تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 737 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 737 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 737 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۳۷ دیوان شمس مولانا

نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
گریه‌های جمله عالم در وصالش خنده شد

یاد آن کس کن که چون خوبی او رویی نمود
حسن‌های جمله عالم حسن او را بنده شد

جمله آب زندگانی زیر تختش می‌رود
هر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد

یک شبی خورشید پایه تخت او را بوسه داد
لاجرم بر چرخ گردون تا ابد تابنده شد

زندگی عاشقانش جمله در افکندگی‌ست
خاک طامع بهر این در زیر پا افکنده شد

آهوان را بوی مشک از طره‌اش بر ناف زد
تا مشام شیر صید مرج‌ها غرنده شد

بال و پر وهم عاشق ز‌آتش دل چون بسوخت
همچو خورشید و قمر بی‌بال و پر پرنده شد

ای خنک جانی که لطف شمس تبریزی بیافت
برگذشت از نه فلک بر لامکان باشنده شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۳۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۳۷ مولانا، غزلی در ستایش معشوق ازلی (حق تعالی) یا پیر کامل است که مظهر تجلیات الهی است. مولانا در این غزل، به قدرت حیات‌بخش و جمال بی‌بدیل معشوق، تأثیر آن بر هستی و بر عاشقان، و جایگاه والای واصلان به لطف او می‌پردازد. او با استفاده از تصاویر و تمثیلات شورانگیز، عظمت این معشوق/پیر را به نمایش می‌گذارد.

حیات‌بخشی و جمال معشوق

مولانا غزل را با دعوت به یادآوری نام معشوقی که منشأ حیات و شادی است، آغاز می‌کند:

نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد گریه‌های جمله عالم در وصالش خنده شد

«نام آن (معشوق) را ببر که مرده (جان‌های مرده و غافل) از جمال او زنده شدند،» «(و) گریه‌های تمام عالم (که از فراق و غم بود)، در (نتیجه‌ی) وصال او به خنده (شادی) تبدیل شد.» این بیت، به قدرت حیات‌بخش و شادی‌آفرین معشوق که مردگان را زنده می‌کند و غم‌ها را به شادی بدل می‌سازد.

یاد آن کس کن که چون خوبی او رویی نمود حسن‌های جمله عالم حسن او را بنده شد

«یاد آن (معشوق) کن که وقتی زیبایی او (یک) روی (تجلی) نشان داد،» «تمام زیبایی‌های عالم، بنده‌ی (و مطیع) زیبایی او شدند (در برابرش ناچیز گشتند).» این بیت به جمال بی‌نهایت معشوق که تمام زیبایی‌های عالم در برابرش فروتن و بی‌مقدار می‌شوند.

جمله آب زندگانی زیر تختش می‌رود هر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد

«تمام آب زندگانی (آب حیات معنوی) از زیر تخت او (مقام و سلطنت او) جاری است،» «هر کس که از آب جوی او بنوشد، تا ابد پایدار (و جاودان) می‌شود.» این بیت به مقام معشوق به عنوان سرچشمه‌ی آب حیات و جاودانگی بخشیدن به هر که از فیض او بهره‌مند شود.

تأثیر معشوق بر کائنات و عاشقان

مولانا به تأثیر معشوق بر اجرام آسمانی و حال عاشقان می‌پردازد:

یک شبی خورشید پایه تخت او را بوسه داد لاجرم بر چرخ گردون تا ابد تابنده شد

«یک شب، خورشید (درخشان) پایه‌ی تخت او (مقام معشوق) را بوسه داد،» «به همین دلیل (به خاطر این فیض)، بر چرخ گردون (در آسمان) تا ابد تابان شد.» این بیت به فیض‌بخشی معشوق به خورشید، که باعث تداوم تابندگی و عظمت آن می‌شود و عظمت معشوق را نشان می‌دهد.

زندگی عاشقانش جمله در افکندگی‌ست خاک طامع بهر این در زیر پا افکنده شد

«تمام زندگی عاشقانش در (مقام) افکندگی (فنا و تسلیم) است،» «(و) خاک طامع (نفس دنیادوست) برای (رسیدن به) این (مقام تسلیم و فنا) در زیر پا افکنده می‌شود.» این بیت به فنای اختیاری عاشقان و زیر پا گذاشتن نفس اماره و طمع‌های دنیوی برای رسیدن به مقام عشق.

آهوان را بوی مشک از طره‌اش بر ناف زد تا مشام شیر صید مرج‌ها غرنده شد

«بوی مشک (نشانه‌ی زیبایی و خوشبویی معشوق) از طره‌ی (گیسوی) او به ناف آهوان (منشأ مشک در آهو) زده شد،» «تا مشام شیرهای (قدرتمند) که در مرج‌ها (چراگاه‌ها) شکار می‌کنند، از (بوی او) غرنده (و مست) شد.» این بیت به فراگیر بودن تأثیر معشوق بر زیبایی‌ها (مشک آهو) و قدرتمندان (شیر) در هستی.

رهایی از وهم و پرواز بی‌پر

مولانا به رهایی عاشق از قید وهم و پرواز روحانی او اشاره می‌کند:

بال و پر وهم عاشق ز‌آتش دل چون بسوخت همچو خورشید و قمر بی‌بال و پر پرنده شد

«بال و پر وهم (خیالات و گمان‌های باطل) عاشق، چون از آتش دل (عشق سوزان) سوخت،» «(عاشق) مانند خورشید و ماه (که بدون بال و پر در آسمان حرکت می‌کنند)، بی‌بال و پر پرنده شد (به سوی حقیقت پرواز کرد).» این بیت به فنای اوهام و خیالات در آتش عشق و رسیدن به مقام شهود، که در آن، عاشق بدون نیاز به بال و پر ظاهری، در آسمان معرفت پرواز می‌کند.

لطف شمس تبریزی و عروج روح

مولانا غزل را با اشاره به لطف شمس تبریزی و عروج روح به سوی بی‌مکانی به پایان می‌برد:

ای خنک جانی که لطف شمس تبریزی بیافت برگذشت از نه فلک بر لامکان باشنده شد

«ای خوشا به حال آن جانی که لطف شمس تبریزی را دریافت کرد،» «(که در نتیجه‌ی آن لطف) از نُه فلک (تمام آسمان‌ها و عالم ماده) فراتر رفت و در لامکان (عالَم بی‌مکان و ساحت الوهیت) ساکن شد.» این بیت، تأکید بر نقش بی‌بدیل شمس تبریزی در عروج معنوی جان و رسیدن به مقام بی‌مکانی و فنا در حق.


نکات مهم

  • حیات‌بخشی معشوق: جمال معشوق مردگان را زنده می‌کند و غم‌ها را به شادی بدل می‌سازد.
  • جمال بی‌بدیل: زیبایی معشوق آنچنان است که تمام زیبایی‌های عالم در برابرش ناچیزند.
  • سرچشمه‌ی آب حیات: معشوق منشأ آب حیات معنوی و بخشنده‌ی جاودانگی است.
  • تأثیر بر کائنات: فیض معشوق حتی بر اجرام آسمانی (مانند خورشید) تأثیر می‌گذارد.
  • فنا و تسلیم: زندگی عاشقان در فنای اختیاری و زیر پا گذاشتن نفس اماره است.
  • فراگیری تأثیر: تأثیر معشوق بر تمام زیبایی‌ها و قدرتمندان هستی گسترده است.
  • پرواز بی‌پر: عشق، اوهام را می‌سوزاند و عاشق را قادر می‌سازد که بدون بال و پر ظاهری در عالم معنا پرواز کند.
  • لطف شمس تبریزی: فضل شمس تبریزی موجب عروج روح به سوی لامکان و فنا در حق می‌شود.

این غزل با بیانی شورانگیز و نمادین، به عظمت مقام معشوق (یا پیر) و تأثیرات شگرف او بر هستی و جان عاشقان می‌پردازد و اوج سیر معنوی را در رسیدن به مقام لامکان با مدد لطف شمس تبریزی به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: