مطالب پیشنهادی![]()
اول نظر ار چه سرسری بود
سرمایه و اصل دلبری بود
گر عشق وبال و کافری بود
آخر نه به روی آن پری بود
زان رنگ تو گشتهایم بیرنگ
زان سوی خرد هزار فرسنگ
گر روم گزید جان اگر زنگ
آخر نه به روی آن پری بود
رو کرده به چتر پادشاهی
وز نور مشارقش سپاهی
گر یاوه شد او ز شاهراهی
آخر نه به روی آن پری بود
همچون مه بیپری پریدن
چون سایه به رو و سر دویدن
چون سرو ز بادها خمیدن
آخر نه به روی آن پری بود
زان مه که نواخت مشتری را
جان داد بتان آزری را
گر سهو فتاد سامری را
آخر نه به روی آن پری بود
گر هجده هزار عالم ای جان
پر گشت ز قال و قالم ای جان
گر حالم وگر محالم ای جان
آخر نه به روی آن پری بود
چون ماه نزارگشته شادیم
کاندر پی آفتاب رادیم
ور هم به خسوف درفتادیم
آخر نه به روی آن پری بود
ناموس شکستهایم و مستیم
صد توبه و عهد را شکستیم
ور دست و ترنج را بخستیم
آخر نه به روی آن پری بود
زان جام شراب ارغوانی
زان چشمه آب زندگانی
گر داد فضولیی نشانی
آخر نه به روی آن پری بود
فصلی به جز این چهار فصلش
نی فصل ربیع و اصل اصلش
گر لاف زدیم ما ز وصلش
آخر نه به روی آن پری بود
خاموش که گفتنی نتان گفت
رازش باید ز راه جان گفت
ور مست شد این دل و نشان گفت
آخر نه به روی آن پری بود
غزل ۷۱۵ مولانا، مانند غزل پیشین، با تکرار دلنشین “آخر نه به روی آن پری بود” بر محوریت مطلق معشوق (حقیقت الهی یا پیر کامل) در تمامی ابعاد هستی و تجربیات انسان تأکید میکند. مولانا در این غزل، تمامی پدیدهها، حالات، و حتی کجرویها را در نهایت به تجلی جمال و حضور معشوق بازمیگرداند. این تکرار، بیانگر وحدت وجود و یگانگی منشأ همه چیز است.
مولانا غزل را با بیان ریشهی دلبری آغاز میکند:
اول نظر ار چه سرسری بود سرمایه و اصل دلبری بود
«گرچه اولین نگاه (به معشوق) ممکن است سطحی (سرسری) به نظر آید،» «اما همین نگاه، سرمایه و منشأ اصلی هر دلبری و جذابیتی است.» این بیت نشان میدهد که اولین جرقه یا دیدار با معشوق، سرچشمهی تمامی زیباییها و کششها در عالم است.
گر عشق وبال و کافری بود آخر نه به روی آن پری بود
«اگر عشق (از دیدگاه ظاهربینان) مایهی گرفتاری و کفر تلقی شود،» «آیا در نهایت دلیل و منشأ آن به خاطر روی (جمال) آن پریگونه (معشوق) نبوده است؟» این بیت عشق را توجیه میکند و هر آنچه را که در ظاهر ممکن است نقص یا خلاف به نظر آید، به جمال معشوق بازمیگرداند.
زان رنگ تو گشتهایم بیرنگ زان سوی خرد هزار فرسنگ
گر روم گزید جان اگر زنگ آخر نه به روی آن پری بود
«از (فنا شدن در) رنگ تو (ای معشوق)، ما از خویش بیرنگ (هویت خود را از دست داده) شدهایم،» «(و) هزاران فرسنگ فراتر از عقل و خرد (منطق) رفتهایم،» «چه جان (روح) مسیر روم (نور و روشنایی) را برگزیند و چه زنگ (تاریکی و کدورت) را،» «آیا در نهایت (منشأ این احوال) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به تأثیر فنای در معشوق بر رهایی از قید هویت شخصی و فراتر رفتن از مرزهای عقل، و اینکه هر مسیری که جان طی میکند (چه روشن و چه تاریک)، در نهایت به جلوهی معشوق بازمیگردد.
رو کرده به چتر پادشاهی وز نور مشارقش سپاهی
گر یاوه شد او ز شاهراهی آخر نه به روی آن پری بود
«(همهچیز) به سوی چتر پادشاهی (سلطنت و قدرت مطلق الهی) رو کرده است،» «و سپاهی (انبوهی از موجودات) از نور طلوعهای (مشارق) او (معشوق) پدید آمده،» «اگر او (کسی) از راه اصلی (شاهراه) گمراه شد،» «آیا در نهایت (منشأ حتی این گمراهی) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات بیانگر قدرت فراگیر معشوق و منشأیت او حتی در انحرافات، به این معنا که هیچ چیز خارج از قلمرو اراده و تجلی او نیست.
همچون مه بیپری پریدن چون سایه به رو و سر دویدن
چون سرو ز بادها خمیدن آخر نه به روی آن پری بود
«(اینکه انسان) مانند ماهی بیبال و پر (یعنی با عشق و نه با ابزار مادی) پرواز کند،» «(یا) مانند سایه به دنبال روی و سر (معشوق) بدود (به دنبال وصل او باشد)،» «(و) مانند سرو از بادها (مصیبتها) خم شود،» «آیا در نهایت (منشأ این پرواز معنوی، این طلب و این رنج) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به معشوق به عنوان محرک اصلی پرواز روحی، طلب عاشقانه و پذیرش رنجها.
زان مه که نواخت مشتری را جان داد بتان آزری را
گر سهو فتاد سامری را آخر نه به روی آن پری بود
«آن ماهی (معشوق) که مشتری (سیارهی مشتری، کنایه از بخت و اقبال) را نواخت (و شاد کرد)،» «(و) به بتهای آزری (نمادهای باطل) جان بخشید (تا مورد پرستش قرار گیرند)،» «اگر اشتباهی از سامری (که گوسالهی سامری را ساخت و آن را جاندار پنداشت) سر زد،» «آیا در نهایت (منشأ این قدرت، حتی در ظهور باطل به ظاهر جاندار) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به قدرت مطلق معشوق که هم میتواند موجب اقبال و شادی شود و هم حتی در بروز خطاها و باطلگراییها، ریشهای در تجلی او دارد (هرچند از منظر انسان خطا تلقی شود).
گر هجده هزار عالم ای جان پر گشت ز قال و قالم ای جان
گر حالم وگر محالم ای جان آخر نه به روی آن پری بود
«اگر هجده هزار عالم (کل هستی)، ای جان،» «پر از گفتوگو و زمزمهی من (قال و قالم) شد ای جان،» «چه حال (وضعیت ممکن و موجود) من و چه محال (وضعیت غیرممکن) من ای جان،» «آیا در نهایت (منشأ این گستردگی و این حالات ممکن و محال) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به فراگیر بودن تأثیر معشوق در تمامی گفتارها و حالات ممکن و محال در تمامی عوالم.
چون ماه نزارگشته شادیم کاندر پی آفتاب رادیم
ور هم به خسوف درفتادیم آخر نه به روی آن پری بود
«(حتی) زمانی که مانند ماه لاغر (نزارگشته) از غم، شاد میشویم،» «چرا که در پی آفتاب سخاوتمند (معشوق) هستیم،» «و اگر هم به کسوف (تاریکی و پنهان شدن) افتادیم (در غم و رنج فرو رفتیم)،» «آیا در نهایت (منشأ این شادی و غم، این نور و تاریکی) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به معشوق به عنوان منشأ تمامی حالات متضاد عاشق، از شادی و نورانیت تا غم و تاریکی.
ناموس شکستهایم و مستیم صد توبه و عهد را شکستیم
ور دست و ترنج را بخستیم آخر نه به روی آن پری بود
«(در راه عشق) آداب و رسوم (ناموس) را شکستهایم و مست (بیخود) شدهایم،» «صدها توبه و پیمان را درهم شکستهایم،» «و اگر دست (خودمان) را با ترنج (مانند داستان زلیخا) بریدیم،» «آیا در نهایت (منشأ این جنون، این شکستنها و این فداکاری) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به تأثیر عشق معشوق در شکستن قیدهای ظاهری و منطق عادی، و انجام اعمال غیرمتعارف از شدت جذبه.
زان جام شراب ارغوانی زان چشمه آب زندگانی
گر داد فضولیی نشانی آخر نه به روی آن پری بود
«از آن جام شراب سرخفام (عشق ناب)،» «از آن چشمهی آب زندگانی (حیات ابدی)،» «اگر (کسی) فضولی (جسارتی) کرد و نشانهای داد (سخنی گفت)،» «آیا در نهایت (منشأ این شراب، این آب حیات و حتی این فضولی) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به معشوق به عنوان منشأ تمامی فیوضات معنوی و حتی هر گفتار و نشانی که در این راه ظاهر میشود.
فصلی به جز این چهار فصلش نی فصل ربیع و اصل اصلش
گر لاف زدیم ما ز وصلش آخر نه به روی آن پری بود
«(معشوق) فصلی ورای این چهار فصل (طبیعت) است،» «او نه فصل بهار است و نه اصل و سرچشمهی (همه چیز) است،» «اگر ما از وصال او (معشوق) لاف زدیم (و سخن گفتیم)،» «آیا در نهایت (منشأ تمامی فصول و این لاف زدن) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به فراتر بودن معشوق از زمان و فصول طبیعی و اینکه حتی ادعای وصال او نیز از خود او نشأت میگیرد.
خاموش که گفتنی نتان گفت رازش باید ز راه جان گفت
ور مست شد این دل و نشان گفت آخر نه به روی آن پری بود
«خاموش باش (ای سخنور)! که گفتنی نیست (نمیتوان این راز را با کلمات بیان کرد)،» «باید رازش را از راه جان (با شهود درونی) گفت (درک کرد)،» «و اگر این دل مست (از عشق) شد و (از آن) نشانی داد (کلامی گفت)،» «آیا در نهایت (منشأ این مستی و سخن) به خاطر روی آن پری نبوده است؟» این ابیات به ناتوانی کلمات در بیان حقیقت عشق و لزوم درک باطنی آن، و اینکه حتی سخن گفتن دل مست نیز از تجلی معشوق است.
این غزل با تکرار مصرع “آخر نه به روی آن پری بود”، همچون یک ترجیعبند عارفانه، خواننده را به درک عمیقتری از وحدت و یگانگی منشأ هستی و نقش محوری معشوق در تمامی تجربیات سوق میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر