مطالب پیشنهادی![]()
امروز نگار ما نیامد
آن دلبر و یار ما نیامد
آن گل که میان باغ جانست
امشب به کنار ما نیامد
صحرا گیریم همچو آهو
چون مشک تتار ما نیامد
ای رونق مطربان همین گو
کان رونق کار ما نیامد
آرام مده تو نای و دف را
کآرام و قرار ما نیامد
آن ساقی جان نگشت پیدا
درمان خمار ما نیامد
شمس تبریز شرح فرما
چون فصل بهار ما نیامد
غزل ۷۱۱ مولانا، غزلی سرشار از حس انتظار و بیقراری عاشق در غیاب معشوق است. مولانا در این غزل، بر نهایت نیاز جان به حضور معشوق (نماد حق تعالی یا پیر کامل)، آشفتگی احوال در فراق او، و نقش او به عنوان منبع آرامش و رونق هستی تأکید میکند. غزل با لحنی حزین و پرسشگر، حس دلتنگی و تمنای وصال را به تصویر میکشد.
مولانا غزل را با بیان غیاب معشوق آغاز میکند:
امروز نگار ما نیامد آن دلبر و یار ما نیامد
«امروز نگار (معشوق زیبا) ما نیامد،» «آن دلبر و یار (مهربان) ما نیامد.» این بیت به حسرت و ناامیدی عاشق از عدم حضور معشوق اشاره دارد و بیانگر آغاز روزی (یا دورهای) است که معشوق غایب است.
آن گل که میان باغ جانست امشب به کنار ما نیامد
«آن گل (معشوق) که در میان باغ جان (درون هر عاشق) جای دارد،» «امشب به کنار ما (در کنار ما، به ظهور کامل) نیامد.» این بیت به حضور پنهان معشوق در جان عاشق، اما عدم تجلی و ظهور کامل بیرونی او اشاره دارد.
مولانا به بیتابی عاشق در فراق معشوق اشاره میکند:
صحرا گیریم همچو آهو چون مشک تتار ما نیامد
«(از بیقراری) همچون آهو (سرگردان در جستجوی مشک)، صحرا را در پیش میگیریم (آواره میشویم)،» «زیرا مشک تتار (کنایه از معشوق خوشبوی و کمیاب) ما نیامد.» این بیت به سرگردانی و جستجوی بیقرار عاشق در فراق معشوق، مانند آهویی که در پی مشک میدود.
ای رونق مطربان همین گو کان رونق کار ما نیامد
«ای (کسی که) مایهی رونق و طراوت مطربان (اهل شور و حال) هستی، همین را بگو،» «که رونق کار (اصل حیات و شور) ما (با غیاب معشوق) نیامد.» این بیت به معشوق به عنوان منبع اصلی شور و حال و رونق زندگی که با غیاب او همه چیز بیرونق میشود.
آرام مده تو نای و دف را کآرام و قرار ما نیامد
«تو (ای مطرب،) به نای و دف (سازها) آرامش مده (آنها را ساکت نکن)،» «چرا که آرامش و قرار ما (عاشقان) نیامده است (و در بیقراری به سر میبریم).» این بیت به ادامهی بیقراری و نیاز به شور و هیجان درونی در غیاب معشوق.
مولانا به خمار ناشی از فراق و نیاز به ساقی اشاره میکند:
آن ساقی جان نگشت پیدا درمان خمار ما نیامد
«آن ساقی جانبخش (معشوق که شراب عشق مینوشاند) پیدا نشد،» «(و در نتیجه) درمان خمار (آشفتگی و درد فراق) ما (از شراب وصال) نیامد.» این بیت به معشوق به عنوان تنها درمان درد فراق و بیقراری عاشق.
مولانا در پایان غزل، با خطاب به شمس تبریزی، انتظار ظهور بهار وصال را بیان میکند:
شمس تبریز شرح فرما چون فصل بهار ما نیامد
«شمس تبریزی، (چراغ را) روشن کن (شرح فرما، بیدار کن)،» «چون (هنوز) فصل بهار (وصل و شکوفایی) ما نیامد.» این بیت به تمنای عاشق از شمس تبریزی برای تبیین راز غیاب و شتاب بخشیدن به آمدن فصل وصال، که همچون بهار زندگیبخش است. این بیت نشاندهندهی نقش شمس به عنوان پیر و راهنما در گشودن حقایق و آوردن بهار معنوی.
این غزل با لحنی حزین و سرشار از تمنا، به زیبایی حس انتظار و نیاز عاشق به حضور معشوق را به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر