تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 779 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 779 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 779 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۷۹ دیوان شمس مولانا

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

نه به یک بار نشاید در احسان بستن
صافی ار می‌ندهی کم ز یکی جرعه درد

همه انواع خوشی حق به یکی حجره نهاد
هیچ کس بی‌تو در آن حجره ره راست نبرد

گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین
آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد

آستینم ز گهرهای نهانی پر دار
آستینی که بسی اشک از این دیده سترد

شحنه عشق چو افشرد کسی را شب تار
ماهت اندر بر سیمینش به رحمت بفشرد

دل آواره اگر از کرمت بازآید
قصه شب بود و قرص مه و اشتر و کرد

این جمادات ز آغاز نه آبی بودند
سرد سیرست جهان آمد و یک یک بفسرد

خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است
چون برون آید از جای ببینش همه ارد

مفسران آب سخن را و از آن چشمه میار
تا وی اطلس بود آن سوی و در این جانب برد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۷۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۷۹ مولانا، غزلی سرشار از بی‌خوابی عاشقانه، حسرت فراق، و طلب وصال از معشوق (خداوند/شمس تبریزی) است. مولانا در این غزل، به درماندگی عاشق از دوری یار، درخواست لطف و مرحمت از او، و بی‌معنایی جهان بدون حضور معشوق اشاره می‌کند. او با بیانی پر سوز و گداز، فنای درونی عاشق در راه عشق و امید به بقا و فیض الهی را به تصویر می‌کشد.

بی‌خوابی عاشقانه و رنج فراق

مولانا غزل را با توصیف بی‌خوابی و رنج ناشی از دوری معشوق آغاز می‌کند:

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد

«همه به خواب رفتند، اما مرا که دل از دست داده‌ام (دلشده) خواب نبرد،» «تمام شب چشمان من در آسمان ستاره می‌شمرد (از شدت بی‌خوابی و اضطراب).» این بیت، بیانگر بی‌خوابی و بی‌قراری عاشق به دلیل دوری از معشوق؛ در حالی که همه در آرامش خوابند، دلشده در بیداری و اضطراب به سر می‌برد.

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

«خواب از چشمانم چنان رفت که هرگز باز نخواهد گشت،» «(گویا) خواب من زهر فراق تو را نوشید و مرد (یعنی فراق تو چنان تلخ و کشنده بود که حتی خواب را نیز از من گرفت).» این بیت، اوج بیان رنج فراق که حتی موجب مرگ خواب و از بین رفتن آرامش می‌شود.

طلب درمان و لطف از معشوق

مولانا به درخواست شفا و بخشش از معشوق می‌پردازد:

چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

«چه می‌شود اگر از ملاقات (دیدار) خود، دارویی بسازی،» «برای خسته‌ای (عاشق رنجور) که دل و دیده خود را به دست تو سپرد (و تسلیم تو شد).» این بیت، درخواست وصال از معشوق که تنها داروی شفابخش دل خسته‌ی عاشق است.

نه به یک بار نشاید در احسان بستن صافی ار می‌ندهی کم ز یکی جرعه درد

«شایسته نیست که درِ احسان و بخشش را به یک باره ببندی،» «اگر شراب صافی (وصال کامل) نمی‌دهی، دست‌کم یک جرعه از دُرد (ته‌نشین شراب، کنایه از کمترین لطف و مرحمت) را عطا کن.» این بیت، تضرع عاشق به معشوق برای ادامه بخشش و لطف؛ حتی اگر وصال کامل حاصل نشود، حداقل ذره‌ای از رحمت او شامل حالش گردد.

بی‌معنایی جهان بدون معشوق

مولانا به بی‌معنایی لذت‌ها و کمالات دنیوی بدون حضور معشوق اشاره می‌کند:

همه انواع خوشی حق به یکی حجره نهاد هیچ کس بی‌تو در آن حجره ره راست نبرد

«خداوند تمام انواع خوشی‌ها را در یک حجره (مکان یا حقیقت واحد) قرار داد،» «هیچ کس بدون تو (ای معشوق) در آن حجره راه راست (راه رسیدن به خوشی‌ها) را پیدا نکرد (و به آن نرسید).» این بیت، بیانگر این حقیقت که منشأ تمام خوشی‌ها و کمالات، وجود معشوق است و بدون او، دستیابی به هیچ خوشی ممکنی نیست.

بی‌اهمیتی تعلقات دنیوی در راه عشق

مولانا به بی‌اهمیتی مقام دنیوی در برابر عشق اشاره می‌کند:

گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد

«اگر خاک راه عشق (فانی و ناچیز) شدم، مرا کوچک و بی‌اهمیت (خرد) مپندار،» «کسی که درِ وصال تو را می‌کوبد، چگونه می‌تواند خرد (حقیر) باشد؟ (چنین کسی بسیار بزرگ و والاست).» این بیت، تأکید بر مقام والای عاشق در راه وصال معشوق؛ فانی شدن در عشق، عین بزرگی و عظمت است.

آستینم ز گهرهای نهانی پر دار آستینی که بسی اشک از این دیده سترد

«آستینم را از گوهرهای پنهانی (فیوضات و اسرار معنوی) پر کن،» «همین آستینی که اشک‌های زیادی را از این چشم پاک کرده است (و شاهد رنج‌های من بوده).» این بیت، درخواست فیض و عنایت معنوی از معشوق؛ آستین عاشق که با اشک‌های او آغشته شده، لایق دریافت گوهرهای پنهانی است.

عنایت معشوق و رهایی جان

مولانا به عنایت معشوق در لحظات سخت و رهایی جان اشاره می‌کند:

شحنه عشق چو افشرد کسی را شب تار ماهت اندر بر سیمینش به رحمت بفشرد

«هنگامی که پاسبان عشق (شحنه عشق، کنایه از سختی‌ها و قبض‌های عشق) کسی را در شب تاریک (در لحظات دشوار) فشار داد (تحت قبض قرار داد)،» «ماهت (جمال نورانی معشوق) با رحمت، در آغوش نقره‌فامش (بر سیمین، نماد لطف و عنایت لطیف) او را فشرد (و از او دستگیری کرد).» این بیت، توصیف لطف و رحمت معشوق در لحظات دشوار قبض و سختی‌های راه؛ معشوق با لطف خود، عاشق را در آغوش می‌گیرد.

دل آواره اگر از کرمت بازآید قصه شب بود و قرص مه و اشتر و کرد

«اگر دل آواره (سرگشته) (عاشق) از کرم تو (به سوی تو) بازگردد،» «(آنگاه) قصه‌ای می‌شود از شب (تاریک فراق) و قرص ماه (جمال تو) و شتر (روح سرکش) و کوچ کردن (کردن) (در راه تو).» این بیت، بیانگر داستان دل آواره‌ی عاشق که با لطف معشوق به سوی او بازمی‌گردد و این بازگشت، خود روایتی از سیر و سلوک می‌شود.

فنای مادیات و بقای معنوی

مولانا به فناپذیری جسم و بقای جان و حقیقت اشاره می‌کند:

این جمادات ز آغاز نه آبی بودند سرد سیرست جهان آمد و یک یک بفسرد

«این جامدات (موجودات مادی) از ابتدا آبی (لطیف و روحی) نبودند،» «جهان (مادی) سرد و سخت (سرد سیر) آمد و یک به یک (موجودات) منجمد (بفسرد) شدند.» این بیت، اشاره به ماهیت مادی و فانی جهان و موجودات آن؛ که از لطافت روحی دور و گرفتار جمود هستند.

خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است چون برون آید از جای ببینش همه ارد

«خون ما (جوهر حیات عاشقانه) در تن ما، آب حیات و خوشایند است،» «(اما) چون از جای خود بیرون آید (جدا شود)، ببین که همه آلوده و زشت (ارد) است.» این بیت، بیانگر ارزش وجودی عاشق در پرتو عشق؛ خون او در تن، آب حیات است، اما اگر از مسیر عشق خارج شود، آلوده و بی‌ارزش می‌گردد.

مفسران آب سخن را و از آن چشمه میار تا وی اطلس بود آن سوی و در این جانب برد

«ای مفسران (معانی)، آب سخن (کلام و الفاظ) را (به جای حقیقت) تفسیر نکنید و (این آب را) از آن چشمه (حقیقت) نیاورید (به این سمت)،» «تا او (معشوق) آن سو (در عالم حقیقت) اطلس (ارزشمند و گرانبها) بماند و (این کلام) در این سو (عالم ظاهر) او را حقیر (برد، به معنی پایین کشیدن) نکند.» این بیت، دعوت به سکوت و عدم تفسیر کلامی حقایق الهی؛ زیرا الفاظ نمی‌توانند عظمت حقیقت را بیان کنند و ممکن است آن را پایین بیاورند.


نکات مهم

  • بی‌خوابی و رنج فراق: عاشق به دلیل دوری از معشوق دچار بی‌خوابی و رنج عمیق می‌شود.
  • وصال، تنها دوا: تنها دیدار معشوق می‌تواند دل خسته و بیمار عاشق را شفا بخشد.
  • طلب لطف معشوق: عاشق حتی به کمترین لطف و عنایت معشوق دل بسته و از او طلب بخشش می‌کند.
  • معشوق، منبع خوشی‌ها: تمام خوشی‌ها و کمالات جهان وابسته به حضور و لطف معشوق است.
  • مقام والای عاشق: فانی شدن در راه عشق و کوبیدن در وصال، نشانه‌ی عظمت عاشق است.
  • طلب فیض معنوی: آستین اشک‌آلود عاشق، لایق دریافت گوهرهای پنهانی و فیوضات الهی است.
  • عنایت در سختی‌ها: معشوق در لحظات قبض و دشواری‌ها با رحمت خود از عاشق دستگیری می‌کند.
  • سیر و سلوک دل: بازگشت دل آواره به سوی معشوق، داستان یک سفر معنوی است.
  • فنای مادیات: جهان مادی و جسم فانی هستند و جوهر حیات واقعی در پرتو عشق است.
  • صداقت در بیان حقیقت: حقیقت را نباید با الفاظ تفسیر کرد، زیرا کلام نمی‌تواند عظمت آن را بیان کند و ممکن است آن را حقیر سازد.

این غزل با بیانی سوزناک و عمیق، به حالت بی‌خوابی و رنج عاشق از فراق معشوق، تضرع برای وصال، و پایداری در راه عشق می‌پردازد. مولانا در این ابیات، بی‌معنایی جهان بدون یار را به تصویر می‌کشد و در نهایت، به مقام والای عاشق و فنا ناپذیری حقیقت اشاره می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: