مطالب پیشنهادی![]()
آه کان طوطی دل بیشکرستان چه کند
آه کان بلبل جان بیگل و بستان چه کند
آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید
چو گه عرض بود بر سر میزان چه کند
آنک بحر تو چو خاشاک به یک سوش افکند
چو بجویند از او گوهر ایمان چه کند
نقش گرمابه ز گرمابه چه لذت یابد
در تماشاگه جان صورت بیجان چه کند
با بد و نیک بد و نیک مرا کاری نیست
دل تشنه لب من در شب هجران چه کند
دست و پا و پر و بال دل من منتظرند
تا که عشقش چه کند عشق جز احسان چه کند
آنک او دست ندارد چه برد روز نثار
و آنک او پای ندارد گه خیزان چه کند
آنک بر پرده عشاق دلش زنگله نیست
پرده زیر و عراقی و سپاهان چه کند
آنک از باده جان گوش و سرش گرم نشد
سرد و افسرده میان صف مستان چه کند
آنک چون شیر نجست از صفت گرگی خویش
چشم آهوفکن یوسف کنعان چه کند
گرچه فرعون به در ریش مرصع دارد
او حدیث چو در موسی عمران چه کند
آنک او لقمه حرص است به طمع خامی
او دم عیسی و یا حکمت لقمان چه کند
بس کن و جمع شو و بیش پراکنده مگو
بی دل جمع دو سه حرف پریشان چه کند
شمس تبریز توی صبح شکرریز توی
عاشق روز به شب قبله پنهان چه کند
غزل ۷۸۸ مولانا، به بیمعنایی و بیاثری هر چیز و هر موجودی بدون حضور و فیض معشوق (خداوند/شمس تبریزی) میپردازد. مولانا در این غزل، با تکرار پرسش “چه کند؟”، فقدان معشوق را برای جان و دل، بیارزش و بیثمر نشان میدهد و بر لزوم رهایی از تعلقات نفسانی برای درک فیض الهی تأکید میکند. او در نهایت، به مقام یگانه و جامع شمس تبریزی اشاره مینماید.
مولانا غزل را با بیان بیقراری و بیثمری جان و دل بدون معشوق آغاز میکند:
آه کان طوطی دل بیشکرستان چه کند آه کان بلبل جان بیگل و بستان چه کند
«آه! آن طوطی دل (روح عاشق) بدون شکرستان (کامروایی از سخن و فیض معشوق) چه میتواند بکند؟» «آه! آن بلبل جان (جان عاشق) بدون گل و بستان (جمال و لطف معشوق) چه میتواند بکند؟» این بیت، بیانگر نیاز حیاتی جان و دل به معشوق؛ بدون او، زندگی بیمعنا و بیلذت است.
آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید چو گه عرض بود بر سر میزان چه کند
«کسی که از نقد وصال تو (حقیقت وصل) حتی به اندازهی یک جو (ناچیز) هم نرسید،» «هنگامی که زمان سنجش (عرض) اعمال و احوال او بر ترازوی (میزان) حقیقت باشد، چه خواهد کرد؟» این بیت، هشدار به کسانی که به وصال حقیقی نرسیدهاند؛ در روز حساب، هیچ دستاویزی نخواهند داشت.
آنک بحر تو چو خاشاک به یک سوش افکند چو بجویند از او گوهر ایمان چه کند
«کسی که دریای (وجود) تو (معشوق) او را مانند خس و خاشاک (ناچیز) به کناری افکند (رد کرد)،» «هنگامی که از او گوهر ایمان را بجویند، چه خواهد کرد؟ (یعنی ایمانی حقیقی ندارد).» این بیت، نشاندهنده بیارزشی کسی که مورد قبول معشوق قرار نگرفته و فاقد گوهر ایمان حقیقی است.
مولانا به بیحیاتی و بیاثری ظواهر بدون حقیقت جان اشاره میکند:
نقش گرمابه ز گرمابه چه لذت یابد در تماشاگه جان صورت بیجان چه کند
«نقشهای (تصاویر) گرمابه از گرمابه (که خودش مکان است و جان ندارد) چه لذتی میبرد؟» «در تماشای (درونبینی) جان (عالم معنوی)، صورت بیجان (ظواهر بدون حقیقت) چه سودی دارد؟» این بیت، بیانگر این حقیقت که ظواهر و صورتهای بدون جان و حقیقت، بیلذت و بیاثر هستند؛ آنچه مهم است، حقیقت باطنی است.
با بد و نیک بد و نیک مرا کاری نیست دل تشنه لب من در شب هجران چه کند
«با (مفاهیم ظاهری) بد و نیک، بد و نیک (اعمال و احوال) من کاری ندارم (اینها برایم اهمیتی ندارند)،» «(بلکه) دل تشنهی من در شب فراق (هجران) چه میتواند بکند؟ (یعنی تنها وصال مهم است).» این بیت، نشاندهنده بیاعتنایی عاشق به مفاهیم ظاهری و تمرکز کامل بر عطش وصال.
مولانا به انتظار دل عاشق برای احسان عشق اشاره میکند:
دست و پا و پر و بال دل من منتظرند تا که عشقش چه کند عشق جز احسان چه کند
«دست و پا و پر و بال دل من (تمام وجود عاشق) منتظرند،» «تا عشق او چه تدبیری کند؟ (و پاسخ میدهد) عشق جز احسان (بخشش و لطف) چه کاری میتواند بکند؟» این بیت، تأکید بر امید و انتظار عاشق برای لطف و احسان عشق؛ عشق جز لطف و بخشش نمیتواند باشد.
مولانا به ناتوانی انسان بدون یاری عشق اشاره میکند:
آنک او دست ندارد چه برد روز نثار و آنک او پای ندارد گه خیزان چه کند
«کسی که دست ندارد، در روز بخشش و عطا (نثار) چه چیزی را میتواند بردارد؟» «و کسی که پا ندارد، در هنگام برخاستن و حرکت کردن (خیزان) چه میتواند بکند؟» این بیت، استعاره از ناتوانی انسان در کسب فیض و حرکت در راه معنوی بدون یاری و قدرت عشق.
آنک بر پرده عشاق دلش زنگله نیست پرده زیر و عراقی و سپاهان چه کند
«کسی که دلش بر ساز عاشقان (پرده عشاق) زنگوله (آثار شور و مستی) ندارد (دلش بیخبر از عشق است)،» «(شنیدن نغمههای) زیر و عراقی و سپاهان (نام گوشههای موسیقی) چه سودی برای او دارد؟» این بیت، بیانگر بیاثری موسیقی معنوی و زیباییها بر دلی که از عشق بیبهره است.
آنک از باده جان گوش و سرش گرم نشد سرد و افسرده میان صف مستان چه کند
«کسی که گوش و سرش (تمام وجودش) از شراب جان (باده جان، شراب روحانی) گرم و مست نشد،» «سرد و افسرده در میان صف مستان (عاشقان مست) چه خواهد کرد؟ (یعنی جایی در بزم عاشقان ندارد).» این بیت، تأکید بر لزوم مستی از شراب روحانی برای حضور در جمع عاشقان.
مولانا به ضعف کسانی که از نفس خود رها نشدهاند، اشاره میکند:
آنک چون شیر نجست از صفت گرگی خویش چشم آهوفکن یوسف کنعان چه کند
«کسی که مانند شیر از صفت گرگی خویش (نفس اماره) فرار نکرد (خود را رها نکرد)،» «(برای او) چشم آهوانداز (فریبنده و جذاب) یوسف کنعان (زیبایی و هدایت الهی) چه سودی دارد؟ (زیرا همچنان گرفتار نفس خویش است).» این بیت، بیانگر بیاثری فیض و هدایت الهی بر کسی که از بند نفس خود رها نشده است.
گرچه فرعون به در ریش مرصع دارد او حدیث چو در موسی عمران چه کند
«اگرچه فرعون در ظاهر ریشی آراسته و مرصع (زیبا و فریبنده) دارد (نماد ظاهر فریبنده اهل دنیا)،» «(اما) او سخن چون دُر (پرمایه و حقیقی) موسی عمران را چه میتواند بکند؟ (یعنی فرعون با تمام ظواهرش، در برابر حقیقت موسی ناتوان است).» این بیت، مقایسه ظاهر فریبنده اهل دنیا با حقیقت بیبدیل رهبران الهی و ناتوانی ظواهر در برابر حقیقت.
آنک او لقمه حرص است به طمع خامی او دم عیسی و یا حکمت لقمان چه کند
«کسی که لقمهی حرص و طمع خام (نفسانی) شده است،» «(برای او) نفس شفابخش عیسی یا حکمت لقمان چه سودی دارد؟ (زیرا قلبش بسته و گرفتار حرص است).» این بیت، تأکید بر این که فیض الهی و حکمت بر دلهای حریص و خام اثری ندارد.
مولانا غزل را با دعوت به تمرکز و ستایش شمس تبریزی به پایان میبرد:
بس کن و جمع شو و بیش پراکنده مگو بی دل جمع دو سه حرف پریشان چه کند
«بس کن و جمع شو (متمرکز شو) و بیش از این پراکنده سخن مگو،» «(زیرا) بدون دلی که متمرکز (جمع) باشد، دو سه حرف پریشان (سخنان پراکنده) چه سودی دارد؟» این بیت، دعوت به تمرکز و وحدت درونی؛ سخنان پراکنده و بدون تمرکز دل، بیثمر هستند.
شمس تبریز توی صبح شکرریز توی عاشق روز به شب قبله پنهان چه کند
«شمس تبریز تویی، صبح شیرینکننده (شکرریز) تویی،» «عاشق روز (که نور تو را میبیند) در شب (که تو پنهانی)، با قبلهی پنهان (بدون حضور آشکار تو) چه میتواند بکند؟» این بیت، تأکید بر مقام یگانه شمس تبریزی به عنوان منشأ نور و شیرینی؛ و بیانگر نیاز شدید عاشق به حضور آشکار او حتی در شبهای فراق.
این غزل با بیانی پرسشگونه و تأکیدی، به نیاز مبرم و حیاتی جان و دل به معشوق و بیمعنایی هر چیز بدون حضور او میپردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را موجودی نیازمند و مشتاق فیض الهی نشان میدهد و بر لزوم رهایی از تعلقات نفسانی برای درک این فیض تأکید میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر