امید، بشارت و حکمت، به فرارسیدن زمان تجلی فیض الهی و دگرگونی‌های مثبتی که با آن همراه است می‌پردازد. مولانا در این ابیات، باور خود را به لطف و حکمت معشوق در پس تمام اتفاقات (حتی ظاهراً ناخوشایند) نشان می‌دهد و به پاداش‌های عظیمی که در انتظار عاشقان حقیقی است، اشاره می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: