تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 755 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 755 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 755 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۵۵ دیوان شمس مولانا

شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
زانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود

شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد
جان ما بی‌خویش شد زیرا که شه بی‌خویش بود

شاه ما از جان ما هم دور و هم نزدیک بود
جان ما با شاه ما نزدیک و دوراندیش بود

صاف او بی‌درد بود و راحتش بی‌درد بود
گلشن بی‌خار بود و نوش او بی‌نیش بود

یک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفت
آب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود

جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت
گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود

نیست می‌گفتیم اندر هست گفت آری بیا
هست شد عالم از او موقوف یک آریش بود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۵۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۵۵ مولانا، غزلی پر از وصف عظمت و صفات بی‌نظیر معشوق (حق تعالی یا شمس تبریزی) است. مولانا در این غزل، به تجلی معشوق و تأثیر آن بر جان عاشق، نزدیکی و دوری او، و قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق می‌پردازد. او با بیان پارادوکس‌های عمیق، حقیقت بی‌همتای معشوق را به تصویر می‌کشد که از هر گونه نقص مبراست و حتی نیستی را هستی می‌بخشد.

مقام بی‌نظیر شاه عشق

مولانا غزل را با ستایش جایگاه بی‌بدیل معشوق آغاز می‌کند:

شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود زانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود

«پادشاه ما (معشوق/حق)، از میان تمام پادشاهان، برتر و پیش‌تر بود،» «زیرا پادشاهِ پادشاهان ما، هم سلطان (در قدرت) بود و هم درویش (در بی‌نیازی و رهایی از تعلقات).» این بیت، به مقام عالی و بی‌همتای معشوق اشاره دارد که هم دارای قدرت مطلق سلطانی است و هم از هرگونه نیاز و وابستگی درویش‌وار رهاست.

تجلی معشوق و بی‌خودی عاشق

مولانا به تأثیر جلوه‌گری معشوق بر جان عاشق می‌پردازد:

شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد جان ما بی‌خویش شد زیرا که شه بی‌خویش بود

«چون پادشاه ما (معشوق) خود را از پرده (غیب) بر جان (مولانا/عاشق) نمایان کرد،» «جان ما بی‌خویش (از خود بی‌خود) شد، زیرا که آن پادشاه (معشوق)، خود بی‌خویش بود (ورای خودی و تعینات).» این بیت، بیان اثر تجلی معشوق که موجب فنا و بی‌خودی عاشق می‌شود، چرا که معشوق خود از قید خودی و تعینات رهاست.

شاه ما از جان ما هم دور و هم نزدیک بود جان ما با شاه ما نزدیک و دوراندیش بود

«پادشاه ما (معشوق)، هم از جان ما دور بود و هم نزدیک (از جهت مقام و حضور)،» «و جان ما نیز هم با پادشاه نزدیک بود و هم دوراندیش (نسبت به عظمت و دوری او فکر می‌کرد).» این بیت، بیان پارادوکس نزدیکی و دوری معشوق؛ او از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است اما از جهت مقام، بسیار والاست. جان عاشق نیز این دو جنبه را همزمان درک می‌کند.

صفات کامل معشوق

مولانا به کمال صفات معشوق اشاره می‌کند:

صاف او بی‌درد بود و راحتش بی‌درد بود گلشن بی‌خار بود و نوش او بی‌نیش بود

«صافی او (خلوص و پاکی او) بدون درد (نقص) بود و راحتی او بدون رنج،» «(عالم وجود) برای او چون گُلشنی بی‌خار بود و نوشیدنی او (شهد وجودش) بی‌نیش (تلخی).» این بیت، بیان صفات بی‌نقص معشوق؛ هر چیزی که از اوست، کمال محض است و از هر گونه درد، رنج، خار، یا نیش مبراست.

قدرت دگرگون‌کننده‌ی لطف معشوق

مولانا به تأثیر لطف معشوق در دگرگون کردن ماهیت‌ها اشاره می‌کند:

یک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفت آب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود

«فقط یک صفت از لطف پادشاه (معشوق)، آنجا که پرده از خود برگرفت (و تجلی کرد)،» «(چنان تأثیر گذاشت که) آب و آتش با هم صلح کردند و گرگ دایه‌ی میش شد (یعنی تضادها از بین رفت و آشتی و همدلی برقرار شد).» این بیت، بیان قدرت اعجازآمیز لطف معشوق که می‌تواند تضادهای بنیادین (مانند آب و آتش، گرگ و میش) را از بین ببرد و سازگاری و یگانگی ایجاد کند.

جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود

«از نور او (معشوق)، هر صورتی که جان نداشت (بی‌جان بود)، مطلقاً جان گرفت (حیات یافت)،» «(و حتی) آن کس که بدکیش (کافر یا بدطینت) بود، قربان راه او (معشوق) گشت (و هدایت شد).» این بیت، اشاره به قدرت حیات‌بخش و هدایت‌کننده‌ی معشوق که هم به بی‌جانان حیات می‌بخشد و هم گمراهان را هدایت می‌کند.

معشوق، هستی‌بخش و اصل عالم

مولانا در بیت پایانی، به هستی‌بخشی معشوق و نقش او در آفرینش اشاره می‌کند:

نیست می‌گفتیم اندر هست گفت آری بیا هست شد عالم از او موقوف یک آریش بود

«(وقتی که ما موجودات) در نیستی بودیم، (معشوق) گفت: “هست شوید، آری، بیا!”» «(و با همین) یک “آری” او، عالم هست شد (به وجود آمد و تمام هستی) متوقف بر همان “آری” او بود (و با اراده‌ی او به وجود آمد).» این بیت، بیان قدرت مطلق معشوق در آفرینش؛ هستی جهان تنها با یک کلمه‌ی “آری” (کن فیکون) او پدید آمد و تمام وجود، وابسته به اراده‌ی اوست.


نکات مهم

  • شاهی و درویشی معشوق: معشوق هم دارای قدرت مطلق سلطانی است و هم از تمام تعلقات رها و بی‌نیاز.
  • بی‌خودی عاشق از تجلی: جلوه‌گری معشوق موجب فنا و بی‌خودی عاشق می‌شود، زیرا معشوق خود ورای خودی و تعینات است.
  • نزدیکی و دوری پارادوکسیکال: معشوق هم بسیار نزدیک است و هم از جهت مقام، بسی دور و والاست.
  • کمال مطلق صفات معشوق: هر آنچه از معشوق سرچشمه می‌گیرد، خالص، بی‌درد، بی‌رنج، بی‌خار و بی‌نیش است.
  • دگرگونی تضادها: لطف معشوق چنان قدرتمند است که می‌تواند تضادها را از بین ببرد و آشتی و یگانگی برقرار سازد (آب و آتش، گرگ و میش).
  • حیات‌بخشی و هدایت: نور معشوق به بی‌جانان حیات می‌بخشد و گمراهان را هدایت می‌کند.
  • هستی‌بخشی و آفرینش: تمام هستی تنها با یک کلمه‌ی اراده‌ی معشوق (“آری”) به وجود آمد و وابسته به اوست.

این غزل با بیانی عمیق و سرشار از شور و معرفت، به توصیف مقام بی‌نظیر معشوق و تأثیرات شگرف او بر هستی و جان عاشق می‌پردازد. مولانا در این ابیات، بر قدرت مطلق الهی و فنای کامل عاشق در برابر این عظمت تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: