تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 761 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 761 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 761 دیوان شمس مولانا

چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد

چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد

ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش

همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد

ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیوان

دو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد

غم چون دزد که در دل همه شب دارد منزل

به کف شحنه وصلش به سر دار برآمد

ز پس ظلم رسیده همه امید بریده

مثل دولت تابان دل بیدار برآمد

تن و جان از پس پیری ز وصالش چه جوان شد

همه را بعد کسادی چه خریدار برآمد

چو صلاح دل و دین را همه دیدیت بگویید

که چه خورشید عجایب که ز اسرار برآمد

توضیح . معنی . تفسیر

غزل شماره ۷۶۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۶۱ مولانا، غزلی پر از شور و سرور از تجلی معشوق و تأثیر آن بر هستی و جان عاشق است. مولانا در این غزل، به ظهور ناگهانی و دل‌انگیز معشوق، برکت و تحول‌آفرینی حضور او، و برآورده شدن آرزوها اشاره می‌کند. او با تشبیهات زیبا و بیانی پر از وجد، به مقام والای شمس تبریزی به عنوان خورشید حقیقت و صلاح دین می‌پردازد.

تجلی معشوق و شور مستان

مولانا غزل را با توصیف طلوع یار و تأثیر آن بر دل‌ها آغاز می‌کند:

چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد

«چون سحرگاه، ماه عیار (معشوق زیبارو و کامل‌عیار) از گلشن (عالم غیب یا دل عارفان) برآمد و ظاهر شد،» «چه بسیار نعره‌های مستانه (از شور و وجد) که از گلزار (دل‌های عاشقان) برخاست.» این بیت، نشان‌دهنده ظهور ناگهانی و دل‌انگیز معشوق و تأثیر آن بر دل‌های عاشقان که به شور و مستی می‌گراید.

برکت و تحول‌آفرینی حضور معشوق

مولانا به برکات حضور معشوق و دگرگونی‌هایی که ایجاد می‌کند، اشاره دارد:

ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد

«از چهره‌ی ماهگون او و از لطافت وصالش (نزدیکی به او)،» «بخت همه (انسان‌ها) افزون شد و کار همه (حاجات و آرزوها) برآورده گشت.» این بیت، بیانگر برکت و سعادتی است که از تجلی و وصال معشوق نصیب همگان می‌شود و موجب گشایش امور و افزایش بخت می‌گردد.

ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیوان دو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد

«از صدها باغ بهشت (روضه رضوان) و صدها چشمه‌ی آب حیات،» «هزاران گل خندان (زیبایی و شادابی) از دل خار (سختی‌ها و ناخالصی‌ها) پدید آمد.» این بیت، نشان‌دهنده قدرت معشوق در تبدیل سختی‌ها به زیبایی و خیر؛ حتی از دل خار نیز گل‌های خندان می‌روید، که نماد رویش زیبایی از دل رنج است.

رهایی از غم و ظهور امید

مولانا به رهایی از غم و طلوع امید پس از تجلی معشوق اشاره می‌کند:

غم چون دزد که در دل همه شب دارد منزل به کف شحنه وصلش به سر دار برآمد

«غم که مانند دزدی تمام شب در دل منزل کرده بود،» «با ظهور شحنه (پاسبان) وصال او (معشوق)، به دست او افتاد و بر سر دار (اعدام) رفت (و از بین رفت).» این بیت، بیانگر قدرت وصال معشوق در از بین بردن غم و اندوه؛ با آمدن یار، غم که چون دزدی در دل پنهان بود، نابود می‌شود.

ز پس ظلم رسیده همه امید بریده مثل دولت تابان دل بیدار برآمد

«پس از آنکه ظلم (تاریکی و رنج) به اوج خود رسید و امید همه (انسان‌ها) قطع شد،» «دل بیدار (آگاه و روشن) مانند دولتی درخشان (سعادت و اقبال تابنده) پدیدار گشت.» این بیت، اشاره به طلوع امید و آگاهی پس از دوران سختی و ناامیدی؛ دل بیدار، همچون سعادتی درخشان، در پی تاریکی‌ها ظاهر می‌شود.

جوانی و تازگی پس از وصال

مولانا به تأثیر وصال بر جسم و جان و رونق گرفتن امور اشاره می‌کند:

تن و جان از پس پیری ز وصالش چه جوان شد همه را بعد کسادی چه خریدار برآمد

«تن و جان (انسان) پس از پیری (ناتوانی و فرسودگی)، از وصال او (معشوق) چه جوان و تازه شد،» «پس از کسادی (بی‌رونقی و رکود)، چه خریدارانی (مشتاقانی) برای همه (امور و دل‌ها) پیدا شد.» این بیت، نشان‌دهنده تأثیر احیاگر وصال معشوق؛ نه تنها جسم و جان را جوان می‌کند، بلکه به امور زندگی نیز رونق و خریدار می‌بخشد.

شمس تبریزی، خورشید عجایب

مولانا در بیت پایانی، به مقام والای شمس تبریزی اشاره می‌کند:

چو صلاح دل و دین را همه دیدیت بگویید که چه خورشید عجایب که ز اسرار برآمد

«چون صلاح دل و دین (کمال و رستگاری باطنی و ظاهری) را همه دیدید، بگویید:» «که چه خورشید شگفت‌انگیزی (شمس تبریزی) از عالم اسرار (غیب) طلوع کرد.» این بیت، اوج کلام مولانا و ستایش شمس تبریزی به عنوان خورشید حقیقت که منبع صلاح و رستگاری دل و دین است و از عالم غیب و اسرار پدیدار شده است.

نکات مهم

  • تجلی معشوق: ظهور ناگهانی و دل‌انگیز معشوق (شمس تبریزی) موجب شور و مستی در دل عاشقان می‌شود.
  • برکت و سعادت: حضور معشوق باعث افزایش بخت و برآورده شدن حاجات همگان می‌گردد.
  • تبدیل سختی به زیبایی: قدرت معشوق در تبدیل رنج‌ها و ناخالصی‌ها (خار) به زیبایی و شادابی (گل خندان).
  • رهایی از غم: وصال معشوق، غم و اندوه را از بین می‌برد و دل را روشن می‌سازد.
  • طلوع امید و آگاهی: پس از دوران تاریکی و ناامیدی، دل بیدار و آگاه پدیدار می‌شود.
  • احیاگری وصال: وصال معشوق، جسم و جان را جوان و تازه می‌کند و به امور زندگی رونق می‌بخشد.
  • شمس تبریزی، خورشید اسرار: شمس تبریزی منبع صلاح دل و دین است و از عالم غیب و اسرار الهی طلوع کرده است.

این غزل با بیانی سرشار از شور و وجد، به اثرات شگرف حضور و تجلی معشوق (شمس تبریزی) بر هستی و جان انسان می‌پردازد و او را منبع تمام خیرات، برکات، و صلاح دین و دل معرفی می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: