مطالب پیشنهادی![]()
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمنبرِ لطیفی چو تو در برم نیامد
ز پِیَت مراد خود را دو سه روز ترک کردم
چه مراد مانْد زان پس که میسرم نیامد
دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر
به جهان نمانْد شاهی که چو چاکرم نیامد
خِرَدَم بگفت برپر ز مسافران گردون
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل
به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان
چه همای مانْد و عنقا که برابرم نیامد
برو ای تنِ پریشان تو و آن دلِ پشیمان
که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد
غزل ۷۷۰ مولانا، غزلی سرشار از بیان یگانگی و بینظیری معشوق (خداوند/شمس تبریزی) و فداکاری عاشق در راه او است. مولانا در این غزل، به تجربهی بیمانند عشق، تسلیم کامل در برابر معشوق، و رهایی از تعلقات نفسانی اشاره میکند. او با تصاویر و تشبیهات دلنشین، به سیر و سلوک درونی و اوج فنا در معشوق میپردازد.
مولانا غزل را با تأکید بر بیمانندی معشوق آغاز میکند:
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
«تمام موجودات و تجربیات را امتحان کردم (بیازمودم)، اما هیچکس خوشتر و دلنشینتر از تو (معشوق) نیافتم،» «هنگامی که به دریا (عالم هستی) فرو رفتم (جستجو کردم)، گوهری مانند تو به دستم نیامد.» این بیت، بیانگر یگانگی و بینظیری مطلق معشوق در تمام عالم؛ هیچ چیز و هیچ کس به زیبایی و ارزش او نیست.
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
«درِ تمام خمرهها (ظرفهای شراب) را گشودم و از هزاران خم (انواع مستیها و لذتهای دنیوی) چشیدم،» «اما هیچ شرابی چون شراب سرکش (قدرتمند و بیاختیار کننده) تو، به لب و سرم (وجودم) نرسید (چنین مستی و بیخودی به من نداد).» این بیت، نشاندهنده برتری مستی عشق الهی بر تمام لذتهای دنیوی؛ هیچ لذتی توان برابری با شور و بیخودی عشق معشوق را ندارد.
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد که سمنبرِ لطیفی چو تو در برم نیامد
«چه جای تعجب است که در دل من، گل و یاسمن (شادی و زیبایی) شکوفا شود (و بخندد)،» «(زمانی که) معشوقی با سینهای چون یاسمن (سمنبر) و لطیف مانند تو، در آغوش من (برم) نیامد (هنوز به وصال تو نرسیدهام).» این بیت، بیان حسرت عاشق از نرسیدن به وصال معشوق؛ در نبود وصال او، دل چگونه میتواند از شادی گل و یاسمن شکفته شود؟
مولانا به ترک آرزوها و خدمت به معشوق اشاره میکند:
ز پِیَت مراد خود را دو سه روز ترک کردم چه مراد مانْد زان پس که میسرم نیامد
«به دنبال تو (برای رسیدن به تو)، آرزوهای (مراد) خود را برای چند روز (کنایه از مدت زمانی) ترک کردم،» «پس از آن، چه آرزویی باقی ماند که (جز تو) برایم ممکن (میسرم) نشد (و به آن نرسیدم)؟» این بیت، نشاندهنده فداکاری و ترک آرزوهای دنیوی برای رسیدن به معشوق؛ بعد از این فداکاری، دیگر هیچ آرزویی جز معشوق برای عاشق معنا ندارد.
دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر به جهان نمانْد شاهی که چو چاکرم نیامد
«چند روز (مدت زمانی) غلام و خدمتگزار (چاکر) پادشاهی (عشق) تو شدم،» «(پس از آن) هیچ پادشاهی در جهان باقی نماند که مانند خدمتگزار (چاکرم) من (به مقام والای عاشقی) نرسیده باشد.» این بیت، بیان مقام والای خدمتگزاری در راه عشق؛ کسی که خادم عشق الهی شود، به چنان مقامی میرسد که حتی پادشاهان نیز به آن مقام نمیتوانند برسند.
مولانا به دعوت عقل به پرواز معنوی و بیقراری دل اشاره میکند:
خِرَدَم بگفت برپر ز مسافران گردون چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
«خردم (عقل باطنیام) به من گفت: پرواز کن (برپر) و از مسافران آسمان (گردون، سالکان روحانی) پیشی بگیر،» «چرا شکسته پا (ناتوان و بیتحرک) نشستهای که (کسی) برای سفر (مسافرم) با من نیامد؟» این بیت، دعوت به حرکت و پرواز معنوی؛ عقل باطنی عاشق را به رهایی از سکون و پرواز در عالم معنی فرامیخواند.
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
«چون کبوتر دل (روح عاشق) از تنم پرید و به سوی بام (مقام بلند) تو (معشوق) رفت،» «من (از شدت اشتیاق) مانند بلبل به فغان (ناله و فریاد) آمدم که (چرا) کبوترم (دلم) (به سرعت) به تو نرسید؟» این بیت، توصیف پرواز دل به سوی معشوق و بیتابی و ناله عاشق از عدم وصال فوری.
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان چه همای مانْد و عنقا که برابرم نیامد
«چون به دنبال کبوتر دل (که به سوی تو پرواز کرد)، مانند بازان (عقابها) در هوا (عالم معنی) پرواز کردم،» «(هیچ پرندهی اساطیری مانند) هما و عنقا باقی نماند که در برابر (برتری) من نیامد (یعنی در پرواز معنوی به چنان مقامی رسیدم که از همه پیشی گرفتم).» این بیت، بیان اوجگیری عاشق در سیر معنوی به دنبال دل خود؛ او به چنان مقامی میرسد که حتی پرندگان اساطیری نیز به پای او نمیرسند.
مولانا غزل را با دعوتی به رهایی از تعلقات و فنا در معشوق به پایان میبرد:
برو ای تنِ پریشان تو و آن دلِ پشیمان که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد
«برو ای تن پریشان (که از اشتیاق معشوق آشفتهای) و ای دل پشیمان (که در غفلت بودی)،» «که تا از هر دو (تن و دل پشیمان) رها نشدم، دل دیگری (دلی تازه و روشن) به من نیامد.» این بیت، دعوت به رهایی از تعلقات جسمانی و نفسانی (تن پریشان و دل پشیمان) برای رسیدن به دلی تازه و نورانی در پرتو عشق الهی.
این غزل با بیانی شورانگیز و عمیق، به عشق بیحد و حصر مولانا به معشوق (شمس تبریزی) و یگانگی او در هستی میپردازد. مولانا در این ابیات، سفر درونی عاشق، فداکاریهای او، و اوجگیری روح در مسیر وصال را به زیبایی به تصویر میکشد و رهایی از خودی را شرط دستیابی به دلی تازه و نورانی میداند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر