تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 714 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 714 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 714 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۱۴ دیوان شمس مولانا

اول نظر ار چه سرسری بود
سرمایه و اصل دلبری بود

گر عشق وبال و کافری بود
آخر نه به روی آن پری بود

آن جام شراب ارغوانی
وان آب حیات زندگانی

وان دیده بخت جاودانی
آخر نه به روی آن پری بود

جمعیت جان‌های خرم
در سایه آن دو زلف درهم

در مجلس و بزم شاه اعظم
آخر نه به روی آن پری بود

از رنگ تو گشته‌ایم بی‌رنگ
زان سوی جهان هزار فرسنگ

آن دم که بماند جان ما دنگ
آخر نه به روی آن پری بود

در عشق پدید شد سپاهی
در سایه چتر پادشاهی

افتاده دلم میان راهی
آخر نه به روی آن پری بود

همچون مه نو ز غم خمیدن
چون سایه به رو و سر دویدن

از عالم دل ندا شنیدن
آخر نه به روی آن پری بود

آن مه که بسوخت مشتری را
بشکست بتان آزری را

گر دل بگزید کافری را
آخر نه به روی آن پری بود

گر هجده هزار عالم ای جان
پر گشت ز قال و قال ای جان

وان شعله نور حالم ای جان
آخر نه به روی آن پری بود

گر داد طریق عشق دادیم
ور زان مه و آفتاب شادیم

ور دیده نو در او گشادیم
آخر نه به روی آن پری بود

آن دم که ز ننگ خویش رستیم
وان می که ز بوش بود مستیم

وان ساغرها که درشکستیم
آخر نه به روی آن پری بود

باغی که حیات گشت وصلش
خوشتر ز بهار و چار فصلش

شمس تبریز اصل اصلش
آخر نه به روی آن پری بود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۱۴ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۱۴ مولانا، غزلی عمیق و پر از تکرار هنرمندانه “آخر نه به روی آن پری بود” است که محوریت مطلق معشوق (نماد حقیقت الهی یا پیر کامل) را در تمامی تجربیات هستی و معنوی بیان می‌کند. مولانا در این غزل، بر این ایده تأکید دارد که تمامی زیبایی‌ها، الطاف، رهایی‌ها و حتی سختی‌ها، در نهایت از پرتو جمال معشوق پدید می‌آیند. این تکرار، نوعی تأکید عرفانی بر یگانگی منشأ همه چیز است.

منشأ همه چیز: روی معشوق

مولانا غزل را با بیان منشأ دلبری آغاز می‌کند:

اول نظر ار چه سرسری بود سرمایه و اصل دلبری بود

«در ابتدا شاید (اولین) نگاه (به معشوق) سطحی (سرسری) به نظر می‌آمد،» «(اما همان نگاه) سرمایه و اصل (منشأ) همه‌ی دلبری‌ها (و جذابیت‌ها) بود (زیرا حقیقت در آن نهفته بود).» این بیت به اهمیت اولین جرقه و تأثیر اولیه عشق که منشأ تمامی زیبایی‌ها می‌شود.

گر عشق وبال و کافری بود آخر نه به روی آن پری بود

«اگر عشق (در نظر ظاهرگرایان) مایه‌ی وبال (گرفتاری) و کفر (بی‌دینی) بود،» «(بدان که) آیا در نهایت (منشأ و دلیل آن) به خاطر روی (جمال) آن پری‌گونه (معشوق) نبود؟» این بیت به توجیه عشق و شیدایی که حتی اگر در نظر ظاهربینان خطا باشد، منشأ آن جمال معشوق است.

آن جام شراب ارغوانی وان آب حیات زندگانی

وان دیده بخت جاودانی آخر نه به روی آن پری بود

«آن جام شراب سرخ‌فام (عشق بی‌رنگ و ناب)،» «و آن آب حیات (که زندگی جاودان می‌بخشد)،» «و آن چشم‌انداز بخت جاودانه (دیدار ابدی سعادت)،» «آیا در نهایت (منشأ همه‌ی این‌ها) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به معشوق به عنوان منشأ تمامی فیوضات معنوی: شراب عشق، حیات ابدی و سعادت جاودان.

جمعیت جان‌های خرم در سایه آن دو زلف درهم

در مجلس و بزم شاه اعظم آخر نه به روی آن پری بود

«جمعیت (گردهمایی) جان‌های شاد و خرم (عاشقان)،» «در پناه آن دو زلف درهم (پیچیده‌ی معشوق که نماد کثرت در وحدت است)،» «در مجلس و بزم شاه بزرگ (حق تعالی)،» «آیا در نهایت (منشأ این همه شور) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به نقش معشوق در گردهم آوردن جان‌ها و ایجاد شور و جمعیت در محضر حق.

از رنگ تو گشته‌ایم بی‌رنگ زان سوی جهان هزار فرسنگ

آن دم که بماند جان ما دنگ آخر نه به روی آن پری بود

«از (فنا در) رنگ تو (معشوق)، ما بی‌رنگ (از هویت خود تهی) شده‌ایم،» «(و) هزاران فرسنگ از این جهان (مادی) دور گشته‌ایم،» «آن لحظه که جان ما (از عظمت تو) مبهوت (دنگ) شد،» «آیا در نهایت (منشأ این فنا و بی‌خودی) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به تأثیر جمال معشوق در فنای عاشق و رسیدن به بی‌رنگی و بی‌خودی و خروج از قید عالم مادی.

در عشق پدید شد سپاهی در سایه چتر پادشاهی

افتاده دلم میان راهی آخر نه به روی آن پری بود

«در (راه) عشق، سپاهی (از حقایق و تجلیات) آشکار شد،» «در سایه‌ی چتر پادشاهی (حکومت و قدرت مطلق الهی)،» «(و) دل من در میان راهی (در مسیر سلوک) افتاد (به حرکت درآمد)،» «آیا در نهایت (منشأ این همه کشش و هدایت) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به نقش معشوق در هدایت و راهبری دل عاشق در مسیر سلوک و ایجاد تجلیات الهی.

همچون مه نو ز غم خمیدن چون سایه به رو و سر دویدن

از عالم دل ندا شنیدن آخر نه به روی آن پری بود

«(اینکه انسان) همچون هلال ماه نو از غم خمیده شود (در رنج و سختی قرار گیرد)،» «(و) مانند سایه به دنبال (روی و سر معشوق) بدود (به دنبال وصال او باشد)،» «(و) از عالم دل (درون خود) ندای (معرفت و الهام) را شنید،» «آیا در نهایت (منشأ این رنج و طلب و الهام) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به معشوق به عنوان منشأ رنج طلب، حرکت عاشقانه و دریافت الهامات درونی.

آن مه که بسوخت مشتری را بشکست بتان آزری را

گر دل بگزید کافری را آخر نه به روی آن پری بود

«آن ماهی (معشوق) که مشتری (سیاره‌ی مشتری یا بخت) را سوزاند (و از بین برد)،» «(و) بت‌های آزری (بت‌های نمرود و نماد شرک و جهل) را شکست (و نابود کرد)،» «اگر دل (در راه عشق) کفر (ظاهری یا فنای از خود) را برگزید،» «آیا در نهایت (منشأ این بت‌شکنی و فنا) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به قدرت بت‌شکن معشوق در نابودی شرک و جهل، و اینکه حتی انتخاب فنا در عشق نیز از او سرچشمه می‌گیرد.

گر هجده هزار عالم ای جان پر گشت ز قال و قال ای جان

وان شعله نور حالم ای جان آخر نه به روی آن پری بود

«اگر هجده هزار عالم (کائنات) ای جان،» «پر از گفت‌وگو و هیاهو (قال و قال) شد ای جان،» «و آن شعله‌ی نور (معرفت) حال من (درون مرا) فرا گرفت ای جان،» «آیا در نهایت (منشأ این گستردگی و نورانیت) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به معشوق به عنوان منشأ تمامی گفت‌وگوها، جنب‌وجوش‌ها و نور معرفت در کائنات.

گر داد طریق عشق دادیم ور زان مه و آفتاب شادیم

ور دیده نو در او گشادیم آخر نه به روی آن پری بود

«اگر (ما در) طریق عشق به انصاف عمل کردیم (جان را فدا کردیم)،» «و از آن ماه (معشوق) و آفتاب (معرفت) شاد شدیم،» «و اگر (ما) چشم تازه‌ای (دیده نو) در او گشودیم (و حقایق را دیدیم)،» «آیا در نهایت (منشأ این حق‌گرایی، شادی و بصیرت) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به معشوق به عنوان منبع عدالت در عشق، شادی و بصیرت درونی.

آن دم که ز ننگ خویش رستیم وان می که ز بوش بود مستیم

وان ساغرها که درشکستیم آخر نه به روی آن پری بود

«آن لحظه که از ننگ (تعلق به) خویشتن (خودبینی) رها شدیم،» «و از بوی آن می (عشق) مست گشتیم،» «و آن جام‌ها (خودبینی‌ها و تعلقات) را شکستیم (فنا کردیم)،» «آیا در نهایت (منشأ این رهایی و فنا) به خاطر روی آن پری (معشوق) نبود؟» این ابیات به معشوق به عنوان منشأ رهایی از خود، مستی از عشق و شکستن بت‌های نفس.

باغی که حیات گشت وصلش خوشتر ز بهار و چار فصلش

شمس تبریز اصل اصلش آخر نه به روی آن پری بود

«آن باغی (عالم یا وجودی) که وصلش (وصل به معشوق) مایه‌ی حیات (واقعی) گشت،» «(و) از بهار و چهار فصل آن نیز خوش‌تر است،» «(و) شمس تبریزی (که) اصلِ اصلِ آن (باغ حیات و آن جمال) است،» «آیا در نهایت (منشأ تمامی این حیات و زیبایی و این شمس) به خاطر روی آن پری (معشوق مطلق) نبود؟» این ابیات به معشوق به عنوان منشأ حیات واقعی و شمس تبریزی به عنوان مظهر و تجلی‌گاه آن حقیقت مطلق.


نکات مهم

  • محوریت مطلق معشوق: هر اتفاقی، چه خوب و چه به ظاهر بد، چه شادی و چه غم، چه وصال و چه فراق، منشأ نهایی‌اش روی (جمال و تجلی) معشوق است.
  • عشق، فراتر از ظاهر: عشق حتی اگر در نظر ظاهربینان نامتعارف باشد، ریشه‌ای الهی دارد.
  • منبع تمامی فیوضات: معشوق منبع آب حیات، شراب عشق، سعادت جاودان و هرگونه برکت معنوی است.
  • فنا در عشق: عشق معشوق باعث بی‌رنگی، بی‌خودی و رهایی از قید جهان مادی می‌شود.
  • رهایی از خودبینی: فنا در عشق و مستی از آن، موجب شکستن بت‌های نفس و رهایی از ننگ خویشتن می‌شود.
  • نقش شمس تبریزی: شمس تبریزی به عنوان تجلی‌گاه و مظهر آن “پری” (معشوق مطلق) معرفی می‌شود که اصلِ اصلِ هر حیات و زیبایی است.

این غزل با تکرار دلنشین و تأکیدی خود، پیامی عمیق از وحدت وجود و مرکزیت مطلق معشوق در تمامی پدیده‌ها را به خواننده منتقل می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: