تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 727 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 727 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 727 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۲۷ دیوان شمس مولانا

از دلبر ما نشان کی دارد
در خانه مهی نهان کی دارد

بی دیده جمال او کی بیند
بیرون ز جهان جهان کی دارد

آن تیر که جان شکار آنست
بنمای که آن کمان کی دارد

در هر طرفی یکی نگاریست
صوفی تو نگر که آن کی دارد

این صورت خلق جمله نقش اند
هم جان داند که جان کی دارد

این جمله گدا و خوشه چین اند
آن دست گهرفشان کی دارد

قلاب شدند جمله عالم
آخر خبری ز کان کی دارد

شادست زمان به شمس تبریز
آخر بنگر زمان کی دارد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۲۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۲۷ مولانا، غزلی پرسش‌گونه و عمیق است که به شناخت و درک معشوق حقیقی (حق تعالی یا پیر کامل) می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر پنهان بودن و بی‌نشان بودن معشوق ازلی، ناتوانی ادراک ظاهری در دیدن او، و نقش جان در شناخت حقیقت تأکید می‌کند. او با طرح سؤالات پی‌درپی، مخاطب را به تفکر در این حقایق دعوت کرده و در نهایت به تجلی این حقیقت در شمس تبریزی اشاره دارد.

پنهانی و بی‌نشانی معشوق

مولانا غزل را با سؤالی در باب بی‌نشانی معشوق آغاز می‌کند:

از دلبر ما نشان کی دارد در خانه مهی نهان کی دارد

«چه کسی نشانه‌ای (قابل درک با حواس ظاهری) از دلبر ما (معشوق حقیقی) دارد؟» «چه کسی ماهی (معشوق نورانی) را در خانه‌ای (مکان مشخص و محدود) پنهان دارد (که بتوان به آن اشاره کرد)؟» این بیت به تعالی و بی‌نشانی معشوق ازلی اشاره دارد که نمی‌توان او را با نشانه‌های مادی یا در مکان خاصی یافت.

بی دیده جمال او کی بیند بیرون ز جهان جهان کی دارد

«بدون (چشم) دیده (باطن‌بین و شهودی)، چه کسی می‌تواند جمال او را ببیند؟» «چه کسی جهانی (معنا و حقیقت) ورای این جهان (مادی) دارد؟» این بیت به ناتوانی چشم سر در دیدن جمال الهی و لزوم بصیرت باطنی، و همچنین اشاره به وجود عالمی فراتر از عالم محسوس.

آن تیر که جان شکار آنست بنمای که آن کمان کی دارد

«آن تیری (عشق یا قضا و قدر الهی) که جان (انسان‌ها) شکار آن است،» «نشان بده که آن کمان را چه کسی دارد؟» این بیت به قدرت مطلق معشوق در شکار جان‌ها و اینکه هیچ‌کس جز او دارای این قدرت نیست.

تمایز ظاهر و باطن در شناخت

مولانا به تمایز میان صورت ظاهر و حقیقت باطن اشاره می‌کند:

در هر طرفی یکی نگاریست صوفی تو نگر که آن کی دارد

«در هر سو و گوشه‌ای، نگاری (زیبایی و مظهری از حق) هست،» «ای صوفی (سالک)، تو بنگر که (حقیقت) آن نگار (و منشأ آن زیبایی‌ها) در دست چه کسی است؟» این بیت به کثرت مظاهر زیبایی در عالم، اما دعوت صوفی به دیدن وحدت و منشأ واحد این زیبایی‌ها.

این صورت خلق جمله نقش اند هم جان داند که جان کی دارد

«این صورت‌های ظاهری مخلوقات، همگی نقش (و ظاهر بی‌حقیقت) هستند،» «(تنها) جان (خود حقیقت باطنی) می‌داند که جان (حقیقی و مطلق) در دست چه کسی است (صاحب حقیقی جان‌ها کیست).» این بیت به تمایز میان صورت ظاهر و حقیقت باطنی، و اینکه شناخت حقیقت جان و صاحب آن، تنها با جان امکان‌پذیر است.

این جمله گدا و خوشه چین اند آن دست گهرفشان کی دارد

«این (موجودات و مظاهر عالم) همگی گدا و خوشه‌چین (فقیر و وابسته) هستند،» «آن دست گوهر افشان (بخشنده‌ی گوهرها و کمالات) را چه کسی دارد؟» این بیت به فقر ذاتی موجودات و غنای مطلق معشوق به عنوان تنها بخشنده‌ی تمامی کمالات.

قلاب شدند جمله عالم آخر خبری ز کان کی دارد

«تمام عالم قلاب (فریب‌دهنده و اغواکننده) شدند (و به ظاهر خود مشغول کردند)،» «اما در نهایت چه کسی از معدن (کان) حقیقت (آنچه که همه چیز از آن سرچشمه می‌گیرد) خبر دارد؟» این بیت به اغوای ظواهر دنیا و لزوم رسیدن به سرچشمه‌ی اصلی و معدن حقیقت.

شادی زمان و نقش شمس تبریزی

مولانا غزل را با بیان شادی زمان و ارجاع به شمس تبریزی به پایان می‌برد:

شادست زمان به شمس تبریز آخر بنگر زمان کی دارد

«زمان (و روزگار) به (دلیل حضور) شمس تبریز شاد و خرم است،» «(اما) در نهایت بنگر که زمان (اختیار و مالکیت زمان و حیات) در دست چه کسی است؟ (یعنی همه چیز در دست معشوق حقیقی است که شمس مظهر اوست).» این بیت به تأثیر حضور شمس تبریزی بر شادی و نشاط جهان، و اینکه حتی خود “زمان” و کنترل آن نیز در دست معشوق حقیقی است که شمس مظهر تجلی اوست.


نکات مهم

  • بی‌نشانی و تعالی معشوق: معشوق حقیقی قابل درک با حواس ظاهری نیست و در مکان خاصی محدود نمی‌شود.
  • بصیرت باطنی: دیدن جمال الهی نیازمند چشم دل و بصیرت شهودی است.
  • قدرت مطلق الهی: معشوق تنها کمانداری است که جان‌ها را شکار می‌کند.
  • دیدن وحدت در کثرت: صوفی باید در پس کثرت زیبایی‌ها، منشأ واحد و حقیقی آن‌ها را ببیند.
  • شناخت جان با جان: حقیقت جان و صاحب آن تنها با خود جان (فطرت الهی) قابل درک است.
  • فقر موجودات و غنای حق: همه موجودات نیازمند و گدا هستند، و تنها دست معشوق بخشنده و بی‌نیاز است.
  • رهایی از ظواهر: باید از فریب ظواهر رها شد و به معدن و سرچشمه‌ی اصلی حقیقت رسید.
  • نقش شمس تبریزی: حضور شمس تبریزی مایه‌ی شادی زمان است، و او تجلی‌گاه همان معشوقی است که بر زمان نیز حکمرانی می‌کند.

این غزل با زبان پرسشی و نمادین، خواننده را به سفری درونی برای کشف حقیقت معشوق ازلی دعوت می‌کند و بر ناتوانی ادراک ظاهری و لزوم بصیرت باطنی تأکید می‌ورزد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: