مطالب پیشنهادی![]()
گر مایهٔ دهر جان فزا بود
زیرا که در او پری ما بود
مر پریان را ز حیرت او
هر گوشه مقال و ماجرا بود
عقلست چراغ ماجراها
آن جا هش و عقل از کجا بود
در صرصر عشق عقل پشهست
آن جا چه مجال عقلها بود
از احمد پا کشید جبریل
از سدره سفر چو ماورا بود
گفتا که بسوزم ار بیایم
کان سو همه عشق بد ولا بود
تعظیم و مواصلت دو ضدند
در فسحت وصل آن هبا بود
آن جا لیلی شدست مجنون
زیرا که جنون هزار تا بود
آن جا حسنی نقاب بگشود
پیراهن حسنها قبا بود
یوسف در عشق بد زلیخا
نی زهره و چنگ و نی نوا بود
وان نافخ صور مانده بیروح
کان جا جز روح دوست لا بود
در بحر گریخت این مقالات
زیرا هنگام آشنا بود
غزل ۷۲۴ مولانا، غزلی عمیق و پر از مفاهیم عشق عرفانی و غلبهی آن بر عقل و منطق است. مولانا در این غزل، بر محوریت “پری” (معشوق ازلی، حقیقت الهی) در هستی، ناتوانی عقل در درک ساحت عشق، و فنای موجودات در دریای وصال الهی تأکید میکند. او با ارجاعات قرآنی و داستانی، تجربهی عارفانه را فراتر از فهم عادی بشر توصیف میکند.
مولانا غزل را با بیان منشأ حیات و حضور معشوق آغاز میکند:
گر مایهٔ دهر جان فزا بود زیرا که در او پری ما بود
«اگر مایهی هستی (دهر) جانبخش (جانفزا) بود،» «به این دلیل بود که “پری” ما (معشوق روحانی و زیبا، حقیقت الهی) در آن (مایه) حضور داشت.» این بیت به معشوق (حقیقت الهی) به عنوان منشأ اصلی حیات و جانبخشی عالم اشاره دارد.
مر پریان را ز حیرت او هر گوشه مقال و ماجرا بود
«پریان (موجودات لطیف و غیبی) از حیرت (و شگفتی) او (معشوق)،» «در هر گوشه (از عالم) سخن و غوغایی (مقال و ماجرا) داشتند (در شگفتی و گفتگو از عظمت او بودند).» این بیت به فراگیر بودن تأثیر و حیرتانگیزی معشوق، حتی برای موجودات غیبی.
مولانا به ناتوانی عقل در برابر عشق اشاره میکند:
عقلست چراغ ماجراها آن جا هش و عقل از کجا بود
«عقل، چراغ (روشنکنندهی) اتفاقات و ماجراهاست (برای درک دنیای محسوس)،» «(اما) آنجا (در ساحت عشق و وحدت)، هوش و عقل (جزئی) چگونه و از کجا میتوانست وجود داشته باشد؟» این بیت به ناتوانی عقل جزئی در درک حقایق ساحت عشق و وحدت، که فراتر از منطق و استدلال است.
در صرصر عشق عقل پشهست آن جا چه مجال عقلها بود
«در طوفان (صرصر) عشق، عقل مانند پشهای ناچیز است،» «آنجا (در برابر عظمت عشق) چه مجالی برای (جلوهگری) عقلها بود؟» این بیت با تشبیهی قوی، عقل را در برابر عشق، بسیار ناچیز و بیقدرت نشان میدهد.
مولانا به داستان معراج حضرت محمد (ص) و ناتوانی جبرئیل اشاره میکند:
از احمد پا کشید جبریل از سدره سفر چو ماورا بود
«جبرئیل (همراه حضرت محمد) از (همراهی) احمد (پیامبر اسلام) پا کشید (بازماند)،» «چون (سفر) فراتر از سدرةالمنتهی (حد عالم جبرئیل) بود.» این بیت به عالمگیر بودن عشق و معرفت الهی که حتی از مقام فرشتگان مقرب نیز فراتر است.
گفتا که بسوزم ار بیایم کان سو همه عشق بد ولا بود
«(جبرئیل) گفت که اگر (فراتر از سدره) بیایم، میسوزم،» «زیرا آن سو (عالم وحدت و قرب الهی) همه عشق بود و (آنقدر پر نور بود که تاب تحمل آن را نداشتم).» این بیت به فناپذیری موجودات حتی ملائکه در برابر تجلی کامل عشق الهی.
مولانا به فنای اضداد در ساحت وحدت اشاره میکند:
تعظیم و مواصلت دو ضدند در فسحت وصل آن هبا بود
«بزرگداشت (تعظیم) و رسیدن (مواصلت) دو چیز متضادند (یکی با فاصله و دیگری با نزدیکی همراه است)،» «(اما) در گستره (فسحت) وصال (با حق)، آن (تضاد) هیچ و نابود (هبا) بود.» این بیت به فنای مفهوم تضاد و دوگانگی در مقام وحدت و وصال با حق.
آن جا لیلی شدست مجنون زیرا که جنون هزار تا بود
«آنجا (در مقام عشق)، لیلی (معشوق) تبدیل به مجنون (عاشق) شده است (نقشها برعکس میشود)،» «زیرا جنون (عشق و شوریدگی) در آنجا هزاران برابر بود (و لیلی نیز از آن بینصیب نماند).» این بیت به تبادل نقش عاشق و معشوق در اوج عشق و اتحاد، و فراگیری جنون عشق برای همه.
آن جا حسنی نقاب بگشود پیراهن حسنها قبا بود
«آنجا (در ساحت وحدت)، جمال مطلق (حسنی) نقاب از رخ برداشت،» «(به گونهای که) پیراهن همهی زیباییها (حسنها) برای او (به مثابهی) قبا (جامهی بیرونی و ناچیز) بود (و در برابر زیبایی او هیچ به نظر میرسیدند).» این بیت به تجلی جمال مطلق الهی که در برابر آن، همهی زیباییهای عالم ناچیزند.
یوسف در عشق بد زلیخا نی زهره و چنگ و نی نوا بود
«یوسف (که خود مظهر زیبایی بود) در (برابر) عشق (که او را به سوی حقیقت میبرد)، زلیخا (عاشق و سالک) شده بود،» «(و) نه طرب (زهره) و نه چنگ و نه نوا (صدای موسیقی) وجود داشت (یعنی جذبهی عشق آنقدر شدید بود که همه چیز در آن محو شد).» این بیت به فنای زیبایی و طرب ظاهری در برابر عظمت عشق حقیقی، و تبدیل یوسف به عاشق (زلیخا) در این راه.
وان نافخ صور مانده بیروح کان جا جز روح دوست لا بود
«و آن دمندهی صور (اسرافیل) نیز بیروح (متحیر و بیکار) مانده بود،» «چرا که آنجا (در مقام فنای مطلق) جز روح دوست (معشوق، حق تعالی) هیچ چیز دیگری وجود نداشت (همه چیز در او فانی بود).» این بیت به فنای مطلق همهی موجودات، حتی فرشتگان بزرگ، در ذات الهی.
مولانا در پایان به فرار کلمات از این حقیقت اشاره میکند:
در بحر گریخت این مقالات زیرا هنگام آشنا بود
«این سخنان (و مفاهیم) در دریای (وحدت) گریختند (و محو شدند)،» «زیرا (آن لحظه) هنگام آشنایی (وصال و درک حقیقت) بود (و زبان از بیان آن قاصر است).» این بیت به ناتوانی زبان و کلمات در بیان حقایق عالم وحدت و عشق، و لزوم تجربهی باطنی برای درک آن.
این غزل، اوجگیری عرفانی مولانا را در توصیف مقام وحدت و عشق الهی نشان میدهد که در آن، تمامی مفاهیم عادی و عقلی رنگ میبازند و فنا در حق، اوج کمال میشود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر