تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 721 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 721 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 721 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۲۱ دیوان شمس مولانا

هر سینه که سیمبر ندارد
شخصی باشد که سر ندارد

وان کس که ز دام عشق دورست
مرغی باشد که پر ندارد

او را چه خبر بود ز عالم
کز باخبران خبر ندارد

او صید شود به تیر غمزه
کز عشق سر سپر ندارد

آن را که دلیر نیست در راه
خود پنداری جگر ندارد

در راه فکنده‌است دری
جز او که فکند برندارد

آن کس که نگشت گرد آن در
بس بی‌گهرست و فر ندارد

وقت سحرست هین بخسبید
زیرا شب ما سحر ندارد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۲۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۲۱ مولانا، غزلی با لحنی عتاب‌آمیز و هشداردهنده است که بر اهمیت عشق و تأثیر آن در حیات معنوی انسان تأکید می‌کند. مولانا در این غزل، به نفی کسانی می‌پردازد که از عشق بی‌بهره‌اند و آن‌ها را ناقص و بی‌ارزش می‌شمارد. او عشق را مایه‌ی حیات، آگاهی، شجاعت و سعادت می‌داند و بی‌عشقی را به مثابه‌ی مرگ معنوی قلمداد می‌کند.

بی‌بهرگی از عشق، بی‌بهره از هستی

مولانا غزل را با بیان ناقص بودن وجود بی‌عشق آغاز می‌کند:

هر سینه که سیمبر ندارد شخصی باشد که سر ندارد

«هر سینه‌ای که یار و معشوق زیبا (سیمبر) ندارد (و از عشق بی‌بهره است)،» «شخصی است که سر (وجود، آگاهی یا کمال) ندارد.» این بیت به نادانی و بی‌بهره بودن از کمال انسانی برای کسی که سینه‌اش از عشق معشوقی زیبا خالی است.

وان کس که ز دام عشق دورست مرغی باشد که پر ندارد

«و آن کسی که از دام عشق دور است،» «پرنده‌ای است که پر ندارد (و نمی‌تواند پرواز کند).» این بیت به محدودیت و عدم توانایی در پرواز معنوی برای کسی که از عشق بی‌بهره است. عشق بال پرواز روح است.

او را چه خبر بود ز عالم کز باخبران خبر ندارد

«او را چه خبری از عالم (معنا و حقیقت) خواهد بود،» «کسی که از باخبران (عاشقان آگاه و واصل) هیچ خبری ندارد؟» این بیت به بی‌خبری و ناآگاهی کسی که از جمع اهل عشق و معرفت جدا افتاده است.

او صید شود به تیر غمزه کز عشق سر سپر ندارد

«او (شخص بی‌عشق) به تیر غمزه (نگاه دلربا و فریبنده‌ی دنیا یا نفس) شکار می‌شود،» «چرا که از عشق (حقیقی)، سر (وجود) خود را سپر (محافظ) نکرده است.» این بیت به ضعف و آسیب‌پذیری انسان بی‌عشق در برابر فریب‌ها و اغواهای دنیوی و نفسانی. عشق سپر انسان در برابر این تیرهاست.

بی‌دلیری و عدم فهم راه

مولانا به بی‌دلیری در راه عشق و عدم فهم حقیقت آن اشاره می‌کند:

آن را که دلیر نیست در راه خود پنداری جگر ندارد

«آن کسی که در راه (عشق و سلوک) دلیر (شجاع) نیست،» «تو گمان می‌کنی که جگر (دلیری) ندارد (اما در واقع از عشق بی‌بهره است که جرات نمی‌کند).» این بیت به نقش شجاعت و دلیری در سلوک و اینکه بی‌عشقی باعث فقدان این جرات می‌شود.

در راه فکنده‌است دری جز او که فکند برندارد

«(معشوق) در راه (عشق) دری (مرواریدی گران‌بها) افکنده (قرار داده) است،» «جز او (عاشق واقعی) که آن را (از دل و جان) افکنده (در آن فدا شده)، کسی آن را برنخواهد داشت (درک نخواهد کرد).» این بیت به راز و گوهری پنهان در مسیر عشق که تنها توسط عاشق واقعی (که خود را فدا کرده) قابل درک و برداشت است.

آن کس که نگشت گرد آن در بس بی‌گهرست و فر ندارد

«آن کسی که گرد آن در (آستانه‌ی معشوق) نگشت (طواف و خدمت نکرد)،» «بسیار بی‌گوهر (بی‌ارزش) و بی‌فر (بی‌شکوه و جلال) است.» این بیت به بی‌ارجی و بی‌قدری کسی که به آستانه‌ی معشوق روی نیاورده و از عشق او بی‌بهره است.

نفی سحر و انتهای راه

مولانا در پایان، به نفی سحر و پایان راه برای گروهی خاص اشاره می‌کند:

وقت سحرست هین بخسبید زیرا شب ما سحر ندارد

«وقت سحر است (وقت بیداری و نشاط معنوی)، هان! به خواب روید (خطاب به نااهلان و بی‌خبران)،» «زیرا شب ما (شب وصال و فنا در عشق) سحر ندارد (پایان ناپذیر و ابدی است).» این بیت، با لحنی طعنه‌آمیز، به نااهلان و کسانی که از بیداری معنوی غافل‌اند، می‌گوید که همچنان در خواب غفلت بمانند؛ چرا که شب وصال عاشقان، پایانی ندارد و همیشه سحرگاهی ابدی است.


نکات مهم

  • حیات معنوی با عشق: وجود انسان بدون عشق، ناقص و بی‌بهره از سر و کمال است.
  • عشق، بال پرواز: کسی که از عشق دور است، توان پرواز معنوی و رسیدن به حقایق را ندارد.
  • آگاهی از طریق عشق: آگاهی حقیقی از عالم و حقایق آن، تنها از طریق ارتباط با اهل عشق و معرفت حاصل می‌شود.
  • سپر عشق در برابر فریب: عشق مانند سپری است که انسان را از تیرهای فریبنده‌ی دنیا و نفس حفظ می‌کند.
  • شجاعت در سلوک: دلیر نبودن در راه عشق، نشانه‌ی بی‌بهره بودن از جرات و دل حقیقی است.
  • راز درونی عشق: حقیقت و گوهر اصلی عشق، تنها برای عاشق واقعی که خود را فدا کرده، مکشوف می‌شود.
  • بی‌ارزشی بی‌عشق: کسی که به آستانه‌ی معشوق روی نیاورد، بی‌ارزش و بی‌شکوه است.
  • فنای ابدی در عشق: شب وصال و فنا در عشق، بی‌انتها و بی‌سحر است؛ در حالی که نااهلان در خواب غفلت خود فرو می‌روند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: