تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 718 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 718 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 718 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۱۸ دیوان شمس مولانا

آخر گهر وفا ببارید
آخر سر عاشقان بخارید

ما خاک شما شدیم در خاک
تخم ستم و جفا مکارید

بر مظلومان راه هجران
این ظلم دگر روا مدارید

ای زُهره‌ییان به بامِ این مه
بر پرده زیر و بم بزارید

یا نیز شما ز درد دوری
همچون من خسته دلفکارید؟

محروم نماند کس از این در
ما را به کسی نمی‌شمارید

آن درد که کوه از او چو ذره‌ست
بر ذرگکی چه می‌گمارید؟

ای قوم که شیرگیر بودیت
آن آهو را کنون شکارید

زان نرگس مست شیرگیرش
بی‌خمر وصال در خمارید

زان دلبر گلعذار اکنون
بس بی‌دل و زعفران عذارید

با این همه گنج نیست بی‌رنج
بر صبر و وفا قدم فشارید

مردانه و مردرنگ باشید
گر در ره عشق مرد کارید

چون عاشق را هزار جانست
بی صرفه و ترس جان سپارید

جان کم ناید ز جان مترسید
کاندر پی جان کامکارید

عشقست حریف حیله‌آموز
گَرد از دغل و حیل برآرید

در عشق حلال گشت حیله
در عشق رهین صد قمارید

حقست اگر ز عشق آن سرو
با جمله گلرخان چو خارید

حقست اگر ز عشق موسی
بر فرعونان نفس مارید

جان را سپر بلاش سازید
کاندر کف عشق ذوالفقارید

در صبر و ثبات کوه قافید
چون کوه حلیم و باوقارید

چون بحر نهان به مظهر آید
ماننده موج بی‌قرارید

هنگام نثار و درفشانی
چون ابر به وقت نوبهارید

در تیر شهیت اگر شهیدیت
در پیش مهیت اگر غبارید

پاینده و تازه همچو سروید
چون شاخِ بلندِ میوه‌دارید

ز آسیب درخت او چو سیبید
چون سیب درخت سنگسارید

گر سنگ‌دلان زنندتان سنگ
با گوهر خویش یار غارید

چون دامن در پیش دوانید
گر همچو سجاف بر کنارید

چون همسفرید با مه خویش
پیوسته چو چرخ در دوارید

هم عشق شما و هم شما عشق
با اشتر عشق هم‌مهارید

گر نقب‌زنست نفس و دزدست
آخر نه در این حصین حصارید؟

از عشق خورید باده و نقل
گر مقبل وگر حلال‌خوارید

دیدیت که‌تان همی‌نگارد
دیگر چه خیال می‌نگارید؟

اوتان به خود اختیار کرده‌ست
چه در پی جبر و اختیارید؟

محکوم یک اختیار باشید
گر عاشق و اهل اعتبارید

خاموش کنم اگر چه با من
در نطق و سکوت سازوارید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۱۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۱۸ مولانا، غزلی پر از نکات عرفانی، اخلاقی، و تربیتی برای سالکان و عاشقان است. مولانا در این غزل، بر لزوم وفاداری به عشق، پرهیز از ظلم، و آمادگی برای فداکاری در راه معشوق تأکید می‌کند. او با تصویرسازی‌های قوی، ویژگی‌های عاشق حقیقی را برمی‌شمارد و در نهایت، سالکان را به رهایی از جبر و اختیار ظاهری و تسلیم در برابر اختیار الهی دعوت می‌کند.

دعوت به وفا و پرهیز از ظلم

مولانا غزل را با درخواست از معشوق (یا مخاطب عام) آغاز می‌کند:

آخر گهر وفا ببارید آخر سر عاشقان بخارید

«در نهایت (ای معشوق،) گنجینه‌ی (گهر) وفا را ببار (جلوه کن)،» «تا در نهایت (غبار) از سر عاشقان (خسته و دلتنگ) پاک شود (به آن‌ها عنایت کن).» این بیت تقاضای عاشق از معشوق برای تجلی وفاداری و عنایت به عاشقان است.

ما خاک شما شدیم در خاک تخم ستم و جفا مکارید

«ما (عاشقان) در راه شما به خاک افتاده‌ایم (در نهایت فروتنی و فنا)،» «(پس) بذر ستم و جفا را نکارید (بر ما ظلم نکنید).» این بیت، در مقام یک درخواست از معشوق یا مخاطبی است که قدرت ظلم دارد، تا در حق عاشقان از خودگذشته ظلم نکند.

بر مظلومان راه هجران این ظلم دگر روا مدارید

«بر مظلومانی که در راه هجران (دوری از معشوق و رنج آن) هستند،» «این ظلم دیگر (که شما بر ما روا می‌دارید) را روا ندانید.» این بیت به رنج مضاعف عاشق در فراق و درخواست برای عدم افزودن بر این رنج.

ای زُهره‌ییان به بامِ این مه بر پرده زیر و بم بزارید

«ای اهل زهره (سیاره‌ی زهره، نماد موسیقی و طرب)، بر بام این ماه (معشوق تابناک)،» «بر پرده‌ی (ساز) زیر و بم بنوازید (و ناله کنید).» این بیت به دعوت از اهل ذوق و موسیقی برای ابراز بی‌قراری و ناله در فراق معشوق.

یا نیز شما ز درد دوری همچون من خسته دلفکارید؟

«یا (ای زهره‌ییان،) آیا شما نیز از درد دوری (معشوق)،» «همچون من خسته و غمگین هستید؟» این بیت حالت پرسش و همدردی با کسانی است که نیز درد فراق را می‌کشند.

محروم نماند کس از این در ما را به کسی نمی‌شمارید

«هیچ کس از این در (درگاه الهی) محروم نمی‌ماند،» «(پس) ما (عاشقان واقعی) را بی‌اهمیت ندانید (و در زمره بی‌خبران حساب نکنید).» این بیت تأکید بر کرم و فضل الهی است که همگان را شامل می‌شود، و جایگاه خاص عاشقان را یادآور می‌شود.

آن درد که کوه از او چو ذره‌ست بر ذرگکی چه می‌گمارید؟

«آن دردی (عشق الهی) که کوه از شدت آن مانند ذره‌ای است (کوچک می‌شود)،» «(چرا) آن (درد عظیم) را بر ذره‌ای (وجود حقیر من) می‌گمارید (تحمیل می‌کنید)؟» این بیت به عظمت درد عشق الهی که بر وجود ناچیز عاشق وارد می‌شود و او را درگیر می‌کند.

ای قوم که شیرگیر بودیت آن آهو را کنون شکارید

«ای قومی که شیرگیر (شجاع در شکار شیر) بودید (در گذشته در پی حقایق بزرگ بودید)،» «آن آهو (نفس سرکش یا تعلقات کوچک) را اکنون (رها کرده و شکار آن) باشید (به دنبال آن نروید).» این بیت تذکری است به کسانی که پیشتر همت بلند داشته‌اند، تا اکنون به دنبال چیزهای حقیر نروند.

زان نرگس مست شیرگیرش بی‌خمر وصال در خمارید

«از آن نرگس مست (چشم مست و فریبنده‌ی) شیرگیرش (که دل‌های قوی را اسیر می‌کند)،» «(چرا) بدون شراب وصال در خماری (درد فراق و تشویش) به سر می‌برید؟» این بیت به حسرت بر کسانی که با وجود زیبایی معشوق، از وصال او بی‌بهره‌اند و در خمار فراق می‌سوزند.

زان دلبر گلعذار اکنون بس بی‌دل و زعفران عذارید

«از آن دلبر گل‌چهره، اکنون (چرا) بسیار بی‌دل (بی‌قرار) و با چهره‌ی زرد (زعفران عذار، از غم و اندوه) هستید؟» این بیت نیز ادامه بیت قبلی و بیانگر وضعیت رنج‌آور عاشق در فراق است.

ویژگی‌های عاشق حقیقی و جهاد در عشق

مولانا به ویژگی‌های لازم برای عاشق حقیقی و جهاد در راه عشق اشاره می‌کند:

با این همه گنج نیست بی‌رنج بر صبر و وفا قدم فشارید

«با این همه گنج (معرفت و عشق)، (دریافت آن) بدون رنج ممکن نیست،» «(پس) بر صبر و وفا پافشاری کنید.» این بیت به لزوم رنج و صبر در مسیر رسیدن به گنج معنوی عشق.

مردانه و مردرنگ باشید گر در ره عشق مرد کارید

«مردانه و جوانمرد باشید،» «اگر در راه عشق، مرد عمل (کار) هستید.» این بیت به لزوم شجاعت و پایداری در راه عشق.

چون عاشق را هزار جانست بی صرفه و ترس جان سپارید

«چون عاشق را هزاران جان (برای فدا کردن) است (ارزش جانش بی‌نهایت است)،» «(پس) بدون ملاحظه (صرفه) و ترس، جان (خود) را فدا کنید.» این بیت به آزادی عاشق از قید ترس از مرگ و آمادگی برای فداکاری بی‌حد و مرز.

جان کم ناید ز جان مترسید کاندر پی جان کامکارید

«جان (با فدا کردن) کم نمی‌شود (بلکه افزوده می‌شود)، از جان مترسید،» «چرا که در پی جان کامیاب (جان حقیقی و جاودان) هستید.» این بیت به فلسفه‌ی فدا (فنای فی‌الله) که منجر به بقای جاودان می‌شود.

عشقست حریف حیله‌آموز گَرد از دغل و حیل برآرید

«عشق، (تنها) حریفی است که حیله‌ها (راه و رسم‌های پنهان) را می‌آموزد،» «(پس) غبار (وجود خود) را از فریب و حیله‌های (نفسانی) دور کنید (و به حقیقت عشق روی آورید).» این بیت به استادی عشق در آموزش راه و رسم‌های معنوی و لزوم دوری از فریبکاری نفسانی.

در عشق حلال گشت حیله در عشق رهین صد قمارید

«در راه عشق (برای رسیدن به معشوق)، حیله (راهبردهای خاص) حلال است (مجاز است)،» «در عشق (عاشقان) در گرو صدها قمار (ریسک و خطر) هستند.» این بیت به مجاز بودن برخی “حیله‌های” عاشقانه (مانند پنهان کردن عشق یا زیرکی در رسیدن به وصال) و آمادگی برای ریسک‌های بزرگ در راه عشق.

تجلیات عاشق در راه عشق

مولانا به تجلیات مختلف عاشق در مسیر عشق می‌پردازد:

حقست اگر ز عشق آن سرو با جمله گلرخان چو خارید

«حق است (راست می‌گویید) اگر از عشق آن سرو (معشوق بلند قامت و دلربا)،» «با همه‌ی گل‌رویان (زیبارویان دیگر) مانند خار (ناچیز و بی‌ارزش) هستید.» این بیت به مقام برتر معشوق که عاشقان را از دیگر زیبایی‌های ظاهری بی‌نیاز می‌سازد.

حقست اگر ز عشق موسی بر فرعونان نفس مارید

«حق است (راست می‌گویید) اگر از عشق موسی (اشاره به قدرت معجزه‌آسای حضرت موسی)،» «بر فرعون‌های نفس (مقاومت‌کنندگان در برابر حق) مانند مار هستید (و آن‌ها را نابود می‌کنید).» این بیت به قدرت عاشق در برابر نفس اماره و دشمنان حق، که با نیروی عشق به مقابله برمی‌خیزد.

جان را سپر بلاش سازید کاندر کف عشق ذوالفقارید

«جان خود را سپر بلاهای (معشوق) بسازید،» «چرا که در کف عشق (مانند) شمشیر ذوالفقار (حضرت علی، نیرومند و پیروز) هستید.» این بیت به آمادگی عاشق برای تحمل بلا و اینکه در دست عشق، قدرتی بی‌نظیر برای مقابله با سختی‌ها پیدا می‌کند.

در صبر و ثبات کوه قافید چون کوه حلیم و باوقارید

«در صبر و پایداری (مانند) کوه قاف (کوه افسانه‌ای استوار) هستید،» «مانند کوه، بردبار و باوقارید.» این بیت به ثبات و استواری عاشق در مسیر عشق.

چون بحر نهان به مظهر آید ماننده موج بی‌قرارید

«هنگامی که دریای (وجود) پنهان (حق) آشکار (به مظهر) آید،» «شما مانند موج (در آن دریا) بی‌قرار و پرشورید.» این بیت به بی‌قراری و شور عاشق در زمان تجلیات الهی.

هنگام نثار و درفشانی چون ابر به وقت نوبهارید

«هنگام بخشش (نثار) و پراکندن گوهر (درافشانی)،» «شما مانند ابر در وقت بهار هستید (که باران رحمت می‌بارد).» این بیت به سخاوت و بخشندگی عاشق که در زمان تجلی عشق، خود را نثار می‌کند.

در تیر شهیت اگر شهیدیت در پیش مهیت اگر غبارید

«اگر در مسیر تیر (عشق) او (معشوق) شهید می‌شوید،» «اگر در پیش (روی) ماه (جمال) او غبار (ناچیز) هستید،» این بیت به شهادت در راه عشق و فنای وجود در برابر عظمت معشوق.

پاینده و تازه همچو سروید چون شاخِ بلندِ میوه‌دارید

«(همواره) پاینده و تازه مانند سرو هستید،» «چون شاخ بلند و پرمیوه‌اید.» این بیت به جاودانگی و ثمر بخش بودن عاشق حقیقی.

ز آسیب درخت او چو سیبید چون سیب درخت سنگسارید

«از آسیب (و ضربه‌ی) درخت (وجود) او (معشوق) مانند سیب هستید،» «چون سیبی که از درخت (برای رسیدن) سنگسار می‌شود.» این بیت به صبر عاشق در برابر سختی‌ها و آزمون‌های عشق، مانند سیبی که برای چیده شدن سنگ می‌خورد.

گر سنگ‌دلان زنندتان سنگ با گوهر خویش یار غارید

«اگر سنگ‌دلان (نااهلان) شما را با سنگ بزنند،» «(اما) با گوهر (ارزشمند) خویش (حقیقت وجودی‌تان) همراز (یار غار) هستید.» این بیت به مقاومت عاشق در برابر آزار نااهلان و آرامش درونی او با حقیقت وجودی‌اش.

چون دامن در پیش دوانید گر همچو سجاف بر کنارید

«(به سرعت) همچون دامن (که به دنبال) می‌دوانید،» «اگرچه مانند سجاف (حاشیه لباس) در کنار (و حاشیه) هستید (یعنی در ظاهر ناچیزید).» این بیت به تلاش و حرکت سریع عاشق به سوی معشوق، حتی اگر در ظاهر حاشیه‌ای و بی‌اهمیت باشد.

چون همسفرید با مه خویش پیوسته چو چرخ در دوارید

«چون همسفر با ماه (معشوق) خود هستید،» «پیوسته مانند چرخ (آسمان) در چرخش و دورانید (در سماع و حرکتید).» این بیت به ملازمت عاشق با معشوق و حرکت دائمی و معنوی او.

هم عشق شما و هم شما عشق با اشتر عشق هم‌مهارید

«(در حقیقت) هم عشق، شما هستید و هم شما خود عشق هستید،» «با شتر (مرکب) عشق هم‌مهار (همراه و هدایت‌گر) هستید.» این بیت به وحدت عاشق با عشق و تبدیل شدن عاشق به خود عشق.

جبر و اختیار و تسلیم

مولانا در پایان غزل، به موضوع جبر و اختیار می‌پردازد:

گر نقب‌زنست نفس و دزدست آخر نه در این حصین حصارید؟

«اگر نفس (اماره) نقب‌زن (دزد) و دزد است،» «آیا در نهایت در این دژ محکم (حصین حصار) (عشق الهی) نیستید؟» این بیت به حفاظت عشق الهی از سالک در برابر حملات نفس.

از عشق خورید باده و نقل گر مقبل وگر حلال‌خوارید

«از عشق، باده و نقل (شیرینی‌های معنوی) بخورید،» «چه خوش‌اقبال باشید و چه حلال‌خوار (اهل کسب حلال).» این بیت به دعوت به بهره‌مندی از عشق برای همگان، صرف نظر از شرایط ظاهری.

دیدیت که‌تان همی‌نگارد دیگر چه خیال می‌نگارید؟

«(شما) دیدید که او (حق تعالی) شما را (و احوالتان را) می‌آفریند و نقش می‌زند،» «دیگر چه خیال‌ها (و طرح‌های) دیگری را (برای خود) می‌آفرینید؟» این بیت به مشاهده‌ی دست قدرت الهی در تمامی امور و لزوم تسلیم در برابر آن.

اوتان به خود اختیار کرده‌ست چه در پی جبر و اختیارید؟

«او (خداوند) شما را برای خود (برای رسیدن به خودش) اختیار کرده است (برگزیده است)،» «(پس) دیگر در پی (جدال بر سر) جبر و اختیار (ظاهری) هستید؟» این بیت به جوهر اختیار الهی در گزینش انسان برای مسیر حق، و دعوت به رهایی از بحث‌های فلسفی جبر و اختیار با درک این حقیقت.

محکوم یک اختیار باشید گر عاشق و اهل اعتبارید

«محکوم (تسلیم) یک اختیار (اختیار مطلق الهی) باشید،» «اگر عاشق و اهل اعتبار (ارزش و معرفت) هستید.» این بیت به دعوت نهایی به تسلیم کامل در برابر اراده‌ی مطلق الهی برای عاشقان واقعی.

خاموش کنم اگر چه با من در نطق و سکوت سازوارید

«(ای مخاطبان،) خاموش می‌شوم (از سخن گفتن)، اگرچه با من،» «هم در گفتار و هم در سکوت همراه و سازگار هستید (و مرا می‌فهمید).» مولانا در پایان با بیان این نکته که مخاطبانش اهل درک هستند، سخن را به پایان می‌برد و به لزوم سکوت در برابر این حقایق اشاره می‌کند.


نکات مهم

  • وفا و پرهیز از ظلم: عاشق خود در نهایت فروتنی است و سزاوار ظلم نیست؛ دیگران نیز نباید بر او ستم کنند.
  • فداکاری بی‌باکانه: عاشق واقعی از جان خود نمی‌هراسد، زیرا می‌داند فداکاری در راه عشق موجب بقای جاودان است.
  • شجاعت در عشق: عاشقان باید مردانه و استوار در راه عشق پایداری کنند.
  • عشق، راهنما و قدرت‌بخش: عشق، راه و رسم‌های معنوی را می‌آموزد و عاشق را قدرتی چون ذوالفقار می‌بخشد.
  • صبر و ثبات: عاشق در صبر و ثبات مانند کوه قاف است.
  • بی‌قراری در تجلی: هنگام تجلی حق، عاشق مانند موج دریا بی‌قرار و پرشور است.
  • رهایی از جبر و اختیار ظاهری: خداوند انسان را برای خود برگزیده است، پس باید از بحث‌های فلسفی جبر و اختیار رها شد و تسلیم اختیار مطلق الهی بود.
  • محوریت اختیار الهی: عاشقان حقیقی کسانی هستند که به اختیار مطلق الهی تسلیم می‌شوند.

این غزل، راهنمایی جامع برای عاشقان و سالکان است که آن‌ها را به پایداری، فداکاری، رهایی از قیدهای نفسانی، و تسلیم در برابر اراده‌ی الهی دعوت می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: